زمانی برای «گردش به راست»

زمانی برای «گردش به راست»

سجاد تبریزی


گفتمان چپ در سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی، گفتمان غالب در جامعه‌ی ماست. بی راه نیست اگر بگوییم آنچه امروز از آن می‌نالیم، نتیجه ایده‌های چپگرایانه‌ای است که طی چندین دهه‌ زیر و بم جامعه ما را هدف قرار داده است. امروزه می‌توان به راحتی دید که این گفتمان، تمام تاب و رمق کشور را گرفته و انرژی نیروی انسانی ایران را طی نزدیک به یک قرن، به هیچ و پوچ تبدیل کرد: دقیقاً به هیچ و پوچ.

از مائوئیست‌ها و کمونیست‌های وطنی گرفته تا چپ‌های مذهبی با صدها انشعاب، همه و همه طی سده گذشته تحت تاثیر لاطائلاتی که سر و ته آن را نفهمیدند، بازی خوردند و کشور را به بازی گرفتند. طی این دهه‌ها دیدگاه‌های چپگرایانه، که به دلیل شعارهای دهان پر کن و اداهای اخلاق گرایانه مورد اقبال عمومی‌ قرار داشت، بخش بزرگی از نویسندگان را جذب کرد. حالا که از دهه‌های طلایی ادبیات فاصله گرفته‌ایم می‌توانیم بگوییم استعداد و توان نویسندگی ایران به خاطر همین ایده‌ها از میان رفت و اگر امروز ما حتی یک نویسنده در قواره جهانی نداریم، شاید به دلیل هرز رفتن توان اهل قلم در راه، اهداف و اوهام جریان‌های چپ بوده است. جریان روشنفکری ما نیز به جای تکیه بر سنت و فرهنگ کهن و ارتقای آن، همین راه را طی کرد. احتمالاً نیاز این جریان به توجه، باعث شد راه ساده تری را برگزیند: شعارهای مردمفریبانه‌ای چون مبارزه با امپریالیسم، برابری، برادری و از آنها بدتر تخریب جهت‌دار و برنامه ریزی شده‌ی ملیت، تحقیر اسطوره‌ها و مبارزه با آداب و رسوم ملی؛ تخریبی پرتوان که برگرفته از آموزه‌های سیاسی جهان وطنی چپ‌ها بود، برای تجمیع رعایای بیشتر زیر قبای ژنده اتحاد جماهیر شوروی.

خسارت‌های این ایده‌ها به همین جا ختم نمی‌شود. بسیاری از توانمندترین افراد جامعه ما که هر کدام می‌توانستند، کارآفرینی برتر باشند و زمینه معاش هزاران نفر دیگر را فراهم کنند، می‌توانستند مهندس، پزشک، مخترع و مبتکر باشند، زندگی، توان و انرژی خود را مصروف مبارزه برای عقایدی کردند که خودشان هم از آن سر در نمی‌آوردند. به عنوان مثال، نگاهی به زندگی بیژن جزنی، خسرو گلسرخی یا دیگرانی نظیر آنها بیاندازید و فرض کنید آنها در یک کشور دیگر، مثلا هند یا بورکینافاسو یا اندونزی به دنیا آمده بودند. بدون شک هر کدام از این افراد، الان یکی از رهبران بزرگ بازار لوازم خانگی یا شاید حتی یکی از بزرگترین نام‌های آی‌تی در تاریخ بودند. اما زندگی این فرزندان پر توان ایران و هزاران فرزند دیگر این سرزمین، برای ایران و ایرانی چه نتیجه‌ای داشت جز مرثیه‌ای و خاطره‌ای گنگ و قطره اشکی...؟

سیاست نیز به طریق اولی از این تاثیرپذیری مستثنا نشد و امروز تاثیرات مخرب آن در فرهنگ، اقتصاد، سیاست، شیوه حکمرانی، و در ذره ذره جان و هویت ما قابل تماشا است.

اما حوزه‌ای که بیش از دیگر موارد از آرمان‌های چپ تاثیر پذیرفت و طبعاً بیشتر از همه آسیب دید، اقتصاد است. انقلاب‌های قرن گذشته را می‌توان مستقیم و غیرمستقیم از تاثیرات جریان‌های چپگرا دانست و انقلاب ایران نیز از این قاعده مستثنا نبود، دست کم در زمینه اقتصاد. گفتمان اقتصادی غالب انقلاب سال 57 نیز منطبق بر همان موهومات چپگرایانه بود و ادامه آن طی این 40 سال، کار را در بسیاری از مقاطع دشوار کرده و می‌کند. شعارهای ضد امپریالیستی، ضد سرمایه داری با ظاهری عدالت خواهانه و گفتمانی که از دولت‌ها می‌خواهد شهروندان را چونان نوزادی نابالغ تر و خشک کنند، همه و همه از این آبشخور مسموم سیراب می‌شوند.

چهار دهه پس از انقلابی که در زمینه فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی‌ و در اقتصاد کمونیستی بود، هنوز وقتی دولت‌ها و حاکمیت قصد دارد کوچکترین تغییری ایجاد کند، به ناگاه همه جریان‌های سیاسی، فرهنگی، روشنفکری و... یاد فقرا و تهیدستان می‌افتند و راه را بر توسعه اقتصادی چونان می‌بندند که سه دهه پس از شروع برنامه توسعه، نیمی از راهی را که کشور همسایه ــ ترکیه ــ طی پانزده سال رفت نرفته‌ایم.


قصه از این قرار است: مستضعفانی که طی همین چهار دهه خود را از طبقات پایین جامعه به راس آن رسانده‌اند و حالا شیوه زندگی و راه و روش مستکبران را بر خود پسندیده‌اند، دریافته‌اند که دست کم در کشور ما راهی جز اقتصاد آزاد وجود ندارد. حالا آنها قصد دارند از شعارهای فسیل شده چهل ساله فاصله بگیرند، بلکه اندکی از آلام کهن و زخم‌های عمیق اقتصاد کاسته شود. اما ذهن جامعه چنان درگیر همان عقاید شده و وعده‌های پوپولیستی چنان غالب، که ساده ترین تغییرات، ترس شورش و براندازی را در دل حاکمیت ایجاد می‌کند. از سوی دیگر انرژی شعارهای مردمفریبانه چپ هنوز توان ایجاد شهرت و حتی رای آوردن را دارد و دکانی است برای سلبریتی‌های هنری، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی. حالا اگر حاکمیت هم فهم دقیق‌تری از شرایط اقتصادی پیدا کرده باشد، تمنای رای، لایک و فالوئر، بازاری ساخته برای نشخوار چندباره شعارهای چپگرایانه! از این روست که هر روز یک استاد خودخوانده در اقتصاد یا سیاست یا یک ستاره فیلم‌های عاشقانه یا حتی یک بازیکن فوتبال پشت میز کارش می‎نشیند، به مدد تکنولوژی با دوربین تلفنش از سخنرانی خود در تکریم فقرا و نیازمندان فیلمی می‌ستاند، راهی تلگرام می‌کند تا عوام الناس را با اسم و رسم خود آشنا کند.

نویسنده این یادداشت نه تنها لیبرال یا نئولیبرال نیست، بلکه واقف به اشکالات بزرگ نظام سرمایه‌داری است و دروغ و دغل‌های کوچک و بزرگ این نظام را با گوشت و پوست خود درک کرده است ــ چه دروغی بزرگتر از اینکه نظام کاپیتال دموکراسی خود را لیبرال دموکراسی نامیده است؟ ــ حتی معتقد است اگر نظام کمونیستی به شکل کامل با همان اقتصاد دولتی در ایران شکل می‌گرفت، شاید اوضاع بهتری داشتیم. اما در ایران حتی اصول ابتدایی اقتصاد دولتی، مثل مقابله با مصرفگرایی نیز بد تفسیر شد و بی قیمت کردن منابع ملی انرژی توسط دولت، عاملی شد برای غول بزرگی از مصرفگرایی بیشتر از میانگین جوامع مصرفگرایی سرمایه محور. از سویی، در واقعیت، فرهنگ کهن این سرزمین با سرمایه بازی و سرمایه‌داری نسبت موافقتری دارد. دوست داشته باشیم یا نه، به هزار و یک دلیل موجه و غیر موجه ما ایرانیان قرن‌های قرن است برای سرمایه و سرمایه‌دار احترامی‌ بیش از حد متعارف قائلیم؛ گرچه سرمایه دوستی ما شبیه غریبه پرستی ما ممزوجی از عشق و نفرت است و همزمان که به غریبه فحش می‌دهیم، او را الگوی زندگی خود قرار می‌دهیم. در واقع از دید ما، سرمایه بد است، چون خودمان نداریم!

چپ و چپگرایی در ایران فقط در حد بازی کلامی باقی ماند تا هر کس جویای نام و شهرت است چند شعار از توبره آن بیرون آورد، انشعابی کند و نام خود را بر سر زبان‌ها بیفکند. اتفاقی که حتی این روزها نیز شاهد آن هستیم، با این تفاوت که شهرت طلبان چند سال یا شاید چند دهه‌ای است روی لیبل چپگرایی افکار خود را می‌پوشانند یا برای حفظ اعتبار خود را به سوسیال دموکراسی نسبت می‌دهند. در حالی که سوسیال دموکراسی، شکل ارتقا یافته و نسخه کم باگ‌تر لیبرالیسم است و در بنیان از ایده‌های چپ فاصله دارد، نه تنها در بنیان که حتی در اصول اقتصاد دولت محور چپ، هیچ اشتراکی با ایده‌های دولت محور چپ‌ها ندارد. سوسیال دموکراسی در بستر لیبرالیسم شکل گرفته و به دلایل متعدد از جمله موضوعاتی چون اقتصاد شفاف، غیر دولتی بودن اقتصاد، رجوع مکرر به آرای مردم و... امکان بروز آن حداقل فعلا در کشوری چون ایران وجود نداند، حتی امکان بومی سازی آن به سوسیال پادشاهی یا سوسیال مشروطه! چرا که سوسیال دموکراسی بستری لیبرالی می‌طلبد.

مخلص کلام، به نظر می‌رسد لازم است هر چه زودتر، روشنفکران، جامعه شناسان، اقتصاددانان، هنرمندان، ورزشکاران و همه گدایان شهرت، از گروگان‌گیری فقرا و مستمندان دست کشیده، با واقعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جامعه خود اندکی آشنا شوند، باشد که بتوانند درکی حداقلی از وضعیت فعلی پیدا کنند. موضوعات اقتصادی به کنار، شرایط زیست محیطی ما ایجاب می‌کند به سرعت با یک «گردش به راست» یا دستکم «نظر به راست» و وارد شدن به حیطه اقتصاد آزاد، حداقل از اسراف بیشتر منابع کشور بکاهیم، به سمت شفافیت در حاکمیت حرکت کنیم تا در نهایت شاید به سوسیال مشروطه نزدیک شویم!

Report Page