The Edward Factor 9
Zizo!
چپتر پیش رو میتونید از "اینجا" بخونید.
...+میخوام روت دراز بکشم.
"اوکی مستر تاپ." نایل زمزمه کرد و دراز کشید اما دستش رو از پشت کمر هری برنداشت، هری روش دراز شد و یکی از پاهاش بین پاهای نایل قرار گرفت، زانوی همون پاش رو بالا آورد و روی فاق شلوار نایل کشید.
+مشکل چیه پرنس؟
هری با نیشخند گفت وقتی نایل دم و بازدم پر سر و صدایی انجام داد، حالا که ثابت بود و تکون نمیخورد میتونست بدون سرگیجه مستقیم تو چشمهای نایل زل بزنه و از بازتاب تأثیر حرکت زانوش روی دیکش لذت ببره.
-یکی اینجا یهچیزی میخواد.
هردو بازوی هری رو محکم گرفت تا برگردونتش اما با نیمخیز شدن هری و فرو رفتن زانوش تو دیکش، چشمهاش گرد شد و دستهاش شل.
-هـ، هری.
دید که اون مرد چطور با نیشخند دستهاش رو از دور بازوش باز کرد و بعد از قاب گرفتن صورتش، فشار زانوش رو کم کرد.
+تو امشب خیلی زحمت کشیدی و خستهای، بزار بقیهٔ کارا رو من بکنم.
و همونطور که صورت نایل رو تو دستهاش داشت، خم شد و لبهاشون رو بههم رسوند.
بعد از بوسهای طولانی، نایل یکی دیگه از دکمههای هری رو باز کرد، انگشتش رو تو گودی ترقوههاش فرو کرد و وقتی هری خندید انگشتش رو بالا برد و تو چال گونهش فرو کرد.
-تو خیلی انگشتکردنی هستی.
+اوه تازه کجاشو دیدی.
و همزمان با گاز گرفتن لبش، دستش رو به شلوار خودش رسوند و زیپ و دکمهش رو باز کرد، دست نایل رو گرفت و اون رو داخل شلوارش برد و روی باسنش فیکس کرد.
+یهجای دیگه هم هست که میتونی انگشتش کنی.
-اوه فاک بهت.
دکمهٔ دیگهای از پیرهنش رو با عجله باز کرد و بعد محکم گردنش رو گرفت و لبهاشون رو بههم چسبوند.
هری زمانیکه انگشت نایل رو روی سوراخش حس کرد، وسط بوسه هیسی کشید و بالاتر اومد، نایل پرسشی نگاهش کرد.
+گفتم،، که بقیهشو،،، بزار به،،، عهدهٔ من.
حینی که شلوارش رو درمیآورد گفت و وقتی لبهٔ باکسرش رو تو دست گرفت، لبهاش رو گزید.
"و همینطور نمیخوام که وقتی کامت ازم بیرون میریزه بوی اسپاگتی و ادویهجاتشو بده." هری فکر کرد.
-پس چرا اصلا دست منو بردی توش؟
هری شونه بالا انداخت جوابی نداد، دو سه دکمهٔ باقیموندهٔ پیرهنش رو باز کرد و باکسرش رو کشید پایین و میدونست که همین برای جواب ندادن کافیه.
-فاک.
نایل با بیرون دادن بازدمش گفت، هری با یه باکسر که تا زانوش پایین اومده و پیرهنی که تمام دکمههاش بازه روی زانوهاش ایستاده بود و همهچیز زمانی بدتر شد که یه انگشتش رو داخل دهنش برد و شروع به مکیدن کرد.
حالا نایل احتیاج داشت تیشرت خودش رو دربیاره پیشاز اینکه از شدت دمای بالای بدنش خیس از عرق شه و به تنش بچسبه.
هری یکی دیگه از انگشتهاش رو هم داخل دهنش برد و با ملچ و ملوچ میمکید، نایل لبخند حرصیای زد و بعد از کنار انداختن تیشرتش، بیهوا نیپل هری رو چرخوند و اون حتی بدون اینکه انگشتهاش رو دربیاره تقریبا جیغ زد.
-اوه توی فاکر، رو شکمت.
+مممممم.
هری بعد از اضافه کردن انگشت سوم تو دهنش همچین صدایی درآورد و بهآهستگی روی شکمش دراز کشید و نایل خودش رو بالاتر کشید.
-ساک زدن انگشتات کافیه پرنس، بیا ببینیم با اینا چیکار میکنی.
و چهار انگشتش رو جلوی لبهای هری گرفت، هری بعد از چندبار لیسیدن کف دست و ریختن آب دهنش لابهلای انگشتهاش، بالاخره اونها رو داخل دهنش برد اما پیشاز اینکه شروع کنه نایل دستش رو عقب کشید.
-That's all I need.
و هری زمانی متوجه منظورش شد که اسپنک محکمی از دست خیس نایل دریافت کرد و همین دردناکترش میکرد.
-شروع کن هز.
بعد از مدتی اسپنک کردن گفت، هری نالید و انگشتهاش رو که تمام اینمدت درحال ساک زدنشون بود از دهنش درآورد و سمت سوراخش برد، کمی اطرافش رو ماساژ داد و با اسپنک بعدی نایل، یه بند از انگشت اشارهش رو داخل فرستاد.
هوای انگلیس معمولا گرم نبود اما نایل با تماشای فرو رفتن و محو شدن انگشت هری بین لپهای باسنش، حس میکرد تو یه پشهبند تو مراکش نشسته.
+نایلر آااه.
زمانیکه دومین انگشتش رو هم داخل خودش فرستاد نالید و گونههای نایل بهخاطر حرارت رنگ گرفته بودن.
-بلند شو هری.
اون شدیدا نیاز داشت شلوارش رو دربیاره و همین حالا هم دستش رو کمربندش بود، هری بدون اینکه انگشتهاش رو بیرون بکشه روی زانوهاش ایستاد و یکی از زانوهاش رو اونسمت بدن نایل گذاشت و زمانیکه نایل باکسرش رو هم درآورد، برخورد دیکش با جاییکه انگشتهاش فرو رفته بودن رو حس کرد.
هری انگشت سومش رو هم اضافه کرد و با دست آزادش هندجاب شلختهای به نایل میداد، موهاش از عرق خیس بودن و بلندتر بهنظر میرسیدن، و همچنین براق.
نایل خودش رو بالاتر کشید و پهلوهای هری رو گرفت، کمی بهجلو خم شد لبهاش رو تو دهنش کشید و البته با وضع هری انتظار یه بوسهٔ ریتمیک ازش نداشت.
وقتی هری بین لبهاش نالید و دست دیگهش رو روی شکم نایل ستون کرد، اون متوجه شد که انگشتهاش رو از خودش بیرون کشیده، خواست سرش رو عقب بکشه اما دست هری دور گردنش افتاد و بعد کشیده شدن سر دیکش به ماهیچههای اطراف رینگش رو احساس کرد.
هری بعد از اینکه تا نیمه رو دیک نایل نشست، دست دیگهش رو هم دور گردن نایل انداخت و اونها رو بهم گره زد، اون امشب به حلقه کردن دستهاش دور گردن نایل تمایل عجیبی نشون داده بود.
نایل سرش رو برگردوند و بوسهٔ جدیدی رو شروع کرد، پهلوهای هری رو نوازش میکرد و وقتی کامل روی دیکش نشست، زبونش رو داخل دهنش فرستاد و با شنیدن نالهش ناخودآگاه کمرش رو تکون داد و ضربه زد.
نالههای هری قطع نمیشد و نایل هماهنگ داخلش ضربه میزد، بعد از چنددقیقه هری یکی از دستهاش رو از دور گردنش باز کرد و روی سینهاش گذاشت و هدایتش کرد تا دراز بکشه و بعد از چنگ زدن موهاش بهسمت عقب، شروع به بالا و پایین رفتن روی دیک پسر کرد.
سرانگشتهای یکدستش روی شکم نایل بود تا تعادلش رو حفظ کنه و دست دیگهش همچنان داخل موهای بلندش که برق میزدن بود و با چشمهای بسته سواری میکرد.
نایل هربار با دیدن فرم بازوهای و ماهیچههای ورزیدهٔ هری وقتی دستهاش خم یا صافن، با بدبختی ناله میکرد و ناخودآگاه داخلش ضربه میزد و با وجود خود هری که روش بالا و پایین میرفت، باعث میشد دیکش عمیقتر داخل مرد فرو بره.
انگشتهاش رو دور مچ دست هری که روی شکمش بود حلقه کرد و آروم اون رو بهسمت خودش کشید، هری با قوس دادن به کمرش روی بدن نایل خم شد و نایل از بالای شونهٔ هری میتونست باسنش رو که بالا داده بود ببینه.
هری دستهاش رو دوطرف سر نایل گذاشت و با نالههای بلند خودش رو روی دیکش عقب و جلو میکرد و از دیدن چهرهٔ نایل و اینکه میتونست بهاین حال بندازتش احساس قدرت میکرد، قطعا یکی باید یه آینه دستش میداد.
لبهای نایل رو میون مال خودش گرفت و نامنظم بوسیدش، خودش رو محکم رو دیک نایل میکوبید و لحظهای که لب پایینش میون دندونهای نایل اسیر شدن و بعد دستی داخل موهاش فرو رفت و اونها رو عقب کشید، میون شکمهاشون کام شد.
موج خفیفی از لرز برای ثانیهای تمام بدنش رو گرفت و بعد با بیحالی روی نایل افتاد، اسلوموشن خودش رو عقب و جلو میکرد و زمانیکه نایل شروع بهضربه زدن کرد لبهاش رو به گردنش چسبوند و اون، لحظهای بود که گرم شدن داخل رینگش رو حس کرد.
حالا نایل تندتند نفس میکشید و سیبک گلوش بالا و پایین میشد و هری میتونست حرکتش رو زیر لبهاش حس کنه.
وقتی نایل دیکش رو بیرون میکشید هری با گاز بیحالی که از گردنش گرفت اعتراضش رو نشون داد، تکون خوردن ماهیچههای گردن نایل رو از سر خندهٔ خستهش حس میکرد و لبخند کوچیکی رو لبهاش نقش بست.
-تو عالیای هزا.
هری جوابی نداد و البته که برای نایل دیدن فرورفتگی گونهش کافی بود، دستهاش رو دور هری حلقه کرد و به پهلو چرخید و اون بلافاصله داخل بغلش مچاله شد.
-بزار تمیزمون کنم.
رگهٔ باریکی از خنده تو صداش بود، تیشرتش رو از کنارشون برداشت و بدنهاشون رو تمیز کرد، هری با دهن و چشمهای بسته غرغرهای تو گلویی میکرد و این فقط باعث پررنگتر شدن لبخند نایل میشد.
.
.
.
~یه خونه تو دوبی چطوره؟ یه پنتهاوس. (حبیبی کام تو دوبای.)
جیمستون بود که میپرسید.
راب-اونجا خیلی گرمه.
رابین جواب داد و جرعهای از ماگش نوشید، جیمستون بیدلیل میخندید.
جیم-چی میگی؟
با خنده گفت، حالت طبیعی نداشت و احتمالا بطری روی میز این رو توجیه میکرد.
حتی صدای نوتیف گوشیش هم خندهش رو قطع نکرد و همونطور که میخندید گوشیش رو چک کرد.
~متأسفم سِر، من نمیتونم پیشنهادتون رو بپذیرم.
پیامک از طرف ادوارد بود که داشت اطلاع میداد پیشنهاد دهمیلیوندلاری فدراسیون کریکت انگلستان بابت اینکه نماد شانس اونها تا جام جهانی باشه رو رد کرده.
راب-چیشده؟
زمانیکه خندههای جیمستون بهطرز ناگهانی قطع شد، پرسید، جیمستون گوشی رو بهسمتش گرفت و رابین بعد از خوندن پیام با اخمهای گرهخورده به عموش خیره شد.
.
.
.
از بازیکنها فاصله گرفت و با وصل شدن تماس شروع بهصحبت کرد.
-هی یو، رد کردن دهمیلیوندلار چه حسی داره؟
اولینچیزی بود که بهش اشاره کرد و بلافاصله صدای خندههای هری رو شنید.
+انگار دارم به معنویت نزدیک میشم، حتی یهچیزاییم میشنوم که بهم وحی میشه.
به بیمزگی خودش خندید و لباسها رو تا زد.
-میدونی که دلم برات تنگ شده؟
+منم دلم برات تنگ شده.
~عاااو ممم اوححح.
هری با چهرهٔ پوکر بهسمت بندیکت برگشت که دستهاش رو بهپشت کمرش رسونده بود و بهطرز مسخرهای صدای بوسه و ملچ و مولوچ درمیآورد.
بن-آححح من عاشقتم بیبی، نمیدونی چقدر دلتنگتم.
هری با شنیدن صدای خندههای ریز نایل اونسمت خط، دستهاش رو بهکمرش زد و بعد از چندثانیه تماشای اداهای بندیکت، دوباره گوشیش رو نزدیک گوشش برد.
+بهت زنگ میزنم.
و بدون اینکه منتظر جواب بمونه قطع کرد، بندیکت دستهاش رو کشید و چرخید.
بن-ایندفعه کدوم لوزری پشت خط بود؟
ادوارد جلو رفت و گوشش رو کشید.
+نمیتونی وقتی میآی تو در بزنی؟ ارتشم نتونست آدمت کنه.
ناگهان بندیکت کنار پاش رو به قوزکش کوبید.
بن-قربان.
ادای احترام نظامی رو درآورد و بعد آروم با مشت روی پیشونی ادوارد کوبید.
بن-تق تق تق، از بندیکت به باباسنفجی.
ادوارد با کلافگی دستش رو کنار زد.
+اه بس کن.
لبهاش رو برچید و رفت روی تختش نشست، بندیکت هم مثل اردک دنبالش کرد.
بن-باباسنفجی، علیرغم عقیدهٔ تو راجعبه بندیکت، اون واقعا عاشق برادرشه.
ادوارد لباسهای روی تخت رو برداشت و تا زد.
+چی میخوای بگی؟
بندیکت چرخید تا درست روبهروش قرار بگیره.
بن-میخوام بگم که نگرانتم، و بهت یادآوری کنم که خیلی بهتر از اینا ازت برمیآد.
ادوارد لبههای شلوار رو گرفت و با لبهای صاف به بندیکت خیره شد.
+جدی؟
بن شلوار رو از دستش کشید.
بن-جدی.
خم شد و دست ادوارد رو کشید و تو دست خودش گرفت.
بن-تو همیشه با لوزرا دیت رفتی، ولی مگه من چیزی گفتم؟
ادوارد آه کلافهای کشید.
بن-ولی این دیگه خیلی افتضاحه، آدمایی مثل هوران بهدرد تو نمیخورن. تا حالا فکر کردی به چی تو علاقه داره؟
وقتی نگاه مات ادوارد رو دید، بهش نزدیکتر شد.
بن-میخوام بگم احتمالا فقط برای شانسته که بهت نزدیک شده و هدف نو محافظت از توعه، همین.
ادوارد شلوار رو از دست بندیکت کشید.
+خودم میتونم از خودم محافظت کنم.
بن-کهاینطور.
ضربهای رو پای ادوارد زد.
بن-از خودت دفاع کن.
ادوارد با چهرهٔ درهمرفته نگاهش کرد و این بدتر هم شد وقتی بندیکت دوباره زدش.
بن-محافظت کن دیگه!
ضربهٔ دیگهای هم زد و ادوارد تازه تونست با شلاقی تکون دادن شلوار تو صورت بندیکت، خودش رو گرم کنه.
+بسه! بس کن!
داد زد وقتی بندیکت شلوار رو گرفته بود و ول نمیکرد.
بن-محافظت کن از خودت خب.
ادوارد با کلافگی شلوار رو ول کرد و گامهای بلندی بهسمت در برداشت.
+مامان! مامان!
بندیکت پشت سرش دوید و با مسخرگی اداش رو درآورد.
بن-میمین میمین.
.
.
.
-"ساختمان آژانس تبلیغاتی A.W.B"
با صدای تقهٔ در، سر تمام افراد حاضر در دفتر مونیتا بهسمتش برگشت.
+مونیتا، بهم زنگ زده بودی.
لحنش چندان مطمئن بهنظر نمیرسید، انگار باور نمیکرد مونیتا بهش زنگ زده باشه و نگران بود دلیل اینجا بودنش فقط یه توهم شنوایی بوده باشه.
م-ادوارد!
با خوشحالی گفت، و این زیادی عجیب بود.
م-برای اولینبار بهت افتخار میکنم. بهلطف تو، کمپانی سیمان بریدون(Breedon) یکی از اسپانسرهای تیم ملی، برای جام جهانی اومدن پیش ما.
ادوارد باصدا دم گرفت.
+جام جهانی؟
با خوشحالی گفت و مونیتا با حرارت جوابش رو داد.
م-آره. رابین جیمس یه قرارداد جدید با بریدون بست و اصرار کرد اینکار توسط آژانس ما انجام بشه و تو کمپین رو هدایت کنی.
لبهای ادوارد بیشاز پیش از هم باز موند و لبخندش هی بزرگتر میشد.
م-وسایلت رو جمع کن! تو میری جام جهانی!
مونیتا با صدای زیر و تکون دادن دستهاش گفت و همه برای ادوارد دست زدن، ادوارد پررنگترین لبخند اونهفتهش رو بهلب داشت.
رفتن به جام جهانی یعنی نزدیک نایل بودن، هدایت کمپین و حضور تو جام جهانی و کنار دوستپسرش بودن تو یکی از مهمترین دورههای زندگی حرفهایش، "خدایا یه تیر و چند نشون؟" ادوارد فکر کرد.
از دفتر مونیتا بیرون اومد و با خوشحالی مشتهاش رو بههوا پرت کرد.
<یسسس! زندگی داشت منو آزمایش میکرد، و منی که دهمیلیوندلار رو رد کردم حالا یه دوستپسر جذاب و یه کار فوقالعاده دارم.>
با ذوق بالا پرید و یوهو کشید، خوب بود که اون اطراف خلوت بود وگرنه هرکسی با دیدن رفتارش ممکن بود همونلحظه راجعبه هدایت کمپین که هیچی، راجعبه حضورش تو این آژانس مشکوک بشه.
.
.
.
سطلهای زرد و آبی با لوگوی بریدون رویهم چیده شده بودن و بازیکنها از کنارشون میدویدن و یکی برمیداشتن.
زیدن برس نسبتا بزرگی توی دستش رو بالا میانداخت و هکتور میپرید تا سطلی که براش پرت شده بود رو بگیره، شلدون و دوتا دیگه از بازیکنها بهشکل مرموزی تو کادر ظاهر شدن و دو انگشت اشاره و میانی هردو دستشون رو که آغشته به رنگ بود همزمان روی گونههاشون میکشیدن.
نایل غلتکی رو روی شونهش گذاشته بود و با لبخندی خیره به دوربین بهسمت دیوار کاذب سفیدی میرفت که اونجا کشیده بودن و همینالانش هم چندتا از بازیکنها مشغول رنگ کردنش به رنگ پرچم بریتانیا بودن، چند بازیکن سطل بهدست از جلوی اونها رد شدن و تو صحنهٔ بعدی همهشون باهم داشتن غلتکهای رنگی رو تکون میدادن.
نایل سطل رنگ آبی رو داخل سطلی با محتوای سفید خالی میکرد، همهٔ بازیکنها طوریکه کاپیتان در رأس باشه و بقیه از دوطرفش صف کشیده باشن، ایستاده بودن و برسهای رنگیشون رو بهسمت دوربین پرت میکردن بدون اینکه واقعا پرتش کنن، صحنهٔ دیگهای یکی از بچهها سطلی رو برعکس گذاشته بود و بهعنوان درام ازش استفاده میکرد و مینواختش و شلدون قوطیهای کوچکتر رنگ رو تو دستهاش تکون میداد.
برسی داخل سطل رنگ قرمز فرو رفت و بیرون اومد درحالیکه مایع غلیظ ازش به داخل سطل میچکید، صحنهای از پشت از نایل فیلمبرداری شد که دستهای رنگیش رو بالا میبرد و بعد، کسی برس رو داخل سطل رنگ میکوبید و رنگ بهاطراف پخش میشد، و اون تبلیغ با تصویری از تمام بازیکنهای تیم که دستبهسینه یا دستبهکمر کنار نایلی که وسط بود، ایستاده بودن، و پشت سرشون طرح پرچم بریتانیا روی دیوار کاذبی که ابتدای تبلیغ سفید بود، دیده میشد، به پایان میرسید.
~بریدون برای تیم انگلستان موفقیت در جام جهانی رو آرزو میکنه. با حضور چهارده کشور از سراسر جهان، انگلیس در این رویداد رنگارنگ شرکت میکنه و فقط یک تیم قهرمان خواهد بود. اولین بازی انگلیس در گروه ب با تیم پرتغال خواهد بو د.
صدایی بود که در انتهای تبلیغ پخش شد و جدول گروهبندی رو نشون داد...
پ.ن1:
دیدین توی ژانر نوشته دراما؟ از چپتر بعد دراما و بگایی تازه ئاغاز میشه😃 همینحالا در "واتپد" چپتر دهم رو میتونید بخونید و به باقی بوکهام سر بزنید.