The Edward Factor 3
Zizo!
چپتر پیش رو میتونید از "اینجا" بخونید.
...نایل با همون سویشرت سفید دیشبی درحالیکه گوشیش رو دم گوشش نگهه داشته بود به سمت آسانسور میرفت.
-یه لحظه گوشی، دارم سوار آسانسور میشم، به سورن بگو.
و گوشی رو مرد سیاهپوش پشتسرش داد که فقط تا دم آسانسور همراهیش میکرد.
وارد آسانسور شد و سورن رو دید که میرفت، کمی بهجلو خم شد تا دکمهٔ طبقهٔ موردنظر رو بزنه اما با دیدن کسیکه کف آسانسور نشسته بود بهش خیره شد.
اون داشت نوارچسب مشکی رو به شکل خاصی روی یه کتونی سفید میچسبوند.
-داری لوگوی آدیداس درست میکنی؟
پسر بدون اینکه سرش رو بالا بیاره جواب داد.
+آره! بهنظر اورجینال میآد نه؟
با ذوق سرش رو بالا آورد و با دیدن کسیکه اونجا بود لبهاش آویزون شد و از هم باز موند، با هول از جاش بلند شد و بعد از اینکه با دهن باز به نایل نگاه کرد فورا چرخید و دکمهٔ توقف آسانسور رو زد.
-هی داری چیکار میکنی؟
نایل با تعجب پرسید.
+چون آدیداس اورجینال پیدا نکردم دارم قلابیش رو درست میکنم.
نایل نگاهش رو بین کفش و مرد چرخوند.
-باشه ولی برای من اهمیتی نداره.
ادوارد نفس آسودهای کشید.
+واقعا؟
نایل با لبخند محوی سر تکون داد.
+پس به مستر رابین نمیگید؟
-مستر رابین؟ تو کی هستی؟
لبهای ادوارد بهاینخاطر که نایل اون رو به یاد نمیآورد آویزون شد، بعد از چندثانیه نگاه تهی متوجه شد چارهای جز معرفی خودش نداره.
+ترقه.
نایل بلافاصله لبخندی زد، این اسمی بود که خودش به اون مرد داده بود.
+یادتونه دیشب ترقهها رو میترکوندم؟
نایل با لبخند سری تکون داد.
-آره، بوی ترقهت تا اینجا هم میآد.
لبهای ادوارد که به لبخندی باز شده بودن دوباره کج شدن، واقعا باید جلوی کاپیتان تیم ملی محبوبترین ورزش کشور بوی ترقه میداد؟!
-اسمت چیه؟
نایل پرسید و به حرکت اون مرد که دستهای از موهاش رو جلوی بینیش گرفته بود تا بو کنه لبخند زد.
+ادوارد،،، آم، ادوارد استایلز از "آ.و.ب".
دفعهٔ اول درحالیکه کفش داخل دستش بود دستش رو دراز کرده بود تا دست بده و بعد که کفش رو به دست دیگهش داد، برای بار دوم خودش رو معرفی کرد.
نایل دستش رو فشرد.
-"آ.و.ب؟"
ادوارد با لبخند جواب مثبت داد.
-تبلیغ پپسی؟
نایل بعد از کمی فکر کردن، گفت و ادوارد تأیید کرد.
-اووو حالا معلوم شد. داری اینا رو برای رابین درست میکنی و نمیخوای من لو بدمت؟
ادوارد که احساس خطر میکرد با لبهای کج بلهای گفت.
-پس من باید به همتیمی خودم دروغ بگم؟
ادوارد جواب قبلیش رو تکرار کرد و لبهاش کجتر شدن.
-و اعتمادشو زیرپا بزارم؟
+مسلما آقا.
ادوارد با خواهش گفت و نایل چندثانیه تو چشمهاش خیره شد و بعد درحالیکه تلاش میکرد نخنده نگاهش رو گرفت.
-ببخشید نمیتونم اینکارو بکنم.
و لب پایینش رو تو دهنش کشید، نخندیدن به قیافهٔ سر کار رفتهٔ اون مرد آسون نبود.
+پس باید چیکار کنم؟
ادوارد آروم زمزمه کرد و سر نایل بهسمتش چرخید.
-ببین ادوارد از "آ.و.ب"...
یک قدم به سمت ادوارد برداشت و روبروش ایستاد.
-...کریکت یه ورزش تیمیه...
کمی جلوتر رفت.
-...و اعتماد هم یه فاکتور مهمه...
گام دیگهای برداشت.
-...و من هرگز بهخاطر یه لوگوی فیک به اعتماد همتیمی خودم خیانت نمیکنم.
اونقدر جلو رفته بود که ادوارد به دیوارهٔ آسانسور چسبید، کلمات آخرش رو درحالیکه سرش با فاصلهٔ کمی از صورت ادوارد قرار داشت، گفته بود و بعد از اینکه دکمهٔ توقف رو فشرد تا غیرفعال بشه، نیشخندی تو صورت ادوارد زد و عقبگرد کرد.
<من نفرینشدهم.>
نایل از آسانسور بیرون رفت و پشتسرش ادوارد کفشبهدست، وارد محل عکسبرداری شدن.
راب-ادوارد، کفشا رو آوردی؟
ادوارد کفشها رو به رابین داد و وقتی ازش پرسید "اینا آدیداسن؟" فقط سر تکون داد و نگاه خیرهٔ رابین طولی نکشید وقتی نایل صداش کرد.
-یه عکسه دیگه، کسی چیزی نمیفهمه. بریم عکس بگیریم.
رابین با انزجار آهی کشید و از نایل دور شد، تمام مدت ادوارد با لبخند سپاسگزاری به نایل نگاه میکرد.
-ادوارد، درسته؟
بعد از رفتن رابین، بهسمت ادوارد برگشت و پرسید.
+بله.
نایل لبخندی بهش زد و به بقیهٔ بازیکنا پیوست تا کار فوتوشوتها رو شروع کنن.
ادوارد با لبخند به مسیر رفتنش خیره شد و شایدم تو خیالات غرق شد: یه آهنگ عاشقانه تو پسزمینهٔ ذهنش پخش شد، درست همونجایی که وقتی مونیتا باهاش حرف میزد یه آهنگ دلهرهآور پخش میشد؛ انگار که تو سرش یه موزیکپلیر داشته باشه.
بازیکنها عکسهای تکی و چندنفره میگرفتن.
ادوارد برای نایل تو اون لباس آبی که حالا لوگوی پپسی روش خودنمایی میکرد ضعف میکرد، انگار که دوباره برگشته باشه به دوران دبیرستان.
نایل و رابین چند عکس دونفره گرفتن که رابین کاملا عصاقورتداده و دستبهسینه به ماکت لوگوی پپسی تکیه کرده بود و نایل برعکس، دستهاش رو مشت کرده بود و ژست پرشوری گرفته بود.
رابین و هکتور روی یه موتور آلبالوییرنگ ژست گرفتن و رابین لبخند میزد و شلدون یه توپ کریکت دستش بود، یه عکس دستهجمعی گرفتن که یکی از پاهاشون رو بالا گرفته بودن و شبیه فلامینگوهای آبی شده بودن.
و بعد نوبت فوتوشوتهایی با لباس غیرورزشی شد، نایل و هکتور و شلدون کت و شلوارهای رنگی و مختلفی پوشیده بودن و رابین تیپ اسپرتی داشت و بقیه هم همینطور.
تقریبا همه باهم بگو و بخند میکردن و بهشون خوش میگذشت، نایل حتی با رابین هم خوشبرخورد بود اما رابین فعلا همچین رفتاری با اون نداشت، و احتمالا هرگز.
وینی برای نئو که دوربین دستش بود نکاتی رو از روی تختهشاسی میخوند و ادوارد هم پشتسرشون بود و مثل یه آدم نامرئی، هرچی میگفت توسط اون دو نفر نشنیده گرفته میشد.
وینی آینهٔ دستیای رو جلوی نایل گرفته بود و اون موهاش رو برای عکسهای بعدی مرتب میکرد، کمی عقبتر ادوارد با یه قوطی فلزی پپسی تو دستش، با یه لبخند احمقانه از پشت به نایل خیره شده بود و دوباره فانتزیهاش شروع شد:
^خودش رو تو لباسی فسفری رنگی که یکسمت یقهش از روی سرشونهش کنار رفته میدید درحالیکه با ناز مشتی به بازوی نایل میزد، با عشوه بهش اشاره میکرد تا شکلات دهنش بزاره و نایل، با انگشت به گونهش ضربه میزد که یعنی من رو ببوس...
...ادوارد هم درحالیکه موهاش از بادی که از ناکجا میاومد به زیبایی تکون میخورد، جلو رفت و نایل رو بوسید و سپس نایل شکلات رو داخل دهنش گذاشت، گوشهٔ دهنش شکلاتی شد و نایل با انگشت اشارهش پاکش کرد و داخل دهن خودش گذاشت و مکید.^
^خودش رو روی موتور آلبالوییرنگ میدید که از شونهٔ نایل چسبیده و با سرخوشی سرش رو عقب پرت کرده، نایل دستی که روی شونهش هست رو میون انگشتهای خودش قفل میکنه و بوسهای رو دست ادوارد میکاره...^
فانتزیهاش داشت خطرناک میشد.
^...خودش رو میدید درحالیکه روی باک موتور، یعنی درست روبروی نایلی که داشت موتور رو میروند نشسته بود، دستهاش رو دور گردنش حلقه کرده بود و اهمیتی نمیداد که دید نایل رو سد کرده، انگار خود نایل هم اهمیتی نمیداد.
سرش رو به سر نایل نزدیک میکرد تا جاییکه فاصلهای بینشون نموند.^
^نایل رو تو کت و شلوار سفید رنگی میدید که پردههای حریر تخت رو کنار میزنه و پیشش میشینه، خودش لباس بسیار زیبایی بهتن داشت و کاملا مشخص بود همهٔ اینها مربوط به چه مراسمیه.
نایل بهش اشاره میکرد که جلو بره و وقتی با لبهای غنچهشده سرش رو جلو برد، نایل متقابلا همونکار رو کـ...^
~ادوارد!
وینی صداش زد و چشمهای ادوارد ناگهانی باز شد، لبهاش هنوز غنچه بود.
وی-دارن میرن، جلوشون رو بگیر.
ادوارد که تازه بهخودش اومده بود با استرس به سمت بازیکنها رفت که درحال ترک کردن اونجا بودن.
+صبر کنید!
ادوارد با صدای بلندی گفت و دستهاش رو کاملا جلو آورده بود و روبروی لیندا و نایل که مشغول صحبت بودن گرفته بود تا متوقفشون کنه.
لیندا با چشمغره بهش اشاره کرد که دستهاش رو پایین بیاره و ادوارد هم انگار تازه فهمیده باشه چیکار کرده، دستهاش رو پایین انداخت و سرش رو هم همینطور.
-چیه؟
نایل پرسید و ادوارد کمی منمن کرد تا بالاخره حرفش رو بزنه.
+سِر(sir)، یکم دیگه بچهها رو نیاز داریم.
با مظلومیت گفت.
-متأسفم ولی وقت شما تموم شده، ما باید به تمرینمون برسیم.
نایل با نگاهی به ساعتش، گفت.
+ولی من فقط نیمساعت با مستر هکتور و مستر شلدون کار دارم. مطمئنم میتونید یهکمی بدون این دو نفر سر کنید.
ادوارد با ملایمت گفت و لبخندی در جهت خر کردنش زد، نایل با ناباوری نگاه کوتاهی بین ادوارد و لیندا رد و بدل کرد.
-بهنظرت اینا یهجور بازی بچهگونهس؟
لبهای ادوارد بهخاطر لحن توبیخگرانهٔ نایل آویزون شد و سرش رو به چپ و راست تکون داد، نایل چشمهاش رو چرخوند.
-ببین ادوارد از "آ.و.ب"، قرارداد من برای سیدقیقه بود.
+ولی مستر هکتور و مستر شلدون تو عکسا...
با دیدن نگاه نایل ادامهٔ حرفش رو خورد و ساکت شد.
-ما فردا مسابقه داریم، عکسگرفتن تو میتونه صبر کنه اما مسابقهٔ ما نه. حالا برو.
لیندا پشت سر نایل بیرون رفت و ادوارد دید که هکتور و شلدون هم خارج شدن.
نئو-ادوارد؟
+ها؟
با بیحواسی جواب داد و به سمت نئو برگشت.
نئو-چرا رفتی دنبال کفشای جدید؟ پونزده دقیقه رو حروم کردی. حالا هم قبل از اینکه مونیتا هممونو جر بده یجوری درستش کن.
نئو با سرزنش گفت و ازش دور شد، ادوارد دستهاش رو با بدبختی بهکمرش زده بود و فکر میکرد این یکی رو دیگه چطوری درست کنه.
.
.
.
-"زمین تمرین تیم انگلیس"
هکتور درحالیکه آواز میخوند، دوید و توپ رو پرتاب کرد که شلدون نتونست بهش ضربه بزنه و به ویکت برخورد کرد.
هک-یوهو!
شلدون تهدیدآمیز چوبش رو تکون داد.
شل-آواز نخون لاشی. موقع مسابقه که هیچوقت نمیخونی.
هکتور دوید سر جاش.
هک-چرا باید اونکارو بکنم؟ رو بازیت تمرکز کن بابا.
ادوارد از پشت فنسهای سبزرنگ دید که وقتی هکتور سرجاش ایستاده بود، با فریاد اسم شلدون رو صدا زد و شروع به خوندن یه آهنگ کرد و دوید.
توپ رو پرتاب کرد و اینبار هم ضربهش با موفقیت به ویکت برخورد کرد و شلدون رو ناکام گذاشت.
هک-یسسس!
یکی دوتا از بازیکنها براش دست زدن و خودش جوری با شدت مشتهاش رو تکون داد که موهای بلندش هم بالا پریدن، شلدون چوبش رو به زمین کوبید و بعد از درآوردن کلاهش چند قدمی از اونجا دور شد تا آرامش اعصابش رو بهدست بیاره.
شلدون فنس رو کنار زد و روی نیمکت نشست، دستکشهاش رو درآورد و زیرلب به هکتور بد و بیراه میداد.
شل-یه ضربهٔ مثل آدم نمیزنه بعد میخواد آهنگم بخونه، بیَه.👍🏻
+مستر شلدون؟
شلدون با اخم سرش رو برگردوند و با دیدن ادوارد تلاش کرد اخمش رو باز کنه.
شل-سلام ادوارد.
ادوارد با لبخند براش دست تکون داد و آروم سلام کرد.
شل-چرا انقد خجالتی هستی؟
شلدون تلاش میکرد صمیمی برخورد کنه.
شل-اونجا واینسا بیا داخل.
ادوارد با ذوق سرش رو برگردوند و شلدون با تکون خوردن موهاش یاد هکتور افتاد، البته موهای ادوارد بلندتر بودن.
وقتی داخل شد از روی نیمکت بهش اشاره کرد که نزدیکتر بیاد.
+مستر شلدون، منظورم اینهکه، شلدون! من طرفدار پر و پا قرصتم.
شلدون از روی نیمکت بلند شده بود و ادوارد درحالیکه همچون سگ دروغ میگفت بهسمتش میاومد و به زبونبازی ادامه میداد.
+درواقع کل کشور طرفدارتن، میشه یه سلفی بگیرم؟
شل-البته.
ادوارد موهاش رو پشت گوشش زد و گوشیش رو بالا آورد و با نیش تا ته باز، سلفی گرفت.
شل-یهدونه هم با گوشی من.
ادوارد با لبخند سر تکون داد، وقتی شلدون گوشیش رو باز کرد عکس زن پا بهسن گذاشتهای روی صفحه ظاهر شد.
+وای چقدر شیرین، ایشون مادرتن؟
شلدون حالا با دیدن عکس زن، طبق معمول آرامش رو احساس میکرد.
شل-نه، مادربزرگمه.
ادوارد لبخند عمیقی زد، شلدون دستش رو پشت گوش خودش کشید.
شل-راستش من یکم زود جوش میآرم. هردفعه کنترلمو از دست میدم فقط با دیدن عکس اون آروم میشم.
ادوارد لبخند صداداری به شلدون تحویل داد.
شل-راستی داشتی چی میگفتی؟
بعد از اینکه سلفی گرفتن، پرسید.
ادوارد دستش رو روی سینهش کشید، "میخواستم چیکار کنم؟" زمزمه کرد.
+مستر شلدون، آه یعنی، شلدون.
به شلدون نزدیک شد و دستش رو دور گردنش انداخت و شروع کرد بهاندازهٔ یه شالگردن دروغ بافتن.
+بعد از نظرسنجیای که پپسی برگزار کرد، همه فکر میکردیم نایل بهعنوان محبوبترین بازیکن تیمملی انتخاب میشه. ولی در کمال سورپرایز این تو و هکتور بودین که بیشترین رأی رو آوردین.
دستش رو از دور گردن شلدون باز کرد و پرید جلوش.
+بهخاطر همین تصمیم گرفتیم یه عکسبرداری ویژه با شما دونفر داشته باشیم!
با حرارت گفت و مطمئن شد لحنش بهاندازهٔ قانعکنندهای ذوقزده باشه.
شل-راست میگی؟
با خوشحالی پرسید.
+راست میگم!
شل-من پایهم!
...ادوارد با سرخوشی داشت به تیمشون خبر میداد که شلدون آمادهٔ عکسبرداریه، زمین تمرین نزدیک به هتل بود و اونها بهراحتی تونسته بددن همونجا رو بهعنوان صحنه آماده کنن و حالا هم منتظر شلدون بودن.
ادوارد با شنیدن صدای بههم خوردن فنسها برگشت و با دیدن نایل لبهاش آویزون شد، اون نمیذاشت شلدون برای عکسبرداری بیاد دست کم نه امشب.
-ادوارد. درسته؟
جلو اومده بود و حالا دقیقا روبهروی ادوارد بود، حتی منتظر جوابش هم نشد و ادامه داد.
-ببخشید که مزاحم کارت شدم، متأسفم.
با همون لبخند کمرنگ همیشگیش گفت و ادامه داد.
-شلدون یه پیغام فرستاده؛ که اگر تو نزدیک اون یا همتیمیاش بشی، کاپیتانش میآد و در شرکتتونو تخته میکنه.
و همزمان با پررنگتر شدن لبخندش، لبهای ادوارد آویزونتر شد.
+ببخشید سِر، ولی باید هرچه زودتر فوتوشوتا رو تموم کنیم وگرنهـ...
-وگرنه چی؟
نایل وسط حرفش پرید و دستبهسینه شد.
-وگرنه شرکتتون نابود میشه؟ یا فروش پپسی کم میشه؟
منتظر پاسخ ادوارد نموند.
-ولی میدونی اگر هکتور و شلدون بهخاطر مزاحمت تو فردا توی زمین بازی نکنن چی میشه؟ خب بزار بهت بگم، شاید حتی نتونن تو جام جهانی هم بازی کنن.
حالا لبهاش مثل یه خط صاف بودن و دیگه اون انحنای کمرنگ رو هم نداشتن.
-از تیم من دور بمون.
با جدیت گفت و بعد از یه نگاه ترسناک، به زمین تمرین برگشت.
ادوارد با بدبختی آه کشید.
.
.
.
-"هتل لامامونیا، بوفه"
وینی و نئو برای خوردن صبحانه به بوفه رفته بودن و کسی به ادوارد اهمیتی نداده بود و اون هم تا زمانیکه صدای قار و قور شکمش مزاحم خوابش نشده بود، به بوفه نرفت.
زیر ظرف استوانهای کاسهای گذاشت و گیرهش رو چرخوند تا سیریل داخل ظرفش بریزه اما از اونجاییکه نمیدونست باید گیره رو یکبار بچرخونه، مثل شیر آب میچرخوندش و وقتی دید انقدر سیریل داخل کاسه ریخت که ازش سرریز کرد، با دستپاچگی دستش رو کشید که ظرف سیریل هم نامتعادل شد و نزدیک بود بیفته.
نایل با صدایی که شنید سرش رو برگردوند و ادوارد رو دید که بیخیال کاسهٔ سیریل بیشتر از حد پرشدهش، دستهاش رو با فاصله روبروی ظرف نگهه داشته بود که مثلا نیفته، انگار میتونست از دستهاش اشعهای چیزی ساطع کنه که ظرف رو سر جاش نگهه داره.
ادوارد با همون حالت دستهاش، چند گامی از اونجا فاصله گرفت و مدام اطراف رو نگاه میکرد تا مطمئن شه کسی ندیده باشه اون چیکار کرده.
نایل حالا کمی صافتر نشست، حدس میزد تماشای حالتهای ادوارد بامزه باشن.
حدس نایل زمانی به یقین تبدیل شد که ادوارد فقط یه لیوان آبپرتقال برداشت و لحظهٔ آخری که میخواست از میز دور بشه دوباره دستش رو روبروی ظرف سیریل گرفت تا بهخیال خودش با اینکار از سقوطش جلوگیری کنه.
این حرکت ادوارد باعث شد لبخند کمرنگ همیشگی نایل برای لحظاتی تبدیل به یه خندهٔ دندوننمای کوچیک بشه...
پ.ن1:
میتونید تو "واتپد" حمایتش کنید تا زمانیکه مشکلم رفع شه و بتونم چپترها رو پابلیش کنم؟ سپاس.