برنده و بازنده بودن شهروندان در نظام های سیاسی
فرهیختگانمحمدباقر تاج الدین
✅این گونه به نظر می رسد که نظام های سیاسی هر جامعه ای در دست یابی شهروندان به حقوق شان از یکدیگر متفاوت باشند. در این زمینه می توان دست کم دو نوع نظام سیاسی را از یکدیگر تفکیک نمود: نظام سیاسی دموکراتیک و نظام سیاسی غیردموکراتیک که هر کدام را باید بر اساس برخورداری شهروندان شان از حقوق شهروندی داوری نمود. به سخن دیگر کارآمدی و ناکارآمدی هر نظام سیاسی را می توان و باید در دست یابی و برخورداری شهر وندان از حقوق شان مورد سنجش و ارزیابی قرار داد. شواهد و قرائن نشان می دهد که در جوامعی که دارای نظام های سیاسی دموکراتیک اَند از آن رو که ساختارهای سیاسی و اجتماعی شان چنان شکل و محتوای شفاف، پاسخ گویانه و مسئولانه ای به خود گرفته اند که امکان دست یابی شهروندان به حقوق شان بسیار زیاد است، اما در نظام های غیر دموکراتیک به دلیل فقدان چنین سازکار مهمی که بدان اشارت رفت امکان هرگونه دست یابی و برخورداری شهروندان از حقوق شهروندی شان به ویژه شهروندانی که به عنوان صداهای خاموش جامعه محسوب می شوند، بسیار اندک و پایین است.
✳️با نگاهی به وضعیت سیاسی و اجتماعی جوامع دنیا در حال حاضر و همچنین مقایسۀ کشورهای دارای نظام سیاسی دموکراتیک و نظام سیاسی غیردموکراتیک به خوبی می توان فهمید و دریافت که شهروندان این دو نوع جوامع تا چه حد توانسته اند به حقوق شهروندی خود دست یابند(برندگان) و یا در مقابل از حقوق شهرندی خود محروم شوند(بازندگان). اسناد و مدارک و آمارهای موجود به خوبی نشان می دهد که در جوامع دارای نظام های سیاسی دموکراتیک شهروندان از بیش ترین حقوق شهروندی خویش برخوردار بوده و به عنوان برندگان اصلی به آسانی و سهولت هرچه تمام تر می توانند از حقوق خود دفاع کنند و طرفه آن که جامعۀ مدنیِ حاضر در چنین جوامعی به طور تمام قد از حقوق شهروندان دفاع می کند و این مهم ترین نقطۀ قوت همین جوامع است. اما در مقابل در جوامع دارای نظام های سیاسی غیردموکراتیک شهروندان اساساً به عنوان شهروندِ دارای حقوق شهروندی به حساب نمی آیند(بازندگان اصلی این نوع جوامع) تا آن نظام های سیاسی حقوق شان را اعاده کنند. ضمن این که در این جوامع به دلیل فقدان جامعۀ مدنی مستقل و کارآمد هیچ گونه دفاعی از حقوق شهروندی صورت نمی گیرد و در واقع شهروندان در برابر نظام سیاسی کاملاً بی دفاع هستند و هر آن ممکن است که مورد هجوم نظام سیاسی هم قرار بگیرند. روشن است که در چنین وضعیتی به دلیل بی قدرتی شهروندان امکان هیچ گونه دفاعی از خود در برابر نظام سیاسی را نداشته و این گونه است که بیش ترین خسارت ها و زیان ها متوجه آنان خواهد بود و به عنوان بازندگان اصلی محسوب می شوند.
❇️برای مثال کارگری که در یک نظام سیاسی دموکراتیک مورد هجمۀ کارفرما قرار بگیرد سندیکای کارگری به عنوان جامعۀ مدنی قدرتمند از آن کارگر دفاع تمام عیار می کند اما بالعکس در نظام های سیاسی غیردموکراتیک سندیکایی وجود ندارد که بخواهد از آن کارگر دفاع کند و در نتیجه آن کارگر نگون بخت و بی قدرت باید در برابر قدرت عظیم مجموعۀ کارفرمایی قرار بگیرد و به دفاع از خود بپردازد که روشن است به دلیل فقدان قدرت لازم بازندۀ اصلی ماجرا خواهد بود. فراوان دیده شد و می شود که در جوامع غیر دموکراتیک فرودستان جامعه مانند کارگران، کارکنان رده پایین سازمان ها، معلمان، پرستاران، کشاورزان و سایرین هیچ گونه قدرت و توانی برای دفاع از حقوق خود نداشته و همواره به عنوان بازندگان اصلی ماجرا محسوب می شوند.
✅تا این جا روشن شد که برنده و یا بازنده بودن شهروندان در نظام های سیاسی به طور کامل وابسته به این است که نظام سیاسی مورد نظر تا چه میزان از سازکارهای دموکراتیک و مدنی برخودار باشد یا نباشد. این که در جوامع غیر دموکراتیک همواره بر رفتارهای فردی کنش گران سیاسی در نظام سیاسی تأکید می شود و گمان می رود که با به کارگیری نیروهای اخلاقی و ارزشی نظام سیاسی مورد نظر نیز سالم و اخلاقی خواهد بود به نظر می رسد که خیال و گمانی از بُن باطل و بی اساس باشد، چرا که بدون وجود سازکارهای مدنی و دموکراتیک چنین روندی به هیچ سرانجام مطلوبی نخواهد رسید و نتیجه این که در چنین نظام های سیاسی شهروندان همواره بازنده خواهند بود.
✳️این گونه است که خطاب به حاکمان نظام های سیاسی غیردموکراتیک باید گفت که اگر به طور واقعی و حقیقی نیت دارید که شهروندان جامعه را از حقوق شهروندی خویش برخوردار کنید یگانه راه حقیقی و منطقی این است که اقدام به تغییر سازکار غیر دموکراتیک نموده و نظام سیاسی جامعه را به سمت و سوی سازکار دموکراتیک ببرید که صد البته این توصیه تاکنون هیچ گاه موثر و کارگر نیفتاده است چرا که قدرتمندان این نظام های سیاسی به دلیل برخورداری از قدرت بی حد و حصر هیچ گاه حاضر نشده اند نسبت به توزیع قدرت در بین شهروندان جامعه اقدام کنند. لذا همان گونه که قبلا هم بارها گفته شد روش منطقی و عقلانی در این زمینه اصلاح فرهنگ درونی و بیرونی جامعه است که البته این امر مستلزم آگاهی و برخورداری از عقلانیت و اخلاق شهروندی و مدنی در بین شهروندان و همچنین صبر و حوصلۀ کافی است. به دیگر سخن تا زیرساخت های فرهنگی جامعه چنین آمادگی ای نداشته باشد امکان ندارد که بتوان به یک نظام سیاسی دموکراتیک و مدنی دست یافت.
محمدباقر تاج الدین