teresita basa.

teresita basa.

bloodshed.

این یه پرونده‌ی حل شده‌ست اما چگونگی حل شدنش، هنوز معمایی حل نشده مونده. 

سال ۱۹۷۷، جسد ‘ترسیتا باسا’ که یک درمانگر تنفسی در شیکاگو بود توی آپارتمان خودش زیر تشک آتیش گرفته‌ش درحالی که یک چاقو وسط سینه‌ش بود پیدا شد. پلیس با تمام تلاشش چیزی از جواهرات گم شده‌ی ترسیتا پیدا نکرد و نتونست هیچ یک از مظنونین رو قاتل اصلی بشناسه چون هیچ ارتباطی نبود. تا روزی که ‘رمی چا’ همکار مقتول که رابطه صمیمانه و شناخت زیادی هم ازش نداشت به اداره پلیس رفت تا قاتل رو معرفی یا به عبارتی گزارش کامل بده. 

چا ادعا داشت که مدام ترسیتا در کابوس‌هاش پیداش می‌شد و یکجور الهامات بهش دست می‌داد. این الهامات زمانی شروع شد که چا در رختکن محل کارش بود. جایی که برای اولین بار صورت مردی رو پشت سر باسا دید. این اتفاق در خواب‌هاشم تکرار شد تا وقتی که این مسئله رو با همسرش درمیون گذاشت. اون‌ها تصمیم گرفتن با روح چا ارتباط بگیرن؛ چا داستان رو اینطوری تعریف می‌کنه که “مردی به اسم شوری وقتی که داشته تلوزیون ترسیتا رو تعمیر می‌کرده اونو مورد آزار و اذیت قرار می‌ده، به قتل می‌رسونتش و تشکش رو آتیش می‌زنه.”

روح حتی از جای جواهرات به چا گفته بود و وقتی پلیس به دنبالش رفت، جواهرات رو درست توی خونه‌ی همسر شوری یعنی کسی که تلوزیون رو تعمیر کرده پیدا کردن. بنابراین به ۱۴سال حبس محکوم شد اما به خاطر نبود مدرک بیشتر، نتونستن متهم به قتلش کنن.

اما سوالی که پیش میاد، آیا واقعا چا با روح ترسیتا در ارتباط بود؟ یا به خاطر مظنون نشدن چنین چیزی رو گفت؟


Report Page