«میدان آزادی» و تعلق؛ مروری بر مناقشه‌های کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی

«میدان آزادی» و تعلق؛ مروری بر مناقشه‌های کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی

یاسمن غلامی| کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران، دانشگاه تهران

همه روزه کنسرت‌های بسیاری در پایتخت برگزار می‌شود؛ در مکان‌های ثابتی که از ابتدا به‌عنوان «سالن کنسرت» طراحی شده‌اند. فروش بلیط در سایت‌ها، امکان انتخاب صندلی دلخواه، فرارسیدن روز کنسرت، ورود مردم به محل برگزاری، گیت‌های ورودی و چک شدن بلیط‌ها، انتظار تماشاچی در لابی، بازگشایی درب‌های سالن اندکی پیش از ساعت اعلامی شروع کنسرت، ورود مردم به سالن و مستقر شدن در صندلی‌های شماره‌گذاری‌شده و متناسب با بلیط خریداری‌شده. تمام جزئیات این کنسرت‌ها قابل پیش‌بینی، زمان‌بندی و برنامه‌ریزی‌شده و روند برگزاری این کنسرت‌ها به روتین تبدیل شده است؛ این‌ها به هیچ مناقشه‌ای تبدیل نمی‌شود. یک اتفاق مرزبندی‌‌شده با هدفی کاملا مشخص که همگان آن را پذیرفته‌اند و بر سر آن توافق دارند. بستر برگزاری این کنسر‌ها یک فضای معماری با کاربری مشخص است. فضایی که هنگام برگزاری کنسرت گشوده می‌شود و همه‌روزه در بطن زندگی روزمره مردم حضور ندارد. مرزهای مشخص کالبدی دارد و برای عابری که از کنار آن گذر می‌کند، دست‌نیافتنی است. خاطره یا واقعه‌ی خاصی را به خود ندیده و اگر حیات فضاها را به سه دسته حیات روزمره، واقعه‌ای و دوره‌ای تقسیم کنیم، سالن‌های کنسرت تنها حیات دوره‌ای را به خود می‌بینند. برگزاری دوره‌ای مراسم‌هایی خاص و ثابت.

چندی پیش اما برگزاری یک کنسرت به محل مناقشه تبدیل شد و یک میدان سوژه‌ی تمام اخبار مربوط به آن بود؛ گروه‌های مختلفی به اخبار برگزاری این کنسرت و سپس لغو آن واکنش نشان دادند. چه عاملی سبب شد مراسمی که هیچگاه در این کشور به تیتر اخبار تبدیل نشده بود، چندین روز به سوژه‌ی واکنش‌های اینستاگرامی و توییتری و واکنش‌های سران دولتی تبدیل شود؟ به گمان من پاسخ این پرسش در خود پدیده‌ی «طیف وسیع واکنش‌ها، از سوی طیف وسیعی از افراد» نهفته است.

محتوای برنامه قرار بود همان چیزی باشد که در پاراگراف اول توصیف کردیم. آنچه تغییر کرد، محل برگزای کنسرت بود؛ یک فضای شهری، یک میدان عمومی: میدان آزادی؛ و همین میدان عامل شکل‌گیری تمام واکنش‌ها بود. مفهوم «تعلق» به فضا و نتایج آن را از زاویه‌های متفاوتی می‌توان بررسی کرد؛ اما آنچه مدنظر من است، شکل‌گیری واکنشگری در سایه‌ی تعلق است. ما زمانی که به جایی احساس تعلق نداریم، درون خود نسبتی با آن فضا نمی‌یابیم. اما در حضورِ حس تعلق، آنچه درون یا درباره‌ی آن فضا رخ می‌دهد، نسبتش با ما را و درون ما را قلقک می‌دهد و منجر به واکنش می‌شود: عاملیت ما نسبت به آن فضا فعال می‌شود. پس ریشه‌ی پدیده‌ی «طیف وسیع واکنش‌ها، از سوی طیف وسیعی از افراد» به برگزاری یا لغو کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی، به تعلق‌های گوناگونی بازمی‌گردد که نسبت به میدان آزادی وجود دارد. میدان آزادی «از آنِ» چه کسانی است؟ چه کسانی خود و میدان را متعلق به یکدیگر می‌دانند؟

در سایه‌ی تعلق و «از آنِ من» بودنِ یک فضاست که اگر حس کنیم «فضای ما» در خطر دست‌برد، اشغال یا سوءاستفاده است، به واکنشِ بازپس‌گیریِ آن دست می‌زنیم و تلاش می‌کنیم تا با دیگران بر سر مالکیت آن فضا و حق عاملیتمان نسبت به آن فضا به توافق برسیم. پس موضوع بعدی که در پی تعلق می‌آید، «توافق بر سر تعلقِ فضا» یا به‌عبارت بهتر، «توافق بر سر مالکیتِ فضا» است. زمانی که بر سر تعلق فضا به یک فرد یا گروه توافق حاصل شود، کنشگری نسبت به فعالیت‌های آن فرد یا گروه در آن فضا کمرنگ می‌شود. پس آیا می‌توانیم در واکنش‌های متعدد به برگزاری کنسرت در این میدان، رنگ‌وبویی از نبودِ توافق درباره‌ی تعلق میدان را بیاییم؟ نشانه‌ای از احساس خطر و تلاش برای بازپس‌گیری میدان؟

کنسرت، فضای عمومی، تعلق

در واکنش‌های متعدد به اخبار برگزاری و سپس لغو کنسرت، تعلق‌های متعدد میدان به میان آمده است. به گمان من مناقشه‌ی کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی به ریشه‌ی تعلق این میدان باز می‌گردد؛ و چنین پرسشی را برمی‌انگیزد که این میدان به عنوان یک فضای شهری متعلق به چه کسی است؟ ابزار تعلق‌سازی را در روند کنسرت می‌بینیم. مجوز برگزاری که دولت به خواننده اعطا کرده، آیا مهر تاییدی است بر اینکه این میدان موقتا در روزهای منتهی به کنسرت و ساعات برگزاری متعلق به خواننده و بند اوست؟ یا از ‌آنجا که دولت اعطاکننده‌ی مجوز است، می‌توان ادعا کرد که میدان در اصل متعلق به دولت است و حق تصمیم‌گیری درباره‌ی مراسمات درون آن را دارد؟ اگر این دو تعلق از سوی همگان مورد پذیرش بود، هرگز برگزاری کنسرت به محل اعتراض تبدیل نمی‌شد، هرگز هم لغو نمی‌شد. موضوع تعلق میدان آزادی فراتر از یک برگه‌ی مجوز است و موافقت‌ها و مخالفت‌ها با این کنسرت نیز بیانگر آن است که مدعیان مالکیت میدان فراتر از دوتایی خواننده و دولت است.

فضای شهری در پایتخت از همان آغاز شکل‌گیری‌اش به شکل امروزی، در پی آگاهی از دوتایی حکومت و مردم شکل گرفت. یکی از اهداف ناصرالدین شاه از دستور ساخت خیابان در تهران، فراهم آوردن مکانی برای حضور پررنگ‌تر در میان مردم و حیات روزمره‌ی آن‌ها بود تا از این طریق مرز کالبدی محکمی که میان ارگ سلطنتی و محلات شهر بود را بشکند و خیابانْ فضای وصل این دو عرصه شد. پیام شکستن این مرز کالبدی و حضور پررنگ‌تر شاه در میان مردم، به زعم شاه، مشروعیت حکومت و ارتباط صمیمی شاه با مردمش بود.

سخنگوی دولت در توئیت خود اعطای مجوز کنسرت به همایون شجریان را نمایشی از موضع دولت دانست و برگزاری کنسرت را تقویت‌کننده‌ی اتحاد ملی. روزنامه‌ی هم‌میهن نیز در یادداشتی، برگزاری کنسرت را غیرمنتظره و نشانه‌ای جدی از بازگشت به مردم دانست. عده‌ای دیگر در واکنش به لغو کنسرت، آن را از بین‌برنده‌ی فرصتِ نمایش اتحاد و یکپارچگی مردم دانستند. در نگاه چنین واکنش‌هایی، تجمع مردم در فضاهای شهری پیام‌آور اتحاد و صلح است؛ نه‌تنها میان مردم با عقاید سیاسی گوناگون، بلکه میان مردم و حاکمیت. چنین موضوعی نشان می‌دهد که فلسفه‌ی خلق فضای شهری در دوران قاجار، همچنان پابرجاست و فضاهای شهری نقطه‌ی وصل میان طیف گوناگون مردم و میان مردم و حکومت است. نقطه‌ی کمرنگ شدن تفاوت‌ها و تضادها، حداقل به‌صورت نمادین. در نظر پیروان چنین نگاهی، میدان همزمان متعلق به دو موجودیتِ مردم و حاکمیت است؛ این تعلق مشترک، آنجا را به فضای صلح و آشتی تبدیل می‌کند؛ و حضور گسترده‌ی مردم در مراسمی که مجوز آن را دولت داده است، پیام منعقد شدن صلح است. شاید از همین رو بود که پس از اتمام جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، کنسرت سمفونیک سرود ای ایران در پای این برج برگزار شد. چراکه روزهای جنگ به عقیده‌ی بسیاری، کنارهم قرار گرفتن مردم و حاکمیت در برابر یک درد مشترک بود و جشن پیروزی باید در فضایی برگزار می‌شد که متعلق به هر دو باشد.

برخی دیگر معتقدند که حضور جمعیت در میدان به عنوان فضای عمومیِ دیرینه‌ی پایتخت که نقش پررنگی در اعتراضات منتهی به انقلاب ۵۷ داشته و تبدیل نامش از «شهیاد» به «آزادی» نمادی از پیروزی جمهوری اسلامی بر حکومت سلطنتی، پیامی از مشروعیت حکومت است و علت اینکه حاکمیت به یکی از چهره‌های هنری که به عنوان مخالف او شناخته می‌شود، مجوز چنین کنسرتی را داده، نمایش مشروعیت خود برای مخالفانش در عرصه‌ی ملی و بین‌المللی است. در چنین نگاهی، یک فضای شهری در مقیاس میدان آزادی متعلق به حکومت است و در سایه‌ی چنین تعلقی، حکومت به‌عنوان بانی اصلی میدان، می‌تواند آن را برای اهداف خود مورد استفاده قرار دهد. اما برای عده‌ای از مخالفان برگزاری کنسرت، این تعلق مورد توافق نیست. این گروه معتقدند که در شرایط نامساعد کشور که مردم در تنگناهای اقتصادی و اجتماعی قرار دارند، برگزاری چنین مراسمی یعنی بی‌توجهی آشکار به وضع نامساعد معیشت و نادیده گرفتن قشری که در چنین شرایطی هر روز در معرض زجر و آسیب است. در چنین نگاهی، میدان یک فضای عمومی و متعلق به مردم است که خواننده اگر می‌خواهد در آن کنسرتی برگزار کند، باید حال صاحب اصلی میدان یعنی مردم را در نظر بگیرد. زمانی بیایید که حال مردم خوب است. در این نگاه میدان بخشی از خانه‌ی پایتخت‌نشنان و حتی تمام مردم ایران است. این مخالفان معتقدند که در زمانه‌ای که مردم در انواع مشکلات غرق شده‌اند و چون باتلاق آن‌ها را فرو می‌کشاند، چنین نمایشی نه پیام‌آور صلح و اتحاد بلکه ارائه‌ی پوششی از مشکلات است و معتقدند که همایون نباید در زمانه‌ی درد، وسیله‌ای برای ساخت این پوشش باشد. چنین واکنش‌های مخالفی، نشانی از عدم توافق بر سر تعلق میدان و ابزاری برای بازپس‌گیری میدان از تبدیل شدن به عرصه‌ی برگزاری یک مراسم با مجوز دولتی است.

چندی پیش از تاریخ برگزاری، معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران ابراز نگرانی کرد که نکند مقدمات اجرای کنسرتی درخورْ به‌خوبی فرهم نشود. در جریان لغو کنسرت، همایون شجریان در پیج اینستاگرامی خود مدعی شد که در روزهای منتهی به کنسرت، اجازه‌ی انتقال تجهیزات آماده‌سازی به میدان به او داده نشد و ویدئوهایی در فضای مجازی پخش شد که مسئولین شهری با جوش دادن درب‌های ورودی میدان مانع ورود تجهیزات شده‌اند؛ شهردار تهران با بیان دغدغه‌ی خود برای برگزاری کنسرت در شرایط قابل اطمینان، خبر از احتمال تغییر مکان اجرا از میدان به استادیوم آزادی داد و و معاون شهرداری نیز در توییتی گفته‌ی او را تایید کرد. بنابراین در ماجرای لغو کنسرت، مدیران شهری تهران صحنه‌گردانان اصلیِ روایت لغو هستند. پس ارگان‌های مدیریت شهری دیگر بانیان میدان بودند.

تعلق دیگر را باید به مخالفین حکومت در داخل یا خارج از کشور نسبت داد. اینان تعلق خود به میدان را با روایتِ مذمت همایون شجریان و برگزاری کنسرت در میدان شکل دادند. تعلق فضاهای شهری به مخالفین با میل آن‌ها به خالی نگه داشتن عرصه‌ی عمومی در جریان مراسماتی که مجوز دولت و حکومت را دارد، همراه است. در اینجا تعلق یعنی ابزارگونگی فضا برای نمایش اهداف. ابوالقاسم طالبی تعلق میدان به مخالفین را به گونه‌ای دیگر روایت‌سازی کرده است؛ او در اعتراض به مجوز دولت به این کنسرت، ابراز نگرانی کرد که: «در میدان آزادی کنسرت رایگان اجرا می‌شود؛ بی‌حجابی و برهنگی هم که رییس جمهور فرمودند قانونش را اجرا نمی‌کنم. اول شجریان و در میدان‌های دیگر دیگران، کم‌کم یک کودتای میادین با بی‌حجابی و برهنگی داریم با مجوز دولت.» در روایت طالبی فضای عمومی می‌تواند به تعلق مخالفین با خط‌مشی‌های حکومت درآید.

سخن پایانی

تمام آنچه گفته شد، بیانگر هویت چندبعدی میدان به‌عنوان یک فضای شهری است. لایه‌های گوناگونی از تعلق بر روی یکدیگر، هویت میدان آزادی را شکل داده است. علی اعطا در متن خود با عنوان «نغمه ناتمام میدان»، از میدان آزادی به‌عنوان یک پالیمپسست یاد کرده که لایه‌های متعددی از تاریخ، سیاست و جامعه‌ی این سرزمین را در خود دارد؛ اما لایه‌های پررنگ‌تر میدان به تعلق‌ها و مالکیت‌های گوناگون بازمی‌گردد که چندین روز فضای مجازی و نشریات را به «روایت‌های کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی» اختصاص داد. آزادی دیگر یک برج و میدان که نمادگونگی خود را از دل تاریخ به دست‌آورده، نیست. بلکه با هر حیات دوره‌ای یا واقعه‌ای که در میدان شکل بگیرد، صورتی جدید از نماد این مکان متولد می‌شود.

 


Report Page