نگاهی به وضعیت فساد سیستماتیک در محیط های علمی و پژوهشی (1)
هاجر داهیمدر یک سایت مطلبی آمده بود که کشور ما بزرگترین سیل بشر ساخته سالیان اخیر را تجربه کرده است که در اثر بی تدبیری مسئولین و مدیران اجرایی موجبات تلفات انسانی و تخريب گسترده و خسارتهاي سنگين به مردم شده است که جبران آن نیازمند اختصاص یکسال بودجه عمرانی کشور است و صد البته هزاران نفر آواره و تبعات آن نیز تا چندین سال بعد هم باقی خواهد ماند. همه نیک مي دانيم كه هم مديران و مسئولان جامعه و هم عامه مردم نه تنها به نظرات کارشناسان و هشدارها و پيش بيني های فنی و تخصصی توجه نمي كنيم بلكه از كساني كه كام خوش خيالي ها و خوش بيني هايمان را تلخ كنند اصلا خوشمان نمي آيد. خلاصه در اين ويژگي همه مشترك هستيم كه ارزش و اهميتي براي نهيب بيدارباش كساني كه مي توانند ما را از حادثه ها باخبر سازند قائل نمي شويم. تذكر و توصيه هاي كارشناسان آگاه و متخصص كه نشانه ها را زودتر از مردم عادي تشخيص مي دهند و در هر رشته و حوزه اي خبره هستند مي تواند جلوي بسياري از خسارت هاي سنگين را بگيرد.
مطابق هر سال جشن ها و مراسم های فرمایشی و نمایشی متعددی در روز معلم و مراسم هفته آموزش برگزار می شود که جای خالی مشکلات و آسیب های حیطه آموزش حسابی پر است! البته جایگاه والای علم و عالم در دنیا و جایگاه آموزش و تعلیم و تربیت در توسعه و پیشرفت نیازی به تأیید گرفتن از این مراسم های تکراری و مبتذل ندارد. این مراسم ها مورد نیاز افرادی است که به بهانه های مختلف به دنبال تأکید کردن بر جایگاه نداشته علمی خود هستند. تا با فرافکنی و ظاهر سازی نشان دهند که نقش مؤثری در پیشرفت آموزش داشته اند. آموزش صحیح و مؤثر، فعالیت برنامه ریزی شده مدون و اجرای دقیق آن می باشد که منجر به تغییر در نگرش، مهارتها یا دانش فرد میشود و متکی بر شایستگی های خاصی است که باید در فضای یادگیری انجام شود. آموزش، ماحصل تجربیات، برنامهها و ایدههای آموزشی صحیح کشورهای پیشرو است و باعث می شود که از عقبماندگی و جهلی که ما را از عرصه تمدن و پیشرفت دور میکند فاصله بگیریم. کشورهای عقب مانده که از مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فراوانی رنج میبردند، از طریق ایجاد سیستمهای آموزشی قوی که به رشد اقتصادی و اجتماعی این کشورها کمک کرد، توانستند دوباره روی پای خود ایستاده و با تلاش مستمر و هدفمند در ردیف کشورهای پیشرفته قرار بگیرند. قطعا پیشرفت آموزش و پرورش به نفع رشد اقتصادی و توسعه جامعه خواهد بود. اما مهم ترین موضوع آن است که برنامههای درسی و محیط های آموزشی باید بر محوریت اخلاق و عقلانیت متمرکز باشد تا بتوانیم جامعهای با فضیلت بسازیم که فضای احترام، تکریم و محترم شمردن نظم و قوانین میان مردم بر آن حاکم باشد. نظام رتبه بندی بین المللی تایمز (بر اساس اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد) کیفیت آموزش را به عنوان یکی از مهمترین شاخصه های رتبه بندی تأثیرات دانشگاهها در نظر گرفته است.
این نوشتار تلاشی است تا از دید یک نفر در درون مجموعه آموزش عالی کشور این موضوع یعنی کیفیت آموزش را در قالب رفتار و وظایف هیئت علمی، دانشجو، سازماندهی، نظم و مدیریت آموزش و تعاملات مربوطه را مورد نقد قرار دهد. از طرف دیگر به دلیل احترام به افکار عمومی و وجدان و خرد جمعی و صاحبان حقیقی کشور این گزارش برای عموم مردم و انگشت شمار مسئولینی که دغدغه آموزش را دارند و جامعه علمی کشور به عنوان یک فیدبک تلقی شده تا شاید مشکلات مربوطه جدی گرفته شده و برای اصلاح آن گام های اساسی برداشته شود.
مطابق قانون ، بیان انتقادات به نفع کشور است و آن دسته از نقدها که ساختارهای اداری، مدیریتی، حقوقی، اجتماعی و فرهنگی منجر به بروز حوادث و کمتوانی در مدیریت و روابط آنها را مورد کنکاش قرار میدهند، لازم و واجب است. نقد این ساختارها سیاهنمایی نیست. نماینده های مجلس طرحی را مطرح کرده اند که براساس آن ۲۰ درصد از عوایدی که دولت از افشای فساد به دست می آورد به شخص افشا کننده تعلق بگیرد. بسیاری از کارشناسان معتقدند اجرای درست این طرح میتواند نقش به سزایی در نظارت همگانی و جلوگیری از بروز فساد در جامعه داشته باشد. فسادی که اگر از ابتدا با آن مقابله نشود میتواند اثرات مخرب زیادی را بر کشور و مردم وارد کند.
یکی از حیطه هایی که دچار آسیبهای جدی و به تبع آن مستعد فساد سیستماتیک است آموزش عالی است به طوریکه لذت و منفعت طلبی ناشی از فساد و تقلب در آن در روح و جان همه مدرک پرستان رگ و ریشه دوانده و جامعه را به تباهی و نابودی سوق خواهد داد. با توجه به آنکه دانشگاه ها نقش تربیت افراد را نیز بر عهده دارند و جمعیت به اصطلاح دانشگاهی کشور به شدت افزایش یافته است، این فساد و تقلب به همه جامعه سرایت خواهد کرد. به طوری که شاید بتوان ریشه بسیاری از بحران های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و غیره فعلی جامعه را در عدم کفایت و ناکارآمدی دانشگاه در تعلیم و تربیت دانست. به تبع آن فساد و تقلب به بخشهای مختلف سرایت کرده و در همه قسمتها فراگیر میشود،افراد سالم جای خود را به افراد ناسالم میدهند و فسادهای موردی به فسادهای سیستمی تبدیل میشود و بعد از مدتی کشور دچار یک تومور بدخیمی به نام فساد گسترده میشود. به همین منظور در حالی که نهادهای به اصطلاح مسئول و ناظر نیز خود به درجات مختلف فساد آلوده اند باید به مؤثرترین و کارآمدترین سازوکارهای نظارتی، یعنی نظارت همگانی و دخیل کردن مردم در فرآیند نظارتی اقدام نمود به گونه ای که با مشاهده تخلف آن را بیان کنند تا قابل درمان باشد. تلاش یک عضو هیئت علمی متعهد باید در این راستا باشد که آن چه را که به عنوان یک فرد آکادمیک مشاهده می کند و درک کرده است را بیان کند تا با توجه به رسالت اصلی خود در محیط کاری با نگاهی مسئولانه، انحرافات و پتانسیل های فساد برانگیز را آشکار سازد. اصولاً نقد و انتقاد بر خلاف جایگاه بسیار مهمی که دارد معنای منفی در جامعه ما پیدا کرده است و از طرف دیگر اکثر اعضای هیئت های علمی فاقد نگاه نقادانه علمی می باشند. در صورتی که کسب مهارت های شناختی علوم، قضاوت و ارزشیابی، بالاترین مهارت فردی است که به دنبال دانش، درک، کاربرد و تحلیل و ترکیب حاصل می شود که به آن نقد خردمندانه (Intellectual Critique) می گویند. افرادی که دارای تفکر انتقادی هستند دارای ذهنی فعال، اندیشه ای عدالت جو، افق دید وسیع، تحلیل گر و دور اندیش بوده و ضمن داشتن استقلال فکری نسبت به مسائل آگاهی داشته و پاسخ های علمی را برای رفع مشکل به کار می بندند. لذا این افراد بهترین گزینه برای تصمیم گیری، برنامه ریزی ها و مدیریت امور اجرایی آموزش و پژوهش می باشند. اساتید دانشگاهی مولد ویژگی هایی از قبیل نگرش مثبت ، انگیزه بالا و عادات کاری خلاق بوده و ضمن مدیریت خلاق آموزشی و پژوهشی کمتر تحت تأثیر شرایط مادی محیط کار قرار گرفته و زمان زیادی را به کار اختصاص می دهند. آنها دقیق، با هوش و آرام هستند ولی کمتر مورد توجه قرار می گیرند. متأسفانه یکی از بزرگترین آسیب های فعلی آموزش و پژوهش در کشور کمبودهای فکری، علمی، عملی و کارآیی اعضای هیئت علمی است که بتوانند با اشراف بر تدریس و آموزش متعهدانه و کارآمد، مسائل پژوهشی را به درستی درک کرده ، با طرح سئوالات صحیح علمی و منطقی فرضیه و پروپوزال های قابل قبول از نظر علمی را ارائه نمایند . عدم توانایی اکثریت اعضای هیئت علمی و به عبارت بهتر عدم آشنایی فنی و حرفه ای کاری با حیطه آموزش و پژوهش منجر به عدم کارآیی آنها در ارائه وظایف محوله به عنوان مدرس و پژوهشگر به وفور دیده می شود که البته برای سیستم فعلی مدیریت آموزشی کشور مهم نیست.
فراموش نکنیم که ریشه همه بحران های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و علمی و عقب ماندگی می تواند نشأت گرفته از فساد موجود در سیستم آموزش عالی کشور باشد که ظاهرا فاقد هر گونه نهاد ناظر بوده و عملا هیچ کنترل و نظارتی بر آن نیست و هر کس به هر طریق ممکنی که بخواهد با رانت و فشار و وابستگی به نهادها و گروه های مختلف و سهمیه و پول به راحتی می تواند برای خود مدرک دانشگاهی تهیه کند. اگر برای تامین منفعت شخصی و گروهی و یا به دلیل سرپوش بر بی کفایتی و بی لیاقتی مدیران رانتی، تولید مدرک را معادل فرآیند منجر به یادگیری و هدف اصلی آموزش بدانیم بزرگ ترین خیانت را به کشور و ملت ایران کرده ایم. آموزش و یادگیری پروسه های واقعی هستند که فقط و فقط با تلاش و سخت کوشی و حضور انسان های مستعد در جایگاه مدیران آموزش و پژوهش به عنوان ارکان سازماندهی، معلمان و اساتید شایسته و متخصص و با تجربه و خلاق در امر یاددهی و دانش آموزان و دانشجویان و به طور کلی فراگیران مستعد و سخت کوش به نتیجه نهایی خود که توسعه همه جانبه یک کشور است خواهد رسید. از طرف دیگر؛ آموزش و پژوهش، قواعد، استانداردها و ضوابط خاص غیر قابل خدشه خود را در دنیا دارد که بایستی در هر نقطه دنیا دقیقا رعایت شود تا به ثمر برسد و نمیتواند با تعرض بر اساس میل و اراده مسئولین مرتبا تغییر کند . لذا سیستم های آموزشی و پژوهشی دانشگاهی نیازمند نظارت و ارزیابی مستمر از طرف مجامع و نهادهای داخلی و بین المللی است. به عنوان مثال محصول آموزش نمره و محصول پژوهش چاپ مقاله ای نیست که الان انواع و اقسام ژورنال های بین المللی معتبر و نامعتبر با دریافت پول و حتی بدون اینکه غلط های آن را تصحیح کنند منتشر کنند. بلکه مقاله منتشره گزارش انجام یک پژوهش قابل اعتنا است که بر اساس عرف و اعتبار شخصیت آکادمیک و پس از داوری پروپوزال مستند و علمی و سپس انجام صحیح کارهای عملی و جمع آوری نتایج و داده های حقیقی و واقعی به جامعه بین المللی ارائه شده تا دیگر محققین آن را قابل اعتماد دانسته و به آن استناد نمایند. متاسفانه در اکثر محیط های دانشگاهی این رویه جای خود را به جمع های محفلی و فرمالیته دورهمی تصویب پروپوزال و دفاع از پایان نامه داده که اساس آن بر بده بستان های ناصواب و ناشایست و به دور از شأن اخلاقی و علمی و آکادمیک گذاشته شده است که نه تنها منجر به پیشرفت علمی نشده، که اخلاق هم در آن به سخره گرفته می شود. من به اصطلاح استاد، طرح همکارم را در صورتی تأیید می کنم که ایشان نیز در موقع لزوم از خجالت من دربیاید! همه ما شاهد هستیم که اعضای هیئت علمی بر اساس جایگاه و قدرتی که دارند میزان سهم خواهی خود را مشخص می کنند. لذا بعضی که متأسفانه با سوء استفاده از سابقه های کذایی و پست مدیریتی که دارند بدون اینکه زحمتی کشیده باشند و بر اساس روابط و تشکیل باند و گروه های محفلی نام شان در طرح و پروپوزال و مقاله و ... می آید و با رشد کاذب اچ ایندکس شان به عنوان محقق برتر نیز مورد تقدیر قرار می گیرند. نکته تاسف بارتر آن است که همه افراد و مسئولین و حتی دانشجویان نیز این موضوعات را به خوبی می دانند ولی به دلیل اینکه نه علم و نه پژوهش هدف اصلی هیچکدام از ما نیست و تنها هدف ما تأمین منافع مادی شخصی است، راهی را انتخاب می کنیم که به اهرم های قدرت نزدیک شویم تا مثلا تصویب طرح مان آسان تر باشد و مورد عنایات خاصه مدیر و رئیس و مسئول هم قرار بگیریم و بتوانیم مدارج ترقی را خیلی سریع تر طی کنیم. واقعیت آن است که ما برای پژوهش تلاش نمی کنیم. زیرا اصولا پژوهش به معنای واقعی کاری بسیار تخصصی است که فقط افرادی که استعدادهای ذاتی داشته و خود را وقف این راه کرده اند و ذهن پرسشگر و علایقی بسیار قوی تر از کسب پول و درآمد دارند می توانند آن را انجام دهند. آن هایی که تجربه حضور و فعالیت در مراکز پژوهشی و علمی کشورهای پیشرفته را دارند به این موضوع واقفند که یک پروفسور واقعی از نظر شخصیتی و رفتاری و اخلاقی، نسبت به سرآمدی در حیطه تخصصی دانشی خود، به مراتب شایسته تر است. به عبارت دیگر انسانی فکور و اندیشمند که مسائل و مشکلات را با دیده تجربه دانش بشری و اندوخته های خود و بنا بر معیارهای علمی، تجزیه و تحلیل کرده و سعی در یافتن راه حل هایی برای آن می کند.در هیچ جای دنیا با چند مقاله بیهوده و با چند نمره ارزشیابی و عناوین و پست های اجرایی متعدد، کسی پروفسور نمی شود! تصور بفرمایید که تمامی گروهبان های یک پادگان را با همین معیارهای نامتعارف و نادرست که متأسفانه در دانشگاه های ما تعریف شده است ژنرال کنیم. آیا در وضعیت آن پادگان اتفاقی رخ خواهد داد؟ صد البته نه! این نگرش فقط منجر به توهم کاذبی می شود که من نوعی از طرق ناصواب و با اعمال قدرت و دوست بازی و فامیل بازی و تعلق به این جناح و آن جناح و اگر بتوانم ارعاب و تهدید، تعدادی مقاله برای خودم دست و پا کنم و از آن طرف به جای تدریس و آموزش مؤثر با دانشجویان ارتباطات دوستانه، نه از سر اشاعه علم که به جهت سود جویی فردی برقرار کنم که فقط ارزشیابی ام را صد درصد بدهند تا بتوانم سریعتر پروفسور شوم! و بعد با خوش خیالی خودم هم باورم می شود که خیلی پروفسور هستم، و مستحق حقوق و مزایا و احترام بیشتر! غافل و فارغ از آموزش ناشایست و غیر اخلاقی غیر مستقیمی که به دانشجویان داده ام که شما نیز دو فردای دیگر همین راه را بروید که نشانه زرنگی و هوش سرشار شماست. بدینگونه است که سیستم با تشویق راه پیشرفت بر متقلبان و فرصت طلبان را باز ولی بر متعهدان و اخلاق مداران بسته است. در فرهنگ عمومی برای رسیدن به یک منفعت دستاویز قرار دادن اعمال و سخن های نادرست یک ارزش محسوب می شود و حتی هر گونه تحقیر شدن را هم به می پذیریم تا آن را عملی کنیم ولی در صورت برملا شدن بعدا با توجیه و قلب واقعیت روش رسیدن به هدف را توجیه یا کتمان می کنیم. افرادی که در محیط های معتبر علمی بوده اند دیده اند که محققین برجسته چقدر در گزارش یافته هایشان با دقت و وسواس خاصی عمل می کنند و تا حداقل اطمینانی از داده هایشان و تکرار های متعدد و تأیید نتایج نداشته باشند اقدام نمی کنند ولی رویه غالب ما برخلاف انبوه دستورالعمل ها و بخشنامه ها و آیین نامه ها به صورت دیگری است. دانشجوی فلان رشته که از اساتیدش به خوبی آموخته است که کعبه آمالش فقط فلان محل کسب باشد ( و درس خواندن و نخواندن در رسیدن به آن جایگاه تاثیری ندارد) به منظور افزایش تولیدات علمی کشور باید مقاله تولید کند و مراجعه می کند برای اخذ واحد پایان نامه بدون اینکه از پژوهش و ملزومات آن اطلاع کافی داشته باشد. از طرف دیگر استاد راهنمای کذایی نسبت به جایگاه علمی خود تجربه پژوهش واقعی ندارد ولی نباید این کیس را از دست بدهد زیرا ارتقا و ترفیع و غیره منوط به داشتن دانشجو و مقاله آن است. اگر وقت نداشته باشد ( که معمولا در دانشگاه نه دانشجو و نه استاد برای انجام وظایف اصلی خود وقت ندارند چون باید به امورات شخصی و کسب و تجارت بیرون خود یعنی داروخانه و مطب و آزمایشگاه برسند) یا اگر مسئولیتی داشته باشد آن را به عنوان یک کیس مناسب برای رسیدن به منفعت در نظر می گیرد. لذا با همکارش وارد معامله می شود که فلانی دانشجو برایت می فرستم و من را هم استاد راهنما یا همکار طرح در نظر بگیرید. آن نگون بخت هم که برای تمدید قراردادش یا ترفیع یا ارتقا نیازمند تایید ایشان است و جرات و جسارت ایستادن در مقابل این عمل ناصواب و باج خواهی و به دور از اصول اخلاقی و فرهیختگی و دانشگاهی را ندارد مقاومتی نمی کند. ولی این رویه را یاد می گیرد که امروز در جایگاه ضعیف است و باید فردا که جایگاه آن هار اشغال کرد با زیر دستانش همین کار را انجام دهد. بعدا برای تعریف موضوع از این طرف و آن طرف یک سری هجویات و مطالب فیک تحت عنوان طرح پژوهشی آماده شده در طی مراحل تصویب هم با زد و بند افرادی به عنوان داور انتخاب شده که اصطلاحا سخت نگیرند! و در تصویب در شوراهای کذایی هم اگر مخالفتی بود از نوع آن است که اسم من در طرح باشد یا منافع رئیس و مدیر گروه و معاون و دوست و رفیق و دسته لحاظ شده باشد. یا اینکه اگر قبلا کسی در داوری به طرح من نوعی ایراد گرفته بود من هم جبران کنم یا سهم من رئیس و معاون را نداده بود تلافی کنم. به هر حال طرح پژوهشی بدون اینکه خوانده شود داوری علمی و تصویب می شود. در مرحله بعد دانشجوی مذکور که راه و رسم پژوهش را هم بلد نیست باید آن را انجام دهد. از طرف دیگر این دانشجو که برای کسب درآمد باید برود سراغ کاسبی و فرصت برای انجام کار پژوهشی را ندارد. لذا فرد دیگری کارش را انجام می دهد و با انجام یک سری آزمایش ( و محتملا بدون انجام ازمایشات ذکر شده در پروپوزال) داده های درست و غلط و احتمالا با داده سازی و تقلب و راهکار نادرست برای رساندن پروپوزال به اهداف نهایی آن و با پول دادن به اشخاص یا موسسات مقاله کذایی اش را آماده می کند و همان طور که گفته شد ژورنال ها نیز آماده اند تا با اخذ مبلغ آن را منتشر کنند که صد البته روابط مافیایی افراد پر نفوذ و قدرتمند نیز در این پروسه نیز نقش اساسی دارد و پس از نمایش و شوآف دفاعیه و قرائت سوگند نامه و متعهد شدن به بی تعهدی و بی مسئولیتی و به به و چه چه اساتید سخت نگیر و پذیرایی و تعارفات ریاکارانه قله های علمی برای کشور فتح می شود و در همین روند آنچه از تقلب و فساد است را به صورت کامل از من استاد یاد می گیرد. همه ما شاهدیم که چگونه مقام معاون و مدیر گروه محترم و همکار پیشکسوت در زمانی که پروپوزال برای امضای رسمی شان ارسال می شود با زبان بی زبانی بهمان میفهمانند که باید با مکانیزم زور چپان همکار طرح شوند تا به مقام استادی نائل گردند. دانشجویان نیز که به طور غیر مستقیم از ما یاد می گیرند، در انتخاب استاد راهنما به همه این ظرایف به دقت عمل کرده و قواعد بازی را خوب دریافته اند و افرادی را انتخاب می کنند و یا بعدا اضافه می کنند که گرهی از کارشان در این پروسه باز کند! طنز غم انگیز ماجرا آنجاست که آن هایی که هنوز غوره نشده می خواهند مویز شوند نیز این رویه را پیش گرفته و وقتی بدون لیاقت و تجربه و شایستگی کافی به پست و مقام میرسند کبک شان خروس خوان شده و با توهم قدرت داشتن در پی باج خواهی و سهم خواهی از دیگران هستند تا به صورت جهشی مراتب ارتقای علمی را طی نمایند (صحبت از کسانی است که در فرهنگ آکادمیک با عنوان اساتید زودرس شناخته می شوند). دوستان و آشنایان و فامیل و همسر و فرزند نیز که بایستی در مقاله آورده شود. چه بسیار مواردی بوده است که دانشجو مقاله را نوشته و استاد حتی اینقدر طمع کار بوده است که مانع از اسم اول بودن دانشجو شده و دانشجو هم مرعوب و بی اراده در مقابل این زیاده خواهی ها سر تسلیم فرود می آورد و منتظر می ماند تا ستاره اقبالش طلوع کرده و دریک سیکل معیوب همین بلا را سر دیگری در بیاورد. همه این موارد اگر چه در آیین نامه ها تخلف محسوب می شود ولی به صورت اشکار و بیشتر از سوی مسئولینی که باید ضامن و مجری قوانین باشند انجام می گیرد.متأسفانه اگر معدود افرادی هم باشند که بخواهند در این مافیای دانشگاهی کار سالم انجام دهند و در پی تحقیق و پژوهش واقعی باشند مورد غضب سیستم قرار گرفته و طرح هایشان به دلیل مواضعشان مورد بی مهری قرار می گیرد. علوم پزشکی به ما آموخته است که هر جایی که عوامل پاتوژن و عفونی و انگلی فرصت رشد داشته باشند، سلول های بافت سالم قدرت رقابت با آن ها را از دست می دهند. فعالیت تخصصی سلول های نرمال نیازمند شرایط مناسب و دقیق و کنترل شده است و هدف اصلی شان بر اساس وظیفه تخصصی که بدن به آن ها محول کرده و تمایز یافته اند ،کمک به حفظ و رشد و بقای موجود زنده است نه تکثیر بی رویه خودشان! بنابراین در شرایطی که میکروب ها بافتی را آلوده می کنند هدفشان صرفا تکثیر خودشان است. حتی سلول های سرطانی هم برای تکثیر بی رویه خودشان از مکانیزم های کنترلی بدن خارج شده و با قدرت تهاجمی که دارند بافت های سالم را درگیر کرده و همین موضوع باعث مرگ موجود زنده می شوند. دقیقا یک دانشگاه هم باید در خدمت توسعه جامعه و کشور باشد و چنان چه فرصت طلبان فضای علم و تحقیق را آلوده کنند و فقط به فکر منفعت خودشان باشند دیگران را نیز ترغیب خواهند کرد که همین رویه را طی کنند و بر تعدادشان در مناصب و موقعیت های مختلف اقتصادی و درمانی و خدماتی اضافه شده و آن محیط ها را نیز آلوده می کنند. افراد معدود علمی مورد غضب سیستم قرار گرفته و طرد می شوند. در چنین اوضاع اسفباری مرکز همه کاستی ها همین دانشگاه است که قرار بوده کارخانه انسان سازی باشد. دانشگاه هایی که مقالاتشان در جایی دیگر تولید می شود و به عنوان اسکناس های تقلبی، مدیریت پژوهش آن ها را پذیرفته و با علم و آگاهی به تخلفات و تقلبات متعدد پاداش ارتقاء به مراتب علمی بالاتر هیئت علمی و فارغ التحصیلی دانشجو را می دهد! ما در نشست های محفلی خودمان کشفیات بسیار بزرگی داریم که دنیا باید مقابل ما سر تعظیم فرود آورد چرا؟ چون هیچ نهاد نظارت کننده ای نیست که از ما توضیح چرایی و چگونگی بخواهد. از طرف دیگر هیچ مسئولی دلش برای پول بیت المال نسوخته است که بخواهد بر نحوه خرج کردن صحیح آن نظارت داشته باشد! اگر سیستم مدیریت پژوهش کارآمد باشد با نظارت های دوره ای که تحت نظر افراد باتجربه و متخصص انجام می شود این ایرادات به موقع شناسایی و برطرف می شود. اصولا اینجا دعوا بر سر لحاف ملاست و حیف و میل و بذل و بخشش بیت المال بین خودمان که در قالب بودجه های پژوهشی، محلی شده است تا همه ما به هر لطایف الحیلی که شده خود را به آن برسانیم و سهم خود را دریافت کنیم.
پژوهش و آموزش که خودروی وامانده نیست تا با نگاه پوپولیستی از عده ای بخواهیم که آن را هل بدهند تا روشن شود و رونق بگیرد. معدود محققین و پژوهشگران ریشه دار و دلسوز کشور در خصوص مقاله محوری شدن آموزش عالی مکررا اعتراض و انتقاد خود را بیان کرده اند ولی به آن توجهی نشد و رشد قارچ گونه دانشگاه هایی که جز سردری بزرگ در بیابانی بایر یا یک زیر پله ای چیز دیگری نداشتند همچنان ادامه یافت. با صرف میلیاردها تومان از پول بیت المال و مردمی که در بدترین شرایط زندگی می کنند مقالات مان را با شرحی که رفت منتشر کردیم و نام تولیدات علمی بر آن گذاشتیم ولی جز هدر دادن منابع هیچ عایدی دیگری نداشته است. دنیا هم به جای اینکه از بابت واژه جعلی تولید علم از ما تقدیر و تشکر کند، ما را متهم به تقلب و کلاهبرداری علمی کرده است. نگرانی این بزرگواران در آن زمان در خصوص پژوهش بود و آموزش هنوز نفسی داشت ولی امروز نه از پژوهش خبری است و نه از آموزش! متأسفانه در شرایط فعلی، معاونت های آموزش و پژوهش دانشگاه تنزیل پیدا کرده اند به معاونت مقاله و معاونت نمره که وقتی با هم جمع شوند منجر به تولید مدرک می شود و نه فارغ التحصیل کارآمد و مفید برای جامعه!!!!
سیستم آموزشی دانشگاه به گونه ای است که تقریبا هیچ نظارتی بر آن نیست و هر کسی به هر طریق ممکن در آن دخالت می کند. حاتم بخشی مدارک دانشگاهی به راحتی آب خوردن شده است به طوری که افراد دیگر نیازی به خرید مدرک جعلی ندارند و به راحتی با پیدا کردن رابطه و پارتی و سهمیه و رانت و حتی با دادن پول می توانند خیلی راحت مدرک خود را بگیرند! تمامی صنوف مختلف مانند میوه فروش ها، خواروبار فروش ها، صاحبان صنایع و غیره این سطح از درک و شعور و شرافت شغلی را به دست آورده اند که بر اساس نظارت ها میوه و برنج یا نخود یا عدس را درجه بندی نمایند و به صورت درجه 1 و 2 و 3 به فروش برسانند. یا اینکه کارخانجات بر اساس مصرف انرژی محصولات برقی خود را گرید بندی می کنند. در این صورت است که خریدار می تواند انتخاب نماید که کدام محصول کیفیت بالاتری دارد و اگر هزینه بیشتری پرداخت انتظار آن کیفیت را نیز داشته باشد. در صورتی که در دانشگاه ( جایی که به اصطلاح نخبگان و فرهیختگان و صاحبان فکر و اندیشه جمع شده اند) هیچ واحد و بخش کنترل کیفی وجود ندارد و همه فارغ التحصیلان به صورت درهم تحویل جامعه داده می شوند. کنکور برگزار می شود تا افراد بر اساس رقابت و رتبه رشته انتخاب کنند و مثلا رتبه های بالا در رشته پزشکی قبول می شوند. حالا خودشان با دست خودشان این قانون را نقض می کنند و با گرفتن پول افرادی را که در حالت عادی رتبه قبولی این رشته را ندارند در کنار گروه اول در یک کلاس می نشانند و جالب تر اینکه مورد جدیدی تعریف کرده اند به نام دانشجوی بین الملل که قرار بوده است دانشجویان خارجی در آن واحد تحصیل کنند ولی آن ها را نیز ( که اکثرا دیپلم ایرانی دارند) و رتبه شان حتی از گروه دوم نیز پایین تراست را به این جمع اضافه کرده و همه را در یک کلاس به صورت درهم تا جایی که دیگر جای هیچ سوزن اندازی نباشد می چپانند. آیا چنین کاری به مثابه ظلم و تضییع حق آن هایی نیست که نخبه بوده اند و بر اساس تلاش و رتبه بالاتر وارد این رشته شده اند و آیا می توان به هر سه گروه به یک شکل آموزش داد و از همه توقع یکسان داشت. بدتر این که به استاد می گویند باید همه نمره قبولی داشته باشند! استاد هم برای اینکه رضایت مقامات را کسب کند کیلویی به همه نمره می دهد تا ارزشیابی اش بالا برود و در طی مدارج علمی اش وقفه ای ایجاد نشود.برای اکثر این به اصطلاح دانشجوها دفتر و کتاب و قلم مفهومی ندارد و فقط مجهز به موبایل هستند ( که کل آموزش و کلاس را به سخره گرفته اند) و دیدشان به استاد و درس بجز پیشخدمت و مانعی بیشتر نیست که باید به هر طریق ممکن از آن رد شوند.استادی هم که بخواهد بر اساس ضوابط عمل نماید مواجه خواهد شد با تعداد زیاد دانشجویانی که در ترم های متوالی موفق به کسب حداقل نمره لازم نشده اند. در این موارد مسئولین با زبان بی زبانی به استاد می فهمانند که باید صلاحیت علمی دانشجویان تأیید شود و گرنه عواقب آن دامن گیر وی خواهد شد! بسیار وقیحانه است که نامسئولین قصد دارند استاد و علم را قربانی بی لیاقتی خود و پیشبرد اهداف و نیات خودشان در تولید و تکثیر بیسوادی کنند و حتی حاضر نیستند که مسئولیت عملکردشان را بپذیرند. ظاهرا تلاش مدیریت آموزش و پژوهش کشور آن است که همه راه ها برای رسیدن افراد به مدرک را به قدری تسهیل کرده که عملا نیازی به شایستگی فردی و تلاش افراد در حیطه آموزش و پژوهش نباشد و هیچ کسی از دانشگاه به دلیل ناتوانی اخراج نشود! و نشان دهند که همه محصولات تولیدی در دانشگاه از بهترین کیفیت برخوردارند و درجه 1 و 2 و 3 هم ندارد! حتی اگر فرض کنیم که هدف، تأسیس یک بنگاه اقتصادی به قصد فروختن مدرک و نام دانشگاه بر آن نهادن باشد تا منافع سازمانی آن مجموعه را تامین نماید، این مورد در دانشگاه های دولتی نیز مورد غفلت واقع شده است. ولی متأسفانه در دانشگاه های دولتی که بر اساس تبعیض رشته و سهمیه و پول شکل گرفته است و پای بودجه های دولتی در میان است و نظارتی نیز وجود ندارد همه به فکر بردن سهم خودشان هستند. مجموعه های دانشگاهی دولتی این قدرت و انسجام ساختاری و نظم سازمانی را ندارند که بتوانند حتی از استاد و دانشجو در جهت اهداف مادی و درآمد زایی (صرفنظر از آموزشی و پژوهشی) استفاده کنند و در بسیاری موارد مسئولین نقش کار چاق کن را دارند تا هم استاد و هم دانشجو به اهداف خود از طرق ناصواب برسند. به عبارت دیگر یک آنارشیسم واقعی که بعد از ده ها سال هنوز جای دانشگاه و علم را در این مملکت مشخص نکرده است. کدام یک از ما دنبال به دست آوردن بهترین ها نیستیم: بهترین خودرو، بهترین منزل، بهترین مسافرت، بهترین غذا، بهترین درمان در کشورهای خارج و مجلل ترین هتل و ....ولی چرا خودمان در دادن بهترین آموزش کوتاهی می کنیم؟ و به جای ترغیب دانشجویان به سخت کوشی و تلاش برای تبدیل شدن به فردی مفید برای خود و جامعه به آن ها سهل انگاری، تقلب و تجاوز به حق و حقوق دیگران را یاد می دهیم؟ آیا زمانی که فرزندان مان را در بهترین مدارس ثبت نام می کنیم و یا برای تحصیل به بهترین دانشگاه های خارج می فرستیم انتظاری غیر از آموزش صحیح و تربیت درست داریم؟یعنی آیا این دوگانگی که در یکجا با بی مسئولیتی کامل بطالت و تنبلی و تقلب و توقع به فرزندان این مرز و بوم آموزش میدهیم و در مقابل آن در جای دیگر برای بدست آوردن بهترین ها هزینه می کنیم نشان از نفس ناپاک و متقلبانه ما نمی دهد؟ متاسفانه این نقص و ضعف بزرگ نهادهای دولتی است که به جای صیانت از حقوق بیت المال در سردرگمی و بی هدفی سیستم چنین مورد تعرض منفعت طلبی های شخصی قرار می گیرد، که البته شاید جای ایراد به افراد هم نباشد، چون اگر سیستمی مثل بدن انسان مراقب و مسئول و نگهبان (به مفهوم این کلمه دقت کنید که چگونه از محتوی تهی شده است) نداشته باشد براحتی مورد تعرض قرار می گیرد و برای توجیه بی مسئولیتی خودشان به دادن آمار و اعداد و ارقام غیر واقعی روی می آورند.
وجود نهادها، ارگان ها و سازمان هایی که می توانند سیاست های آموزشی و پژوهشی را در راستای منافع خود به خدمت بگیرند تاثیر بسیار زیادی در عدم استقلال دانشگاه ها داشته است. به عنوان مثال پزشکان و داروسازان و متخصصین علوم آزمایشگاهی تشکیلات بسیار قدرتمندی دارند که بدون توجه به منفعت صنفی آنان قوانینی در جهت سلامت ملت و عموم مردم مصوب نخواهد شد و حتی در بسیاری موارد قوانین مصوب را نیز اجرا نمی کنند. به گونه ای که پاسخگویی به افکار و وجدان عمومی و تلاش برای ارتقای سلامت جامعه در مقابل منافع مادی از اهمیتی برخوردار نیست. متاسفانه چنین دیدگاهی به داخل دانشگاه نیز نفوذ کرده است. به طوری که قانون نانوشته می گوید که اول مطب و داروخانه و آزمایشگاه و بعد دانشگاه! لذا دانشجویان رشته های مطرح علوم پزشکی نیز در بدو ورود متوجه می شوند که وارد چه قلعه و حصن و تشکیلات مقتدری شده اند که در همه احوال به همه صورت باید در جهت رشد و توسعه و گسترش آن به عنوان یک عضو وفادار باقی بمانند و با توجه به این پشتوانه قدرت در طول تحصیل به جای تمرکز بر تلاش و آموزش سعی دارند از اهرم قدرت این مجموعه در پیشبرد خواسته های غیر معقول خود بهره ببرند و به انحای مختلف به دنبال سمبل کردن دروس و گرفتن نمره و تحت فشار قرار دادن اساتید هستند تا به منفعت مادی خود که کسب مدرک است دست یابند. در این راستا همه در تلاش هستند که به هر طریق ممکن خود را به این وادی نجات برسانند. مثلا با اعمال سهمیه های مختلف برای اعضای هیئت علمی تحصیل موقت در دانشگاه های بی کیفیت خارجی به مدد تمکن مالی و بعد دور زدن همه موانع با پذیرفته شدن بسیار آسان در دانشگاه های مادر کشور و همتراز شدن و همکلاسی شدن با آنانی که با تلاش و زحمت و پشتکار از سد کنکور گذشته اند و صدها مورد دیگر که همه ما به خوبی از ان ها مطلع هستیم و صد البته انتقادمان این نیست که چرا چنین رویه های ناصوابی وجود دارد، بلکه انتقاد و اعتراضمان این است که چرا فرزندان ما از آن نمی توانند استفاده کنند! دانشجویان مستعد و شایسته با دیدن این تبعیض ها همان ترم اول و دوم به جمع درس نخوان ها می پیوندند تا بی رنج به مدرک برسند. دریافت این مدرک مصونیت آهنین می دهد و براحتی جان مردم را در دست گرفته و برای خطاهای خود که ناشی از قربانی کردن آموزش و عدم صلاحیت واقعی آن ها برای طبابت است در مقابل اعمالشان و تخلفات شان پاسخگو نیستند! در حیطه رشته داروسازی نیز اگر قیاس کنیم برای اینکه یک نفر در امورات داروخانه داری متبحر شود( توجه کنید تأکید می شود امورات داروخانه داری و نه علم شناخت و ساخت داروها و دروسی که برای رشته داروسازی به درستی تعیین و تبیین شده است و بقدری وسیع و جامع و کامل است که 6 سال زمان تحصیل این رشته طول می کشد ) حداکثر به یک فوق دیپلم نیاز دارد تا باگذراندن چند واحد درسی مرتبط و کارورزی های مربوطه آموزش نسخه خوانی و یافتن داروها از روی قفسه ها و اطلاعات پایه در مورد آن ها را فرا گیرد. ولی در حال حاضر دانشجو 6 سال دروس مختلف و متنوع را می گذراند که به قول خودشان و بعضی اساتیدشان به دردشان نمی خورد و به دنبال آن، علوم مختلف و اساتید آن رشته ها را نیز به دردنخور معرفی می کنند. شوربختانه این گروه درست می گویند که به دردشان نمی خورد زیرا این برنامه درسی برای رشته داروسازی نوشته شده است نه رشته داروخانه داری که در اکثر موارد هم در داروخانه حضور ندارند و نسخه پیچ های با تجربه بدون مدرک دانشگاهی به طور مستقل و بدون نیاز به دکتر داروساز امورات داروخانه را انجام می دهند. با این اوصاف آیا بهتر نیست که وقت افراد بی جهت هدر داده نشود و با آموزش به دردبخور و مکفی و محدود و دریافت شهریه کامل مدرک را سریعتر بدهند تا عمرشان با یادگیری های اجباری و زورکی در سر کلاس های درس هدر نرود تا سریعتر به خدمت در حیطه سلامت مشغول شوند. نکته بدتر آن است که در این رشته ( مشابه همه رشته های دیگر) هیچ تفاوتی بین کیفیت فارغ التحصیلان نیست و مثلا فارغ التحصیل با معدل بالا همان مجوز تأسیس و مسئول فنی را می گیرد که فردی با چندین ترم مشروطی و مثلا با 12 سال دوره تحصیل! یعنی همانطور که ذکر شد هیچ کنترل کیفی بر محصولات دانشگاه به عنوان کارخانه آدم سازی و تولید متخصص کارآمد و متعهد و مسئولیت پذیر نیست که حیطه کار آن ها سلامت و درمان و داروی ملت است نیست و به صورت درهم عرضه می شود! زمانی که فردی برای گرفتن دارو به داروخانه مراجعه می کند اصلا نمی داند که مسئول فنی چیست که با آن سر و کار داشته باشد. زیرا باید دستور دارو از نسخه بر روی جعبه های دارو نوشته شود و معمولا مشاوره دارویی یا سوال و پاسخ بین مشتری ( که اغلب هم خود بیمار نیست) با مسئول فنی برقرار نمی شود و اصولا داروساز در چرخه درمان بیمار دخالتی ندارد. حال این دانشجو با این مشخصات که کعبه آمالش داروخانه است و از همان سال های ابتدایی تحصیل بعضی از آن ها در داروخانه های اعضای هیئت علمی مشغول انجام رشته تخصصی می شوند که مدرکش را هنوز نگرفته اند و قرار است که پژوهشگر هم بشود. این خود مهم ترین دلیل است که چه نیازی به گرفتن مدرک برای کاری است که همین الان بدون مدرک دارد انجام می دهد! آیا این مدرک چیزی غیر از قانونی کردن سهم خواهی و دادن امتیاز بدون داشتن شایستگی های فردی و حرفه ای است؟ آیا فردی که برای منزل مسکونی خود به دنبال نقاش یا بنا یا نجار ماهر هست بر اساس مدرک وی آن را انتخاب می کند یا مهارت و تخصص؟ آیا اصولا قرار است داروساز غیر از به دست آوردن یک مدرک و بهره گیری از امتیازات آن، کار دیگری انجام دهد؟ افرادی با افتخار زرنگی های خود را برای دیگران بازگو می کنند که بدون حضور در داروخانه و تنها با اجاره دادن مدرک و پروانه در شهرها و محل های مختلف ماهیانه صدها میلیون درآمد دارند. و متاسفانه این برای یک دانشجوی داروسازی الگو می شود تا خود را در این راه ناصواب ( که به مدد قدرت صنفی از ضد ارزش به ارزش تبدیل شده است) قرار داده و تا آنجا که می تواند پیش برود. این موضوع به ویژه در بخش آزمایشگاهی ها رواج فزون تری دارد که مدارک خود را اجاره می دهند تا دیگران از منفعت آن بهره مند شوند و البته خودشان هم با افتخار پولی بگیرند. این است تربیت نیروی متخصص و چه بسا هیئت علمی که اصلا به حضور شخص در محیط کاری اش نیازی نیست و مدارک کاغذی قاب شده به دیوار آزمایشگاه جایگزین متخصصین هستند ؟ نکته متأسف کننده بعدی این است که وقتی چنین روابط مافیایی و صنفی شکل بگیرد، آن چنان قدرتمند می شوند که می توانند در ارکان سازمان های دولتی که نقش قانون گذار و ناظر دارند، نیز نفوذ کرده و آن ها را در خدمت خود بگیرند و قوانین به جای حمایت از مردم برای تامین منافع این گروه ها نوشته بشود. لذا تحصیلات دانشگاهی و کسب علم و فضیلت در شرایط فعلی مد نظر جوانان نیست. بلکه هدف آن ها ورود به دستجات و گروه ها و صنوفی است که دارای قدرت مالی و فشار هستند تا بدین ترتیب شخص حاشیه امن برای خود داشته باشد و بتواند با توسل به آن ها از مردم کسب درآمد کند.