The Edward Factor 10

The Edward Factor 10

Zizo!
word count: +2500, published on 14 March 2023
چپتر پیش رو می‌تونید از "اینجا" بخونید.


...-"لندن، کمپ تمرینی تیم انگلستان"


تمام صندلی‌های ورزشگاه سراسر پر شده بود و حتی تعدادی هوادار هم پشت درها مونده بودن و این فقط یه جلسهٔ تمرین بود.


هک-اه دوباره نه. دارم ادواردو همه‌جا می‌بینم. تو خوابام، سر میز صبحانه، حالا هم رو سکوها.


هکتور با کلافگی گفت و لبخندی که بابت تشویق بی‌وقفهٔ هوادارا از لب‌هاشون پاک نمی‌شد، حالااز لب‌های اون محو شده بود.


شل-باورنکردنیه، منم می‌تونم ببینمش.


سر همه به‌سمتی که شلدون نگاه می‌کرد چرخید.


زی-منم همین‌طور.


و اون واقعا ادوارد بود که بین وینی و نئو جایی روی سکوها نشسته بود و اون‌ها رو تماشا می‌کرد.


راب-اون برای ضبط کردن تبلیغ اومده.


سر اون سه‌نفر بی‌این‌که آهسته دویدن‌شون رو متوقف کنن، به‌سمت رابین برگشت.


راب-چیه؟ مگه نمی‌خواستین برامون شانس بیاره؟ جیمستون کاری ازش برنیومد پس منم به‌روش خودم ترتیبشو دادم.


هکتور ایستاد و بازوی رابین رو گرفت.


هک-بگو که شوخی نمی‌کنی!


شلدون و زیدن بعد از لبخند بزرگی که رد و بدل کردن، کنار اون‌ها ایستادن.


راب-این جام جهانیه، چرا باید شوخی کنم؟


دستش رو پشت هکتور انداخت و به اون‌دو نگاه کرد که داشتن جایی‌که ادوارد نشسته بود رو نگاه می‌کردن احتمالا محض احتیاط این‌که مطمئن باشن توهم نزدن و رابین شوخی نمی‌کنه.


هکتور جلوتر رفت و دستش رو برای ادوارد بلند کرد و اون‌هم متقابلا تکرار کرد.


راب-کامان، وقت دویدنه.


زمانی‌که خیال اون‌سه‌نفر از حقیقی بودن ادوارد راحت شد گفت و به باسن نزدیک‌ترین‌شون که هکتور بود، محکم کوبید تا راه بیفتن.


.


.


.


-"هتل والدورف هیلتون"


ادوارد با ماکت مردی عضله‌ای توی دستش که جلیقهٔ یاسی تنش بود و کلاه زرد ساختمونی به‌سر داشت توی راهروها گام برمی‌داشت.


+ببخشید.


زیرلب به‌کسی گفت که جلوش سبز شده بود و خواست کنار بره که اون فرد هم باهاش به‌همون سمت رفت.


+ها؟


با گیجی سرش رو بالا آورد و پیش‌از این‌که بتونه چهرهٔ زیر کلاه اون سویشرت مشکی رو ببینه، دستش کشیده شد و به‌سمت دیوار هدایت شد.


جیغ خفه‌ای کشید و ماکت مرد رو بین خودش و سوییشرتی قرار داد، اون‌قدر بزرگ بود که کامل پشتش پنهون شه.


-یو.


نایل با کنار زدن کلاهش گفت و ماکت رو پایین کشید، هری بازدمش رو با آسودگی بیرون فرستاد و ماکت رو کنار گرفت.


+اوه سلام.


طبق عادت که هربار می‌خواست ضایع‌بازیش رو بپوشونه بعد به موهاش دست می‌کشید، حالا هم همون‌کار رو کرد و وقتی موهاش رو از جلوی چشمش کنار زد صورت نایل رو تو چندسانتیش دید.


-هی ترقه، دلم برات تنگ شده بود.


...شلدون به تیکه کیک کوچیکی که توی بشقاب بود اشاره کرد و با یادآوری این‌که چهارنفر غیر از خودش دنبالش راه افتادن و همگی قرار بود از اون کیک بخورن عصبی بازدمش رو بیرون داد.


شل-چه‌طور این یه‌ذره رو بین همه‌مون تقسیم کنم؟


راب-به‌تعداد تیکه‌تیکه می‌کنیم.


و دستش رو تکون داد تا به شلدون اطمینان بده.


هک-فقط ده دقیقه وقت داریم. زود باشید.


و هکتور داشت از "زمان فرخنده"ای صحبت می‌کرد که طبق حساب و کتابش از بیست‌دقیقهٔ پیش شروع شده بود و تا ده‌دقیقهٔ دیگه هم تموم می‌شد.


شل-گاز اولو من می‌زنم.


شلدون غرید، اون‌ها فکر کرده بودن اگر فقط صبحانه خوردن سر میزی که ادوارد نشسته انقدر براشون خوش‌شانسی می‌آره، پس خوردن چیزی که ادوارد ازش خورده چه‌قدر می‌تونه شانس‌آور باشه؟


پس با یه تیکهٔ خیلی کوچیک کیک تو یه بشقاب داشتن دنبال ادوارد می‌گشتن تا اون از این کیک بخوره و اون‌ها هم با خوردنش خوش‌شانسی بگیرن.


راب-البته البته.


رابین برای بستن دهن شلدون گفت و پیچ راهرو رو پیچیدن.


...فاصله‌شون رو کم‌تر کرد و هری با شیطنت ماکت رو بالا آورد و بین‌شون قرار داد، برخلاف تصوراتش نایل به‌جای این‌که تلاش کنه با کنار زدن ماکت ببوستش، خیلی شیک اون رو از دستش گرفت و کنارشون گذاشت.


-این یارو کیه؟


و به ماکت اشاره کرد و تلاش می‌کرد از پررنگ‌تر شدن نیشخندش به‌خاطر دیدن صورت آویزون و متعجب هری خودداری کنه.


+"آ.و.ب" به این فکر می‌کنه که صحنهٔ برهنه تمرین کردن رابین بازخورد خوبی می‌گیره.


هری با لب‌های آویزون جواب داد، نایل ابروهاش رو بالا انداخت.


-شاید. اون سیکس‌پک داره.


و برگشت نگاه دوباره‌ای به ماکت انداخت، این قرار بود رابین باشه؟


+واقعا؟ البته یه‌عده ترجیح می‌دادن یه بلوندی با بیکینی از زیر آب بالا بیاد و تهش بگن "چه فرمی، چه ساختاری؛ سیمان بریدون."و معتقد بودن این بازخورد بیشتری می‌گیره.


هری کف دست‌هاش رو بالا آورده بود و هم‌زمان با گفتن تیتر اون‌ها رو از هم فاصله داده بود انوار که واقعا داره به یه متن اشاره می‌کنه، نایل دستش رو بالا آورد و انگشت‌هاش رو میون مال خودش چفت کرد و به دیوار چسبوند.


-گاد.


با شیفتگی گفت و این‌بار هری بود که سرش رو جلو می‌آورد، فکرش رو نمی‌کرد نایل اون‌طوری اذیتش کنه و نبوستش و حالا می‌خواست بوسهٔ به‌سرانجام نرسیده‌ش رو احیا کنه.


~رابین، شلدون می‌خواد چی‌کار کنه؟


با شنیدن صدایی‌که نزدیک می‌شد فورا سرشون رو عقب کشیدن.


-بجنب.


نایل زمزمه کرد و ادوارد کیف کمریش رو زیر و رو می‌کرد.


+نمی‌تونم کلیدکارتمو پیدا کنم، فکر کنم تو اتاق جا گذاشتمش.


نایل با احساس این‌که صدای قدم‌ها فاصلهٔ زیادی ازشون ندارن، کلاه سوییشرتش رو روی سرش کشید و از هری دور شد، هری با شوک نفسش رو بیرون داد وقتی نایل رو دید که همین‌طوری راهش رو کشید و رفت.


~سلام اد.


چشم از مسیر رفتن نایل گرفت و به‌سمت صدا برگشت، شلدون بود و چندنفر دیگه، تلاش کرد لبخند بزرگ و زیبایی رو لب‌هاش بنشونه تا توجه اون‌ها به فردی با سوییشرتش مشکی که پشت‌سرش داشت دور می‌شد جلب نشه.


شل-داری می‌ری یا داری می‌آی؟


ادوارد تندتند کلمات رو سرهم کرد.


+می‌آم، نه می‌رم، نه نه دارم می‌آم.


چشم‌هاش رو بست و از گندی که زده بود هیسی کشید و دستش رو روی سرش گذاشت.


+رفته بودم یه هوایی بخورم.


بالاخره زمانی‌که تونست یه‌چیز درست حسابی بگه چشم‌هاش رو باز کرد و بشقابی رو روبه‌روی خودش دید.


راب-بیا کیک بخور.


به رابین نگاه کرد.


+چرا؟


شل-امروز تولد منه.


با لبخند گفت و بشقاب رو از دست رابین کشید.


شل-خوش‌حال می‌شم تو هم بخوری.


هک-آها.


هکتور نتونست جلوی طعنه‌ای که از دهنش خارج می‌شد رو بگیره، درواقع داشت فکر می‌کرد اگه مهارت شلدون تو زمین هم به‌اندازهٔ مهارتش تو داستان‌بافی بود، اصلا به شانس ادوارد نیاز پیدا می‌کردن؟


شل-بفرما.


بشقاب رو بیشتر به ادوارد نزدیک‌تر کرد و ادوارد برای جلوگیری از فرو رفتن ظرف توی حلقش، کیک رو برداشت.


تمام مدت از زمانی‌که ادوارد کیک رو از توی بشقاب برداشت تا زمانی‌که توی دهنش برد، برای اون‌پنج‌نفر رو حالت اسلوموشن گذشت و وقتی بالاخره گوشهٔ کیک توسط ادوارد گاز زده شده، با چشم‌های ستاره‌بارون(🤩) به کیک نگاه کردن انگار که بلیط برنده شدن‌شون تو لاتاری بوده باشه.


ادوارد از مزهٔ خوب کیک هومی کرد و سمت دیگه‌ش رو طرف شلدون گرفت اما پیش‌از این‌که هیچ‌کس بتونه واکنشی نشون بده، این دست کایلی بود که همچون دست خری از اعماق چاه، از پشت سرشون بلند شد و کیک رو قاپید و تمامش رو یک‌جا تو دهنش کرد و خورد.


شل-کارد بخوره تو شکمت بی‌ناموس همه‌رو خوردی که.


با عصبانیت غرید و نگاه وحشتناکش رو روی کایلی فیکس کرده بود.


ادوارد با چشم‌های گرد و ابروهایی که با تعجب گره خورده بودن به اون صحنه نگاه می‌کرد، چه‌خبر بود؟


راب-مهم نیست، برای تیمه.


و بازوی شلدون رو فشرد تا آروم بشه.


شل-ولی این تولد من بود.


هکتور از سر تحسین این‌که شلدون چه‌قدر تو نقشش فرو رفته بود سرفه کرد.


کا-و این هم ایدهٔ من بود.


راب-باشه حالا بریم.


رو به بچه‌ها گفت و سمت ادوارد برگشت.


راب-اد برو استراحت کن، باید فتوشوت بگیریم.


ادوارد سری تکون داد و تلاش کرد لبخندی بزنه اما نمی‌دونست چه‌قدر موفق بود، اون‌ها خیلی عجیب رفتار می‌کردن، این حتی از زمانی‌که مونیتا گفت بهش افتخار می‌کنه هم عجیب‌تر بود.


ادوارد برای رابین و بقیه که از اون‌جا دور می‌شدن دست تکون داد و آرزوی موفقیت کرد و حین رسیدن به اتاقش با کمی فکر کردن به‌این‌نتیجه رسید که اشتباه می‌کرده، هیچی از افتخار کردن مونیتا بهش عجیب‌تر نیست.


.


.


.


-"محل برگزاری بازی"


~شروع توسط انگلیس.


صدای گزارش‌گر همراه با نویز بود.


~کایلی می‌خواد دفاع کنه،،، اوه می‌ره بیرون. ولی نه، نو بال اعلام می‌شه! کایلی موفق می‌شه! شلدون لبخند می‌زنه و انگشتش شستش رو برای کایلی بالا می‌آره. به این می‌گن شانس!


کایلی برای تشکر متقابلا کار شلدون رو تکرار کرد.


...تصویری از کایلی درحالی‌که انگشت شستش رو بالا آورده بود و لبخند می‌زد، با تیتر "کایلی خوش‌شانس، انگلیس رو به پیروزی رسوند." صفحهٔ اول روزنامه بود.


کا-اوه بوی، من باید چیزای بیشتری از دست ادوارد بخورم.


هک-من حاضرم براش ساک بزنم و تا آخرین قطرهٔ شیرهٔ شانسش رو قورت بدم.


.


.


.


-"محل تمرین تیم انگلیس"


رابین پیرهن نارنجی‌رنگ تمرین رو بالا زد و شکمش رو نشون داد.


راب-نگاه، من رو فرم نیستم. ولی تا دو روز دیگه سیکس‌پکمو می‌بینی.


ادوارد سرش رو تکون داد.


+فورپکم کفایت می‌کنه.


اون می‌خواست هرطور شده اولین عکس‌برداری مستقلش انجام بشه، بی‌دردسر.


راب-چی می‌گی پسر این تبلیغ سیمانه.


و دست‌هاش رو مشت کرد و عضلات بازوش رو به‌نمایش گذاشت.


راب-فتوشوتو بزار برای بعد از مسابقهٔ بعدی.


با دیدن چهرهٔ آویزون ادوارد گفت.


+ولی تو که فردا پرواز داری.


راب-بعد از مسابقهٔ بعدی می‌آم و عکسا رو می‌گیریم.


گفت و دور شد.


+جمع کنید بچه‌ها، جمع کنید.


با اعصابی خورد و اخم‌های گره خورده گفت، دست‌هاش رو به کمرش زد و لب‌هاش رو بیشتر جلو داد.


-چی‌شده؟


به‌سمت نایل برگشت.


+نمی‌آد عکس بگیریم!!!


با سر به رابین اشاره کرد، طوری گفته بود که نایل اگر نمی‌دونست هری چرا اون‌جاست، فکر می‌کرد داره از یه سلفی گرفتن صحبت می‌کنه.


-می‌خواد حواسش پرت نشه. تو هم باید همین‌کار رو بکنی، رو من تمرکز کن.


یک‌تای ابروش رو بالا انداخت و گفت و نیشخندی ضمیمه‌ش کرد، هری با کلافگی لبخند محوی زد.


+فکر می‌کنی این خنده‌داره؟ مونیتا جرررم می‌ده. حالا باید دنبال رابین هرجا که می‌ره راه بیفتم.


چهرهٔ نایل باز شد.


-وتف؟ تو می‌آی ولز؟


"حالا انگار چه‌قدر فاصله‌ داره تا اینجا!" هری فکر کرد.


+آره.


کوتاه جواب داد، خب شاید از شدت خوشحالی یادش رفته بود خبر اومدنش به جام جهانی رو به دوست‌پسرش بده، احتمالا انقدر از این‌که قرار بود کل تورنومنت رو کنارش باشه ذوق داشت که به‌کل فراموش کرده بود به خود نایل هم بگه.


-من برای صبحانه می‌برمت.


+ایدهٔ خوبیه البته اگه سیکس‌پک رابین، سابقهٔ کاری منو پیش از آغازش به پایان نرسونه.


حتی فکر کردن بهش هم باعث می‌شد خستگی توی چهره‌ش بدوه.


-اگه جایگزین خواستی سیکس‌پک من هست.


هری نیشخند زد.


+تا نبینم باور نمی‌کنم.


نایل سرش رو کج کرد.


-یعنی تمام اون دفعاتی که از زیر یا از بالا می‌دیدی‌شون کافی نبودن؟


حالا اون بود که نیشخند می‌زد، عقب‌عقب رفت و لبهٔ پیرهنش رو به‌سمت بالا آورد و وانمود کرد داره صورتش رو خشک می‌کنه.

.


.


.


هری بهترین ساعت‌هاش رو تو ولز داشت، اون با نایل به موتورسواری رفت و درست همون‌طور که تصور می‌کرد روی موتور بوسیدش، نه این‌که دقیقا روی باک موتور بشینه و دست‌هاش رو از روبه‌رو دور گردنش حلقه کنه، نه، ولی نایل رو روی موتور بوسید، این مهم بود.


به مکانی رفتن و با عینک حقیقت‌مجازی که نایل بهش پیشنهاد داده بود مشغول تماشای اونجا بود و به‌ناگاه از اون خلسه‌ای که داخلش رفته بود بیرون کشیده شد زمانی‌که نایل شروع به بوسیدنش کرده بود.


اون‌ها استخر خصوصی رو امتحان کرده بودن و هری حتی زیر آب هم بوسیدش، و شاید یه بلوجاب به‌معنای واقعی کلمه خیس هم از نایل گرفته بود و حالا ادامه‌ش رو تو اتاق و روی تخت برده بودن.


-خوبی؟


زمانی‌که سر هری روی سینه‌اش بالا و پایین رفت، روی موهاش رو بوسید.


+استرس داری؟


نایل جواب منفی داد و هری کمی از بغلش بیرون اومد.


+قلبت تند می‌زنه.


و دوباره داخل آغوشش برگشت و سرش رو جای پیشینش تنظیم کرد، چپ سینهٔ نایل.


-شاید یکم نروس باشم، به‌خاطر بازی فرداست. ضربه‌زنای آمریکای جنوبی خیلی رو فرمن و پرتاب‌کننده‌های ما هم ضعیفن. هکتور نمی‌تونه ریتمشو پیدا کنه.


هری شکم نایل رو نوازش کرد، می‌تونست رد خیسی زبونش که چنددقیقهٔ پیش کام خودش رو از اون‌جا لیسیده بود تا تمیزش کنه رو زیر انگشت‌هاش حس کنه.


+چه‌طور یه خواننده نمی‌تونه ریتمشو پیدا کنه؟


نایل مکث کرد.


-خواننده؟ کی؟


فقط در حد سه ثانیه حواسش به‌لمس‌های هری پرت شده بود و حالا مطمئن نبود اون داره راجع‌به چه کسی حرف می‌زنه.


+هکتور. اون‌روز سر تمرین موقع ضربه زدن برای شلدون آواز می‌خوند.


نایل تلاش کرد چیزی به‌یاد بیاره و ابروهاش کمی به‌هم نزدیک شدن.


-نه. تا حالا ندیدم موقع بازی آواز بخونه.


سرش رو بالا آورد و بینیش با گونهٔ نایل برخورد کرد.


+بگو فردا بخونه. آمریکا ریتمشو از دست می‌ده.


نایل حرفش رو به ذهن سپرد و زمانی‌که مرد تو بغلش فرو رفت، دستش رو دورش محکم‌تر کرد.


.


.


.


-"محل برگزاری بازی"


~بالاخره این‌بار شانس با نایل یار بود و اون تونست طلسم 99 امتیاز رو بشکونه، حتی بعد از نمایش ضعیف تیم انگلیس اونا تونستن به‌جمع 210 امتیاز برسن که البته کافی نیست.


صدای گزارش‌گر در کنار جدول‌های گرافیکی که روی صفحهٔ تلوزیون برای بینندگان نمایش داده می‌شد، به‌گوش می‌رسید و حالا دوربین روی هکتور بود که توپ رو گرفته بود و بالا و پایین می‌پرید تا گرم‌تر بشه.


~انگلیس هنوز راه زیادی تا پیروزی داره و دادن نخستین ضربه به هکتور می‌تونه یه فاجعه باشه. هکتور ضعیف‌ترین پرتاب‌کنندهٔ این جام جهانیه. حتما آمریکای جنوبی حال می‌کنه از این‌که اون قراره ضربهٔ نخست رو بزنه.


هکتور دوید اما نتونست توپ رو پرت کنه و همون‌طوری توی دستش نگه داشته بود.


~و اینم یه توپ مرده، مثل کل سابقهٔ ورزشیش.


هکتور دستش رو به نشونهٔ عذرخواهی بالا آورد و بعد نایلی که به‌سمتش می‌اومد رو صدا زد.


-چی‌شد؟


هک-چه آوازی بخونم؟


با خجالت پرسید، نایل پیش از آغاز بازی بهش گفته بود هنگام ضربه زدن آواز بخونه و حالا اون اولین ضربهٔ خودش و تیم رو این‌طوری خراب کرده بود.


-هرچی که دوست داری.


~این تأخیر برای چیه؟


صدای بازیکن آمریکای جنوبی بود.


هک-تحمل کن مرد!


هکتور با بدخلقی گفت و دوباره به کاپیتان نگاه کرد.


هک-ذهنم کلا خالیه نایل، نمی‌تونم به چیزی فکر کنم. تو یه آهنگی پیشنهاد بده.


نایل کمی به زمین خیره شد و بعد از چندثانیه زمزمهٔ چیزی، لب‌هاش رو به گوش هکتور نزدیک کرد و اسم آهنگ موردنظرش رو گفت، هکتور با لبخند دندون‌نمایی سر تکون داد و سرجاش برگشت.


~هکتور بعد از صحبت دربارهٔ استراتژی با نایل، آمادهٔ پرتاب می‌شه.


~آمادهٔ عنه؟ طرف اصلا اعتماد به‌نفس نداره.


جملهٔ دوم رو زیرلب گفت اما با میکروفونی که درست جلوش قرار داشت خیلی نمی‌شد به زمزمه اعتماد کرد.


هکتور چندبار توپ رو بالا انداخت و آهنگ رو مرور کرد تا ریتمش دستش بیاد.


-Steve walks warily down the street, with his brim pulled way down low.


گام‌های یورتمه‌وار آرومش سرعت گرفت.


-Ain't no sound but the sound of his feet, machine guns ready to go.


یکی دو گام تا خط تعیین‌شدهٔ محل پرتاب توپ فاصله داشت.


-Are you ready?


دستش رو چرخوند.


-Hey are you ready for this?


(Another One Bites The Dust - Queen)


هم‌زمان با پرتاب توپ فریاد زد و وقتی توپ به ویکت برخورد کرد با خوش‌حالی به‌هوا پرید.


~می‌زنه! اولین توپ! اولین ویکت! انگار حرفای نایل جادویی عمل می‌کنن!


هکتور تو ضربهٔ بعدی هم ادامهٔ آهنگ رو خوند و براش مهم نبود کجای لیریکه، زمان پرتاب توپ فقط "هی، آر یو ردی فور دیس؟" رو عربده می‌کشید.


~یه حرکت عالی دیگه از هکتور و داور علامت می‌ده، یه ویکت دیگه! هکتور با پرتاب حیرت‌انگیزش دهن منتقدین و هیتراش رو می‌بنده.


حرف گزارش‌گر درست به‌نظر نمی‌رسید، وگرنه تا الان باید دهن خودش هم بسته شده می‌بود.


~هکتور می‌تونه هت‌تریک کنه.


پرتاب دیگه‌ای از هکتور و...



-زیزو!


پ.ن1:

می‌بینیم که بگایی کلید خورد =)) چپتر بعدی همین‌حالا در "واتپد" در دسترسه و می‌تونید به باقی بوک‌هامم سر بزنید.

Report Page