یاد

یاد

کانون نویسندگان ایران


«بگذار

با فکر آن ستاره

که بوی گندم می‌داد

دلخوش باشم

 

شمشیر را بخوان

شمشیر را بخوان

شمشیر فصل آخر این باغ است»

 

هوشنگ چالنگی، شاعر برجسته‌، در ۲۹ مرداد ۱۳۱۹در خانواده‌ای کارگری و پرجمعیت در مسجدسلیمان زاده شد. از همان کودکی متأثر از برادر بزرگ‌تر به مطالعه و نوشتن روی آورد و سرودن را از نوجوانی آغاز کرد. پس از اخذ دیپلم، دوره‌‌ی آموزشی سپاه ‌دانش را در اهواز گذراند و برای تدریس به روستاهای صعب‌العبور ایذه اعزام شد. در اوایل دهه‌ی ۱۳۴۰ مدتی در کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه در انبار تحویلِ شکر سرگرم کار بود و در میانه‌ی همین دهه برخی شعرهای او در مجله‌ی فردوسی، یکی از مهم‌ترین مجلاتی که به شعر شاعران جوان روی خوش نشان می‌داد، به چاپ می‌رسیدند. سپس به تهران مهاجرت کرد تا همراه هم‌نسلانش به کار ادبی بپردازد. در نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۱۳۴۰ مجله‌ی «خوشه»، از نشریات پیشرو آن زمان به سردبیری احمد شاملو، برخی از شعرهای چالنگی را به چاپ رساند. او در سال ۱۳۴۸ سفری چندماهه به هند و نپال داشت. سرانجام به استخدام آموزش و پرورش در آمد، سه سال از دوران آموزگاری را در شهرکُرد و باقی را در اهواز با تدریس در مقطع ابتدایی گذراند،؛ پس از بازنشستگی در اوایل دهه‌ی هشتاد نیز ساکن کرج شد.

 

هوشنگ چالنگی یکی از اعضای گروهی بود که در دهه‌ی چهل حلقه‌ی «شعر دیگر» را تشکیل دادند. شعری که انتزاع، ذهنیت‌گرایی، سویه‌های عرفانی، به تاخیر افکندن دریافت معنا، تأکید بر تمهیدات زبانی و زیباشناسانه و حضور مفاهیم غِنایی از ویژگی‌های مهم آن است. نوعی از دیگرگونه‌سرایی که بخشی از جریان نوگرایی در شعر معاصر فارسی پس از نیما است. «شعر دیگر» در واقع نام جُنگی از اشعار بود که سال ۱۳۴۷ در دو مجلد منتشر شد.

زبان فخیم و استوار، خلق تصاویر و ترکیبات بدیع، طبیعت‌گرایی منحصربه‌فرد با نظر به اقلیم و فرهنگ بختیاری و موسیقی نهفته در شعر منثور هوشنگ چالنگی شعر او را متمایز و برجسته کرده است. بسیاری از منتقدان و تحلیل‌گران ادبی او را از اثرگذارترین شاعران نوگرای شعر فارسی می‌دانند که سبب‌ساز پیدایش جریانی به نام «شعر ناب» در مسجدسلیمان شد. احمد شاملو در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۵۰ درباره‌ی چالنگی چنین می‌گوید: «شعر چالنگی هم‌چون کوچ عشایر مخاطره‌آمیز است».

به نظر چالنگی حرکت شعر او از شعری با صبغه‌ی اجتماعی به سوی «شعر هستی‌شناسی فردی» و «شعر غنایی» است و جریان «شعر دیگر» را کوشش‌ها و «گام‌هایی به سوی مدرنیسم» می‌داند. او در مصاحبه‌ای می‌گوید شاعران این جریان برای «نیما» ارادت و احترامی ویژه قائل بودند.

از چالنگی تا سال ۱۳۸۰ هیچ اثری منتشر نمی‌شود؛ در این سال است که کتاب «زنگوله‌ی تنبل» به چاپ می‌رسد و چند سالی پس از آن «آبی ملحوظ» که شعرهای متأخر او را در بر می‌گیرد. امروز گزینه‌هایی از شعرهای چالنگی و مجموعه‌‌ی کامل سروده‌های او در اختیار ادب‌دوستان قرار دارد.

 

«آه من می‌دانم

که فرو رفتن یال‌های من در سنگ

آیندگان را دیوانه خواهد کرد

و از ریشه‌ی این یال‌های تاریک

روزی دوست فرود می‌آید وُ

تسلیت دوست را می‌پذیرد.

اکنون چشم بربندم و کشف کنم

ستاره‌ای را که اندوهگینم می‌کند».

 

هوشنگ چالنگی در ۲ آبان سال ۱۴۰۰ چشم از جهان فروبست.

 

یادش گرامی 


Report Page