آسفالت ریزی باتلاق!

آسفالت ریزی باتلاق!

جامعه نو



شورای سردبیری: نشانه هایی واقعی از تغییر سیاست ایالات متحده در منطقه به چشم میآید از جمله در دوکشور همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق. ابراز ناخشنودی از تعارض سیاسی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و گوش‌کشی باقطع‌یک میلیارد دلار کمک و از سوی دیگرنیل به توافق مشکوک با طالبان ، جابجایی های تاکتیکی در عراق و اکتفا به در اختیار دشتن چند سرپل ، کاهش حضور فیزیکی در این کشور ازجمله در سفارتخانه نشانه‌هایی از نوعی رفتار کنار گود نشینانه است: مداخله کمتر ، کنترل بیشتر . گرایش به در دست گرفتن ریموت کنترل سیاسی و مالی به جای سلاح و حضور مستقیم نظامی!


 ممکن است ایالات متحده حضور مستقیم نظامی خود را در منطقه کاهش دهد. این میتواند دلایلی مختلف، از گرایش ترامپ گرفته تا تحول دیدگاههای راهبردی پنتاگون داشته باشد.اما اثر چنین خروجی بر ایران چه میتواند باشد؟ این پرسشی مهم است زیرا بسته به پاسخ آن ممکن است مسیرهای مختلفی در برابر کشور ما قرار گیرد.


فارغ از آنکه پیشرانه ایالات متحده چیست و تبلیغات ما در باره "اخراج آمریکا از منطقه" چقدربا واقعیات منطبق است، نتایجی عملی بر این خروج احتمالی مترتب است که مهمترین آنها افزایش سطح در گیری کشور در منطقه است. به واقع، اگر روزی ایالات متحده خلائی در منطقه ایجاد کند، ایران به صورتی طبیعی آن فضای خالی را پر خواهد کرد. چندان ارتباطی هم با میل و خواست ایران ندارد: امری ناگزیر است. مثلا در عراق و افغانستان، فقدان حضور ایالات متحده ، میزان رویارویی جناحها و قبایل و مذاهب را برای سلطه بلامنازع و یا افزوده‌تر بر کشور افزایش میدهد و با توجه به روابط گسترده ایران با برخی از این جناحها ، پای ایران هم بیشتر به این رویارویی‌ها باز خواهد شد. معنای آن افزایش درگیر شدن است. ما اسم ان را افزایش‌عمق باتلاق میگذاریم .


این نوع باتلاق‌ها در منطقه ما زیادند. تلقی موجود همواره این است که باتلاق برای گیر انداختن و دور نگه داشتن طرف مقابل خوب است. در واقع بخشی از توضیح و توجیه سیاست دفاع در بیرون مرزها و سهم‌بری از درگیری‌های دوردست همین نگه داشتن دشمن در نقطه قابل کنترل و کم آسیب است. اما استفاده از این استراتژی به توانایی‌هایی در عرصه های سیاسی، نظامی و اقتصادی بستگی دارد که ممکن است برای همه در دست نباشد. مثلا ایالات متحده و اسرائیل در دوران جنگ ایران و عراق این توانایی های خاص را داشتند. سیاست مهار دوجانبه ایالات متحده و تاکتیک توسعه کنترل شده جنگ نفتکشها توسط اسرائیل(به عنوان بخشی از استراتژی دفاع پیرامونی اسرائیل)چنین ماهیتی داشتند: ترکیبی از استراتژی درست و توان اجرای آن.


استفاده از این استراتژی توسط کشور ما مدتهاست ادامه دارد و در قالب دفاع در بیرون و تعریف عمق استراتژیک صورت گرفته است. اما سود بردن از مناطق باتلاقی برای دفاع، به این معنی است که خودمان در سوی دیگرباتلاق ایستاده‌ایم و نمیتوان از ان فقط به عنوان تله طرف دیگر استفاده کرد. در همان جنگ هشت ساله، ایالات متحده برای تشویق تداوم جنگ از قدرت اطلاعاتی خود استفاده محدود میکرد یا اسرائیل ضمن تداوم جنگ نفتکشها گوشه چشمی هم به بازار نفت داشت تا بروز کمبود در آن قدرتهای صنعتی را علیه این نیرنگ به میان نیاورد: در هر سیاستی، هزینه فایده اصل بنیادینی است .چگونه میتوان این هزینه فایده را به درستی سنجید؟ در مساله درگیری های منطقه ای، نباید دچار نگاه یک بعدی شد و تفکیک های نادرست انجام داد. در طراحی سیاست منطقه ای ایران ، عناصری واقعی مانند محاصره اقتصادی و فشار برای محدودیت غنی سازی ملحوظ نشده است : در واقع ، فرض بر این است که تنها هزینه ایران برای پیشبرد سیاست منطقه‌ای‌اش هزینه های مالی و جانی مستقیم است و هزینه به عهده گرفتن سهمی در درگیری های همه جانبه یا جنگهای نیابتی محدود به مقدار سلاح و نفرات بکار رفته در آنهاست. چنین نیست . فقط از نقطه‌ای که سیاست‌سازان ایران ایستاده‌اند چنین به نظر میرسد؛ در محاسبات جبهه مقابل، آسیبهای‌تحریم و حصراقتصادی، و حتی به چالش افتادن دوباره حقوقی مثل غنی سازی ، بخشی از هزینه ای است که ایران بابت سیاست خارجی خود و بویژه سیاست منطقه ای‌اش میپردازد و بالاخره این هزینه های سنگین آن را به سازش خواهد کشاند. در ایران برای پریدن از روی این تله و اثبات درستی استراتژی دفاع در پیرامون(peripheral strategy) موضوع تحریمها به اهدافی از نوع براندازی و جنگ ایدئولوژیک و تمدنی بر سر اعتقادات دینی وبر سرعدالت در حقوق بین المللی(حق غنی‌سازی) ارتباط داده میشود. در واقع در صورت هزینه های سیاست خارجی، برخی هزینه ها به امور وهمیه نسبت داده میشود. این کار،خودفریبانه وراهی به عمق باتلاق است.


احتمال دارد سیاست جدید ایالات متحده در کشورهای پیرامونی ایران بخشی ابتدایی از یک استراتژی تشدید تنش با ایجاد خلاءباشد که نشانه های ان در ابتدای مطلب آمد.ممکن است ایالات متحده در رفتاری آب‌زیرکاه، روی باتلاقهای متعدد در کشورهای منطقه و بویژه همسایه ایران کاه‌پاشی و ایران را به تحرک بیشتر تشویق کند . روی این گمانه و ارزیابی های خلاف آن قسم نبایدخورد و شرط بندی نمیتوان کرد، اما میتوان توصیه کرد در واکنش به این تحولات هشیاری بیشتری نشان دهند و درچارچوب استراتژی جایگزین ، استراتژی خارپشت ،محافظه کارانه‌تر گام برداشته شود....باید به این فکر کنیم که چرا آمریکا تصمیم گرفت دو دولت دست‌ساز خود در افغانستان و عراق را با کشاندن عجیب طالبان و ساختار سیاسی مستقر به کانال رویارویی سیاسی برسر قدرت، و همچنین حذف نقش "بازدارندگی‌دست‌برتر" در عراق به سمت شروع کشمکش‌های قبیله‌ای،فرقه‌ای و مذهبی حاد و بی‌ثباتی مجدد بکشاند؟ اسم این برنامه پیچیده، میتواند پروژه آسفالت ریزی باتلاق باشد!

Report Page