you'll be mine again,p.2
lilcat" لعنت بهت..چرا دست از سرم برنمیداری؟ "
جی همونطور که وارد اتاق میشد غر زد و به سونگهونی که روی تخت نشسته و دنبال چیزی بود نزدیک شد.
" اما من حتی چیزی هم بهت نگفتم جی. "
جی دکمه های لباسش رو باز کرد و پیراهنش رو در آورد؛ اون رو گوشهای پرت کرد و روی تخت نشست.
" ایول، پیداش کردم! " سونگهون زیرلب زمزمه کرد و به سرعت از روی تخت بلند شد.
جی با حالتی که بیانگر عصبانیتش بود، با صدای بلندی گفت : " چه غلطی میخوای بکنی سونگهون؟ "
" به توی عوضی هیچ ربطی نداره. " سونگهون هم متقابلاً داد زد و بدون ذرهای توجه نسبت به جی وارد قسمت "پیامها" شد.
----
پسر کوچکتر نفس عمیقی کشید و زنگ در رو به آرومی فشار داد و چند لحظه بعد، با پسری که مست به نظر میرسید روبهرو شد.
" هیسونگ..تو مستی؟ " سونگهون پرسید و به آرومی وارد خونه شد. هیسونگ سرش رو به آرومی تکون داد و حرف سونگهون رو تایید کرد.
هر دو پسر، روی مبل نشستند و منتظر حرفی از طرف همدیگه موندند.
" هیسونگ..میشه..دوباره مال هم باشیم؟ " سونگهون کمی بدنش رو به سمت هیسونگ مایل کرد و سرش رو پایین انداخت.
" چطور شد که همچین فکری به ذهنت اومد پارک سونگهون؟ " هیسونگ در جواب، از سونگهون پرسید.
" من..من دیگه جی رو نمیخوام، اون خیلی عوضیه، لطفا بیا برای هم باشیم. "
هیسونگ با گرفتن کمر سونگهون، اون رو به سمت خودش کشید و بوسهای روی لبهاش کاشت. " من از اول هم متعلق به تو بودم. "
سونگهون، دستهاش رو روی لپهای قرمز رنگش گذاشت : " به لمسهات احتیاج دارم..لمسم کن. "
هیسونگ به آرومی از جاش بلند شد، سونگهون رو برایداستایل بغل کرد و به سمت اتاق برد و بدن ظریفش رو روی تخت رها کرد.
" اینجا مناسبتره. " و آروم وزنش رو روی بدن سونگهون انداخت و گونهش رو بوسید.
انگشتهای باریک و کشیدهش رو به سمت دکمههای پیراهن سفید رنگ سونگهون برد و آروم مشغول بازکردنشون شد.
" خیلی وقت بود که من رو از دیدن این زیبایی محروم کردی بودی پرنس. " هیسونگ آروم لب زد و پیراهن سونگهون رو به گوشهای نامعلوم پرت کرد؛ سرش رو به سمت ترقوههای برجستهی سونگهون برد و ردهای بنفش و قرمزی روی اونها به جا گذاشت و در جواب، نالهی کوتاهی از طرف سونگهون دریافت کرد. همونطور که مشغول مارککردن گردن و ترقوههای پسرک بود، انگشتهاش رو به سمت شلوار آبی رنگ پسر هدایت کرد و بعد از باز کردن زیپ شلوارش، اون رو به آرومی از تنش بیرون آورد. " خیلی خوشحالم که دوباره میتونم تورو برای خودم داشته باشم. "
سونگهون، پوزخندی زد و به کمک هیسونگ، باکسرش رو تا نیمه پایین کشید و نالهی آرومی سر داد.
" اینقدر من رو میخواستی کوچولو؟ " هیسونگ در حالی که تلاش میکرد تا پارچهی مزاحم رو از تن خودش هم خارج کنه، گفت و نیشخند ترسناکی زد. سونگهون"هوم"ای زیر لب گفت و چشمهاش رو روی هم فشار داد.
هیسونگ بدون هیچ اتلاف وقتی، انگشت هاش رو وارد دهان سونگهون کرد: " خوب خیسشون کن کوچولو. "
و بعد از اینکه مطمئن شد انگشتهاش کاملا خیس شدن، انگشتِ وسط و حلقهش رو وارد حفرهی داغ و نبضدار سونگهون کرد و گوشهاش رو به شنیدن نالههای زیبای سونگهون دعوت کرد.
پسر بزرگتر، انگشتهاش رو به سرعت تکون میداد و پسرکش رو به اوج لذت میرسوند؛ سونگهون، حس عجیب و در عین حال جالبی داشت، حسی که جی هیچوقت نتونسته بود بهش منتقل کنه، اینطور به نظر میرسید که هیسونگ قدرت فوقالعادهای داشت..چطور اینقدر ماهر بود؟
" میشه..میشه خودت رو داشته باشم؟ " سونگهون التماس کرد و به چشمهای خمار و قرمز هیسونگ خیره شد.
" البته پسرکم، فقط..مطمئنی میتونی تا صبح تحملش کنی؟ "