Takrole magazine

Takrole magazine


مصاحبه گر: سلام زين، براي مصاحبه از مجله تك رول اومدم. وقت داري؟

*روي صندلي نشستمو پاي راستمو روي پاي چپم گذاشتم


زين: سلام، آره دارم


مصاحبه گر: خوبه؛ خب حالت چطوره زين؟

براي مصاحبه آماده هستي؟

*به صندلي تكيه دادمو گلومو صاف كردم


زين: خوبم مرسی. یپ

یکم رو صندلیم جا به جا شدم*


مصاحبه گر: چند هفته پيش اين خبر به دست ما رسيد كه تو به پري، روز تولدش درخواست ازدواج دادي و اون قبول كرد. قراره جشني برگزار كنين؟

*لبخند زدمو سرمو بالا گرفتم


زين: خب آره اتفاقا یکی دو روز پیش تصمیم گرفتیم که ازدواج کنیمو همین سه شنبه هم عروسیمونه

بهت لبخند زدم*


مصاحبه گر: چه خوب! اميدوارم در كنار هم خوشبخت شين.

همينطور اين خبر كه داري پدر ميشي به دستمون رسيده، فكر ميكني آماده اي؟

*دستمو زير چونم گذاشتمو بهت نگاه كردم


زين: مرسی!

دستمو‌ کنار چونم کشیدم چشامو یکم‌ ریز کردم*

آمم خب تا همین چند وقت پیش نمیدونستم ولی الان فک کنم آره آماده ام، یعنی امیدوارم پدر خوبی باشم..

شونمو انداختم بالا*


مصاحبه گر: ماليك، تو اين خبرو بهمون دادي كه همين سه شنبه قراره با پري ازدواج كني، ساقدوشاتو انتخاب كردي؟

*دستمو از زير چونم برداشتمو رو دسته ي صندلي گذاشتمش


زين: خب آره من ساقدوشا خودمو پری هم واسه خودشو

لبمو خیس کردم سرمو تکون دادم*


مصاحبه گر: تداركات عروسي رو فراهم كردين؟

*دستامو به هم قلاب كردمو لبخند زدم


زين: تقریبا نصف بیشترشو آره، یکم از خورده کاریا مونده که اونام امروز فردا تموم میشن

ساق پامو رو اون‌ یکی پام‌ گذاشتم دستمو روش گذاشتم نگات میکردم*

مصاحبه گر: اين عاليه

*سرمو تكون ميدمو ادامه ميدم

خب چطور شد كه تو و پري آشنا شدين؟


زين: تکیه مو از صندلی برداشتم*

من و پری از طریق یه نفر با هم آشنا شدیم، بعدشم با هم یه قرار گذاشتیم که بیشتر همو بشناسیم و خب از هم خوشمون اومد پس قرار گذشتنامون بیشتر شدن و..

دستمو تو هوا تکون دادم آروم خندیدم*


مصاحبه گر: جالبه

*خنديدمو ادامه دادم

هيچوقت فكر ميكردين رابطتون انقدر محكم شه؟


زين: من که اوایل فک نمیکردم در حد ازدواج پیش بره ولی یکم که گذشت دیدم واقعا دوسش دارم پس باید باهاش ازدواج کنم

شونمو انداختم بالا خندیدم*


مصاحبه گر: خب پري واقعا خوش شانسه كه تورو داره

*لبخند زدمو بهت نگاه كردم

قبلا راجب بچه دار شدن با هم حرف زده بودين؟


زين: منم هستم

سرمو تکون دادم بهت لبخند زدم*

خب جدی نه چون زود بود واسش، فقط در حد حرف که ببینیم بچه دوست داریم یا نه


مصاحبه گر: جالبه

*سرمو تكون دادمو ادامه دادم

چه چيزي رو راجب پري بيشتر از همه دوست داري؟ 


زين: سرمو به دستم تکیه دادم به یه سمت دیگه نگا کردم یکم فک کردم*

آممم خب راجب شخصیتش اینکه خیلی مهربون و دوست داشتنیه، راجب ظاهرشم چشماش، واقعا چشمای قشنگی داره


مصاحبه گر: كيوت

*دستامو از هم جدا كردمو رو پاهام گذاشتمشون و لبخند زدم

خب تو و پري يكي از طولاني ترين رابطه هاي تك رول رو دارين، اين رو مديون چي هستين؟


زين: نمیدونم واقعا 

کنار سرمو خاروندم*

شاید چون اخلاق و رفتارمون تقریبا به هم نزدیکه؟


مصاحبه گر: شايد

*شونه هامو بالا دادم

مرسي از وقتي كه گذاشتي

خب حرفي داري كه دوست داشته باشي بزني؟


زين: سرمو با لبخند تکون‌ دادم*

فقط اینکه توی رابطه ها بیشتر به هم احترام بزارین و واسه همدیگه ارزش قائل شین که انقد آمار طلاق و برِک آپ و اینا نره بالا تنکس

خندیدم زبونمو گوشه لبم کشیدم*


مصاحبه گر: بازم ممنونم و اميدوارم با پري خوشبخت شين و زندگي خوبي داشته باشين

*بهت نگاه كردمو لبخند زدم

مصاحبه گر: سلام پري، براي مصاحبه از مجله تك رول اومدم. وقت داري؟

*باهات دست دادم، روي صندلي نشستمو همونطور كه بهت نگاه ميكردم لبخند زدم


پري: باهات دست دادمو رو صندلی نشستم 

پای چپو رو پای راستم گذاشتمو لبخند زدم

 سلام عزیزم اره


مصاحبه گر: خب پري حالت چطوره؟

*به صندلي تكيه دادمو ادامه دادم

براي اين مصاحبه آماده اي؟


پري: سرمو تکون دادمو یکم رو صندلیم جا به جا شدم

خوبم مرسی و آره


مصاحبه گر: سرمو تکون دادمو یکم رو صندلیم جا به جا شدم

خوبم مرسی و آره


پري: گوشه ی لبمو گرفتمو سرمو تکون دادم

آره درگیره لباساشونیم فعلا


مصاحبه گر: اين عاليه!

*لبخندم زدمو ادامه دادم

چطور شد كه تو و زين با هم آشنا شدين؟


پري: خندیدمو زمینو نگاه کردم

منو دعوت کرد خونشون و یه تایمه خوبیو داشتیم

مصاحبه گر: جالبه

*لبخند زدمو ادامه دادم

نميخواي بيشتر راجب اينكه چطور آشنا شدين بگي؟


پري: صدامو صاف کردمو سرمو آوردم بالا

خب وقتی من برای اولین بار دیدمش همه دوستاش میگفتن که از رول پری متنفره یه جورایی

خندیدمو ادامه دادم

وقتی توی ی gp باهم آشنا شدیم سعی کردیم یکم بیشتر همدیگرو بشناسیم و خب فک کنم این اشنایی به جایی رسید که دیگه اون حسه قبلو نداره


مصاحبه گر: اين خيلي خوبه خوبه 

*لبخند زدمو ادامه دادم

هيچوقت فكر ميكردين رابطتون انقدر محكم شه؟


پري: مکث کردمو با لبخند نگات کردم

نه؟


مصاحبه گر: قبلا راجب بچه دار شدن با هم حرف زده بودين؟ 

*ابروهامو بالا دادم


پري: سرمو تکون دادم

آره ولی من اون موقع زیاد موافق نبودم

مصاحبه گر: چه چيزي رو راجب زين بيشتر از همه دوست داري؟ 

*سرمو تكون دادمو ادامه دادم


پري: گوشه ی لبمو گاز گرفتمو به ی طرف دیگه نگاه کردم

اینکه همیشه هوامو داره و پشتمه و ادمه خیلی مهربونیه ولی نشون نمیده


مصاحبه گر: كيوت

*دستامو از هم جدا كردمو رو پاهام گذاشتمشون و لبخند زدم

خب تو و زين يكي از طولاني ترين رابطه هاي تك رول رو دارين، اين رو مديون چي هستين؟


پري: خب فک کنم مدیون بخششامون و حتی صبرمون


مصاحبه گر: درسته

*لبخند زدمو ادامه دادم

مرسي از وقتي كه گذاشتي

خب حرفي داري كه دوست داشته باشي بزني؟


پري: لبخند زدم

فقط اینکه ادمارو زود قضاوت نکنیم و بدونیم کسایی که اینجان احساس دارن و ما با عن بازیامون دله یه سریارو میشکنیمو حتی متوجهش نمیشیم

یکم بیشتر همو دوس داشته باشیم


مصاحبه گر: بازم ممنونم و اميدوارم با زين خوشبخت شين و زندگي خوبي داشته باشين

*بهت نگاه كردمو لبخند زدم