اینگونه که به تحقیر خویش نشسته ایم
احسان آزادشاید در این روزها که فضای کلی رسانه ها، چه داخلی و چه خارجی و چه در عرصه رسانه های نوشتاری و چه فضای مجازی، شاید طبق روال این سالها، مملو از نوشتهها و پست های سیاست زده هست و به قولی تحلیل های سیاسی داغ بخصوص در سیاست خارجی و مسئله تنش ایران و آمریکا مد روز بوده و بیشتر طرفدار دارد، کمتر بشود راجع به مباحث عمیق تر و ریشه ای فرای خبرهای فوری و تحلیل های "زرد" سیاسی صحبت کرد و نوشت. البته شاید از دلایل بیشمار وضعیت فعلی جامعه، اگر نه اصلی ترین آن، ولی یکی از مهمترین ها همین غلبه حاشیه بر متن در تمامی عرصه ها از فرهنگ و هنر گرفته تا ورزش و سیاست باشد. اساسا گویا مخاطب گرایی و سطحی انگاری به گونه ای همه عرصه ها را فرا گرفته که کمتر کسی حوصله پرداختن به چرایی پدیده ها و تحلیل علل وضعیت نابسامان فعلی را دارد و ترجیح می دهد وارد این وادی کم مخاطب نشود.
فارغ از این، بهانه ی این یادداشت اما بازخوردهای مشابهی ست به سه خبر در یکسال گذشته.
خبرهایی شاید غیر جنجالی، در مقایسه با بمب های خبری داغ این ایام. سه اتفاق که شاید در میان هجوم انبوه خبر ها گم شد و به سادگی شاید تنها برای کمتر از چند روز در شبکه های مجازی دست به دست شد و سوژه ی جدیدی برای خنده و مضحکه و احیانا جمع کردن لایک و بازدید بیشتر گردید. البته به همان سرعت هم از حافظه های به شدت کوتاه شده ی این روزها محو شد.
خبر اول این بود که درست سال گذشته در همین حوالی، گروهی از متخصصان ایرانی در تبریز توانسته بودند خودرو معروف و لاکچری لامبورگینی را به روش مهندسی معکوس به طور کامل شبیه سازی کنند.
خبر دوم مربوط به سیستم عامل اندروید داخلی بود که چند ماه پیش اولین بار توسط وزیر ارتباطات و فناوری اعلام شد. گروهی از جوانان ایرانی توانسته بودند برای دور زدن تحریم ها و ایجاد یک بستر برای نرم افزارهای ایرانی، سیستم عاملی مشابه اندروید طراحی کنند تا نرم افزارهای ایرانی بتوانند بدون مشکل در دسترس کابران قرار گیرند.
خبر سوم اما همین روزهای اخیر در خصوص تولید اولین زبان برنامه نویسی بومی بود که توسط جمعی از متخصصان داخل طراحی شده است.
سخن اینجا بحث در خصوص ماهیت این اتفاق ها نیست. موضوع حتی ارزش گذاری آنها از منظر تکنولوژیک، اقتصاد و یا حتی توسعه هم نیست. موضوع اصلی واکنش مخاطبان ایرانی به این سه اتفاق ست. طبق روال گذشته این خبرها بویژه در فضای مجازی، با سیلی از تحقیر و استهزاء مواجه شد. به سرعت نبوغ طنز ایرانی! گل کرد و توییت ها، پست ها و عکس های هجو و سرشار از تمسخر و سرزنش دست به دست چرخید. باز همه یاد مثال های تولید آفتابه و چادر مشکی افتادند و آنهایی که میخواستند کمی سوادشان هم به رخ بکشند با جستجو در آمار، به سرعت آمار واردات سوزن چرخ خیاطی و هزار قلم ریز و درشت دیگر را قطار کردند. همه و همه یک پیام داشت: " علی رغم اینها ما نمی توانیم و اگر هم بتوانیم این کار بی ارزش بوده ست..."
البته شاید بخشی از این بازخورد ها را بتوان درک کرد. این خشم و کینه ی فرو خورده شده ی پنهان،اما جاری در جامعه گاه و بیگاه، مثل پول های سرگردان اقتصاد که گاهی به بازار سکه، گاهی به بازار ارز و یا خودرو سرازیر می شود، عرصه ای برای حضور می یابد. این خشم که از شدت اینک نه به حرکت ، که به انفعال و یاس انجامیده ست، انعکاس همه چیز آن جامعه ست که صبح تا شب مدام خشم و اندوه می زاید. خشمی که نسبت به این نظم مسلط و تمامی نمادها و حتی اخبارش هست. شاید خیلی اصل خبر هم مهم نباشد اساسا هر آنچه که از جانب این قدرت و نمادهای وابسته به آن میاد، شایسته تحقیر هست. شاید مثلا در مورد خبر سیستم عامل اندروید داخلی اگر این خبر را به جای وزیر ارتباطات یک رسانه ی آن ور آبی داده بود، با چنین استقبال گرمی! مواجه نمی شد. همین خشم آمیخته به انفعال ست که هیچ چیز را قابل تفکیک نمی داند و تمایل دارد همه چیز را در رابطه با قدرت معنا ببخشد.
هر اندازه این واکنش قابل درک باشد اما به همان میزان مخرب ست. تکرار آن نشانه ای ست از اینکه روحیه خودباوری ملی و ایمان و اعتقاد قلبی به توانایی خویش بعنوان یک ملت، بعنوان اولین گام در توسعه ملی در چه سطح نازلی قرار گرفته است. سیاست زدگی و معنا بخشی به همه پدیده های اجتماعی از زاویه قدرت، باعث ترویج این روحیه خود تحقیری تا حد از خود بیزاری گردیده است. بر این مبنا، هر گونه تلاش برای تغییر این فضا از سوی رسانه های وابسته به قدرت، نتیجه معکوس داده و شدت این تحقیر و از خود بیگانگی را افزایش می دهد. هر چه بیشتر اخبار صدا وسیما با صدای رسای مجریانش! این قبیل اخبار را جار بزند. به همان میزان در این فضای عدم اعتماد، شدت تخریب ها افزایش می یابد. این وضعیت از این رو خطرناک می نماید که گویی اکنون نه تنها با یک جامعه نا امید با اکثریت منفعل ، بلکه با جامعه ای با اکثریتی
منفعل و مخرب طرف هستیم.بدین معنی که نه تنها اکثریت آن حاضر نیست کنشی انجام دهد بلکه همان اقلیت هم که در همین فضا گردهم آمده و با همه ی این فشارها کاری انجام داده ست، مورد اعتراض و استهزاء قرار می گیرد.
باید گوشزد کرد که این موفقیت ها صرف نظر اینکه حکومت چه بهره ی ابزاری از آنها در راستای تبلیغات خواهد کرد و یا می کند، دستاوردی ملی حاصل تلاش گروهی از جوانان این مرز و بوم ست که در شرایطی سخت با هم افزایی و همدلی بدست آمده است. لذا اگر نه شایسته غرور ملی اما شایسته استهزاء هم نیست! خوب است که این خشم پنهان که همه چیز را سیاه می بیند و می کند به جای تخریب، صرف ایجاد تغییر در جهت ساختن میشد و بد نیست آگاهان و روشنفکران جامعه به جای اینهمه تحلیل های "زرد" و سیاست زده ی معطوف به قدرت، کمی هم توجه شان را به این نشانه های اجتماعی و نقد آنها معطوف می کردند.