where did you go?
𝗀𝗒𝗎 .” از آخرین باری که صحبت کردیم خیلی گذشته، فقط ای کاش اون آخرین خاطره ای نبود که از تو در ذهنم داشتم. من چیز زیادی برای دادن به تو ندارم یونجون، اما من هرچیزی که داشتم باشم رو به تو میدم، تمام شب هایی که میتونم دیروقت بیدار بمونم، بغل های طولانی، پیام های عاشقانه، کسی که با تو صحبت کنه و مراقبت باشه، کسی که همیشه برای تو باقی بمونه، فقط باید بدونی که تو همهی من رو داری، امیدوارم کافی باشه. ” بومگیو نامه رو داخل صندوق پستی کنار خونه یونجون گذاشت. اما پسر مو قهوه ای نمیدونست، یونجون خیلی وقت بود اون شهر رو ترک کرده بود.