تنها بیست و یک کیلومتر آنسوتر: چکاپا!

تنها بیست و یک کیلومتر آنسوتر: چکاپا!

علی محسنی

 

در فاصله 14 کیلومتری شهرستان شوش در استان خوزستان هفته های پرخبری سپری شده است. شرکت «کشت و صنعت هفت تپه» با هزاران نیروی انسانی برای چندمین بار ظرف سال های اخیر وارد دوره ای از اعتراض های کارگری شد که این بار شهرتی ملی و حتی جهانی به خود گرفت. شرکتی که کارخانه نیشکرش از سال 1340 فعالیت خود را آغاز کرده، در سال 1394 به دست سازمان خصوصی سازی به دو شرکت از بخش خصوصی واگذار شد. دو شرکتی که نام شان با مالکان کم سن و سال شان بر سر زبان ها افتاد. مطابق اطلاعات سازمان خصوصی سازی در زمان عرضه، تنها یک سوم ظرفیت 100 هزار تنی تولید شکر شرکت فعال بوده و از عملکرد مالکان خصوصی در سال های بعد اطلاعاتی در دست نیست.

داستان هفت تپه تا این جا، بارها از سوی رسانه ها تعریف شده است. اما این داستان تنها به این جا و تصاویر متعدد اعتراض های کارگری منتهی نمی شود. داستان هفت تپه اما داستان «کاغذ پارس» نیز است: این بخش از داستان و تصاویرش را اما هیچ رسانه ای در این هفته ها منتشر نکرده است!

در فاصله 35 کیلومتری شهرستان شوش در استان خوزستان کارخانه کاغذی وجود دارد که این روزها سودآوری نجومی دارد، طرح توسعه بسیار بااهمیتی را در آستانه بهره برداری می بیند، فرصت صادرات در هنگامه رشد قیمت ارز را بسیار غنیمت شمرده و در حال استخدام نیروهای تازه نیز است. کاغذ پارس - و یا به تعبیر نمادش در بازار سهام «چکاپا» - کارخانه تولید کاغذ از باگاس (تفاله باقی مانده از ساقه نیشکر) را در سال 1349 به بهره برداری می رساند. فراز و نشیب های کارخانه در نهایت به مهرماه 1392 می رسد و تمامی سهام آن به بخش خصوصی (محمدجواد مقدم از گروه صنعتی گلریز) منتقل می شود. شرکت از آن تاریخ زیر و رو می شود. در پایان 30 آبان 92 تصویر کلی شرکت این بوده است: کمتر از 30 هزار تن فروش محصول و 72 میلیارد تومان درآمد فروش که حاصلش، زیان انباشته 103 میلیارد تومانی بوده است! تصویر شرکت اما در پایان 30 آبان 97 به این ترتیب است: 75 هزار تن فروش محصول و 312 میلیارد تومان درآمد فروش که منجر به سود انباشته 107 میلیارد تومانی شده است: تصویری متحول شده ظرف 5 سال! در این فاصله، 375 نیروی انسانی شاغل به 647 نفر در این شرکت افزایش یافته است.

                                               ***

بخش خصوصی با سابقه در صنایع بسته بندی و کاغذ کنترل یک شرکت تقریبا ورشکسته را بر عهده می گیرد و در حالی که شرکت به تامین اجتماعی، سازمان خدمات رسان، بانک ها و کارکنان بازنشسته بدهکار بوده، نه تنها بدهی ها را صاف می کند که شرکت را ظرف پنج سال چنین متحول می کند. اتفاق مثبتی برای شهر هفت تپه که تنها بیست و یک کیلومتر با محل اعتراض های کارگری کشت و صنعت فاصله دارد. خصوصی سازی کشت و صنعت شکست خورده و خصوصی سازی کاغذسازی موفق از آب درآمده است. کاغذ پارس ابتدای سال 98 کارخانه ای منحصر به فرد در ایران و حتی منطقه را به بهره برداری می رساند که زنجیره باگاس تا تولید ظروف کاملا گیاهی را ایجاد می کند که نه تنها در بازار داخلی خواهان بسیاری دارد که بازارهای صادراتی مناسبی نیز خواهد داشت اما کشت و صنعت اندرخم یک کوچه پرداخت حقوق کارگران مانده است. اگر بخواهیم شعارهای خواهان «دولتی سازی» معترضان هفت تپه ای را مبنا قرار دهیم پس چرا تحولات مثبت چند کیلومتر آنسوتر دیده نشده است؟

اطلاعات مالی چندانی از آخرین وضعیت کشت و صنعت هفت تپه در دست نیست اما می توان از اطلاعات مالی چکاپا و یک مصاحبه قدیمی و یک مصاحبه جدید به یک راز مهم پی برد: «مدیران متعهد دولتی قبلی یکی و مدیران غیرمسئول دیگری»! «شاپور کوهزادی» مدیرعامل زمان جنگ کاغذ پارس، چند سال منتهی به خصوصی سازی نیز مدیرعامل شرکت بود. او در مصاحبه ای که در فروردین ماه 1392 با خبرگزاری فارس انجام می دهد، از نبود سرمایه برای نوسازی کارخانه ای می گوید که در 40 سال گذشته، تنها پس از بمباران های جنگ اندکی بازسازی شده است. کارخانه فرسوده و زیان ده با نیروی انسانی هزاران نفری در زمان جنگ روبرو بوده اما در دهه 80 بیش از دو هزار نفر را بازنشسته می کند. کوهزادی که به پدر کاغذ ایران مشهور است، از واگذاری شرکت به بخش خصوصی دفاع می کند. سال ها بعد مشخص می شود که خصوصی سازی تا چه اندازه درست و دوراندیشانه بوده و او چقدر فضا را برای موفقیت بخش خصوصی فراهم کرده است.

کشت و صنعت هفت تپه اما بنا بر اطلاعات سازمان خصوصی سازی در پایان خردادماه 1393 با نیروی انسانی 2555 نفری روبرو بوده است. مدیرعامل جدید شرکت در مرداد 95 و چند ماه پس از خصوصی سازی، تعداد نیروی انسانی را حدود چهار هزار نفر اعلام می کند و رییس سازمان خصوصی سازی در مصاحبه جدید چندی قبل، نیروی انسانی شرکت را 5400 نفر عنوان می کند! شرکتی پرمشکل و نیازمند نوسازی، با افزایش شدید نیروی انسانی روبرو می شود. گویا راز موفقیت و عدم موفقیت خصوصی سازی دو شرکت همجوار مشخص می شود: مدیر دولتی مسئول که کارخانه را با اصلاح نیروی انسانی تحویل می دهد و مدیرانی که نیروی انسانی زیاد می کنند و بخش خصوصی را ناکام می گذارند! اگر تفاوت تخصص و تجربه مالکان جدید را نیز اضافه کنیم، دلایل موفقیت و شکست روشن تر می شود.

***

به کارگران هفت تپه نمی توان خرده گرفت. آن ها که پلاکارد «کودک هفت تپه ام، گرسنه ام» را در دستان فرزندان خود می بینند، «دولتی سازی مجدد» را فریاد می زنند و تهدید می کنند بدون دولتی سازی و حتی با دریافت حقوق معوقه هم به اعتراض ادامه می دهند. آن ها خسته اند و راه حل کوتاه مدتی برای حل مشکل شان می خواهند. شاید برای کوتاه مدت هم درست بگویند.

نقد اما به سه گروه از مدیران و دیده بانان جامعه مدنی است که در این رخداد کارگری مخاطب سه سوال جدی می توانند باشند:

اولین سوال خطاب به مسئولان رده بالای سیاسی و دولتی کشور: نمی توان تعداد بی شماری از شهروندان جویای کار را روانه یک شرکت کرد و سپس خصوصی سازی موفقی را انتظار کشید. چرا فضای کسب و کار آن قدر نامساعد است تا کشور از سرمایه گذار، تولیدکننده و کارآفرینانی انبوه محروم بماند تا ظرفیت های عظیمی برای اشتغال پدید نیاید؟ آن گاه خصوصی سازی هایی موفق تر نیز شکل خواهد گرفت ...

دومین سوال خطاب به مسئولان رده میانی دولتی: چرا برای واگذاری مطلوب تر شرکت ها، برنامه ریزی چند ساله انجام نمی شود تا شرکتی سبک تر و چابک تر به دست بخش خصوصی برسد و موفقیت واگذاری ها افزایشی چشمگیر یابد؟ تجربه خوب شاپور کوهزادی را باید مدنظر قرار داد ...

و سومین و جدی ترین سوال خطاب به آن ها که دغدغه اجتماعی دارند، می نویسند و برای بهتر شدن جامعه می کوشند: چرا آن قدر با خصوصی سازی مخالف هستید؟ این فرآیند حتی در همین فضای نامساعد کسب و کار موفقیت های درخشانی داشته است. قطعا می توان به روند وطنی خصوصی سازی خرده گرفت اما آیا «دولتی سازی» راهکار است؟ چرا پژوهشی دقیق از تجربه ها نمی کنید و سپس نسخه بپیچید؟ آن قدر اطلاعات در دست است که به نتیجه برسید خصوصی سازی های موفق هم کم نیستند ...

Report Page