The Edward Factor 8

The Edward Factor 8

Zizo!
word count: +2100, published on 7 March 2023.
چپتر پیش رو می‌تونید از "اینجا" بخونید.


...جیمستون چاییش رو هم زد و بعد از گذاشتن قاشق توی نعلبکی، فنجونش رو برداشت.


جیم-خونه‌تون خیلی قشنگه. محوطه‌های نظامی کلا متفاوتن.


و جرعه‌ای از چاییش نوشید.


+چه اتفاقی افتاده آقای جیمستون؟ چی شما رو به‌این‌جا کشونده؟


جیمستون فنجونش رو روی نعلبکی گذاشت و دست‌هاش رو گره کرد.


جیم-هیئت کریکت انگلستان تصمیم گرفته که ادوارد رو به‌عنوان نماد شانس برای تیم ملی تو جام جهانی انتخاب کنه. تبریک می‌گم.


و به‌همراه لیندا که کنارش بود، به‌آرومی کف زدن.


بندیکت نگاه عجیبی به اون‌دو انداخت و ادوارد و الوییز به‌هم خیره شدن.


جیم-خب لیندا، باید و نبایدا رو به ادوارد بگو.


الوییز به لیندا زل زد که پوشه‌ای با جلد چرمی رو باز می‌کرد و ورق می‌زد.


ل.چ-بابت فقط هر مسابقه‌ای که تیم انگلیس بازی کنه هفتصدهزار دلار می‌گیرین.


ابروهای بندیکت بالا پرید و صدای ماشین اسکناس‌شمار تو سر ادوارد پخش شد.


ل.چ-پس اگه تیم به فینال برسه نُه بازی انجام داده‌ن که یعنی جمع مبلغ دریافتی شما می‌شه شیش‌میلیون و سیصدهزار دلار.


گوشهٔ لب‌های بندیکت از سر حیرت به پایین آویزون شده بودن.


ل.چ-اگه جام جهانی رو ببریم، سه‌میلیون و هفتصدهزار دلار پاداش می‌گیرید.


ادوارد می‌تونست اپیزودی از باب‌اسفنجی که داخلش بارها و بارها با فرغون جلوی خونه‌شون اسکناس خالی می‌کردن رو پشت چشم‌هاش ببینه.


ل.چ-که جمع کل‌اش می‌شه ده میلیون دلار.


ادوارد بی‌درنگ سرش رو چرخوند.


<بیاید بازی ادوارد میلیونر می‌شود رو انجام بدیم!


حتی با کسر سی‌درصد مالیات هم باز اون‌قدری برام می‌مونه که بزنم تو گوش مونیتا و از کارم استعفا بدم.


بعد آژانس تبلیغاتی خودمو می‌زنم، توجه کنید که حتی دیگه خودم برای خودم تصمیم می‌گیرم.>


با صدای لیندا که داشت شرایط رو می‌گفت، سر ادوارد به‌سمتش برگشت.


ل.چ-پیش از هر مسابقه ازت انتظار می‌ره که سر میز صیحانهٔ تیم انگلیس حاضر باشی و با تیم صبحانه بخوری.


ادوارد گوش می‌داد.


ل.چ-با تک‌تک اعضای تیم به مساوات برخورد می‌کنی، اگه یکیو بغل کردی باید بقیه رو هم بغل کنی.


الوییز بدجوری لیندا رو نگاه می‌کرد.


ل.چ-طی جام جهانی نباید با کسی مقاربت داشته باشی.


ادوارد سمت بندیکت خم شد.


+مقاربت یعنی چی؟


بن-سکس.


الوییز اخم کرد.


بن-بندگان خدا فکر می‌کنن تو سکس‌لایفم داری. جوک خوبی بود.


و با خنده سرجاش تکیه زد.


لو-پلاک سر در خونه رو خوندین؟


الوییز با جدیت پرسید.


جیم-فکر کنم ندیدم.


جیمستون به‌نرمی گفت.


لو-پس یادتون نره موقع بیرون رفتن بخونیدش. من یه کهنه‌سرباز ارتشم.


+مامان...


الوییز دستش رو بالا آورد.


لو-ساکت ادوارد.


جیمستون تلاش می‌کرد با لبخندهای بیهوده، جو رو درست کنه.


لو-چه‌انتظاری داشتین؟ بیاید پول‌تونو پرت کنید تو صورت‌مون و ما هم هرچی شما بگیدو انجام بدیم؟


جیمستون صمیمانه دستش رو تکون داد.


جیم-این فقط برای بهبود کریکته.


لیندا سرش رو به‌نشونهٔ تأیید تکون می‌داد.


لو-این قرارداد نه به‌نفع کریکته نه ادوارد.


از جا بلند شد و جمع رو ترک کرد.


بن-مامان...


الوییز دستش رو روی شونهٔ بندیکت کشید و اون‌هم بلند شد.


لو-دیوونه شدن. غیرنظامیای لعنتی.


بعد از این‌که الوییز و بندیکت از دیدرس اون سه‌نفر خارج شدن، لیندا پوشه رو به جیمستون داد.


جیم-ادوارد، یادت نره پای ده‌میلیون وسطه. هیئت منتظر تصمیم نهاییت می‌مونه.


ادوارد لبخند آبکی‌ای بدرقهٔ راه جیمستون و لیندا که از جا بلند شده بودن، کرد.


بعد از رفتن‌شون، ادوارد دستش رو زیر چونه‌ش زد و با سردرگمی به جلد نیمه‌براق پوشه خیره شد، چی‌کار باید می‌کرد؟


با شنیدن صدای نوتیف گوشیش، دست از فکر کردن برداشت و گوشیش رو چک کرد.


~*امشب شام؟*


نایل بود، لبخند گشادی زد و مشغول تایپ پاسخش شد.


اون‌ها مدتی بود که باهم قرار می‌ذاشتن و هری هربار بابت هر دعوتی از طرف نایل، ذوق‌زده می‌شد.


.


.


.


نرده رو کنار زد و وارد حیاط شد، زنگ در رو زد و منتظر موند.


زمانی‌که در باز شد، ادوارد رو دید تو همون لباسی که اون‌شب توی هتل پوشیده بود، با یادآوری اون‌شب کمی پکر شد اما چون کلاه‌کاسکت روی سرش قرار داشت هری نتونست تغییر حالت چهره‌ش رو ببینه.


-مامانت خونه‌س؟


بعد از کمی گردن کشیدن پرسید.


+نچ.


هری از همین حالا چشم‌هاش رو خمار کرده بود و عشوه می‌ریخت.


-برادرت چه‌طور؟


+اونم نچ.


لب‌هاش رو گاز گرفت و نایل طوری‌که صداش نره، ریزریز می‌خندید.


+و شما؟


اغواگرانه پرسید، نایل محافظ دودی‌رنگ کاسکتش رو بالا زد.


-موسیو، چندتا خبرنگار مزاحم دارن تعقیبم می‌کنن، می‌شه تو خونه‌تون مخفی بشم؟ لطفا.


کف دست‌هاش رو به‌هم چسبوند و به‌صورت نمایشی به‌نشونهٔ التماس تکون داد.


+داری از تنها بودن من سوهءاستفاده می‌کنی؟


هری ابروهاش رو بالا انداخته بود.


-معلومه که می‌کنم.


نایل بند کاسکت رو باز کرد و از سرش درآورد.


+خب، پس می‌تونی بیای تو.


ادوارد درحالی‌که دستش رو می‌کشید، از جلوی در کنار رفت و بعد از وارد شدن نایل، خودش رو تو بغلش پرت کرد.


+دلم برات تنگ شده بود.


و خودش رو به نایل فشرد.


-ما پریروز بیرون بودیم.


هری غرش کرد.


-و دیشبم ویدئوکال.


+آره حق با توعه.


ناخن‌های هری جوری تو کمرش فرو رفتن که حتی با وجود لباس‌های تنش هم می‌تونست خراشیده شدن پوستش رو احساس کنه و بعد هم عقب رفتنش رو دید.


-حالا بودی.


و کمرش رو چسبید و اجازه نداد دور بشه.


-هنوز جای چنگای قبلیت رو پشتم خوب نشده بود پرنس.


نایل با بی‌پروایی به سکس‌شون اشاره کرده بود و هری با نفس حبس شده سرش رو تو گردن نایل پنهون کرد.


-نفس بکش.


هری از لرزش صدا و بدنش به‌راحتی می‌تونست حدس بزنه که اون داره خنده‌ش رو کنترل می‌کنه.


+هی.


هری معترضانه گفت و مشتی به شونه‌ش زد، نایل در پاسخ روی قسمت لخت سرشونه‌ش درست جایی که برآمدگی استخون ترقوه‌ش مشخص بود رو بوسید و ازش جدا شد.


-بیا یه چیزی نشونت بدم.


کنار پنجره رفت و پشت پرده خم شد، به ادوارد نگاه کرد که پشت دیوار ایستاده بود و بعد از فکر کردن به این‌که اون در هرحالتی چه ایستاده چه نشسته چه خم و... زیباست، پرده رو کنار زد.


-اونا تیم سونالی‌ان.


به یک دخترو پسر که دوربین دست‌شون بود و پشت پرچین‌های روبه‌روی خونه مثلا پنهون شده بودن و مدام اطراف رو چک می‌کردن، اشاره کرد.


-دربه‌در دنبال خبرن، ادوارد استایلز برای کریکت شانس می‌آره!


تیتر احتمالی سونالی رو با دهن‌کجی گفت وپرده رو انداخت.


+جدی می‌گی؟


با ناراحتی به نایل خیره شد، این یعنی نمی‌تونستن برن بیرون، درست مثل دفعهٔ پیشی که این لباس رو پوشیده بود.


+این لباس نفرین‌شده‌س، هیچ‌وقت قرارمون کامل نمی‌شه.


نایل به‌طرفش خم شد.


-بهت قول شام داده بودم. آشپزخونه کجاست؟


هری لب‌هاش رو تو دهنش جمع کرد و با انگشت مسیر آشپزخونه رو نشون داد، این جدید بود و جالب به‌نظر می‌اومد.


نایل هم به‌همون‌شکلی که هری اشاره کرده بود، انگشتش رو بالا آورد و کارش رو تکرار کرد و بعد از دیدن لبخند هری به‌سمت آشپزخونه رفتن.


یخچال رو باز کرد، قفسهٔ اول و دوم رو چک کرد و بالاخره از قفسهٔ سوم یه فلفل‌دلمه‌ای برداشت.


نایل چاقوها رو نمایشی بالا می‌نداخت و هری "هین"ـی می‌کشید هربار که اون از تیغه، چاقوها رو می‌گرفت.


بعد به‌طرز دراماتیکی ماهیتابه رو بالای سرش برد و وقتی فهمید پشت و رو گرفتتش، مچش رو چرخوند و سریع روی گاز گذاشتش.


و فقط برای برداشتن ادویه که اون سمت آشپزخونه بود، یک‌دستش رو دور کمر هری انداخت و انگشت‌های دست دیگه‌ش رو تو مال اون چفت کرد و با چند گام بلند و یکی‌دوبار چرخش، به ادویه‌ها رسیدن.


هری تا وقتی نایل پشت گاز بایسته ازش جدا نشد و مدام از گردنش آویزون بود.


بعد از بوسه‌های متعدد رضایت داد ازش جدا بشه و از منظره آشپزی نایل _با تیشرت آستین‌کوتاه تنگش و تو چشم بودن دو خط مشکی پهن و باریک تتوشدهٔ روی ساعدش_ که شامل تکون دادن ماهیتابه‌ای که با دست خیسش داخلش قطرات آب می‌پاشید و باعث زبونه کشیدن آتیش می‌شد، لذت ببره.

چندباری درست وقتی نایل ماهیتابه رو به بالا پرت می‌کرد تا مواد زیر و رو بشن، با شیطنت اسم نایل رو با نالهٔ بلندی صدا زد و وقتی نگاه مبهوتش رو دریافت می‌کرد، بدون این‌که خودش بهش نگاهی بندازه، دستش رو روی بدنش می‌کشید و گونه‌اش رو به قسمتی از سرشونه‌ش که از زیر پیرهنش مشخص بود می‌مالید.


درنتیجه هربار مقدار قابل‌توجهی از مواد داخل ماهیتابه بیرون می‌ریخت اما در پایان اون‌قدری براشون موند که که نایل بتونه دوتا بشقاب آبرومند آماده کنه، با کلی چس‌کلاس یه دستمال برداره و دور بشقاب‌ها رو پاک کنه و ادوارد درحالی‌که توی آغوششه با فیس و چس مقدار نمکی که بین دو انگشتش بود رو روی غذاها بریزه.


هری پیش‌از این‌که عنان از کف در بده و یه‌تیکه پاستا داخل دهن نایل بذاره، ازش جدا شد و رومیزی سفیدی رو روی میز کوچیکی پهن کرد.


نایل گلس و بطری و بشقاب‌ها رو روی میز چید و بعد کلید ریسه‌های ریز زرد رو زد، دوباره دست و کمر هری رو گرفت و همون‌طور که ادویه‌ها رو برداشته بود، به‌سمت میز هدایتش کرد.


هری عمیقا دلش می‌خواست به‌جای صندلی روبه‌روی نایل، روی پاش بشینه و غذا تو دهنش بزاره ولی خب شاید یه‌موقع دیگه.


بعد از خالی شدن بشقاب‌ها، هری بار دیگه گلس‌هاشون رو پر کرد.


+به‌سلامتی من!


هری با خودشیفتگی گفت و نایل خندید.


-به‌سلامتیِ هز.


"هز من." نایل خیره به ادوارد زمزمه کرد طوری‌که فقط خودش بشنوه و گلسش رو سر کشید.


اون‌ها کل بطری رو خورده بودن و هری که با شیرکاکائو هم مست می‌کرد حالا گرمش شده بود.


-مشکلی هست؟


نایل با دیدن چهرهٔ هری پرسید، اون انقدری ابرازگر و نایل به‌قدری ریزبین بود که همون چندروز ارتباط‌شون تو مراکش کافی بود تا نایل متوجه حالت‌هاش بشه.


هری با سختی چشم‌هاش رو بالا آورد و صورت نایل رو از نظر گذروند، پلک آهسته‌ای زد و نگاهش رو به پاهاش داد.


-هز؟


+می‌خوام رو پاهات بشینم.


و لبش رو گاز گرفت وقتی برخورد کف دست نایل روی پاش رو دید.


-بیا این‌جا.


<چرا خودش بلند نمی‌شد بیاد براید استایل بغلم کنه و بعد دوباره برگرده رو صندلی خودش و منو بزاره رو پاش؟>


با مکث از جاش بلند شد و هنوز چند قدمی با نایل فاصله داشت که اون دستش رو کشید، آروم خودش رو تو بغل پسر هل داد و رو پاهاش نشست.


-می‌دونستی خیلی لوسی؟


بعد از این‌که هری بینیش رو به بینی خودش کشیده بود، گفت.


+آووو.


هری با اخم غرغر کرد.


+اصلا امشب من تاپم.


نایل بلند خندید و سرشونهٔ لختش رو با انگشت شست نوازش کرد.


-ددی، من که نمی‌تونم با یه‌جفت کون که توش دیک فرو رفته اینور اونو بدوم و تمرین کنم، می‌تونم؟


هری سرش رو پایین برد تا قسمتی از دست نایل رو که زیر آستین نیست گاز بگیره و موفق هم شد.


+هر هفت دفعهٔ قبلی هم همینو گفتی.


-و تو هم قراره برای دفعهٔ هشتم گول بخوری.


هری چشم‌هاش رو چرخوند، معلومه که قرار بود گول بخوره.


نایل با یک‌دستش دور هری حلقهٔ تنگی ساخت و با دست دیگه‌ش مشغول نوازشش شد، از شقیقه تا گونه و بعد گردن و قسمت بیرون افتادهٔ شونه‌ش از لباس.


چهار انگشتش رو روی قفسهٔ سینه‌ش فیکس کرد و با انگشت شصتش محکم نیپلش رو فشار داد، هری سرش رو پایین انداخت و نایل بالا و پایین رفتن دستش به‌خاطر نفس‌های عمیق هری رو حس کرد.


یعد از باز کردن یکی از دکمه‌هاش، با نیپل دیگه‌ش هم بازی کرد و دستش رو پایین برد، اون رو زیر پاهاش انداخت و ناگهانی بلندش کرد، براید استایل.


صدای تیزی از گلوی هری خارج شد و هردو دستش رو دور گردن نایل گره زد و زمانی‌که نایل بعد از یکی‌دوبار چرخیدن اون رو روی زمین گذاشت هم دست‌هاش رو باز نکرد، حتی با این‌که رو پاهای خودش ایستاده بود.


نایل یک‌دستش رو پشت کمر هری نگهه داشت و با دست آزادش گوشیش رو از جیبش درآورد، بعد از کمی بالا و پایین کردن، تقریبا روی میز پرتش کرد و وقتی سرش رو چرخونده بود تا این‌کار رو بکنه، بوسه‌ای رو دست هری که دور گردنش بود گذاشت و دکمهٔ دیگه‌ای از پیرهنش رو هم باز کرد.


دست آزادش رو تو دست هری چفت کرد و با آهنگ شروع به رقصیدن کردن، هری گرمش بود و شاید بعضی‌چیزا رو هم چندتا می‌دید.


احتمالا به‌جای اون بطری لامبرسکو که دیروز خریده بود، اون بطری کابرنه‌سووینیون که چندسال پیش آلتون بهشون داده بود رو برداشته بود.


+دارم بالا می‌آرم.


-انقدر رمانتیک نباش مرد اشکمو درآوردی.


خب، این شاید مونولوگ ایده‌آل زمان رقص دونفرهٔ پس‌از یه شام رمانتیک نبود.


هرچی بیشتر اطراف رو می‌دید سرگیجه‌ش شدیدتر می‌شد، پس چشم‌هاش رو بست و سرش رو روی شونهٔ نایل درست تو گودی گردنش تنظیم کرد و قفسهٔ سینه‌ش رو بهش چسبوند.


این نایل بود که هدایتش می‌کرد و هری هم تلاش می‌کرد باهاش هم‌کاری کنه، البته اگر انداختن وزنش روی پسر و جابه‌جا شدن با کشیدن کف پاهاش روی زمین هم‌کاری حساب بشه.


+کم‌تر نفس بکش.


هری توی گردنش غر زد چون با نفس‌های عمیقی که نایل می‌کشید، مدام بدنش بالا و پایین می‌رفت، نایل آروم خندید و رقص‌کنان به‌سمت پشه‌بند کوچیکی که هری روی یه‌گوشه درست کرده بود رفت و آروم ن شوندش.


-مشکل چیه پرنس؟


هری خیره نگاهش می‌کرد، نگاهش شبیه نگاه سر میز شام بود وقتی می‌خواست روی پای نایل بشینه.


+می‌خوام روت دراز بکشم...



-زیزو!


پ.ن1:

چپتر بعدی اسماته و همین‌حالا در "واتپد" در دسترسه و به باقی بوک‌هامم می‌تونید سر بزنید.

Report Page