zhenya’s backstory

zhenya’s backstory

t.me/codeanastasia

ژنيا تو خانواده بوگدانوف تو روسيه متولد شده و كوچيكترين پسر خانوادست. دو برادر بزرگتر به اسم ولاديمير و واديم و يه خواهر ناتني به اسم اولگا داره. 

مادر ژنيا مدت كمي بعد از بدنيا اومدن ژنيا ميميره و پدر ژنيا “ويساريون” با مادر اولگا ازدواج ميكنه. درمورد مادر ژنيا زياد تو ناول صحبت نشده، همون دفعات كم هم ذكر شده يه زن مستقل و علاقمند به سفر بوده و به ندرت تو خونه ميموند.

ويساريون رئيس و تعيين كنندهٔ ارزش‌ها و رفتار اعضاي خانوادست. یه تاجر بي‌رحم که براي قدرت و پول بیشتر از هرچیزي ارزش قائله. بچهاش رو مثل اسبهاي مسابقه ( یعني براي برنده شدن و پول دراوردن اموزش دیدن ) میبینه و هردو ازدواجش هم بخاطر پول و ثروت بود. شایعه شده ویساریون، مادر ژنیا رو وقتي تو سفر دریايي بوده به قتل میرسونه تا بتونه راحت با مادر اولگا ازدواج کنه. 

درکل براي بوگدانوف‌ها موقعیت، پول و قدرت همه‌چیزه و هرچیزي که براي این سه‌ چیز تهدید محسوب بشه، سریع و به شکل بي‌رحمانه از سر راه برمیدارن حتي اگه اين وسط ضرري به يكي از اعضاي خانواده برسه. به همين خاطر نماد اين خانواده رو با “عقاب” نشون ميدن كه در عين حال که پرندهٔ شكاري سلطنتيه، باهوش و مستقل هم هست. 

ثروت، شهرت و ارتباط سياسي قوي بوگدانوف مربوط به كسب و كار خانوادگيشونه. بعد از سقوط اتحاد جماهير شوروي، اقتصاد و حوزه سياسي روسيه دست افرادي افتاد كه اداره صنعت انرژي يا صنعت تجارت اسلحه رو برعهده داشتن. بوگدانوف‌ها هم تو هردو صنعت نقش مهمي دارند. ويساريون مدير گازپروم ( يه شركت دولتي گاز ) و پسر بزرگترش ولاديمير هم جانشين اونه

وقتي ژنیا تقریبا ٦ سالش بود، از كلاس سواركاري برميگشت كه به رانندش شليك ميشه و ماشين داخل درياچه ميوفته. ژنيا با سختي خودشو نجات ميده و شنا ميكنه. وقتي به خشكي ميرسه ماسكي روي سرش ميذارن و براي باج گيري به يه انباري ميبرن. 

ولي خانوادهٔ ژنيا هيچوقت دنبالش نميان. گروگانگیر‌ها هم شروع به زدن، گرسنه نگه داشتن و شكنجه كردن ژنيا كردن تا مجبور بشه از پدرش براي نجاتش خواهش كنه ولي ژنيا اينكارو نمیکنه و تحمل میکنه. در نهايت دزديده شدن ژنيا بعنوان يه توهين براي بوگدانوف‌ها تلقي میشه و به انباري‌اي که ژنیا رو نگه میداشتن بدون توجه به زنده موندن ژنیا شلیک میکنن و ادم میکشن. با وجود اینکه دورتادور انبار با افراد بوگدانوف‌ها محاصره شده بود ولي گروگانگیرها مقاومت میکردن. ژنیا متوجه میشه تا زمانیکه ادم‌رباها تسلیم نشن خانوادش همچنان به شلیک کردن ادامه میدن و ممکنه خودش هم اسیب ببینه. بخاطر همین خودش شروع به کشتن ادم‌رباهاي باقي مونده میکنه. این اولین تجربه ادم کشتن ژنیا بود. این تجربه و عدم محبت و توجه خانواده تاثیر زیادي روي ژنیا میذاره و متوجه میشه تو دنیایي زندگي میکنه که یا باید بکشه یا اینکه کشته میشه. بعنوان یه بچه افرادي که قدرت کشتن ادم‌ها رو داشتن تحسین میکرد چون بر این باور بود این افراد میتونن بر طبق میلشون زندگي کنن و نیازي به دلسوزي بقیه ندارن. پس ژنیا مجبور بود براي زنده موندن به یه هیولا تبدیل بشه. تمایلش به خشونت و از بین بردن چیزایي که ازارش میدادن بیشتر شد و براي اون این موضوع صرفا مثل دفاع از خودش بنظر میرسید. اما این سبك زندگي درنهایت باعث دور شدن ژنیا از اطرافیانش شد. 

“ هر خانواده‌اي شیوه و سنت‌هاي خاص خودشو داره - یا باهاشون سازگار میشي یا مقاومت میکني - هرچند ممکنه این سنت‌ها بي‌رحمانه و غیرانساني باشن ولي بخاطر همینه که خانواده بوگدانوف هنوز زندن. انسانها انسان بدنیا میارن، حیوونها حیوون بدنیا میارن و هیولاها هیولا. هیولاها براي اینکه بقیه هیولاها نادیده و دست کمشون نگیرن باید قوي‌تر و بي‌رحم‌تر از بقیه باشن ” zhenya volume 5

بزرگ شدن ژنیا تو محیطي بي‌رحم و بدون محبت باعث نقص‌هایي تو زمینه احساسي و عاطفيش شد، به طوریکه گفته میشه اون حس‌هایي مثل خوشبختي، ناراحتي، شادي و .. رو احساس نمیکنه. براي ژنیا ( قبل تکجو ) بهترین حس “نابود کردن” بود چون باعث میشد احساس امنیت کنه. 

توي ناول ذکر شده اولین باري که ژنیا خندید مربوط به ۱۰ سالگیش بود. خانواده بوگدانوف طاووس سفید کمیابي داشتن که با دقت ازش نگهداري میکردن. ژنیا هم از روي کنجکاوي پرهاي طاووس رو از بدنش جدا میکنه. دیدن درموندگي طاووس براي ژنیا سرگرم‌کننده و خنده‌دار بود. برخي مواقع رفتارهاي خشونت امیز ژنیا براي خانواده بوگدانوف دردسرساز بود. ژنیا هیچوقت به مدرسه نرفت و هیچ ارتباطي با همسن و سالاش برقرار نکرد. مشخص نیست دلیل این عدم ارتباط بخاطر رفتارهاي خشونت امیز ژنیا بود یا نه ولي قطعا این کناره‌گیري کمکي به بهتر شدن وضعیت ژنیا نکرد. ژنیا تو خونه با معلم‌هاي خصوصي اموزش میدید. در رابطه با معلم‌ها هم مشکلاتي وجود داشت مثل خوابیدن ژنیا با یکي از معلم‌هاي زن تو سن ١٦ سالگي !

در نهایت ویساریون تصمیم گرفت که ژنیا تو FSB کار کنه. جاییکه خلق و خوي خشونت‌ امیز ژنیا زیر قانون پنهون میشد. FSB سرویس امنیت فدرال روسیه‌ست که از نسل KGB ( سرویس اطلاعات و امنیت اتحاد جماهیر شوروی سابق )عه. به طور رسمي FSB با ضد تروریسم و ضد جاسوسي سروکار داره ولي به طور غیر رسمي یه ارگان برای ادم‌ربایي، شکنجه و قتل دشمن‌هاي دولت روسیه‌ست. 

ژنیا تو FSB مهارت‌هاي فیزیکي و توانایي‌هاش رو تقویت کرد و بیشتر تبدیل به یه تهدید شد. ژنیا از نظر فني یه کارمند دولتيه. جز واحد ویژهٔ الفا گروپ ( یه واحد زیرنظر FSB تشکیل شده از افراد نخبه و برتر ). ٥ بخش تو واحد الفا وجود داره و ژنیا تك عضو یکي از این بخش‌هاست چون همه از کار کردن با ژنیا میترسن. جدا از توانايي‌هاي فیزیکيش که فراتر از یه انسان عادیه، ژنیا خیلي باهوشه و شيوه‌هاي مختلف شکنجه رو اموزش دیده. چند هفته بعنوان مربي تو یکي‌ از کمپ‌هاي اموزشي FSB به مامورها اموزش داد چطور از طریق سکس بدون ریختن قطره‌اي خون از افراد اطلاعات بدست بیارن. 

علاوه‌بر این بنظر میرسه ژنیا حین کار تو FSB وارد تجارت اسلحه که مربوط به مافیاي روسیه است شده. طبق رسوم مافیا ژنیا نماد خانوادگي بوگدانوف ( عقاب ) رو تتو زد تا نشون بده به کي وفاداره. ژنیا تو قتل سبك مشخصي داره. پاره کردن اندام‌ بدن، بریدن انگشت‌ها با کاتر سیگار و تتو کردن تاج بوگدانوف تو بدن افراد. ژنیا بر این باوره با اینکار به افرادیکه میکشه احترام میذاره و براي اونها مرگ جالب و به یادموندني رقم میزنه. 

به طور کلي کار با FSB، مافیا و روابط خانوادگي با بوگدانوف‌ها، باعث به وجود اومدن “پاسیک بوگدانوف” بدترین قاتل و هستهٔ روسیه شد. ژنیا به هستهٔ روسیه معروفه چون رابط دو صنعتي که تو اقتصاد و سیاست روسیه مهم هستن یعني صنعت انرژی و صنعت تجارت اسلحست. این موقعیت ژنیا به ازادي اون کمك کرده چون همه حتي اعضاي خانوادش هم باید تو رفتارشون با ژنیا محتاط باشن. 

اما یه چیز دیگه هم وجود داره که ازادي و قدرت بیشتري به ژنیا میده. “اناستازیا”

اناستازیا یه رمز براي یه سلاح نابودکننده‌ست که موازنهٔ قدرت تو جهان رو تغییر میده. فقط شایعه وجود این سلاح باعث کلي سروصدا شده. روسیه براي ساخت این سلاح با کره شمالي همکاري کرد اما این پروژه با شکست مواجه شد و روسیه تصمیم به حذف و نابودي تمام افرادیکه تو سلاح دخیل بودن کرد. بوگدانوف‌ها تامین کنندهٔ بودجهٔ این پروژه بودن و به دو دلیل بوگدانوف‌ها زنده موندن : ۱. بوگدانوف‌ها و FSB از ژنیا خواستن که تمام افراد دخیل تو پروژه رو سریع به قتل برسونه ۲. ژنیا نقشه‌هاي اناستازیا رو دزدیده بود و با توجه به اینکه متخصص اسلحست، بوگدانوف‌ها میترسیدن که ژنیا بتونه اناستازیاي موفقیت امیزي رو بسازه و بعدها ژنیا از اناستازیا برعلیهشون استفاده کنه بخاطر همین سکوت کردن و رو خیلي کارهاي ژنیا چشم‌پوشي کردن. 

ژنیا بخاطر داشتن اناستازیا ازاد و غیرقابل توقف شده اما همین موضوع هم باعث تنهایي اون شده بود. مردم یا از اون دوري میکردن چون ازش میترسیدن یا بخاطر رسیدن به اناستازیا بهش نزدیک میشدن. ژنیا هیچوقت محبتي رو چه از طرف دیگران و چه نسبت به مردم احساس نکرد تا زمانیکه با تکجو روبرو شد ..

Report Page