نقشِ «قدرتِ بی‌قدرتان» در «شکستنِ طلسم وحشت»

نقشِ «قدرتِ بی‌قدرتان» در «شکستنِ طلسم وحشت»

سید علی هاشمی

«حاکمان مستبد چون خوب‌اند نمی‌روند. می‌روند چون چارۀ دیگری ندارند؛ چون نبرد بر سر تصور آینده را باخته‌اند؛ چون میلیون‌ها نفر از هم‌وطنانشان توانسته‌اند رؤیای جهانی دیگر را در سر بپرورانند.» (دورفمن، آریل. شکستن طلسم وحشت. (ترجمه زهرا شمس). تهران: نشر کرگدن)

 

«زیرِ لایۀ به‌ظاهر به‌سامانِ زندگی در چنبرۀ دروغ، آن سپهرِ پنهانِ زندگیِ واقعی با اهداف واقعی‌اش غنوده است. در همین سپهر است که می‌توان گفت و شنید و ارتباط برقرار کرد.» (هاول، واتسلاف. قدرت بی‌قدرتان. (ترجمه: احسان کیانی‌خواه). تهران: نشر نو)

 

وقتی جملاتِ «دورفمن» را خواندم انگار نتیجۀ توصیۀ هاول به «زندگی در دایرۀ حقیقت» برایم مرور شد. این‌که شاید نخستین قدم برای پیروزی بر حاکمِ مستبد و حاکمیتِ استبدادی، همین تصورِ آینده و پروراندنِ رؤیایی دیگر است.


همین فکر کردن به چیزی که و جهانی که مطلوب و منطبق با نیازهای جامعه است. منطبق بر «اهدافِ پنهانِ زندگی» و «اشتیاقِ سرکوب‌شدۀ انسان‌ها برای دست یافتن به کرامت و حقوقِ بنیادی‌شان».

 

ماجرایی که «دورفمن» از «محاکمۀ شگفت‌انگیز و پایان‌ناپذیرِ ژنرال آگوستو پینوشه» روایت کرد، عینیت یافتنِ زندگی در دایرۀ حقیقت بود و نقلی که از او در ابتدای این یادداشت آوردم رونمایی از ثمرۀ «زندگی در دایرۀ حقیقت» است.

 

وقتی با اتفاقی تقریباً محال، پینوشه در لندن بازداشت می‌شود تا به اتهام نسل‌کشی محاکمه شود، روندی به‌غایت فرسایشی برای بازگرداندنِ او به شیلی و یا شروع محاکمه‌اش کلید می‌خورد.

 

در این وانفسا، در روزها و دقایقی که بر پینوشه می‌گذشت و دروفمن به‌خوبی آن را وصف و روایت کرده است، وقتی مردمِ شیلی کم‌کم از بهت و ناباوری و از مالیدنِ چشم‌ها، که آیا خوابند یا بیدار و آیا این پینوشه است که بازداشت و در واهمۀ محاکمه و محکومیت است رها شدند، گروه‌هایی مختلف از قربانیانِ ژنرال، شروع به بلند کردنِ صدا و گفتن از جنایاتی کردند که زندگیِ آنها و خانواده و دوستانشان را نابود کرده بود.

 

این صداها، آن‌هم در شرایطی که حتی محاکمۀ دیکتاتورِ پیر شروع هم نشده بود، در شرایطی که مثل همیشه اژدهای سرکوب در انتظارِ معترضان به او و جنایاتِ بی‌شمارش بود، رگه‌هایی از زندگی در دایره حقیقت را در خود داشت.


میل و اراده‌ای قوی که در سپهرِ پنهانِ زندگیِ یک ملت جاری بود؛ و یا به تعبیرِ هاول، «اشتیاقِ سرکوب‌شدۀ انسان‌ها برای دست یافتن به کرامت و حقوقِ بنیادی‌شان».

 

مردم شیلی با گفتن از جنایاتِ پینوشه و تلاش برای روشن کردنِ اتهامِ او (نسل‌کشی) برای قضاتِ داخلی و خارجی و مجامعِ حقوقیِ بین‌المللی، مهم‌ترین تهدید برای دیکتاتور و دیکتاتوری را عملی کردند؛ که به گفتۀ هاول این مهم‌ترین تهدید، «زیستن در دایرۀ حقیقت» است. زیستنی که تا پیش از بازداشتِ ژنرال و تا مدتی پس از آزادی و بازگشتِ او به شیلی، به‌شدت سرکوب می‌شد.

 

پینوشه فکر می‌کرد همه‌چیز «زیرِ لایۀ به‌ظاهر به‌سامانِ زندگی در چنبرۀ دروغ» امن و امان است و سرکوب، بقا و مصونیتِ وی را تضمین کرده است اما به ناگهان و پس از بازداشتش، با آنچه همیشه انکار می‌کرد (چون از مواجهه با آن واهمه داشت) روبرو شد.

پینوشه «آن سپهرِ پنهانِ زندگیِ واقعیِ ملتِ شیلی با اهداف واقعی‌اش» را مشاهده کرد.

 

در «شکستن طلسم وحشت»، «ایزابل مورل له‌ته‌لی‌یر»، (همسرِ اورلاندو له‌ته‌لی‌یر، وزیر دفاع دولت آلنده) حقیقتی شگفت و باورنکردنی را فاش می‌کند. این‌که این‌همه خشم و پرخاشِ پینوشه، این‌همه کشتار و سرکوبِ بی‌رحمانه، ناشی از ترس بوده است.

 

ایزابل به دورفمن می‌گوید: «ببین پینوشه چند روز پیش از کودتا می‌فهمه که همه دارن توطئه می‌کنن و اون نمی‌خواد خودشو قاطی کنه... اما توی یه نقطه به خودش می‌گه "اگه دست‌به‌کار نشم منم می‌کشن" و علت همینه؛ چون اون خیلی دیر به بازیِ کودتا ملحق شد اون گفتارِ زننده رو به کار می‌گیره؛ اون خودنمایی‌ها رو، تا مبادا کسی فکر کنه ایشون سربه‌راه و مطیعه. ...باید ترس رو توی وجود همه تثبیت کنه چون تا سرحد مرگ ترسیده. چون از ترس داره دیوانه می‌شه. اون فقط دنبال زنده موندنه.»

 

در روزها و ماه‌های ابتداییِ پس از کودتای ۱۹۷۳، این ترس باعثِ سلاخیِ همۀ افرادِ بانفوذ و قدرتمند شد. کسانی که پینوشه در مواجهه با آنها خودِ واقعی‌اش، یعنی همان آدمِ ترسیده و زبون را به یاد می‌آورد.

 

پینوشه در ماه‌ها و سال‌های بعد، از یکایکِ ملتِ شیلی می‌ترسید؛ ترس از مهم‌ترین تهدید برای دیکتاتور و دیکتاتوری. ترسِ پینوشه به وسعتِ «سپهرِ پنهانِ زندگیِ واقعیِ ملتِ شیلی با اهداف واقعی‌اش» بود.

وقتی مردم در مسیرِ زیستن در دایرۀ حقیقت حرکت کردند و صداهایی که پینوشه سال‌ها سرکوب کرده بود بلند شدند، تقریباً همه‌چیز شکل و روالِ دیگری پیدا کرد. این صداها و اعتراض‌ها همانی بود که دروفمن نیز به آن اشاره کرد.


میلیون‌ها نفر ازهم‌وطنانش توانسته‌ بودند رؤیای جهانی دیگر را در سر بپرورانند. مردمِ شیلی با پا گذاشتن در دایرۀ حقیقت، در نبرد بر سر تصور آینده، بر ژنرال پیروز شده بودند.

Report Page