strawberries and cigarettes

strawberries and cigarettes


به زیباترین موجود دنیا~

فکر نمیکنم کسی اندازه من عاشقت باشه.

من بعد از دیدن تو معنی آهنگ های عاشقانه رو فهمیدم، بعد دیدن تو معنی دلتنگیو فهمیدم، شب و روز انتظار میکشم تا اون دستای گرمتو دورم حلقه کنی

ببینم حالت خوبه و لبخند زیبات روی چهره ات مثل همیشه می درخشه.

هنوزم اون لبخند کیوتت رو یادمه .. وقتی برای اولین بار باهات حرف زدم..

*

*

با ناپدید شدن سیگار بین لبام چشمامو باز کردم ، پسر مو قرمز، با لبخند کیوت بهم زل زده بود - میدونی که سیگار تو مدرسه غدقنه ، نه ؟

+یا چوی یونجون!!

-چوی سوبین!!

با همین لبخند چرخید و به سمت ساختمون مدرسه دویید .. این همه ادم ، حتما باید نماینده ی کلاس مچمو بگیره ؟! با حالت کلافه و عصبی دستمو لای موهام بردم و بهم ریختمشون .. باید هرطور که میشد جلوی اون پسر کیوت و مو قرمز رو بگیرم .


*ساعت ناهار.. سالن غذاخوری دبیرستان سه بوم*

سینی غذا رو توی دستم گرفتم و درحالیکه اطراف رو برای جایی واسه نشستن جستجو میکردم با اون پسر مو قرمز مواجه شدم، نماینده محبوب کلاس

قدمامو تندتر کردم تا بهش برسم و به محض رسیدن، دستم رو دور گردنش حلقه کردم و سعی کردم با یه لبخند احتمال قانع کردنش رو بالا ببرم

+تو که قرار نیست بری گزارش چیزی که تو حیاط دیدی رو بزاری کف دست معلم و مدیر، آره؟

-نمیدونم... شاید

قدماشو تندتر کرد و ازم فاصله گرفت اما من قرار نبود کم بیارم پس دنبالش رفتم و سر میز کنارش نشستم

+لطفا؟ همین یه بار مخفی نگهش دار؟

سرشو بالا آورد

-پس باید با یچیز دیگه جایگزینش کنی

اخم کمرنگی از روی کنجکاوی روی صورتم نقش بست

+چی؟

ساکت موند و کمی فکر کرد

-مثلا... آها! آبنبات چوبی

از احمق بودنش خندم گرفت

+چی؟ آبنبات چوبی چطور میتونه جایگزین سیگار بشه؟ چیز بهتری سراغ نداری؟

با پوزخند بهش خیره شده بودم و خب... احتمالا متوجه منظورم شد و چشماشو تو کاسه چرخوند

_نه ندارم

چندثانیه ساکت موندم و درحالیکه مشغول فکر کردن به پیشنهادش بودم به غذا خوردنش خیره شدم

+برام آبنبات بخر

-من باید بخرم؟

+پیشنهادشو تو دادی

-تو کسی هستی که ازم خواستی لو ندم

+شیییبا-..‌. نظرت چیه باهم بریم؟

-اگه کاری نداشتم میریم

جلوی در مدرسه روی سکوی سنگی نشستم به امید اینکه یونجون از جلوم رد بشه

-نمیخوای بریم ؟

برگشتمم و پشت سرم رو نگاه کردم

+پس کاری نداری !؟

-بنظرم تا وقتی نظرم عوض نشده بلندشو

بلند شدم و دستمو دور گردنش انداختم

+خب خب چوی یونجون .. پسر خوب میخوام برات آبمیوه بگیرم .. چی دوست داری ؟

-آبمیوه؟ داری رشوه میدی ؟

بهش نگاهی میندازم و میخندم

+نه بابا رشوه چیه .. یه نوشیدنی مهمون من

-آیس کافی رو ترجیح میدم

با سر تایید میکنم و در فروشگاه رو باز نگه میدارم تا وارد بشه ، بعد از خرید یه ابنبات چوبی و یک آیس کافی از فروشگاه بیرون میایم

توی راه برگشت به تمام حرکات ریزش دقت کردم .. به عادت غنچه کردن لباش و بازی با انگشتاش .. هر حرکتش به کیوت بودنش اضافه میکرد .

آبنباتو توی دهنم جابه جا میکنم

+خب دیگه بی حسابیم نه ؟

پوزخند زد و صاف چشمام رو هدف گرفت

-نوچ..تازه اولشه چوی سوبین

*

*

سه ماهی میشد که ور دست چوی یونجون شده بودم .. فقط کافی بود تا یه "نه" به یکی از درخواستاش میدادم ، سریعا ابروشو بالا مینداخت و میدونستم اون چه معنی ای داشت ..

+اه باشه انجامش میدم

-خوبه میدونی انجام ندی قضیه سیگارو میذارم کف دست مدیر

+بدجنس

پوزخندی زد .. تخته پاک کن رو برداشتم و به جای یونجون شروع کردم به پاک کردن تخته

- سوبینا

+هوم؟

-میخوای یه گشتی بعد مدرسه باهم بزنیم ؟


به دیوار تکیه دادم و درحالیکه به کفشم زل زده بودم منتظرش موندم تا بیاد...با احساس سنگینی دستی که روی شونم گذاشته شد سرم رو چرخوندم و با لبخندش مواجه شدم.

+چه عجب بالاخره تشریف آوردین

-بیا بریم

موقع قدم زدن هنوز دستشو روی شونم احساس میکردم... جو سنگین بود پس گلومو صاف کردم و سعی کردم چیزی بگم...

+کجا داریم میریم؟

-برج نامسان

+برای چی؟

-تاحالا نرفتم... پس چرا باهم نریم؟

نیشخند زدم و موهاشو بهم ریختم که باعث شد سرم داد بزنه

-نکن مرتیکه!

+بریم

درحالیکه دستشو از روی شونم برمیداشتم تا بگیرمش گفتم و خنده کوتاهی تحویلش دادم



*برج نامسان - ساعت ۶:۴۵ دقیقه*


+اینجا واقعا قشنگه .. نه؟

-اره .. خوشگله .. کل سئولم پیداست.

لبخندی زدمو به رو به روم خیره شدم . حس اینکه الان اون پسر مو قرمز کیوت کنارم ایستاده و دستشو تو کل مسیر گرفته بودم باعث میشد قلبم تند تر بزنه . نگاهمو سمتش چرخوندم و با دیدن اینکه طبق معمول با انگشتاش بازی میکرد و لباشو ناخودآگاه غنچه کرده بود لبخندی روی لبام شکل گرفت


+هیونگ

بیخیال انگشتاش شد و سرشو بالا اورد

+بنظرت عشق چیه ؟

اخمای کیوتشو درهم کشید و کمی سرشو کج کرد

-عشق ؟ این چه سوالیه؟

+یه سواله دیگه .. جواب بده

خیلی عمیق نگاهم کرد

-خب عشق..یچیز نامعلومیه.. برای هرکس یه معنی ای داره .. بستگی به خود ادم داره .. ولی عشق یعنی تو بدون هیچ منتی کسی رو دوست داری .. براش کل زندگیتو میذاری و از اینکه از دستش بدی میترسی..با هر رفتارش قلبت میلرزه و با هر لمسش بیشتر از قبل عاشقش میشی .. یه تسلیم شدن احساسی .. ولی من هیچوقت تجربش نکردم .. میدونی اصلا کسی نبوده که بخوام احساساتمو باهاش تقسیم کنم..هیچوقت..

لبخند زدم و کاملا سمتش چرخیدم

+دوست داری تجربش کنی ؟

-نمیدونم شاید بع-

صورتشو بین دستام گرفتم و بهش نزدیک شدم .. به ارومی پیشونیمو به پیشونیش چسبوندم و صدای تپش قلبشو شنیدم .. لبخند ریزی زدم و به داخل خم شدم و لبای خوش فرمشو به یه بوسه ی کوتاه کشیدم . سرمو عقب کشیدم تا لپای سرخشو با دقت ببینم .. دستش گرمش رو گرفتم و روی قلبش گذاشتم تا تپش نامنظم و تند قلبشو حس کنه...

+این همون عشقه هیونگ

...

"عشق من، کی فکرشو میکرد تورو از لا به لای حروف چیده شده در ستونی کلمات که بوی مردگی میدادند پیدا کنم؟روزی میرسه که ما در جاده های تزئین شده با گلبرگ های

صورتی، زیر درخت های گیلاس و در هوای بهاری باهم قدم میزنیم.

اون روز من بهت میگم باز چقدر عاشقتم...اون روز بی شک بهترین روز زندگیمه!

اون روزی که دنیا به من حس سحر آمیز نوازش موهاتو هدیه داد پرحس ترین حس دنیا بود.

هفت دسامبر، روزیه که خدا مارو قراره بندازه تو یه جعبه.

نمیدونم برداشت تو از جعبه چیه...اما من یک جعبه موسیقی تصور میکنم که با سلیقه ی تو تزئین شده و همون اهنگ مورد علاقت پخش میشه و ما، توش به نرمی پرواز پر قو توی هوا می رقصیم؛ اما هیچ وقت به زمین نمیرسیم.

همچین عشقی رو با تو تجربه کردم.

هرروز بیشتر از روز قبل عاشقت میشم .. پسر کیوت مو قرمز !

قلم رو کنار گذاشتم و با دقت نامه رو تا کردم و توی پاکت گذاشتمش..جعبه ی قهوه ای رنگ رو برداشتم و دوباره به گردنبند داخلش نگاه کردم تا مطمئن بشم همچی مرتبه ، در جعبه رو بستم و نامه رو گذاشتم روش .

برگشتم و صورت پف کرده و صورتیش رو توی خواب تحسین کردم .. اون پسر بهترین اتفاق زندگیم بوده و هست .. از روی صندلی بلند شدم و سمت تخت رفتم و کنارش دراز کشیدم ، اروم دستامو دور بدن ظریفش حلقه کردم و توی بغلم کشیدمش ، توی گوشش اروم زمزمه کردم

+دیدی چقدر زود گذشت هیونگ ؟ فردا تولد ۲۵ سالگیته .. و من افتخار اینو داشتم که تورو برای خودم نگه دارم .. عاشقتم ، توت فرنگی!

بوسه ی نرمی روی پیشونیش کاشتم و چشمام رو بستم و بوی شیرینشو توی شش هام کشیدم..این پسر مال منه !

Report Page