The Edward Factor 5
Zizo!
چپتر پیش رو میتونید از "اینجا" بخونید.
...ادوارد با سر و صدا دماغش رو بالا کشید.
+چون بدشانسترین آدم روی زمینم. لاو لایفم داغونه، پرفشنال لایفم داغونه، و حتی از اون بدتر اینهکه چطور هنوز باور دارم همهچیز قراره درست پیش بره؟ همش کریکت، کریکت. من از کریکت متنفرم.
وقتی دست نایل بهآرومی از پشتش برداشته شد تازه تونست معنی حرفش رو درک کنه.
+عه، منظورم اینهکه، کریکت یه ورزشه، منظورم بازیکنا نیستا که ازشون متنفرما، نه اونا خوبن.
نایل لبش رو داخل دهنش کشیده بود و گاز میگرفت، ادوارد برای لاپوشونی دستش رو روی شونهٔ نایل گذاشت و با دستپاچگی چند ضربهٔ آروم حوالهش کرد.
+ولی من کارمو از دست میدم.
وقتی داشت با لبهٔ دستش اشکهاش رو پاک میکرد، گفت و بعد از کمی نوازش شونهٔ نایل، دستش رو برداشت.
-کارتو از دست نمیدی من قول میدم.
به چشمهاش که در اثر گریه شبیهبه فلفلدلمهایهای تازه شستهشدهٔ براق شده بودن، زل زد و گفت.
+ولی آخه چطور؟
نایل گونهش رو از داخل گاز گرفت و کمی مکث کرد.
-فردا برای صبحونه بیا، من ترتیب عکسا رو میدم.
بهش خیره شد.
-حالا گریه رو تموم میکنی؟
ادوارد باقیموندهٔ اشکهاش رو با کف دستش پاک کرد و آروم سرش رو تکون داد، نایل به سورن اشاره زد تا آسانسور رو از حالت توقف دربیاره.
+خجالتآوره.
ادوارد زمزمه کرد و به دیوار تکیه داد، نایل شنید و بعد از نیمنگاهی که بیجواب موند، با لبخند دندوننمایی بهروبهرو زل زد؛ بند آوردن گریهٔ یه ترقهٔ رقاص موفرفری که چشمهای فلفلدلمهایای داره، کار دلانگیزی بود.
.
.
.
-"هتل لامامونیا، بوفه"
دستهای هکتور و شلدون تندتند حرکت میکردن و ظرف ادوارد رو پر از هر خوراکیهای که سر میز بود میکردن، شلدون با چنگک توی ظرفش پنکیک میذاشت و هکتور کنارش میوههای خورد شده میچید.
+بسه بچهها بشقابم پر شد.
ادوارد با اشاره به بشقابش گفت و شلدون درحالیکه میگفت "فقط یکم دیگه"، همچنان براش خوراکی میذاشت.
...جیمستون با رابین که دستهاش بالاتر از سینهش رو هوا تکون میخوردن صحبت میکرد و نایل دستبهسینه بهخیال خودش مچل اون دو شده بود.
+اونجا چهخبره هکتور؟
ادوارد با سر بهسمتی که اونها ایستاده بودن اشاره کرد، هکتور بعد از نگاهی بهطرف ادوارد برگشت.
هک-اون رئیس هیئت کریکت انگلیسه، آقای جیمستون، عموی رابین.
کمی بیشتر بهسمت ادوارد خم شد و فراموش کرد چنگالش رو که بهطرف اونسهنفر نشونه رفته بود رو پایین بیاره.
هک-اون رابین رو کاپیتان تیم کرده بود.
ادوارد کمی سرش رو کج کرد تا بهتر ببینتشون، جیمستون رو دید که نیمنگاهی به میز انداخت، نایل رو دید که زیر بینیش رو خاروند و مورد هدف تیر نگاه پرغضب رابین قرار گرفت.
هک-از وقتی نایل کاپیتان شد دیگه ایندوتا باهم کنار نیومدن.
خب، این توضیح بهموقعی برای اون نگاه بود.
ادوارد بهنشونهٔ تعجب گوشهٔ لبهاش رو پایین داد و دستدادن کوتاه رابین و نایل رو تماشا کرد.
رابین روش رو برگردوند.
جیم-این دیگه چی بود؟ پس احساساتش کجا رفت؟ درست دست بدین.
جیمستون جملهٔ آخر رو با تحکم گفت و ده ثانیهٔ تمام به دست اون دو اشاره کرد تا تحکمش اعمال بشه.
نایل و رابین اینبار محکمتر و طولانیتر دست دادن و جیمستون بعد از ضربهای که پشت هردو پسر زد، اونها رو بهطرف بلندترین میز بوفه هدایت کرد.
جیم-بریم صبحانه بخوریم، با شکم خالی نمیشه جنگید.
و خودش زودتر از اوندو بهراه افتاد و رابین هم پشتسرش.
نایل بعد از پرت کردن گردنش بهعقب و آهی که کشید، بهعنوان آخریننفر بهسمت میز رفت.
بازیکنها با دیدن جیمستون که نزدیک میشد از جا بلند شدن و ادای احترام کردن، بعد از احوالپرسیهای سریع که اکثرا بیپاسخ موند، با اشارهٔ دست جیمستون همگی دوباره نشستن.
جیم-عالی بازی کردین، مایهٔ غرور بود.
سر میز کنار صندلی نایل ایستاده بود و حرف میزد، صدای تشکرها از اطراف میز بلند شد.
جیم-مسابقهٔ آخرتون خارقالعاده بود.
جیمستون آخرین هندونه رو هم زیربغلشون گذاشت و لبخند بزرگی زد.
راب-آقا؟
لبخند جیم کمابیش ماسید اما حفظ ظاهر کرد و نگاه منتظرش رو به رابین دوخت.
راب-این ادوارده.
خیره به ادوارد گفت و جیمستون رد نگاهش رو دنبال کرد و به کسیکه کوتاه دستش رو تکون داده بود رسید.
جیم-ادوارد، چرا امروز با من به بخش ویآیپی نمیآی تا مسابقه رو ببینیم؟
ادوارد با سردرگمی نگاهش کرد، لبخندش کمرنگتر شده بود و نمیدونست چه جوابی باید بده.
هک-آره باید بری.
نگاه نایل رو دید و صدای هکتور رو شنید.
شل-آره بیا.
صدای شلدون، و بعد صدای بقیهٔ بازیکنها که ازش میخواستن درخواست جیمستون رو بپذیره و برای بازی حاضر بشه.
راب-فکر میکنم باید بیای.
رابین با نگاه نافذش گفت و سر نایل بهطرفش چرخید، قفسهٔ سینهٔ ادوارد بالا و پایین رفت.
+باشه.
کوتاه جواب جیمستون رو داد و نگاه مرد رو روی ظرفش دید.
جیم-ظاهرا خوراکی دوست داری.
ادوارد لبهاش رو داخل دهنش کشید و بدون اینکه چیزی بگه ابروهاش رو با حالت معذبی بالا برد.
جیم-لذت ببر! موفق باشید پسرا.
مخاطب بخش نخست حرفش ادوارد بود و بخش دومش هم بازیکنها.
دوباره صدای تشکرهایی از دور میز بهگوش رسید و جیمستون بعد از لایک نشون دادن با هردو دستش، از میز دور شد و حین رفتن شونهٔ رابین رو فشرد.
نایل نگاهش رو از مسیر رفتن جیمستون گرفت و برای چندثانیهای به ادوارد داد، فقط چندثانیه.
-خب، هکتور، شلدون.
با چنگال تیکههای انبه برای خودش میذاشت.
-مصدومیتتون بهتر شده یا باید بفرستمتون پیش ادوارد تو ویآیپی بشینید؟
یکتای ابروش رو بالا انداخت و ادوارد لبخند دندوننمایی زد.
شل-آاا هکتور؟ بهتریم؟
شلدون با تتهپته گفت و هکتور تندتند سر تکون داد.
هک-آره آره بهتریم.
لبخند نایل پررنگتر شد.
-خوبه، خوشحالم. امروز فتوشوت رو تموم کنید.
اوندو اطاعت کردن و لبخند ادوارد بهقدری عمیق شده بود که چشمهاش تبدیل به خط شده بودن.
+ممنون سر.
نایل لبخند کجی تحویلش داد و نگاهش رو گرفت.
ادوارد با شنیدن صدای نوتیف گوشیش، چنگالش رو زمین گذاشت و پیام جدیدی که براش اومده بود رو چک کرد.
~*تو بهم بدهکاری.*
چشمهاش گرد شد.
<یعنی کی میتونه باشه؟ اوه گاد، نکنه اون خیاطهس؟ هنوز صورتحسابشونو ندادم.>
انگشتهای نیمهمشتش رو جلوی دهنش گرفت و لبهاش رو گزید، با دوباره شنیدن صدای نوتیف باز هم گوشیش رو چک کرد.
~*چطور میخوای حسابمونو صاف کنی؟*
دهنش باز موند.
<چطور جرأت میکنه؟>
با عصبانیت مشغول تایپ شد.
+*سلام. این کت اصلا بهدرد نمیخوره. نه جنسش نه دوختش، هیچیش خوب نیست. حتی نصف قیمت هم نمیارزه. اگه میخوای پسش بگیر من که پولی نمیدم.*
گوشیش رو آروم روی میز کوبید و با حالت حقبهجانبی دستبهسینه شد، نایل با دیدن حالتهای ادوارد تکخندهای از گلوش خارج شد که برای کاور کردنش مجبور شد دستش رو جلوی دهنش بگیره.
با شنیدن صدای نوتیف چشمهاش رو چرخوند و گوشیش رو چک کرد.
~*تو به اون کت نیازی نداری، شرط میبندم بدون اونم عالی هستی، خصوصا با این تیشرت سفیدی که تنته.*
ادوارد با شک تیشرتش رو چک کرد و چشمهاش با تعجب در اطراف بهگردش دراومدن، با دیدن نایل که براش دست تکون میداد، لبهای آویزونش فرم لبخند گرفتن.
نایل خیره به لبخندش، گوشیش رو برداشت و ادوارد تا لحظهای که صدای گوشیش درنیومد، نگاهش رو از اون چهره نگرفت.
-*خب، شام یا قرار؟*
تکهای انبه تو دهنش گذاشت و از ویوی هرلحظه بیشتر متحیر شدن چهرهٔ ادوارد لذت برد، وقتی سنگینی نگاهش رو حس کرد انبه رو گوشهٔ لپش هل داد و بهش لبخند زد.
بسته شدن چشمهای ادوارد رو دید و بعد، دستش که بهسمت گوشیش میرفت و جوابش رو تایپ میکرد.
نایل با شنیدن صدای نوتیف گوشیش، پیامی که ادوارد براش نوشته بود رو چک کرد و نفسش تو سینه حبس شد.
.
.
.
-"محل برگزاری بازی"
جیم-چطوری؟
+خوبم.
جیمستون پرسید و بعد از جواب ادوارد، لبخندی رد و بدل کردن.
جیم-پسرا خیلی ازت تعریف میکنن.
+اوه.
از میون لبهاش خارج شد.
جیم-تو روزی که انگلیس جام جهانی رو برد متولد شدی نه؟
خب، ظاهرا پسرا واقعا ازش تعریف میکنن.
+بله.
لبخند ادوارد پاک نمیشد و مدام سرش رو تکون میداد.
جیم-به برادرتم تو مسابقاتش کمک میکردی.
لبش رو گاز گرفت.
+منظورم مسابقات خیابونی و کوچیک بود که داداشم بازی میکرد، نه بازیهای رسمی.
توضیح داد و جیمستون خندید.
جیم-ادوارد! کریکت هرجوری باشه کریکته چه تو خیابون بازی بشه چه تو ورزشگاه.
ادوارد با پلکی طولانی حرفش رو تأیید کرد، البته فقط از سر ادب اینکار رو میکرد.
جیم-حالا که اینجایی ببینیم چقدر برای ما شانس میآری.
ادوارد با کمی اضطراب خندید و سرش رو چرخوند، اون که یه نیروی جادویی یا همچین چیزی نداشت و اگر هم داشت که کنترلش دست خودش نبود. بود؟
...مدتی از بازی میگذشت ولی لحن پرشور گزارشگر اجازه نمیداد شور و شوق تماشاچیها بخوابه.
~این مسابقه دست کمی از یه فیلم ثریلر نداره! حتی بعد از بازی خوب صربستان امیدوارم هند بتونه موفق بشه.
بازیکن صربستان دوید و توپ رو پرت کرد اما نایل تونست با ضربهٔ چوبش اون رو دفع کنه.
~یه ضربهٔ بد از نایل، میدانبان بهراحتی توپو میگیره، ولی نه توپو از دست میده!
انگلستانیها پرچمشون رو تکون میدادن و بالا و پایین میپریدن، ادوارد بلند شده بود و با لبخندی از ته دل برای نایل دست میزد.
~توپ مثل ماهی از دستشون در رفت! نایل به امتیاز پنجاه میرسه.
اسکوربورد صحنهای که توپ بهشکل عجیبی از دست میدانبان لیز میخورد رو نشون میداد.
~باورنکردنیه! شگفتانگیزه!
ادوارد تندتند دست میزد و جیمستون آشکارا نگاهش میکرد، به شانسش اعتقاد پیدا کرده بود؟ شاید.
~شاید تو این جام اروپایی، شانس طرف انگلیس باشه.
...چندین ضربهٔ دیگه هم زده شد و حالا تقریبا پایان بازی نزدیک شده بود.
~با تلاش و شانس نایل، انگلیس داره برنده میشه، ولی هدف هنوز غیرممکن بهنظر میآد.
گزارشگر توضیحات دیگهای هم داد و بعد به طرفداران صربستان اشاره کرد.
~اونها از همین الان شروع به جشن گرفتن کردن. بهنظر میآد مسابقه بهنفع اونا تموم بشه.
نایل پوز گرفت وقتی بازیکن صربستان دوید، توپ رو پرتاب کرد و نایل بهراحتی تونست با یه ضربهٔ ششامتیازی دفعش کنه.
ناگهان فریاد شادی طرفداران انگلیس بلند شد و عربدهٔ گزارشگر میتونست این رو توضیح بده.
~داور اعلام نو بال میکنه! امتیازا مساوی میشه! پرتابکننده باید دوباره توپ بندازه!
بازیکن صربستان موقع پرتاب توپ از خط تعیین شده جلوتر بود و حالا این خطای نو بال بهنفع انگلیس بود.
نایل و زیدن با خوشحالی بههم تنه زدن.
~چه اتفاقی افتاد؟ یه معجزه رخ داد! تو کریکت هیچی غیرممکن نیست!
ادوارد با بیقراری روی پاشنه و پنجهش عقب و جلو میرفت و لبخند میزد.
توپ پرتاب شد و نایل با ضربهٔ کوتاهی دفع کرد، هرچند توپ دور نرفته بود اما صربستانیها بهطرز عجیبی نمیتونستن توپ رو بگیرن و نایل تونست دَوِش رو کامل انجام بده و امتیازش رو بگیره.
~انگلیس از شکست به پیروزی میرسه! خدای من عجب کامبکی!
جیمستون و بقیهٔ اعضای هیئت مدیره دست میزدن و پیروزی بههم تبریک میگفتن، جیمستون به ادوارد نگاه کرد که از نردهها خم شده بود و خوشحالی رو ابراز میکرد، به شانسش اعتقاد پیدا کرده بود؟ آره.
...زنی با لباس ماکسی لیموییرنگی که بندهای نازکی روی شونهش داشت، میکروفون بهدست روبهروی کاپیتان تیم ملی ایستاده بود.
~بابت این برد عالی تبریک میگم نایل.
-ممنون سونالی.
سون-خب، چه اتفاقی افتاد؟
-هر اتفاقی که میتونست بیفته. امتیازای خوبی رو اسکوربورد ثبت شد، ما خوب بازی کردیم و اون نو بال هم بهنفع ما شد.
سونالی لبهاش رو غنچه کرد و "اووو" کشید.
سون-اوه اون نو بال شانسی.
نایل معذب تأیید کرد، نمیخواست تو تیمش به شانس و این شتها تأییدیه بده.
سون-پس بالاخره همهٔ اینا اتفاق افتاد، اینطور نیست؟
-آره اینطور فکر میکنم.
دستبهکمر جواب داد.
سون-آقای جیمستون میگفت شما یه سلاح سری دارین، اون دیگه چیه؟
لبخند نایل بهآرومی معذبتر میشد.
-اون سلاح فقط یه چیزه و اونم خودباوری عه.
با اطمینان گفت و سونالی هم تأیید کرد، اما دست برنداشت.
سون-ولی من یهسری شایعه شنیدم، مثلا یه پسری به اسم ادوارد؟ هست که برای تیم شانس میآره؟! این حقیقت داره؟
نایل دیگه لبخند نمیزد.
-این چیزی نیست که اینجا دربارهش بحث بشه، کات کنید لطفا.
و رو به دوربین با دست علامت قیچی نشون داد، سونالی متوجه ناراحتیش شد و بعد از قطع شدن دوربین بهسمت نایل برگشت.
سون-ولی نایل، شنیدم هیئت مدیره قراره باهاش قرارداد ببندن.
گردن نایل بهشدت بهسمت سونالی چرخید، ویت وات؟
-اوه مگه از رو جنازهٔ من رد شن!
نایل با تن صدای معمولی و لحن ترسناکی گفت، سونالی تلاش کرد با خندههای ریز مود رو برگردونه.
سون-خیلی خب، چه عصبانی! مطمئنم ضرری نداره.
نایل اخم کرد.
-نه بیضرر نیست، این گرداب شانس کل تیم رو غرق میکنه.
نایل با نگاهی عصبی مملو از بیچارگی به سونالی خیره شد و بعد سرش رو پایین انداخت، این خبر حسابی بههم ریخته بودش.
سون-خب چرا تو غرقش نمیکنی؟
بار دیگه نگاه نایل بهسمت چرخید، اینبار پرسشی نگاهش میکرد انوار مطمئن نبود درست شنیده باشه.
سون-منظورم اینه چرا تو چشمای اقیانوسی جذابت غرقش نمیکنی؟...
پ.ن1:
اسپویل کوچولو اینکه چپتر بعدی دیت نری عه؛ که همینالان تو "واتپد" پابلیش شده و در دسترستونه که بخونیدش و ارضا بشید- چیز، کنجکاویتون ارضا بشه.
پ.ن2:
واتپدم مشکلی داشت و هیچچیز رو پابلیش نمیکرد تا بهامروز که من ششچپتر رو یکجا پابلیش کردم، اگر این فنفیک رو دوست دارید لطفا حمایتش کنید تا فلاپ نشه. ماچ.