آنکس که باد می کارد!
احسان آزادحرف زیادی نمانده است. حرفها یا همان ست که پیش از این گفته ایم و گفته اند یا در همین مدت کوتاه از حادثه، دیگران نیز به آن اشاره کرده اند. اما گویی نرود میخ آهنین در سنگ و آن چیز که گویا به جایی نرسد فریاد ست!
روایت رسمی از ماجرا همانست که در همه ی این سالها بوده است. آنقدر فرمول یکسانی دارد که براحتی میتوانید بخش خبری ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ صدا و سیما را با آبان ۱۳۹۸ جایگزین کنید و تغییری احساس نکنید!
ذکر این چند نکته اما، شاید تلاشی باشد برای دیدن زوایایی که شاید کمتر دیده شده است.
در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی بود که گروهی از پیشروان اصلاحات شعار "ایران برای همه ایرنیان" را بعنوان شعار محوری حزب خود بر گزیدند.این شعار از آن جهت تازگی داشت و مورد استقبال قرار گرفت که تا پیش از آن هیچکدام از جناح های حکومت به این صراحت بر عدم تقسیم بندی مردم به گروههایی نظیر، " حزب الهی و غیر حزب الهی" و " خودی و غیر خودی" بعنوان یک ملت با حقوق برابر، تاکید نکرده بود.
در ماجرای نا آرامی های اخیر، مصاحبه ای خواندم از یکی از همان پیشروان اصلاحات که معترضان را به "معترضان واقعی و غیر واقعی " تقسیم کرده بود! آیا براستی این تقسیم بندی ها با آن شعار محوری همخوانی دارد؟ آیا معترضان واقعی تنها همان هایی هستند که نام ما را فریاد می زنند؟ یا در حمایت ما به میدان آمده اند؟ یکی از ریشه های اصلی نارضایتی و خشم عمومی همین گروه بندی های حاکمان از مردم ست که در نهایت منجر به سلب حقوق یک گروه به نفع دیگری گردیده است.
حاکمیت قانون هم از شعار های محوری آن سالها بود. قانون از نگاه وبر منشاء مشروعیت حکومتهای مدرن است آن چیزی که از آن بعنوان "Rational Authority " یاد می کند. اجداد ما در بیش از صد سال پیش در جستجوی حاکمیت قانون نهادی را بنا نهادند که اینک در زمانه ی ما با وضعیت اسف باری روبروست. در این میان وضعیتمان آنچنان پست رفت داشته که حتی با دو دهه پیش هم قابل مقایسه نیست. جایگاه مجلس بعنوان نماد حاکمیت قانون به جایی رسیده که سطح بی اختیاری اش از اصلاح قانون مطبوعات به تعیین نرخ بنزین رسیده است! ترس از آنست که با همین روند تا چند وقت دیگر حوزه تصمیم گیری اش در حد مرغ و تخم مرغ هم نباشد! فاجعه آمیزتر اینکه لااقل در آن مجلس ششم، بودند نمایندگانی که صدایی به اعتراض بلند کنند و یا در مسجد تحصنی کنند اما اکنون ظرف ۴۸ ساعت همان یکی دو نفری که اعلام استعفا کرده بودند استعفای خود را پس می گیرند!!
در همان دهه ی هشتاد شمسی که حکومت گویا تازه متوجه آمار بالای مرگ و میر حوداث رانندگی شده بود، آمار کشته شدن سالانه بالای ۲۰ هزار نفر در حوادث جاده ای با شگفتی و تعجب و البته با ابراز کمی تاسف همه جا ذکر میشد. با گذشت حدود دو دهه دیگر زیاد کسی از این آمار بالای کشته شدگان در جاده های کشور که شاید از آمار تلفات یک جنگ هم بیشتر باشد! تعجب نکرده و حساسیتی نشان نمی دهد. انگار نه انگار درباره ی "جان انسانها" صحبت می کنیم! خیلی عادی و نرمال همه جا در همه محافل این آمار ذکر می شود بدون آنکه کسی به عمق فاجعه بیندیشد یا تصوری داشته باشد!! امیدوارم این بی تفاوتی تا چندی دیگر در خصوص صدمه دیدگان اعتراضات که این روزها داشتن حق آن گوشمان را کر کرده، نیفتد!
در این باره زیاد شنیده ایم که علت وضعیت اقتصادی اسف بار کنونی فشار تحریم ها و فساد و ناکارآمدی عمیق متصدیان امور است. اما آنچه کمتر می شنویم اینست که وضعیت اسف بار کنونی در حوزه اقتصاد علاوه بر تاثیرات حوزه سیاست و بویژه سیاست خارجی غیر ملی، بخش عمده ای پیامد آشکار سیاست های نئو لیبرالی دولتها از دهه ی هفتاد به اینسو ست. سیاستهایی که با رویای "بازار آزاد" به توزیع نابرابر ثروت آنچنان دامن زده است که این دره های ژرف اختلاف طبقاتی اینچنین پدیده آمده است. مسئله اینست که در این زمینه هم مثل بسیاری از زمینه های دیگر، مفاهیم را آنچنان از معنای اصلی تهی کرده و در راستای منافع خود تفسیر کرده ایم که لااقل همان سیاست غلط را هم آنچنان که بوده اجرا نکرده ایم. مثلا در همین شاهکار اخیر! از یک سوی همه جا از سیاست بازار آزاد و آزاد سازی قیمت ها دم زدیم و از همه ی دنیا نمونه آورده ایم و از سوی دیگر ۵۰۰ هزار نفر را برای ثابت نگه داشتن قیمت ها با سر نیزه روانه بازار کرده ایم!! از خصوص سازی و کوچک سازی دولت دم زده ایم اما در واقع با تخریب مستمر اموال عمومی آنها را به خودی هایمان هبه کرده ایم که همزمان هم بعنوان بخش خصوصی، از نظارت معاف باشند و هم از مزایا و رانت بخش عمومی منتفع شوند!! در این میان اینکه چگونه انقلابی بر خواسته از ارزشهای چپ و ضد سرمایه داری که اشرافیت زمامداران پیشین را نکوهش می کرد به چنین سرمایه داری لجام گسیخته ای افتاده، تنها مورد پرسش نیست، شگفت آور تر آنست که جناح مو
سوم به چپ این حکومت که علی القاعده می بایست این سیاستها را تعدیل می کرده و یا در جهت تغییر آن بر میامده، بر عکس خود نه تنها حامی آن بوده که گهگاه از رقیب راست خود نیز " راست" تر عمل کرده است !!
اینکه در آن یک هفته اعتراضات دقیقا چه پیش آمد نیاز به مجال بیشتر و تحلیل اجتماعی بیشتری دارد که شاید در یادداشتی جداگانه به آن بپردازم. اما آن نکته که شاید از همه چیز واضح تر باشد اینست که وقتی" رئیس جمهور های بیست میلیونی" در طی دو دهه یا توان تحقق مطالبات رای دهند گان را ندارند یا مثل این مورد اخیر آشکارا بر عهد خود وفا نمی کنند، وقتی بر یک ملت نجیب که چندین بار خواسته های خود برای تغییر را به مدنی ترین شکل ممکن یعنی از طریق انتخابات بیان کرده و ثمری ندیده، همه ی راهها مسدود شود، براستی چه انتظار دیگری می توان داشت؟ اکنون که طوفان آمده بهتر ست که سرمان را بالا بگیریم و طوفان را با چشمان باز ببینیم چرا که آنکس که باد می کارد طوفان درو می کند!