strawberry w chocolate pt1
rara🔞 : پارت یک این چندشاتی شامل مقادیری اسمات و درتی تاک میشه ، اگر علاقه ای ندارین تلگراف رو ببندین.
"هومم..." یونجون توی خواب ناله ای کرد و داخل تخت قوسی به بدنش داد. بین پاهاش مایع مرطوبی رو حس میکرد و بدنش کامل داغ شده بود. ناله ای کرد و روی شکمش چرخید ، بالشتش رو بغل کرد و سعی کرد بخوابه ولی برخورد پایین تنه ش با ملافه ی تخت فقط باعث شد حرارت بدنش شدت بگیره و باسنش رو بالاتر بیاره. اخم کرد و دست هاش رو دور بالشت محکم تر حلقه کرد. تا هیتش یه هفته مونده بود ، پس چرا انقدر یهویی و بی موقع وارد هیتش شده بود؟
چشماش رو باز کرد ، صاف نشست و به جفتش خیره شد. چوی سوبین ، آلفایی که حدود دو سال پیش مارکش کرده بود و از اونموقع تا الان حتی یکبار هم امگاش رو موقع هیتش تنها نذاشته بود. توی اون موقعیت ، حتی نگاه کردن به چهره ی سوبین باعث میشد یونجون از خودش بی خود بشه. پتو رو از روی سوبین کنار زد ، کمی به بدن عضله ای آلفای رو به روش خیره شد و آب دهنش رو قورت داد.
نمیدونست کار درستیه یا نه اما هرچیزی که بود ، از این بابت که سوبین باهاش مخالف نیست اطمینان داشت. روی زانوهاش نشست و انگشت هاش رو به سمت بدن سوبین برد. سوبین عادت داشت همیشه بدون تیشرت بخوابه ، انگشت های ظریف و کشیده ش رو به آرومی روی خطوط عضله های شکم سوبین کشید تا اینکه پایین تر اومد و روی پایین تنه ش متوقف شد. بخاطر هیتش کاملا عقلش رو از دست داده بود و نمیتونست اون گرما رو بیشتر از این تحمل کنه ، پس بعد از مالیدن عضو سوبین از روی پارچه ی شلوارش ، دستش رو روی شکم سوبین گذاشت و آروم خودش رو روی بدن آلفاش کشوند.
روی شکمش نشست و باسنش رو به پایین تنه ی سوبین کشید و از روی نیاز ناله ای کرد. دست هاش رو روی سینه ی آلفا گذاشت و بدنش رو جلوتر آورد. به چهره ی سوبین نگاهی انداخت و سمتش خم شد تا بوسه ای روی لب های نیمه باز آلفا بذاره. کمی فاصله گرفت و سرش رو داخل گردن سوبین فرو برد. بینیش رو به گردن سوبین ، جایی که فرومون های آلفا پخش میشد کشید و با حس کردن بوی ضعیف شکلات تلخ دم گوش آلفا ناله ای کرد و همین کافی بود تا فرومون های یونجون با شدت و سرعت زیادی شروع به پخش شدن کنن. بینی سوبین تکونی خورد ، انگار که حتی توی خواب هم میتونست بوی شیرین توت فرنگی مانند امگاش رو حس کنه.
بدن یونجون کم کم داشت درد میگرفت و اون گرمای دیوونه کننده میتونست کاری کنه که تب و لرز بگیره. به آرومی باسنش رو به شکم لخت آلفا میمالید و دم گوشش ناله میکرد. به شونه ی سوبین چنگ میزد و سعی میکرد بوی شکلات رو با تمام وجود وارد سلول های بویاییش کنه. نمیتونست بیشتر از این تحمل کنه. صاف نشست ، پایین تر اومد و روی زانوهای سوبین نشست. به پایین تنه ی آلفا خیره شد و زبونش رو روی لب بالاش کشید ، انگار که به یه غذای خوشمزه خیره شده باشه. انگشت هاش رو روی نوار شلوار سوبین حرکت داد و مردد موند. سرش رو بالا گرفت و به چهره ی سوبین نگاه کرد.
چشم های آلفا بسته بود ولی انگار که اخم کرده بود ، لب هاش این بار بسته بودن و به نظر میومد که هنوز هم خوابه. باید یه جوری آلفاش رو بیدار میکرد نه؟ پس هردوتا دستش رو روی کش شلوار و باکسر سوبین گذاشت و هردو رو تا روی رون آلفا پایین کشید. به دیک نیمه هارد شده ی سوبین خیره شد و همین باعث شد که ناله ای کنه و فرومون هاش رو بیشتر پخش کنه.
عضو سوبین رو توی دستش گرفت و با انگشت اشاره ش کلاهکش رو نوازش کرد. برای بار آخر به چهره ی آلفا نگاهی انداخت و بعد بدنش رو پایین تر آورد ، سرش رو خم کرد و زبونش رو به سر عضو سوبین کشید. میتونست شوری پریکام آلفا رو روی زبونش حس کنه. با دستش به دیک سوبین هندجاب میداد و زبونش رو دورش میچرخوند. چند ثانیه بعد ، عضو آلفا رو کامل وارد دهنش کرد و داغی بیش از حد دهنش باعث شد سوبین توی خواب ناله ای کنه. یونجون متوجه ش شد و توی همون حالت به سوبین نگاه کرد. اخم توی صورتش واضح تر شده بود و مشخص بود که میدونه چه اتفاقی داره میوفته.
یونجون آروم سرش رو بالا و پایین میکرد و با لباش میتونست رگای برجسته شده ی دیک سوبین رو حس کنه. زبونش رو دورش میچرخوند و با هربار حرکت عضو سوبین سفت تر میشد. بوی شکلات شدید تر و تلخ تر شده بود طوری که باعث میشد یونجون بخواد سریعتر سوبین رو به اوج برسونه. حرکت سرش رو تندتر کرد و بخش بیشتری از عضو سوبین رو وارد دهنش کرد. سعی کرد اوق نزنه و داخل چشم هاش اشک جمع شد. سوبین ناله ای کرد و چشم هاش رو باز کرد ، احساس گرمای شدیدی توی پایین تنه ش کرد که باعث شد صدای غرش مانندی از گلوش خارج شه و باسنش رو عقب تر بیاره. بلافاصله یونجون به رون های آلفا چنگی زد و زبونش رو دور عضو سوبین چرخوند.
سوبین دستش رو به آرومی بین موهای امگا برد و بعد از نگاه کردن به ساعت دیواری رو به روش دوباره سرش رو به بالش فشرد : "یونجون...ساعت فاک...پن..پنجِ صبحه" یونجون دوباره عمیق عضو سوبین رو وارد دهنش کرد و همین باعث شد فرومون های آلفا تلخ تر و شدید تر پخش بشن و ناله ای کنه.
سوبین با ناله به موهای یونجون چنگ زد و چند ثانیه بعد با شدت داخل دهن امگا کام شد. یونجون دیک سوبین رو از دهنش بیرون آورد که باعث شد چند قطره از کام آلفا روی لب هاش ریخته شه. سعی کرد کامش رو قورت بده و بعد سرفه ای کرد ، با چشم های خیسش به سوبین نگاه کرد و زبونش رو روی لبش کشید تا کام باقی مونده رو از روی دهنش پاک کنه. نفس های سوبین هنوز سنگین بود و بوی فرومون هاش آروم نگرفته بودن. به چشم های خمار یونجون نگاهی انداخت و بعد سعی کرد شلوارش رو دوباره بالا بکشه. امگا بلافاصله به دستای سوبین چنگ زد و با ناله متوقفش کرد. سوبین به یونجون نگاهی انداخت و بالاخره متوجه ی جریان شد.
چشم هاش گرد شد و یکی از دست هاش رو بالا آورد تا گونه ی امگا رو نوازش کنه : "وارد هیتت شدی گربه کوچولو؟" یونجون صورتش رو به کف دست سوبین کشید ، اجازه داد بوی توت فرنگی کامل پخش شه و بدنش رو جلوتر آورد.
سوبین لبخندی زد ، با دست دیگه ش کمر یونجون رو گرفت و اون رو روی پاهاش نشوند : "انقدر زود؟" یونجون ناله ای کرد و خودش رو به رون های آلفاش کشید. سوبین دستش رو روی باسن یونجون گذاشت و امگا رو جلوتر آورد ، طوری که بدن هاشون به هم برخورد کنه. انگشتش رو بین باسن یونجون کشید که باعث شد امگا ناله ای کنه و به شونه های لخت سوبین چنگ بزنه.
سوبین به یونجون نگاهی انداخت : "از هیت های قبلیت حساس تر شدی جونی...شاید این یه نشونه ست نه؟" و سمت یونجون خم شد تا لب هاش رو ببوسه. بلافاصله با تماس لب هاشون ، یونجون لب پایین سوبین رو به دندونش گرفت و دست هاش رو دور گردن آلفا حلقه کرد.
سوبین لب بالای یونجون رو آروم میمکید و اجازه داد امگا هرچقدر که میخواد خودش رو روی بدنش حرکت بده و لب هاش رو گاز بگیره. حدود پنج دقیقه بود که مشغول بوسیدن همدیگه بودن و بوی فرومون هاشون کل اتاق رو گرفته بود. سوبین با گاز گرفتن زبون یونجون بوسه رو قطع کرد و یونجون با ناله ی معترضانه ای سرش رو عقب کشید. نفس های هردو سنگین و چشم هاشون کامل خمار شده بود. سوبین به لب های پف کرده و قرمز امگاش نگاهی انداخت و خم شد تا روش رو سطحی ببوسه. حلقه ی دستش رو دور کمر امگا محکم تر کرد و سرش رو داخل گردن یونجون برد تا بوی شیرین و غلیظ توت فرنگی رو بیشتر حس کنه. روی ناحیه ی مارک شده ی جفتش بوسه ای گذاشت که باعث شد دست های یونجون از پشت لای موهاش برده بشن و قوسی به کمرش بده.
خودش رو جلوتر کشید و با چشم های بسته و لب های نیمه باز ناله ای کرد : "الفا لط..لطفا..." سوبین زبونش رو روی گردن یونجون کشید ، میتونست طعم توت فرنگی رو داخل دهنش حس کنه. سعی کرد فرومون های خودش رو بیشتر پخش کنه که امگا آرامش بگیره و از دردش کمتر شه تا بتونه آروم تر کارش رو پیش ببره. بوسه ی دیگه ای روی خط فک یونجون گذاشت و دست هاش از روی کمر امگا تا کش شلوارک کوتاهش سر خوردن.
شلوارک و باکسر یونجون رو آروم پایین آورد که باعث شد یونجون هیسی بکشه و بخاطر برخورد هوای خنک با گرمای بین پاهاش ناله ای کنه. سوبین یکی از دست هاش رو روی باسن یونجون گذاشت ، دست دیگه ش رو بالا آورد و انگشت شستش رو روی لب پایین امگا کشید. لب های یونجون به آرومی باز شدن و باعث شد سوبین انگشت اشاره و وسطش رو داخل دهن امگا ببره. یونجون با چشم های خیس و خمارش به سوبین خیره شد و زبونش رو با اشتیاق دور انگشت های آلفا چرخوند.
سوبین لبخندی زد و با دست دیگه ش باسن امگا رو نوازش کرد : "پسر خوب. از اونجایی که نمیتونم لوب بردارم پس درست خیسش کن" یونجون برای چند ثانیه انگشت های سوبین رو ساک زد و آلفا بالاخره انگشت هاش رو از داخل دهن یونجون بیرون آورد که باعث شد رشته های بزاق روی لبای یونجون ریخته شن.
سوبین به آرومی انگشتی که یونجون براش ساک زده بود رو بین باسنش برد و سر انگشتش رو به حفره ی خیس و نبض دار امگا کشید. یونجون باسنش رو پایین تر آورد و ناله ش باعث شد فرومون هاش رو بیشتر پخش کنه. سوبین انگشت وسطش رو وارد یونجون کرد و باعث شد یونجون به موهاش از پشت چنگ بزنه و به کمرش قوسی بده. سوبین به آرومی انگشتش رو داخل یونجون عقب جلو کرد و چند ثانیه بعد انگشت دیگه ش رو اضافه کرد. انگشت هاش رو داخل امگا قیچی وارد حرکت میداد و این باعث شده بود که یونجون بی قرار تر بشه و باسنش رو آروم حرکت بده. یونجون دم گوش سوبین ناله میکرد و هر لحظه به ارگاسمش نزدیک تر میشد. سوبین متوجه شد که یونجون نزدیکه برای همین انگشتش رو بیرون کشید که باعث شد حفره ی یونجون نبض بزنه و بوی توت فرنگی بیش از حد شیرین شه ، طوری که دلش رو بزنه.
یونجون از روی ناراحتی غرولندی کرد و بخاطر امگای نیازمند داخلش ناله ای کرد : "بینا...خودتو میخوام..." سوبین چونه ی یونجون رو گرفت و امگا رو مجبور کرد تا بهش نگاه کنه : "صدات رو نشنیدم کیتی...بلندتر میگی؟"
اشک های یونجون از چشم هاش سرازیر شدن و باسنش رو به عضو سوبین کشید : "دیکتو میخوام آ..آلفا...پرم کن لطفا..." سوبین روی لب های یونجون رو بوسید و دست هاش رو روی باسن امگا گذاشت و اون رو بالاتر آورد. دست های یونجون روی شونه های سوبین بود و بخاطر اشک جمع شده ی داخل چشم هاش حتی نمیتونست چهره ی سوبین رو درست ببینه. آلفا به آرومی باسن یونجون رو بالا آورد و عضوش رو روی حفره ی امگا تنظیم کرد.
یونجون سعی کرد باسنشو پایین تر بیاره تا عضو سوبین رو کامل وارد خودش کنه اما سوبین اسپنکی بهش زد و باعث شد توی همون حالت بمونه و ناله کنه.
سرش رو روی شونه ی آلفا گذاشت و هق هق کرد : "سوبین...خیلی می..میخوامش داره روانیم میکنه" سوبین آروم موهای یونجون رو نوازش کرد و با لبخند گفت : "جونی..اگه یهویی بره داخلت دردت میگیره و خب...من هنوز کاندوم نیاوردم" یونجون باسنش رو تکون داد و ناخن هاش رو داخل پوست آلفا فرو برد : "م..مهم نیست...با بچه هات پرم کن آلفا...خواهش میکنم" ابروهای سوبین بالا رفت و توی همون موقعیت یونجون سرش رو از روی شونه های سوبین برداشت و با چشم های اشکی ، قرمز و پر از نیازش به جفتش خیره شد.
سوبین دستش رو سمت گونه ی امگا برد تا اشک هاش رو پاک کنه و همونطور که با دست دیگه ش باسنش رو آروم نوازش میکرد پرسید : "پس دلت میخواد یه بچه بسازیم؟ چرا که نه کیتی..مطمئنم وقتی داخلتو از کامم پر میکنم خیلی خوشگل تری" و سمت صورت یونجون خم شد تا لب هاش رو به بوسه بگیره.
دست های یونجون بلافاصله دور گردنش حلقه شدن و باسنش رو به عضو آلفاش فشار داد. سوبین بخاطر برخورد دیکش با حفره ی خیس یونجون غرشی کرد و لب پایین امگا رو گاز گرفت. دهن یونجون بلافاصله باز شد و اجازه داد که زبون هاشون همدیگه رو ملاقات کنن.
یونجون حفره ش رو به عضو سوبین میکشید و سعی میکرد عمیق تر بره اما سوبین اجازه نمیداد و همین باعث شد اشکای امگا دوباره از گونه هاش سرازیر بشن. سوبین دو طرف باسن یونجون روی توی دست هاش گرفت و سعی کرد وارد امگا بشه. سر عضوش رو به آرومی وارد یونجون کرد که باعث شد بوسه توسط گاز های ریز امگا قطع بشه و صورت هاشون از هم فاصله بگیرن.
یونجون چشم هاش رو باز کرد و به آلفای رو به روش نگاهی انداخت ، باسنش رو پایین تر آورد تا حجم بیشتری از دیک سوبین رو داخل خودش حس کنه. ناله ای کرد و به بدنش قوسی داد : "ح..حس خوبی آهه..داره" سوبین توی یه حرکت باسن یونجون رو پایین تر آورد و عضوش رو کامل وارد امگا کرد. یونجون لب پایینش رو گاز گرفت و سعی کرد صدای بلند ناله ش رو خفه کنه.
سوبین دستش رو بالا آورد تا لب یونجون رو از بین دندوناش آزاد کنه و زمزمه کرد : "دوستش داری اره؟ اون پایین کامل داره دیکمو میبلعه یونجون...انگار هیت بی موقع امروزت خیلی هورنیت کرده اینطور نیست؟" یونجون زبونش رو به انگشت سوبین کشید و باسنش رو تکون داد تا به سایزش عادت کنه و بتونه خودش رو حرکت بده : "خی..آهه..خیلی بزرگی آلفا.." سوبین دست هاش رو روی کمر یونجون گذاشت و آروم نوازشش کرد : "تو هم زیادی واسم تنگی جونی..." و سمت گردن امگا خم شد و بوسه ای روی ناحیه ی مارک شده ش گذاشت که باعث شد یونجون دستشو لای موهای سوبین ببره و ناله کنه.
سوبین میتونست از بوی فرومون های جفتش همه چیز رو تشخیص بده. بوی توت فرنگی ملایم شده بود و به نظر میرسید که یونجون میتونه خودش رو حرکت بده پس به کمر امگا فشاری وارد کرد و اون رو بالاتر آورد. بعد چند ثانیه یونجون به آرومی مشغول بالا و پایین کردن خودش روی عضو سوبین شده بود و صدای ناله هاش هر لحظه بیشتر اوج میگرفت. سوبین دستش رو از زیر تاپ مشکی امگا رد کرد و به آرومی اون رو بالا کشید ، یونجون بهش اجازه داد تا تاپش رو در بیاره و حالا بدون هیچ لباسی داشت به آلفا راید میداد.
بوی فرومون های جفتشون باهم مخلوط شده بود و صدای ناله ها و برخورد بدن هاشون به همدیگه کل اتاق رو گرفته بود. یونجون به شونه ی سوبین چنگ میزد و سوبین با گرفتن کمر یونجون بهش کمک میکرد تا امگا خودش رو بهتر حرکت بده. یونجون به کمرش قوس میداد و باسنش رو با ریتم خاصی روی سوبین تکون میداد.
سوبین سمت بدن لخت امگا خم شد و بوسه ای روی قفسه ی سینه ش گذاشت. یونجون خودش رو بالاتر آورد اما سوبین با فشار دادن کمر یونجون به پایین دوباره دیکش رو عمیق وارد امگا کرد. سرش رو سمت نیپل یونجون برد و گاز آرومی گرفت که باعث شد پیرسینگ امگا بهش فشار بیاره و از روی درد ناله ای کنه. چند ثانیه گذشته بود و نیپلای یونجون کاملا قرمز شده بودن و جای گاز سوبین همه جاش رو پر کرده بود. پیرسینگش باعث میشد درد نیپلش رو بیشتر حس کنه. سوبین زبونش رو برای بار آخر دور نیپل امگاش چرخوند و کمر یونجون رو گرفت و اون رو سریعتر روی خودش حرکت داد. ناله های یونجون دوباره اوج گرفت و از لذت و درد اشک از گونه هاش سرازیر شد.
یونجون دستش رو لای موهای سوبین برد و سرش رو شونه ی آلفا گذاشت. نمیتونست فشار و گرمای پایین تنه ش رو بیشتر از این تحمل کنه و تقریبا داشت از حال میرفت : " سو...آهه..سوبین من نزدیکم...فاک" و ناله ی جیغ مانندی کشید. سوبین پروستاتش رو کامل پیدا کرده بود و مستقیم به همون نقطه ضربه میزد. یونجون به کمرش قوسی داد ، عمیق به شونه ی سوبین چنگ زد و روی شکمش جفتشون با شدت کام شد.
بلافاصله دمای بدنش پایین اومد و انرژی ـش تحلیل رفت. همه جای بدنش میلرزید ، سرش رو روی شونه ی سوبین گذاشت و ناله ی اخرش از بین لب هاش خارج شد. سوبین اجازه داد یونجون برای چند ثانیه ثابت بمونه تا بتونه خودش رو جمع و جور کنه.
+ سو...سوبین بدنم درد میکنه.
- ولی هنوز با کامم پرت نکردم جونی. باید پروسه ی ساخت بچه کامل پیش بره اینطور فکر نمیکنی؟
و توی یک حرکت یونجون رو بغل کرد و روی تخت انداخت. یونجون به کمرش قوس داد و بخاطر دردی که داشت ناله کرد. سوبین امگا رو روی شکمش چرخوند و سمتش خم شد ، دستش رو پشت کمر یونجون گذاشت و دم گوشش زمزمه کرد : "باسنتو بیار بالاتر امگا" و با پخش کردن بوی شکلات تلخش باعث شد یونجون لبش رو گاز بگیره و بخاطر طبیعت فرمانبردارش باسنش رو بالاتر بیاره. سوبین لاله ی گوش یونجون رو بوسید : "پسر خوب" و عضوش رو دوباره وارد یونجون کرد. یونجون به بالشت چنگی زد و سرش رو به داخل بالشت فشرد.
باسنش ناخودآگاه بالاتر اومد و برخورد شکم خیسش با ملافه ی تخت باعث شد داخل بالشت ناله کنه. سوبین کمر یونجون رو نگه داشت و کمی ازش فاصله گرفت. با نگاهش کمر باریک و شونه های زیبای امگاش رو تحسین کرد و بلافاصله داخلش کوبید ، عضوش مستقیم به پروستات یونجون برخورد کرد که باعث شد امگا ناله کنه و بوی توت فرنگیش رو به شدت پخش کنه. سوبین نفس عمیقی کشید و اجازه داد بوی شیرین امگا بینیش رو پر کنه. به باسن یونجون اسپنکی زد که باعث شد امگا به گریه بیوفته و حتی بیشتر از قبل فرومون هاشو پخش کنه. یونجون کامل خودش رو دور دیک سوبین منقبض کرده بود و همین باعث میشد سوبین بخواد عمیق تر داخلش بکوبه.
چند دقیقه گذشته بود و هردو کنترل ناله هاشونو از دست داده بودن. باسن یونجون بخاطر اسپنک های پی در پی آلفا کامل قرمز شده بود ، درست مثل چشم هاش. گریه میکرد و ناخن هاش رو به بالشت فشار میداد. سوبین حرکتش رو سریعتر کرد و با عمیق تر وارد کردن دیکش داخل امگا ، با ناله ی بلندی داخلش کام شد ، اون رو نات کرد و همزمان باهاش یونجون برای بار دوم به ارگاسم رسید. یونجون از شدت درد توی پایین تنه ش گریه میکرد و بخاطر خیسی وحشتناک داخلش و لذتی که به اوج رسیده بود نمیتونست ناله هاش رو متوقف کنه. سوبین سمت یونجون خم شد و مشغول گذاشتن بوسه های آروم و ملایمی روی کتف و پشت گردن امگا شد.
زبونش رو به نقطه ی شیرین گردن یونجون کشید و با لحن ملایمی گفت : "یکم دیگه تحمل کن کیتی. باید مطمئن شم که ۶ ماه دیگه یه بچه ی بامزه تو بغلمون داریم" و همونطور که داخل یونجون بود به آرومی خودش رو کنار اون انداخت.
یونجون لبش رو گاز گرفت ، دست هاش رو توی شکمش جمع کرد و بینیش رو بالا کشید : "شکمم...خیلی درد میکنه" سوبین روی شونه ی یونجون رو بوسید و دستش رو روی شکم خیس از کام امگا کشید و آروم نوازشش کرد : "این بار زیاده روی کردم. متاسفم" و بعد از اینکه مطمئن شد میتونه دیکش رو حرکت بده خودش رو از داخل یونجون بیرون کشید. یونجون بلافاصله سمت آلفا چرخید و دست هاش رو دور کمر سوبین حلقه کرد : "دوستت دارم بینا..." سوبین سر یونجون رو بوسید و اون رو توی بغلش جا داد : "منم دوستت دارم امگای من."
یک ماه بعد.
یونجون با وحشت از دستشویی بیرون اومد و برای بار هزارم به بیبی چک توی دست هاش خیره شد. چشم هاش از شدت شوک گرد شده بود و کم مونده بود که جیغ بکشه. مدام دستش رو روی بیبی چک کشید تا مطمئن شه نتیجه رو درست میبینه و خب ، همه چی منطقی و واضح بنظر میومد.
Pt1 - end.