شهر فراموششدگان
انعکاس نور خورشید از روی زمین سفید و صیقلی تازهسنگفرششدۀ گورستان بدون سنگ قبر، چشمانم را میآزارد. بوی خاک خیسخورده و گلهای یاس از حیاط مقبرۀ زیبایی که در کوچه منتهی به دروازۀ ورودی قبرستان است فضا را دلپذیرتر میکند، چراغها روشن است و حیاط را شستهاند، گویی این بنا و مردگانش منتظر مهماناند. اینجا هنوز زندگی جریان دارد. صدای قرآن از بلندگوهای بنای امامزاده عبدالله پخش میشود. بنای باشکوه و نونواری که بر حقارت و کوچکی مقبرههای خانوادگی قدیمی اطرافش میافزاید. کمی آنطرفتر، در یکی از مقبرههای فراموششدۀ حیاطهای تودرتوی پشتی دو مرد در حال مصرف مواد مخدر هستند. بنایی مربوط به دوران پهلوی اول که تزیینات زیبای کاشیهای هفترنگ و آجرکاریاش در کنار شیشههای شکستۀ چهارچوب در و فضای داخلی دودگرفته و سیاهش، چهرهای ترسناک از آن میسازد. چند مقبره آنطرفتر مردی با کلید در بنایی را باز میکند و در سکوت وارد آن میشود. به خاطر میآورم در گذشته خانوادههای زیادی در این خانههای مردگان زندگی میکردند که گاهی سرایدار آن بودند و گاهی از سر ناچاری با فرزندانشان در آن روزگار میگذراندند. این مکان همیشه من را به فکر فرو میبرد که چه کسی میداند در خانههای مردگان اینجا چند نفر متولد شدند و چند نفر از دنیا رفتهاند؟
گورستان امامزاده عبدالله در خیابان فداییان اسلام و در نزدیکی بیمارستان فیروزآبادی و محلههای قدیمی شهرِ ری قرار دارد. این محوطه، هزارتویی از حیاطهای پردرخت و پرخانه بود و البته هنوز هم هست. خانههای مردگانی که هرکدام بر اساس پیشینۀ خانوادگی و ثروت و حتی نوع شغلشان مقبرهای متفاوت داشتند. مقبرههای افراد ثروتمندتر در نزدیکی حیاط اصلی همچون کاخهای اعیانی در مقیاسی کوچکشده است. اینجا موزهای از خانههای یکطبقه برای مردگانیست که هرکدام شکل و فرم و تزیینات متفاوتی دارند. بناهایی که در دوران قاجار، پهلوی اول و دوم و با همان سبک و سیاق معماری دورانشان ساخته شدهاند، در حیاطی از این گورستانِ مقبرههای بههمپیوستۀ شبیهبههم، که هر کدام از اتاقهای کوچک تکپنجرهای تشکیل شدهاند، حالوهوای خانههای آجری پهلوی دوم در کوی نهم آبان تهران را میدهند. در حیاطی بزرگتر، مقبرهها حالوهوای دیگری دارند و هیچکدام شبیه دیگری نیستند. اینجا خانههای مردگانش شبیه خانههای اعیانی شمال شهر در اواخر دوران پهلوی اول و دوم است. خانهها بزرگتر شده و هرکدام چندین پنجره دارند. گاهی بنایی را میبینیم که با نمای سنگی سفید و فرم در و پنجرههای ساده و مینیمالیستیاش، تداعیکنندۀ معماری مدرن پهلوی دوم است و گاهی بنایی آجری با در و پنجرههای قوسدار و شیشههای رنگی و ایوانهای کاشیکاریشده و ستونهای سنگی را میبینیم که حسوحال بناهای فاخر قاجاری را میدهند؛ که آرامگاه عماد الممالک و مفخم الدوله از این دستهاند. هرکدام از این مقبرهها و سنگقبرها برای خود داستانی دارند که نوشتهها و عکسهایشان گویای بخشی از سرگذشتشان است. اما این قبرستان را مدتهاست که فراموشی در آغوش کشیده و سایۀ تخریب را بر سرش آوار کرده است.
امروز چهرۀ این مکان تغییر کرده است، بنای امامزاده که تاریخ نخستین ساخت آن به سدۀ یازدهم هجری و دورۀ صفوی بازمیگردد، از دوران قاجار و پایتختی تهران، مورد توجه حکومت قرار میگیرد؛ بهطوری که در اواخر سلطنت فتحعلی شاه قاجار، شاهزاده ظل السلطان که در آن هنگام حاکم تهران بود، دستور بازسازی بقعۀ این امامزاده و محوطههای اطراف آن را میدهد. مجموعۀ گورستان امامزاده عبدالله در سال 1378 در فهرست آثار ملی كشور ثبت شده است. بنای امامزاده عبدالله بارها مورد بازسازی قرار میگیرد تا اینکه چندین سال پیش، شبستانهایی به آن افزوده میشود و شکلی متفاوت به خود میگیرد.
تخریب مقبرهها و خصوصاً مقبرههایی که بازماندگان آنها دیگر سری به آنها نمی زنند، همچون بختکی به جان این بناهای زیبای تاریخی افتاده است. هنگام قدمزدن در میان این خانههای کوچک، بناهای بدون در، سقفهای ریخته و شیشههای شکسته در کنار اندک بناهای محافظتشده که هنوز بازماندگان مردگان آنها سری بدانجا میزنند، آدمی را غمگین میکند. به نوشتهای در پشت شیشۀ مقبرهای برمیخورم که در آن نوشته شده: «هرگونه تخریب پیگرد قانونی دارد، موافق هیچگونه تخریبی نیستیم.» وقتی از بازماندگان این مقبره ها علت این نوشته را جویا میشوم پاسخ میدهند ادارۀ اوقاف و مسئولین نهتنها تلاشی در جهت حفظ این بناها نمیکنند، بلکه درصدد تخریب سریعتر این بناها هستند و میخواهند مقبرههای حیاطهای پشتی را تخریب کنند. برخی از مقبرههای خانوادگی که سالهاست کسی به آنها سری نمیزند، به پایگاههای اوقاف و انباریهای این سازمان تبدیل شده است. علاوه بر این، در بهمنماه 1396 تمام سنگ قبرهای حیاط اصلی این قبرستان که هرکدام شناسنامهای تاریخی و هنری محسوب میشدند، کنده شده و جای آن را سنگفرش مرمری و صیقلی سفیدی گرفت که چشم و قلب بیننده را میآزارد.
سنگ مزار عماد الکتاب، خوشنویس بزرگ ایرانی، در میان این سنگهای سرد سفید، در گوشهای مهجور از این قبرستان تنها افتاده است و شاید اگر همت و پیگیری اهالی فرهنگ و هنر ری نبود آن را هم تخریب میکردند. در این گورستان افراد شناختهشدۀ دیگری چون سردار شرفی بدر، خاندان مفخم، پورممتاز، حسن وحیدی دستگردی شاعر، مهدی برکشلی، نیما یوشیج، یداالله سحابی، عبدالحسین تیمورتاش، شیخ خزعل و سه دانشجوی کشتهشده در تظاهرات ۱۶آذر۱۳۳۲ دانشگاه تهران (مهدی شریعترضوی، احمد قندچی، مصطفی بزرگنیا)، عباس مسعودی مؤسس روزنامۀ اطلاعات، خاندان ماهرالنقش، محمدعلی باباییان، آیتالله لشکری و دو تنی که در ترور نافرجام شاه در سال ۴۴ به ضرب گلوله کشته شدند، صادق سرمد شاعر دههی ۱۳۳۰، خاندان سالار معتضد، عامری، ناصح و حسن وحید دستگردی و محمد علی عبرت که بهترتیب مجلۀ ارمغان و روزنامۀ عبرت را تأسیس و منتشر کردند، دفن شدهاند.
چهاردیواریهای بدون سقف، سقفهای ریخته، پنجره ها و قاب عکسهای شکسته و رنگورورفته و مقبرههای قدیمی و استوار باقیمانده در کنتراست بناهای بلند بتنی بیرون از اینجا، این قبرستان را به موزهای فراموششده تبدیل کرده است که گویی زمان در آن متوقف شده است. کمکم، فراموشی، زندگیِ خانههای مردگان اینجا را به دست تخریب و مرگ میسپارد.



