The Edward Factor 12
Zizo!
چپتر پیش رو میتونید از "اینجا" بخونید.
...سونالی با جین سرمهای و پیرهن سفید بدون یقهای که سرشونههاش رو بهنمایش میذاشت، منتظر نایل بود تا باهاش مصاحبه کنه.
~من خیلی متأسفم، هیچ ایدهای ندارم چطور اون ویدئو لیک شد.
-کافیه.
سونالی پچپچ میکرد و نایل با کلافگی حرفش رو قطع کرد، زن رو به دوربین انگشت شستش رو نشون داد تا پخش رو شروع کنن.
سون-خب، نقش ادوارد تو پیروزی تیم چقدر حیاتی بود؟
با لحن پرشور خبرنگاری پرسید و لبخندی که نایل در تلاش برای حفظش بود بهکل دود شد، باورش نمیشد کسیکه همین الان داشت میگفت متأسفم، بهاینوضوح مسئله رو پیش بکشه.
-واقعا داری همچین سؤالی میپرسی؟
لبهاش رو داخل دهنش برد و عصبی جوید.
سون-بیخیال نایل.
زمزمه کرد و با احساس حضور کسی، برگشت.
سون-اوه افسون شانس خودش اینجاست.
با دست به ادوارد اشاره کرد، نایل کلافه دستش رو بهکمرش زد و سرش رو پایین انداخت،
سون-خب ادوارد، بگو برای پیروزی تیم چه پیشنهادی داری؟
میکروفون رو جلوی ادوارد گرفت اما پیشاز اینکه بتونه حرف بزنه، صدای نایل مانع شد.
-سونالی، پیروزی حاصل استراتژی و کار تیمیه و تمام سختکوشیای که تیم از خودش تو زمین نشون میده. مطمئنم خود مستر ادوارد هم باور دارن هیچ تیمی با خرافات پیروز نشده.
مستر ادوارد! ادوارد پوزخند زد.
+نمیتونیم حقایق رو بهنام خرافات نادیده بگیریم. شانس همیشه جزوی از کریکت بوده، مثلا اینکه با پای چپ وارد زمین بشن یا دستمال قرمزی به زمین ببرن یا حتی شمارهٔ لباسـ...
ادوارد فقط داشت چرت و پرتهایی که با سالها درکنار بندیکت و الوییز بودن شنیده بود رو تکرار میکرد که نایل حرفش رو قطع کرد.
-درواقع آقای استایلز درست میگن، ایشون وارد یه لیگ مشهور شدن و با افرادی مثل مانی و پائول بازی میکنه.
+اونا تو چه تیمی بازی میکنن؟
-مانی یه طوطی بود و پائول یه اختاپوس. اونها نماد شانس بودن و اتفاقا خیلیم برای تیمشون شانس میآوردن، درست مثل تو.
دستهای ادوارد کنار بدنش افتاد.
+بهمن میگی طوطی؟!
نایل لبخند زد.
-نه. ولی قطعا مغز طوطی رو داری.
دهن ادوارد از هم باز موند و بهتزده به نایل که داشت میرفت خیره شد، اون همینالان جلوی دوربین پخش زنده بهش چی گفت؟ که مغزش اندازهٔ یه پرندهس؟
.
.
.
+دیدی تو تلویزیون ملی بهم چی گفت؟
صدای بندیکت از اونور تلفن بهگوش رسید.
بن-در مقایسه با کاری که تو کردی هیچه! تو خرافات خونهمونو تبدیل به احساسات جهانی کردی و اصلا خبر نداری اینا ممکنه تو رو آتیش بزنن و اسمشو بزارن میهنپرستی. حالا به حرفم گوش کن و بکش کنار، فهمیدی؟
+هرگز.
با تحکم گفت.
+نمیذارم نایل هوران منو بترسونه، فکر کرده کیه؟
بندیکت نشست.
بن-ولی باب اسفنجـ...
+بهم نگو باب اسفنجی!
بندیکت با تعجب به صفحهٔ گوشیش که قطع شدن تماس از طرف ادوارد رو نشون میداد، خیره بود.
.
.
.
~بعد از اومدن ادوارد، درصدهای تیم انگلیس رو به افزایشه. درصد پرتابها در مقایسه با قبل رشدی 25درصدی داشته، ضربهزنی 30درصد ولی فاکتور شانس چهل درصد افزایش داشته! موجی از شادی تو کشور بهراهه.
مجری با حرارت به نمودارهای گرافیکی اشاره میکرد و گزارش میداد.
~اد، اد، ادوارد.
صدای تماشاچیها از توی ورزشگاه به بیرون هم میرسید، ادوارد از توی اتاقی که نشسته بود میتونست صداشون رو بشنوه.
~اد، اد، ادوارد.
گربمور سشوار رو بالای سرش میچرخوند و به موهای جدید ادوارد حالت میداد.
بعد از پوشیدن لباس آلبالوییرنگ و بستن هدبند سفید روی خط رویش موهاش، وارد جایگاه ویآیپی ورزشگاه شد.
~اد، اد، ادوارد.
تا جاییکه میتونست جلو رفت و عرض اندام کرد.
~اد، اد، ادوارد.
میتونست بخشی از ورزشگاه رو ببینه که تماما لباسهای آلبالویی رنگ پوشیدن بهجز ششنفر که با پیرهنهای سفیدی که حروف اسمش روشون نوشته شده بود، میون جماعت آلبالویی حسابی تو چشم بودن.
~اد، اد، ادوارد.
جیمستون و لیندا و بقیهٔ کساییکه تو ویآیپی بودن هم دست میزدن تا بالاخره ادوارد هردو دستش رو بالا آورد و صدای جمعیت حتی شدت گرفت.
~اد، اد، ادوارد!
.
.
.
حالا بعد از پایان بازی توی هتل منتظر آسانسور بود، با باز شدن در آسانسور آهی کشید و سرش رو بالا آورد و قدمی که میخواست برداره رو هوا موند.
نایل و سورن اونجا بودن.
دهنش نامحسوس باز و بسته شد و همچنان ساکت موند، با دیدن لبخند کمرنگ همیشگی نایل جرأت گرفت و وارد آسانسور شد، نایل کنار رفته بود تا اون وسط بایسته.
ادوارد کمی جلوتر از نایل ایستاده بود پس راحت میتونست نگاهش کنه، هنوز هم با دیدن مدل موهاش لبهاش رو با حرص گاز میگرفت اما بعد بیصدا به کار خودش خندید، ادوارد دیگه ربطی به اون نداشت که بابتش حرص بخوره یا عصبانی بشه.
با ایستادن آسانسور، ادوارد بیرون رفت و با جمعیتی از تماشاچیهایی که پیرهن یا کلاهکپ آلبالویی که روش حرف E داشتن و کاغذ و قلم و گوشی و دوربین بهدست نزدیکش میشدن روبهرو شد.
لبخندی به جمعیت زد و زمانی متوجه شد نایل و سورن از میون جمعیت بهسمت دیگه خزیده بودن که نایل رو درست اونطرف سد انسانی دید که واسه ثانیههای کوتاهی ایستاد و با لبخند کمرنگی نگاهش کرد، انگار داشت بهش میگفت "بهت گفته بودم.".
بعد از رفتن نایل لبخند ادوارد بهکلی از بین رفت.
~مستر ادوارد برامون دعا کنید.
با صدای یکی از افرادی که اونجا بود بهخودش اومد و زمانیکه دونفر جلوش سجده کردن با فریاد کوتاهی عقب پرید.
.
.
.
از میون افرادی که درام میزدن و "زنده باد ادوارد" میخوندن، فردی میکروفون بهدست پدیدار شد.
~این افراد معتقدن که هیئت مدیره باید نایل هوران رو از تیم بیرون کنه چون پیشاز اومدن ادوارد تو هیچ بازیای پیروز نمیشد. بیاید صبر کنیم و ببینیم ببینیم بالاخره اون جلوی ادوارد تعظیم میکنه یا جلوی هیئت مدیره.
...نایل فقط چندپله با ماشینش فاصله داشت که جمعیتی میکروفون بهدست درحالیکه اسمش رو صدا میزدن بهطرفش هجوم آوردن.
بالاخره زمانیکه دید یکی از اون خبرنگارها درست توی حلقشه، مجبور شد بایسته.
~به ادوارد یا تعظیم میکنی یا به هیئت مدیره؟
بهت و ناباوری نایل جاش رو به خشم کنترلناپذیری داد و با شدت یقهٔ اون خبرنگار رو گرفت.
...نایل با روزنامهای توی دستش که صفحهٔ اولش عکس خودش بود درحالیکه یقهٔ یه خبرنگار رو توی مشتهاش گرفته، جلوی هیئت مدیره نشسته بود.
جیم-این قابل قبول نیست. رو بازیت تمرکز کن نایل. تیم خوب بازی میکنه، بزار همینطوری بمونه.
نایل آرنجهاش رو روی زانوهاش گذاشت، حالا که اینجا بود باید پیشنهادش رو میداد.
-بازی بعدی زیاد اهمیتی نداره ولی غیبت ادوارد میتونه خودباوری و اعتمادبهنفس تیم رو افزایش بده.
~من اصلا از این پیشنهاد استقبال نمیکنم.
آنژانت بود که عدم موافقتش رو اعلام میکرد.
-مسابقهٔ بعدی با هر نتیجهای تأثیری رو جایگاه تیم نداره پس چیزی برای از دست دادن نداریم، بهعنوان کاپیتان اصرار دارم که بازی بعدی رو بدون ادوارد باشیم.
چهارنفر نگاهی باهم رد و بدل کردن و درآخر جیمستون فنجونش رو پایین آورد.
جیم-باشه نایل. ولی فقط همین یک بازی.
نایل سری تکون داد و تشکر کرد، این فرصت خوبی بود تا به بازیکنها نشون بده هرنتیجهای تو زمین میگیرن حاصل تلاش خودشونه و شاید حتی استارتی برای لغو قرارداد ادوارد میبود.
.
.
.
~خبر فوری! یکروز غیبت برای ادوارد، فاکتور شانس تیم ملی! آیا این تصمیم نایل هوران فاجعهبار خواهد بود؟
پوسترهایی از ادوارد سراسر شهر دیده میشد و حتی اکسسوریهایی هم که شامل عکسش بودن فروخته میشد، خبرنگار بعد از اشاره به دستبندهایی که متشکل از مهرههای سیاه مات بودن و وسطشون یه دایرهٔ فلزی که عکس ادوارد داخلش بود، میکروفون رو سمت فروشنده گرفت.
~نایل هوران نباید کاپیتان باشه.
فروشنده گفت.
...~همه دارن روی تیم حریف شرط میبندن. شرطبندی روی انگلیس بدون ادوارد ریسک بزرگیه.
ادمین یه سایت شرطبندی گفت.
...~ادوارد میخوایم! ادوارد میخوایم! (منم همینطور.)
گروه کمجمعیتی از نوجوونها دست میزدن و میخوندن.
...~ادوارد یه پسر عادی نیست، اون یه تجسم الهی از یه ایزده.
کسیکه از لباسهاش مشخص بود مشغولیتی درزمینههایی از رمالی/فالگیری داره، گفت.
...~طبق منابع ترس و استرسی شدید تو رختکن انگلیس حاکمه.
مجری برنامه گفت.
و در سمت دیگه، بازیکنهای انگلستان؛ شلدون تلاش میکرد با دوش آب سرد از میزان اضطرابش کم کنه، زیدن پلاک گردنبندش رو که عکس ادوارد داخلش بود رو بهامید شانس بیشتر بوسید.
و نایل، با اعصابخوردی به صفحهای از روزنامه نگاه میکرد که کاریکاتوری از صحنهٔ صبحانه خوردن ادوارد با بازیکنها داشت و کاراکتر خودش اونسر میز که چیزی نمیخورد بهطرز اغراقآمیزی کشیده شده بود.
"پرنده، از روی صبحانه با اون نپر."
این تیتر بالای کاریکاتور بود.
.
.
.
-"محل برگزاری بازی"
-ما شدیم مضحکهٔ اونا، کریکتو تبدیل به سیرک کردیم. اگه میخواین حفظ آبرو کنین باید بازیو ببریم. فهمیدین؟ بههر قیمتی میخوام که بدون ادوارد پیروز بشیم.
بازیکنها حلقه زده بودن و نایل با لحن نسبتا تهدیدآمیزی تلاش میکرد اون چهرههایی که از الان هم شبیه چهرهٔ یه بازنده بود رو تغییر بده، بعد از گذاشتن دستهاشون روهم و فریاد زدن "انگلیس"، وارد زمین شدن.
.
.
.
-"خانهٔ استایلزها"
~هلند برابر انگلستان به امتیاز 270 رسیده، وضعیت مشکلی نیست ولی نبودن ادوارد ممکنه موجب بدشانسی بشه. دهنت سرویس نایل هوران دست کم میتونستی باهاش صبحونه بخوری
گزارشگر گفت و همونلحظه ادوارد وارد هال شد و روی کاناپهٔ روبهروی تلویزیون نشست.
بندیکت و الوییز نگاه عجیبی بهش کردن اما بهروی خودش نیاورد و با چهرهای حقبهجانب به تماشای تلویزیون ادامه داد.
لو-کامان انگلیس.
الوییز گفت و مشت آرومی به هوا پرت کرد و بندیکت بعد از چپچپ نگاه کردن به ادوارد، کار الوییز رو تکرار کرد.
~هدف سختی نیست ولی بهنظر میرسه که بازی داره از دستشون درمیآد. نایل هوران میخواد پرتاب دوم رو انجام بده، حتما الان خیلی بااحتیاط بازی میکنن.
هرسه به صفحهٔ تلویزیون چشم دوخته بودن، بازیکن هلند توپ رو پرتاب کرد و رابین تونست با یه ضربهٔ ششامتیازی دفعش کنه.
نایل به رابین لایک نشون داد و رابین چوبش رو چرخوند.
~هنوز این دونفر دارن بازیو برای انگلیس درمیآرن. ولی میتونن تیمو به پیروزی برسونن؟ فشار تو کل ورزشگاه احساس میشه، ببینیم رابین با توپ بعدی چیکار میکنه.
هلندی توپ رو انداخت و رابین تونست بهش ضربه بزنه اما نه یه ضربهٔ بلند.
~یه پوشش عالی از رابین، میره برای یه دَوِش ولی نه، رابین وسط راه میایسته.
بندیکت با بهت به رابین که وسط دویدن ایستاد نگاه میکرد.
~نایل باید برگرده! اوه، حذف حین دوش، چه ناکامی بزرگی.
بازیکنهای هلند پیشاز اینکه نایل بتونه خودش رو برسونه، ویکت رو با توپ زده بودن و حالا نایل از زمین حذف میشد.

لو-این چه مرگشه؟ رابین اول توپو نمیگیره حالا هم اونو حذف میکنه! اصلا تمرکز نداره.
نایل حین بیرون رفتن از زمین برگشت و به رابین نگاه کرد، دلش میخواست حدسش در حد یه حدس باقی بمونه اما همهچیز تقریبا مشخص بود.
~ترتیب ضربهزنی انگلیس بهم ریخته، اوه اینم یه امتیاز برای هلند.
وقتی توپ هلند به ویکت برخورد کرد و تبدیل به امتیاز شد، ادوارد روی کاناپه بلند شد و دستهاش رو بالا برد.
+آره! آره!!! اونا بدون شانس من نمیتونن ببرن!
با خوشحالی یوهو کشید و حتی سر خوردن پاش و سقوطش روی کاناپه هم این رو از بین نبرد.
بن-دیوونهای باب اسفنجی؟ داری شکست انگلیس رو جشن میگیری؟ که چیو ثابت کنی؟ که شانس میآری؟
ادوارد پاش رو روی پای دیگهش انداخت و روش رو برگردوند.
بن-باورم نمیشه مرد. مامان یه چیزی بگو، این دیوونگیه.
ادوارد چشمهاش رو چرخوند.
لو-بیا بریم بندیکت، بریم یه نوشیدنی بخوریم. تو خونهٔ خودم احساس خفگی میکنم.
از جاش بلند شد اما پیشاز اینکه بیرون بره بهسمت ادوارد برگشت.
لو-و آقای ادوارد آقا، ما این بازی رو نباختیم، رابین مارو بازوند.
ادوارد چیزی نگفت و جهت نگاهش رو هم عوض نکرد.
.
.
.
برنامهٔ سونالی روی آنتن بود.
سون-انگلیس یه بازی ساده رو باخت و حالا همه باورشون بر اینه که تیم ملی تو جام جهانی بدون ادوارد شانس پیروزی نداره. اینطور بگم که، ادوارد پادشاه کریکته.
.
.
.
-"بوفه"
شلدون از گوشهٔ چشم چیزی میدید و با بالا آوردن سرش و دیدن ادوارد تو لباس آلبالوییرنگش، چهرهش با خوشحالی از هم باز شد.
بدون اینکه چشمهاش رو از ادوارد برداره با آرنج به هکتور که کنارش بود سقلمه زد و با فریاد کوچیک هکتور، سر همهٔ بازیکنها نخست بهسمت هکتور و بعد به مسیر نگاه کردن شلدون برگشت.
لبخندی رو چهرهٔ همه دیده میشد، بهجز یکنفر که بالای میز نشسته بود و با نگاهی پر از هیچی به مرد تو لباس آلبالوییرنگ نگاه میکرد.
لبخند دندوننمای ادوارد با حس سنگینی نگاه نایل جمع شد و فقط رد محوی ازش باقی موند و زمانیکه گارسون ظرفی جلوش چید، نگاه خیرهش رو از روی نایل برداشت.
~امروز خیلیعالی شدی.
شلدون بود که با ذوق میگفت، لبخند ادوارد دوباره پررنگ شد.
+ممنونم شلدون.
نایل نگاهی بهشون انداخت، شلدون با لبخند عمیقی به ادوارد خیره شده بود.
-شلدون.
شلدون متوجه نشد.
-شلدون!
کمی بلندتر گفت و یکیدو بازیکن دیگه هم بهسمتش برگشتن.
شل-بله نایل؟
نایل در حقیقت چیزی نداشت که بگه، فقط میخواست توجه شلدون رو از روی ادوارد برداره.
+کاری ندارم تو این بازی امتیازا کم باشن یا زیاد، بههرروی اعصابت رو آروم نگهه دار. اگه،،، بزاری حواستو پرت کنن با من طرفی.
ادوارد با حرکت همیشگیش موهاش رو از توی صورتش کنار زد و خاطرات توی صدمثانیهای از جلوی چشمهای نایل رد شدن.
شل-بله کاپیتان.
ادوارد سری تکون داد و بهسمت شلدون که حالا سرش رو پایین انداخته بود برگشت.
+نگران نباش شلدون، اون کارش فقط داد زدن سر بقیهس.
شلدون سرش رو بلند کرد، کمی گرفته بود.
شل-نه اد، نایل کاملا حق داره. نمیدونم چرا نمیتونم اعصابمو کنترل کنم، فقط مادربزرگم میتونست آرومم کنه.
ادوارد با یادآوری چیزی، تندتند پلک زد.
+راستش...
توجه شلدون جلب شد.
+چوبتو بده.
حرفش رو خورد و چوب شلدون رو از دستش گرفت...
پ.ن1:
چپتر بعدی همینحالا در "واتپد" در دسترسه و قراره فف شایل بنویسم💅