The Edward Factor 13
Zizo!
چپتر پیش رو میتونید از "اینجا" بخونید.
...-"محل برگزاری بازی"
~انگلیس تو مسابقهٔ یکچهارم نهایی در تلاش تا از استرالیا امتیاز بگیره، شلدون باید بهترین عملکردش رو بهنمایش بگذاره.
گزارشگز گفت و سپس، بازیکن استرالیا توپ رو پرت کرد و شلدون تونست ضربهٔ خوبی حوالهش کنه، حین دویدن بازیکن استرالیا بهش تنه زد و این باعث ناخودآگاه "هین" کشیدن گزارشگر شد، احتمالا بهخاطر اینکه طی اینسالها با شخصیت عصبی و زودجوش شلدون آشنا شده بود.
~بازیکن استرالیا با آرنج شلدون رو میزنه، بهنظر عمدی بود. شلدون به از دست دادن کنترلش معروفه، بازیکن استرالیا داره جنگ روانی راه میاندازه.
...نایل از السیدی داخل رختکن با اخم به شلدون نگاه میکرد، امیدوار بود حرفش رو جدی گرفته باشه و خونسردیش رو از دست نده.
...~اگه شلدون کنترلشو از دست بده ممکنه امتیاز رو هم از دست بده، ولی اوه داره خودشو آروم میکنه. انتظار داشتیم عصبانی بشه ولی اون داره لبخند میزنه.
شلدون چوبش رو روبهروی صورتش گرفته بود و نفسهای عمیق میکشید.
همون بازیکن استرالیا که شلدون رو زده بود، توپ رو پرتاب کرد و شلدون با ضربهٔ عالیای جوابش رو داد.
~عجب ضربهای!
...نایل با چشمهای تنگشده به صفحهٔ نمایشگر خیره بود، راست نبود اگه میگفت حیرت نکرده و دست کم اون لبخند کمرنگ روی لبهاش نمیذاشت چیزی رو انکار کنه.
...شلدون پرتابهای پیاپی استرالیا رو با ضربههای عالیش جواب میداد و هیچجایی برای برخورد توپ با ویکت باقی نگذاشته بود.
~شلدون داره از استرالیا انتقام میگیره! باهاش در نیفتین وگرنه با خشم چوبش مواجه میشین!
شلدون بعد از ضربهٔ موفق دیگهای دوید و بعد از بوسیدن انتهای چوبش، بدون اینکه ولش کنه با ضرب به جلو پرتش کرد.
دوربین لحظهای ادوارد رو نشون داد که با لباس آلبالوییرنگ تو جایگاه ویآیپی درحال تکون دادن پرچم انگلیسه و با خوشحالی فریاد میزنه.
...نایل با حیرت به صفحه اشاره کرد و با دیدن چهرههای کایلی و زیدن فهمید اونها هم دست کمی از خودش ندارن.
...~متوجه شدین که شلدون امروز خیلی به چوبش ابراز علاقه میکنه؟
گزارشگر بعد از اینکه چشمهای قلبیشدهٔ شلدون رو حین تماشای چوبش دید، گفت.
شلدون ضربهٔ موفق دیگهای به ثمر رسوند.
~امتیازها درحال افزایشن و فقط شصتتا مونده تا صد امتیاز.
شلدون پشت سر هم توپها رو به امتیاز تبدیل میکرد.
~و انگلیس به نیمهنهایی میره! شلدون یکتنه انگلستان رو به نیمهنهایی برد!
...نایل با خوشحالی بالا پرید و فریادزنان اوندو رو بغل کرد.
...شلدون دستهاش رو از دوطرف باز کرد و همتیمیهاش بهسمتش اومدن و در آغوشش گرفتن، دوربین دوباره روی ادوارد رفت که حالا با لبخند بزرگی کنار اعضای هیئتمدیره ایستاده بود و کف میزد.
~همچین معجزهای فقط از ادوارد برمیآد.
...-شلدون عالی بازی کردی، بهت افتخار میکنم.
زمانیکه شلدون وارد رختکن شد، نایل با حرارت گفت.
شل-بهلطف مادره.
و چوبش رو سمت نایل گرفت، عکسی از پیرزنی روی پهنهٔ چوب چسبونده شده بود.
شل-ایدهٔ ادوارد بود.
نایل با لبخند بهجایی که حدس میزد ویآیپی باشه خیره شد.
.
.
.
-"بوفه"
بشقابی جلوی نایل روی میز کوبیده شد، سرش رو بالا آورد و رابین عصبانی رو دید.
راب-تو چی گفتی؟
کمی روی نایل خم شد.
راب-فکر کردی عمدا باعث شدم مسابقه با هلندو ببازیم؟
~چیشده رابین؟
هکتور پرسید و زمانیکه طرز نگاه رابین رو دید آرزو کرد کاش نپرسیده بود.
راب-چرا از این نمیپرسی؟ میدونی به هیئتمدیره چی گفته؟ منو به بازی ناجوانمردانه متهم کرده.
نایل از این رفتار رابین اونهم جلوی بقیهٔ بازیکنها اصلا خوشش نمیاومد.
-آروم باش رابین.
رابین دوباره روش خم شد.
راب-آروم نمیشم. بهجای من کاپیتان شدی هیچی، نگفتم. من رو تو ترتیب ضربهزنی گذاشتی آخر، گفتم باشه. ولی بازی ناجوانمردانه؟ فکر نمیکردم انقد خودتو کوچیک کنی نایل.
اخم نایل هم مانع ادامه دادنش نشد، ادوارد سر میز رسیده بود و کسی جز شلدون متوجهش نشد.
راب-بین میلیونها آدم ما یازدهنفری هستیم که شانس بازی رو داریم، مردم به ما باور دارن نایل و تو داری همون باور رو به چالش میکشی. خجالت بکش.
نایل از گوشهٔ چشم هالهٔ آلبالوییرنگی رو دید و ادوارد رو تشخیص داد، رابین بهسمت ادوارد برگشت.
راب-همهمون میدونیم هرزمان که ادوارد باشه خیلی برامون شانس میآره ولی تو اصلا نمیخوای که اون اینجا باشه، همونطور که منو نمیخوای.
نایل نگاهش رو بین ادوارد و رابین چرخوند، که اون ادوارد رو نمیخواست؟ رابین چی میدونست؟
راب-اینم از کاپیتانتون.
رو به هکتور گفت و نخستین گام بلندش رو برای دور شدن از میز برداشت.
~رابین، دست کم غذاتو بخور.
شلدون گفت ولی رابین نایستاد.
راب-شما با اون بخورید.
شل-رابین!
شلدون بلند شد و پشت سرش بقیه هم بلند شدن و دنبال رابین رفتن، حالا فقط دونفر مونده بودن که هرکدوم دو سر میز، بههم نگاه میکردن. یکی با لبخند کمرنگ همیشگیش و دیگری با ابروهایی که با ناراحتی درهم رفته بود.
.
.
.
-"محل برگزاری بازی"
~امروز ظاهرا پیروزی برای انگلیس مشکله، لهستان در آستانهٔ پیروزی در مسابقهٔ نیمهنهاییه و نایل هوران آخرین امید انگلیسه.
نایل نتونست به توپی که پرت شده بود ضربه بزنه و لهستان امتیاز گرفت، ادوارد با ناراحتی دستش رو روی چشمهاش گذاشت.
~طلسم بدشانسی لهستان بالاخره به پایان میرسه. ابرهای غم تماشاچیای انوایس رو دربرمیگیره.
تصویر چهرهٔ ناراحت ادوارد روی اسکوربورد در نمایش بود و مسیر نگاهش مستقیم به نایلی بود که چوبش رو زیر بغل زده بود و با سری افتاده داشت از زمین بیرون میرفت.
با صدای رعد و برق، نایل و تعدادی از تماشاچیها سرشون رو بالا گرفتن و به آسمون خیره شدن.
نایل بعد از برخورد نخستین قطرهٔ بارون با صورتش ،چشمهاش رو بست.
کمکم لبخندی رو چهرههای ماتمزده نشست زمانیکه ریزش بارون رو حس کردن.
~اونا ابرهای غم نیستن بلکه ابرهای بارونزان!
گزارشگر با هیجان گفت و ادامه داد.
~و طبق محاسبات ما اگه مسابقه بهخاطر بارون کنسل بشه اونوقت انگلیس به فینال میره، این دست کمی از معجزه نداره! انگار حتی خدا هم طرف انگلیسه. فکر کنم این شانس ادوارده که همچینکاری میکنه.
زمانیکه بارون بهقدری شدید شد که تمام تماشاچیها و نایل وسط زمین خیس شده بودن، ادوارد از جاش بلند شد و جلو رفت تا رطوبت رو روی پوستش حس کنه.
.
.
.
-"خانهٔ استایلزها"
بن-باب اسفنجی! هوی باب اسفنجی! پاشو، ببین.
بندیکت روزنامه رو تو بغل ادوارد انداخت.
بن-شبیه جادوگرا افتادی.
ادوارد با بیحالی بلند شد و روزنامه رو جلوش گرفت و به تصویر خودش خیره شد.
+چونکه تو تاریکی گرفتن اینجوری شدم.
بندیکت پردهها رو کشید و ادوارد بهخاطر نور آفتاب چشمهاش رو بست.
بن-بهخاطر اونم نیست، تو تاریک شدی.
جلوی تخت اومد.
بن-این قدرتی که الان داری تو رو با اولین شکست تیم به قعر میکشه. حالا پاشو بیا صبحونه.
ادوارد نگاه بیزاری به بندیکت انداخت و دوباره روزنامه رو جلوش گرفت، نتونست تحمل کنه و همزمان با آهی که کشید روزنامه رو بهکناری پرت کرد و دوباره روی تخت ولو شد.
.
.
.
-"ساختمان آژانس تبلیغاتی A.W.B"
م-ادوارد کجاست؟
مونیتا کنار وینی و نئو و لیندا ایستاده بود.
+من اینجام.
ادوارد با حالت معذبی گفت، اون شبیه به فورتونا، ایزد شانس لباس پوشیده بود و چیزی شبیه به شاخ توی دستش بود و این حضور لیندا رو توجیه میکرد؛ ضبط یه تبلیغ از ادواردی که مثل یه خدای شانس لباس پوشیده.
م-اوه، عالیه. عالی.
ادوارد مضطرب نگاهش کرد.
+واقعا؟ یکم زیادهروی نیست؟
کسیکه ادوارد بهعنوان مدیریرنامهٔ آنیل کارتر میشناختش، جلو اومد.
~نه اصلا. شگفتانگیز شدی. نایل هوران رو صدا کنید، نایل؟ نایل!
قلب ادوارد تو سینه فرو ریخت، با آشفتگی بهجایی که بقیه نگاه میکردن نگاه کرد و همچنان که کوبش قلبش کل بدنش رو به لرزه میانداخت، منتظر موند.
با دیدن فردی با لباس آبی تیم ملی که کلاه کپ داشت نفسش حبس شد اما بهمحضیکه که طرف برگشت و کلاهش رو برداشت، نفسش رو ول کرد، اون نایل نبود.
~اینم از این، خیلیخب، ادوارد آمادهای؟
ادوارد با سردرگمی سر تکون داد، گریمورها بهسمتش اومدن و میکاپ و لباسش رو فیکس کردن، تمام مدت قلبش تند میزد و احساس عجیبی داشت، چیزی مثل خستگی، کلافگی، آشفتگی.
بالاخره همهچی آماده شد و حالا نوبت فیلمبرداری بود، بدل نایل باید روبهروی جاییکه شبیه به معبد فورتونا بود مینشست و طلب کمک میکرد.
~فورتونا، بهم کمک کن. من در برابر تو عروسکی بیش نیستم، به تو پناه آوردهم، کمکم کن.
اینجا جایی بود که ادوارد باید دیالوگش رو میگفت اما بهخاطر طغیان تمام اون احساسات، فقط نتونست و مکث طولانیش باعث شد منیجمنت کات بده.
~ادوارد، کارت خوب بود ولی ترجیحا ایندفعه با دیالوگ برو. و فیک نایل، بیشتر خم شو.
تو برداشت دوم، بدل نایل بعد از ادا کردم دیالوگهاش کاملا سجده کرد و زمانیکه بلند شد، ادوارد چیزی که میدید رو باور نمیکرد، اون خود خود نایل بود.
-گفته بودم که ازت یه خدا میسازن.
و لبخند کمرنگ همیشگیش که حالا شبیه یه نیشخند شرورانه بود، ضربان قلب ادوارد رو تا حد پنیک بالا میبرد.
~کات!
با صدای بلند منیجمنت بهخودش اومد و همون مرد بدل نایل رو دید که با کلافگی دستهاش رو به کمرش زد.
مونیتا با بیزاری نگاهش میکرد و منیجمنت نزدیکش اومده بود و دیالوگهاش رو یادآوری میکرد.
+میشه یکم استراحت کنم؟
با صدای لرزونی گفت و به وینی که با تمسخر صداش رو نازک کرده بود و میگفت "ادوارد دو دقیقه لازم داره." توجهی نکرد.
ل.چ-کامان ادوارد تو میتونی انجامش بدی.
جوابی به لیندا نداد و فقط ایستاد تا کسیکه گوشیش رو بالا آورده بود سلفیش رو بگیره و سپس رفت و ندید که اون فرد صفحهٔ گوشی رو به پیشونیش چسبوند و بوسید و رو سینهش گذاشت.
اوه مای، واقعا یه خدا از اون ساخته بودن.
ادوارد با همون لباسها بیرون رفت و اهمیتی به جمعیت زیادی که احاطهش کرده بودن نمیداد و فقط میرفت و البته که این وجود لیندا و بادیگاردها بود که اون میتونست نسبت به این تعداد از مردم بیتوجهی کنه و آسیبی نبینه.
کمکم صداها براش ناواضح شدن تا جاییکه جز تپش قلبش چیزی نمیشنید و مدتیبعد اون صدا هم محو شد.
حالا دورش خالی از آدم بود و تو خیابونی بود که نمیدونست کجاست، با دیدن چراغ روشن کافهای بهسمتش رفت و مستقیم سمت دستشویی رفت.
به تصویر خودش تو آینه خیره شد، کِی تبدیل به این شد؟ و چرا؟
~درست میگی، تا شانس هست کی به استعداد نیاز داره؟
توجهش به صدا جلب شد و گوش داد.
~اون هیچی راجعبه کریکت نمیدونه و با اینحال حاکم بازیه. نایل هوران کارش تمومه، چه ببرن چه بازن نایل بازندهٔ بازیه.
ادوارد میتونست فشرده شدن چیزی رو سمت چپ سینهش حس کنه.
~اگه تیم ملی جام جهانی رو ببره، همه از ادوارد تعریف و تمجید میکنن.
ادوارد چشمهاش رو بست و به لطف مغزش، فلشبکهایی پشت پلکهاش دید.
با بازدم بلندی به زمان حال برگشت.
با حرص و ناراحتی شروع به جدا کردن اکسسوریها از خودش شد، گوشواره و گردنبند و دستبند و انگشتر و هرچیز دیگهای که ازش آویزون بود رو با عصبانیت درمیآورد و روی روشویی میکوبید.
زمانیکه تلاش کرد نقشهای رنگی روی دستش رو بهوسیلهٔ خراشیدن با ناخن، پاک کنه و موفق نشد، زمانی بود که به این حالات عصبی پایان داد و خودش رو داخل آینه دید با ابروهای گرهخورده نفسنفس میزد.
چنددقیقه بعد صدای رینگتون آشنایی رو شنید، مال خودش بود. گوشیش رو از میون زلمزیمبوها برداشت و تماس رو وصل کرد.
+الو؟
~الو ادوارد؟ لیندا بهم گفت که مضطرب شدی.
جیمستون بود پشت خط، چهرهٔ ادوارد بیشاز پیش درهم رفت.
جیم-اشکالی نداره، زیادی تحت فشاری. کل تیم رو دوشته. خلاصه عیبی نداره و هرزمان که خودت خواستی و راحت بودی برو سر ضبط.
ادوارد در یککلمه جواب داد.
+نمیخوام.
جیم-چی رو نمیخوای؟
جیمستون با لحنی مهربون و ملاحظهگر صحبت میکرد اینهمه فیک بودن حال ادوارد رو بدتر میکرد.
+نه تبلیغ رو نه نماد شانس بودن رو. همه دارن نایل رو مسخره میکنن، من حدس میزنم شما و رابین میخواین که نایل رو از کاپیتانی برکنار کنین و برای اینکار دارین از من استفاده میکنین.
صدای ادوارد درکنار لرزشش همزمان بالا و نسبتا کمی خشن هم بود، جیمستون تکخندهای کرد.
جیم-تو اضطراب داری، فردا بیا ورزشگاه تا صحبت کنیم.
ادوارد با قاطعیت جواب داد.
+من برای مسابقهٔ فردا نمیآم، من استعفا میدم.
جیم-ما یه قرارداد داریم.
کمکم داشت از اون لحن مهربون دور میشد.
+کیرم تو اون قرارداد.
جیمستون چنددقیقه مکث کرد.
جیم-اینطوری نمیشه ادوارد، به اعتبارت لطمهٔ شدیدی میزنه.
ادوارد نفس عمیقی کشید.
+فدای، تار، موهام.
آهسته و شمردهشمرده بیان کرد و بعد با آشفتگی تماس رو قطع کرد و شروع به نفسنفس زدن کردن...
پ.ن1:
چپتر بعدی همینحالا در "واتپد" در دسترسه. منتظر یه فف شایل بهقلم زیزو باشید💅