مسیر و مخاطره!

مسیر و مخاطره!

جامعه نو



شورای سردبیری: چاره مردمان این کشور چیست اگر نخواهند رفتار ویرانگر حکومت فعلی را با انقلاب پایان دهند ؟ این پرسش، بازنویسی شده پرسش یک همراه جامعه‌نو است که آشکار است درباره مسائل جاری کشور راه‌حل میجوید. ما علاوه بر باز نویسی پرسش، اجازه میخواهیم ان را دوپاره هم کرده و فاعل مستتر در پرسش را به دو گروه "توده" و "اهل تمیز " تقسیم کنیم. امر مهمی است . توده درباره امر انقلابی اراده پیشینی ندارد و به موج آن کشیده میشود، و اهل‌تمیز در باره انقلاب دیدگاه پیشینی و تحرک ارادی دارند. یعنی پیشاپیش به‌ممکن و مفید بودن آن فکرمیکنند و در باره تسریع یا ترمز آن اراده ورزی دارند. در اواخر دهه چهل و اوایل پنجاه توده تصوری از امکان موج انقلابی ۵۷ نداشت، و در عوض روشنفکران اراده راه انداختن انقلاب در سر داشتند. فکر میکردند (نادرستی فکرشان امر دیگری است)با داغ کردن توده سرد توسط آتش سلاح ، انقلاب را آغازمیکنند.... امروزه، مساله ضرورت تغییر رفتارحکومت ، دوباره انقلاب را به عنوان راه‌حل به سطح آورده است. برخی اذهان به آن مشغول است.


اگرتوده رابا وجود برخی نشانه‌های آمادگی‌اش برای اعتراض ،شورش، و ایضا انقلاب فعلا کنار بگذاریم ، پرسش دقیق ما این است که در شرایط فعلی موضع اهل تمیز در برابر یک انقلاب محتمل بر ضد حکومت کنونی چه باید باشد. در تدارک آن باشد؟ تسریعش کند؟ زمینه آن را از بین ببرد؟با وقوعش مخالفت کند ؟


در مجموع، پرسشی آزار دهنده است؛ چالشی بین‌ عین و ذهن، وبهانه ای برای درگیری بین‌الاذهان. آواز انقلاب سر دادن چیزی بیش از شعار نمی‌نماید ، نفی کردن انقلاب هم بر ضد حکومتی که شاید نود درصد مردم آن را دوست ندارند لگدخور آدمی را از جوانان خشمگین ملس میکند.

 

فارغ از این دغدغه‌های ناچیز، دغدغه دیگری هم وجود دارد. انقلاب یک امر قهر آمیز است و با اعتراض که ماهیت مدنی مسالمت آمیز دارد تفاوت دارد. وقوع شرایط انقلابی را که ایده آن در ذهن برخی از ما علیه حکومت فعلی وجود دارد چگونه شناسایی کنیم؟ آیا حواسمان هست که بروزجنبش های اعتراضی را با وقوع شرایط انقلابی اشتباه نگیریم؟ ساده لوحی است گروه خشماگین معترضان به گرانی ، فساد وتبعیض را که با پلیسهای از کوره دررفته درگیر میشوند و اعتراضشان به بلوا و آشوب و شورش میکشد، با موج انقلابی یکسان بگیریم. بی خردی است یک شورش کور توسعه یابنده مانند شورش فراگیر ۹۶ را با انقلاب برابر بگیریم . به قول مارکسیستهای اورتدکس نسل پیش ، وقوع انقلاب محتاج فراهم شدن دوشرط ذهنی و عینی است (مردم به لزوم تغییر انقلابی باور و اعتقاد پیدا کنند، حکومت نتواند با شرایط پیشین حکمرانی و اعمال سلطه کند)احتمال اینکه در ایران کنونی هردو شرط حاصل باشد باید توسط مشتاقان انقلاب بررسی شود.


 درسوی دیگر،حداقل دودهه است در ایران عبورمصلحانه از وضعیت فعلی نظریه پردازی وصورتبندی شده است: مسیر اصلاحات در برابر شق انقلاب ، که البته به علت تجربیات دو دهه اخیر از نظر بسیاری مسیر ممکنی نیست، به بیراهه ختم شده ، و بی‌نتیجه است. اخیرا تعداد بیشتری از اشخاص با تجربه نیز بامسیراصلاحات مخالفت ورزیده اند ؛ یا با نظریه پردازی و استدلال، و یا با تصویرپردازی و تعمیم. کسانی درجستجوی ریشه های اعتقادی اصلاح‌طلبان هستند تا نشان دهند نگرش اصلاح‌طلبان دچار کودنی ذاتی است وبه تغییربنیان و مضمون حکومت فعلی منجر نخواهد شد، دیگرانی با ارائه تصویر و فهرست کردن رفتا‌رخودمحورانه اصلاح‌طلبان موافق شراکت با حکومت(عنوان اصلاح‌طلبان حکومتی به آنها داده اند)، و فساد و سازش و قدرت‌طلبی بسیاری از آنها وتعمیم آن به جنبشی که خواهان اصلاح مسیر این حکومت از سلطنت فقیه به جمهوری است، کل جنبش اصلاحی را ناکارا، فاسد ، و مرده اعلام میکند .نتیجه عملی هردو یکی است: "اصلاح ممکن نیست وباید این حکومت را برانداخت. "


اما در این میان خلط‌ها و ابهاماتی وجود دارد که بی روشن کردن آنهابه نتیجه و راه‌حل نمیتوان رسید. اول اینکه برخلاف تصور عام، انجام اصلاحات وظیفه اصلاح طلبان نیست و اصلاحات را همیشه حکومتهایی میکنند که تداوم راه رفته را برای تداوم حکومت خود خطرزا مییابند. اصلاح طلب فقط حامل خواست اجتماع برای تغییر، و ارائه راه‌حل و ایجاد فشارسیاسی است. درواقع، جامعه است که‌طالب اصلاحات است ، صورتبند و معرف برنامه آن فعالان اصلاح‌طلبند، و مجری‌ و محقق کننده آن حکومت است. به این ترتیب، بخش اصلی طالب اصلاح در خارج حکومت قرار میگیرد که کارش صرفا ایجاد و انتقال فشار برحکومت برای اصلاحات است و نه مشارکت در حکومت . اشتباه جاری ناظران و منتقدان این است که کل جنبش اصلاحی را همان اصلاح‌طلبان حکومتی میپندارد وبه خاطر عملکرد آن ، امکان اصلاحات را نفی میکنند . این اشتباه، وجود میلیونها منتقد اصلاحطلب را در جامعه نفی میکند.


ابهام دوم از آمیختگی مطالبات اجتماعی با برنامه های حکومت و تداخل فعالیتهای مطالبه‌گرانه جامعه با میل حکومت به نمایش مشارکت سیاسی پدیدمیایند: مثلا در انتخابات‌ایران، دوجریان گزینش نمایندگان حامل خواست و برنامه اصلاحی توسط مردم(اگر بتوانند از صافی حکمران بگذرند) ، و نمایش مردمی و دموکراتیک بودن حکومت با هم تلاقی میکنند و به موازات پیش میروند. بخشی از مخالفت با مشارکت در انتخابات ، حاصل ناتوانی ذهنی در تفکیک این دو است. وظیفه روشنفکران روشن ساختن این تفکیک است که مخاطب بدبین معمولا تلقی "توجیه گری اصلاح‌طلبان برای ورود به قدرت" از آن میکند. تلقی خطایی است. دعاوی بسیاری از مدعیان باورپذیرنیست، اما این هم منصفانه نیست خاتمی و حجاریان و تاجزاده و... رادنبال کرسی قدرت‌ و نبوی را تشنه نامزدشدن در انتخابات بدانیم. به طریق اولی ، هزاران فعال اصلاح‌طلب رانیز به همین سان.   


ابهام آخر و مهمتر، ناممکن دیدن اعمال توامان فشار همه جانبه مدنی به حکومت ، و درپیش گرفتن رفتار مسالمت جو و غیر خشونت‌زا است. راه ممکن و کم هزینه تغییر، جمع شدن پیکره جامعه پشت مطالبات عمومی ملی است وعوامل امنیتی آموزش دیده حکومت بیشترین تلاش را برای نمایش عدم امکان پیمایش این مسیر میکنند: به خشونت کشیدن هر تحرک مسالمت آمیز اجتماعی که امکان و ریسک رشد داشته باشد. روشی ساده دارد ؛ هرگاه تزریق خشونت به تحرک ممکن نباشد، بر آن اعمال خشونت میشود . اگر بتوان یک تظاهرات آرام را به شیشه‌شکنی و خونریزی کشید چه بهتر، و اگر نشد، بگیروببند و شلیک کارساز است . در سال ۸۸ ، هنگام راهپیمایی میلیونی سکوت خرداد ماه، به این نتیجه رسیدند باید آنرا به خشونت آلوده کنند و آنچه پس از پایان راهپیمایی دریک پایگاه بسیج رخ داد توطئه‌ای برهمین اساس بود . در اخبارساعت ۷ صبح روز بعد بی‌پرده پوشی اعلام کردند که خشونت رخ داده و ۸ نفر کشته شده‌اند. سپس چون جمعیت دوباره آمد اما فریب نخورد و خشونت نورزید، خشونت بی‌نقاب را در قالب به میدان آوردن لباس‌شخصی‌های خشن، ترور خیابانی، زیر گرفتن جمعیت، پرت کردن از پل، له‌کردن در بازداشتگاه کهریزک و شلیک مستقیم اعمال کردند. پس از سالهاتجربه ، اکنون هر تحرک مدنی مسالمت آمیز را یابه خشونت بی‌قانون ، ویا خشونت قانونی(بازداشت و محکومیت) میکشانند. کسانی که خواستار تحول‌اند باید این مکانیسم را برای شهروندان روشن و آنان را برای ابرام بر حضور اجتماعی ، پیگیری مطالبات گروهی واصلاحات ملی ، و اصرار بر رفتار مسالمت آمیز و بی‌خشونت آماده و تشویق کنند .


نمیتوان عدم بروز خشونت ، شورشهای کور ، بلواهای توطئه‌گرانه، و همچنین بروزآتشفشانهای انقلابی را تضمین کرد و ذهن را نیز نمیتوان به ترس از تزریق خشونت به تحرکات اجتماعی مشغول ساخت ، اماآنچه میتوان به عنوان ترجیح و مسیر مطمئن برای تغییر نزد اهل تمیز مطرح کرد، زمین نگذاشتن مطالبات اجتماعی و نیازها وضروریات ملی ، و آوردن تعداد هرچه بیشتری از مردمان برای بالا بردن پرچم تقاضای تصحیح رفتار حکومت با جامعه ، با اقتصاد، با جهان ، و با نیروهای سیاسی است . آن را اصلاح‌طلبی مینامیم ؛ روشی قابل اعمال در همه مسیرها و مسائل جامعه، و طریقی که بر یک انقلاب فرضی تعریف نشده در زمانی نامعلوم ارجح است. باید با طمانینه و هشیاری ، همه مردم را پشت مطالبات ملی گرد آورد و برای تحقق آنها فشار اجتماعی ایجاد کرد. اگر نمیشود، مشکل از نیروهای تحول‌خواه، فعالان‌سیاسی، و روشنفکران اهل اندیشه و نظر و بیصبری همان "اهل تمیز"است. حکومتی وجود ندارد که مردمان نتوانند با دست خالی اما بالاخره و سرانجام بر سخت‌سری آن فایق آیند.


"چاره چیست اگر نخواهیم انقلاب کنیم؟" اگر این پرسش همراهان جامعه‌نو از ما باشد ، میگوییم به هرحال عصر لوئی‌بلانکی و لنین و مائو و کاسترو و اراده‌های انقلابی به تاریخ پیوسته است. دیگر نه در فوریه انقلاب میشود و نه در اکتبر! ممکن است جرقه‌های انقلابی در عصرما از خودسوزی دستفروش‌ها آغاز شود، اما این جرقه ها هم به جریان فشار مدنی فروکش میکند تا حکومتهای ناصالح را فروکشد. دهه‌ها است که تغییرات عمیق را انقلابها حاصل نمیکنند، جنبشهای اصلاحی و تحرک مدنی تغییرات عمیق را میزایند. ایران استثنا نیست و آینده آن را باید در روشن بینی اهل نظر ،و توسعه حضور جامعه و شجاعت آن در اصرار مسالمت آمیز بر مطالبات عمومی اصلاح‌طلبانه جستجو کرد

در آینده ابعاد نظری رابطه انقلابیگری و اصلاح طلبی، نسبت حیات آنها با زمان، چگونگی نامیرایی اصلاح طلبی و فقدان آن به مثابه زهدان انقلاب را مورد بحث قرار میدهیم.

Report Page