skateboard
ʏᴏʀᴀانتظارم از تابستون امسال یه چیز واقعا کسل کننده بود.
رفتن به یه شهر کوچیک گذروندن وقت کنار مادربزرگم.
مجبور بودم کل روز توی خیایونها زیر نور گرم آفتاب تنهایی اسکیت سواری کنم.
آخه تو این شهر کوچیک کی میدونه اسکیت برد چیه؟!
اینها تصوراتی بودن که توی ذهنم داشتم.
البته درست قبل اینکه یه پسر با موهای نقرهای بهم برخورد کنه و بخاطر اینکه اسکیت بردشو شکستم باهام دعوا بگیره.
حالا تابستون تموم شده...
و من حتی نمیتونم تصور کنم که قرار نیست دیگه هر روز صبح اون مو نقرهای رو کنار پل ببینم و کل روز رو با اسکیت بردهامون توی شهر بچرخیم و درحالی که خیر نور افتاب عرق میکنیم از نوشیدنیه مورد علاقهی اون بخوریم.
منتظرم بمون مو نقرهای..
من زود برمیگردم...
ᴇɴᴅ.