ꗃ : ۫◖🗞 ›
˖ ݁ ˓ 𝗆𝖾𝗈𝗐‹𝟹این من هستم و شاید یک عشق پاک گناهکار در قلبم.
میدانستی وقتی تو باشی زندگی،سیاه سفیدم مانند طوفان سرسخت باران، نم نم تبدیل به رنگینکمانی به عظمت آسمانها تبدیل میشود؛ با معنی میشود، زیبا میگردد و دوباره متولد میشود؟
ای تنها آرزوی پاک من در لحظههای تنهایی و نا امیدی،وقتی عزیز دلم باشی و بمانی،همدمم بشوی و سر پناهی برای فرار از خیس شدنم در همان باران های طوفانی شوی،
طلوع آفتاب برایم همچون آغاز یک تولد جدید همراه با پر خاطره ترین دیگرها با تو است.
وقتی که تو باشی عشق در وجود من زنده است مانند طفلی که قدمهای اولش را طی میکند،همان قدر هیجان در وجودم تزریق میشود و قلبم سرزنده میتپد،برای تو و لحظههای دیگری با یاد تو.
و میماند همان نفسهای لرزان،دستانی مانند برفها و نگاهای با رنگ رزی قرمز از عشق جاودانهای که فقط برای لحظهای دیدن تو در دور دست ها،سراغم میآید و دوباره و دوباره،خشک نبودن باغچه قلبم به لطف تو را یادآوری میکند.
مینگری؟ این دل از عطر و بوی تو،پر از پاکی و محبت و زیباییهایی از جنس قوت و نیکی شده است.
هربار که عاشقت میشوم،چشمانم برای لمس نگاه تو بی قرار و بی تاب تر میشود؛
و حضورت در کنار خویش،تنها آرزو میشود.
زمانی که تو همدم من شوی،امید بار دگر دوست من و تنهایی و هراسهای بچهگانهام با من بیگانهِ غریب میشوند.
غم و غصهای پررنگ در اطراف من نیست،وقتی در نزدیک من نفس میکشی.
وقتی تو باشی؛ تاریکیها در قلبم فراری میشوند.
وقتی تو باشی؛وقتی همه زندگیم باشی؛ همین قلب کوچک فدای کل وجود مهربانت میشود.
چشمهایم همیشه منتظر دیدن چهره همچون ماهت میشود.
چهرهای همانند ماهی که مرواریدهای کوچک و بزرگش برق میزنند و چشمهایی که برای نمایشگذاشتن روح خدایت،در میان جنگها هستند.
ای تو که بودنت مانند رویای همیشگی است،با من بمان.
ای عشق جاودانه مهتابی من،بیا برای ساعتها در کوچههای کوچک و بزرگ شهر فراری شویم.
تو عزیز دلم بمان،روح من بمان،باش و بمان تا دنیا برای من بهشت حقیقی شود.
بمان تا طوفان درونم نهفته بماند.
دمی کنارم بشین و اجازه ده گوشهایم بار دگر،با شنیدن نفسهای دلنشینت نوازش شوند؛
تا گذر عمرم متوقف شود.
تا زمان اجازه گذشتن را نداشته باشد.
تا تو بمانی و من مست شوم.
تا هستی شوی و من برایت زانو خم کنم.
تا خدا بمانی و من بندهات شوم.
── anne.
യ🐇𝖩𝖾 𝗌𝖺𝗂𝗌 𝗊𝗎𝖾 𝖼'𝖾𝗌𝗍 𝗍𝗋𝗈𝗉 𝗍𝖺𝗋𝖽 𝖬𝖺𝗂𝗌 𝗃𝖾 𝗍'𝖺𝗂𝗆𝖾.𓂅