reciprocal

reciprocal

@drxalphaa

(دارم‌ چیکار‌ میکنم؟)

سونگهون برای هزارمین بار در طول اون شب از خودش پرسید

و با این حال به کاری که داشت میکرد ادامه داد

یکم پیش توی فرودگاه نیم ساعت قبل از پرواز، یه جوری که انگار داره مهم‌ ترین خبر دنیارو اعلام میکنه گفته بود

-من باید برم

و بعدشم با نادیده گرفتن سوال های نیکی و خواهراش جوری که انگار مسئله مرگ و زندگیه از فرودگاه بیرون اومده بود و سوار تاکسی شده بود و ادرس خونه نیکی رو داده بود

نیم ساعت بعد وقتی که جلوی خونه نیکی وایساده بود متوجه شد که کلید نداره

و تاکسی همین الانم رفته بود

و ساعت ۱ شب بود

و تلاش های سونگهون برای تاکسی گرفتن با هر دقیقه ای که میگذشت بی فایده تر میشد

پس سونگهون تصمیمیو گرفت که هر ادم عادی دیگه ای ممکن بود بگیره:

پیاده روی ۴۵ دقیقه ای تا خونه هیسونگ و سونو ساعت ۱ نصفه شب با یه چمدون و کوله پشتی

توی ۴۵ دقیقه که توی راه بود خیلی به این فکرکرد که اونجا بودنشو چجوری به سونو و هیسونگ توضیح بده

و حالا جلوی در خونشون وایساده بود و هیچ ایده ای نداشت که باید چی بگه

دو بار با سونو تماس گرفته بود که بیاد در رو براش باز کنه چون اصلا دلش نمیخواست ساعت ۲ نصف شب هیسونگ رو بیدار کنه

ولی سونو جواب نداده بود

و الان سونگهون داشت به این فکر میکرد که نیم ساعت دیگه هم پیاده روی کنه تا به هتل برسه

ولی از درون

سونگهون‌ میدونست چرا برگشته

میدونست چرا به جای رفتن به هتل الان جلوی در این خونه وایساده

و اگه بازم ازش فرار میکرد از خودش متنفر میشد

به هرحال که سونگهون چیزی برای از دست دادن نداشت

بهترین کاری که میتونست بکنه این بود که تلاش کنه چیزی رو که میخواد به دست بیاره

با شجاعت ناگهانی ای که پیدا کرد زنگ خونه رو زد

بعد از وقفه نسبتا طولانی سونگهون صدای قفل در رو شنید که باز شد

و بعدش صدای پا که نزدیک تر میشد

صدای قلب سونگهون که توی گوشش میپیچید نمیذاشت از صدای پای حدس بزنه کی درو باز کرده

...

سونگهونم درست به اندازه هیسونگ از دیدنش جا خورده بود

-چرا دوباره برگشتی؟

کلمات کشیده شده ای که شمرده بیان شده بودن و چشمای سرخی که با گیجی بهش خیره شده بودن به سونگهون‌ میگفت که هیسونگ ممکنه یکم نوشیده باشه

-مستی؟

-نمیدونم. ولی مطمئنم تو توهم مستی نیستی

هیسونگ هنوز از کنار در کنار نرفته بود و سونگهون هر لحظه ممکن بود برگرده و با تمام سرعت فرار کنه

-چرا.برگشتی.

-نمیتونستم برم؟

-چرا؟

-چون... میخواستم بازم ببینمت

سونگهون داشت به هرجایی نگاه میکرد جز چشمای هیسونگ که داشتن سوراخش میکردن

-چرا؟

-چون...ازت خوشم می-

قبل ازینکه بتونه جمله‌شو تموم کنه لبای هیسونگ روی لب هاش کوبیده شدن

دستای هیسونگ‌ محکم پشت کمرشو گرفتو به داخل کشید و بدون اینکه لباشونو از هم جدا کنه درو پشت سرشون بست

هیچ ملایمتی تو حرکات هیسونگ نبود.

به محض اینکه سونگهون لب‌هاشو از هم‌ فاصله داد زبونشو توی دهنش کشید

بدون اینکه فرصت نفس کشیدن به سونگهون بده زبونش رو میمکید و لب‌هاشو گاز میگرفت و از سونگهون کاری جز چنگ زدن به شونه و گردن هیسونگ بر نمیومد

بعد از مدتی وحشیانه بوسیده شدن سونگهون تقریبا هیسونگ رو برای نفس گرفتن هل داد

بدن‌هاشون فاصله‌ای از هم نداشتن

هیسونگ از کوتاه‌ترین فاصله ممکن به چشماش خیره شده بود و سونگهون نمیتونست چشم از چشماش برداره

نگاه هیسونگ از چشمای سونگهون به جایی نزدیک گوشش کشیده

خم شد و اروم همونجا رو چند بار بوسید

-اگه همینجا ادامه بدیم سونو رو بیدار می‌کنیم

و ۵ ثانیه بعد کمر سونگهون به در اتاق هیسونگ چسبیده شده بود و داشت توی موهای هیسونگ چنگ مینداخت

دستای هیسونگ حالا زیر هودی سونگهون کمرشو گرفته بودن و داشتن بالاتر میرفتن تا زمانی که مجبور شدن برای چند لحظه اتصال لب هاشون رو قطع کنن تا هیسونگ بتونه هودیشو از تنش در بیاره

هیسونگ همینطور که هودی سونگهون رو به یه گوشه مینداخت به سمت تخت هدایتش کرد و روی تخت انداختش

قبل ازینکه هیسونگ‌ بتونه کاملا روش خیمه بزنه شونه‌هاش رو گرفت و با فاصله نگهش داشت

نگاه سوالی هیسونگ به چشماش خیره شده بود

سونگهون لباشو به هم فشرد و با تردید نگاهشو به نگاه هیسونگ داد

-فردا پشیمون نمیشی؟

برخلاف انتظار سونگهون هیسونگ یه نیشخند زد و نگاهشو روی تن برهنه سونگهون جا به جا کرد

-تو نگران فردای خودت باش

با نزدیک تر شدن لبای هیسونگ به لاله گوش حساس سونگهون شونه هاش توی هم‌ جمع شد

-به هرحال کسی که فردا نمیتونه راه بره تویی

سونگهون سرعت گرفتن ضربان قلبشو احساس کرد

با گاز محکمی که هیسونگ از گوشش گرفت برای اولین بار توی اون شب صدای ناخواسته ای از گلوش بیرون اومد

مثل اینکه هیسونگ‌ خوشش اومده بود

چون یک ثانیه بعد از اون دندونای هیسونگ‌ جایگزین لباش شده بودن و هرجایی رو که میتونست گاز میگرفت ومیمکید

از گودی گردن سونگهون عبور کرد و ترقوه هاش رسید و بعد از گذاشتن چند مارک دردناک بوسه های خیسش رو به سمت ناف سونگهون پایین برد

با هر لمس هیسونگ رو پوست حساس شده‌ش شکمش رو داخل میکشید و یه لرز کوچیک میرفت

صدای ناله هاش هر لحظه بلند تر و پر نیاز تر میشد و چنگ دستاش توی موهای هیسونگ‌ محکم تر

خیسی زبون هیسونگ درست قبل از کش شلوار سونگهون متوقف شد و باعث شد سونگهون با نارضایتی پلک‌هاش رو از هم فاصله بده و دنبال دلیل متوقف شدن حس خوبش بگرده که برای چندمین بار توی اون شب با نگاه خیره ی هیسونگ‌ مواجه شد

هیسونگ دنبال تردید توی چشماش میگشت

ولی قرار نبود پیداش کنه

سونگهون ارتباط چشمیشون رو با قاطعیت نگه داشت تا زمانی که هیسونگ دوباره سرش رو پایین برد و این بار لب هاش رو روی استخون لگن سونگهون چسبوند تا اونجاهم از خودش ردی باقی بذاره

بعد از چند ثانیه هیسونگ شلوار و لباس زیر سونگهون رو باهمدیگه پایین کشید و قبل ازینکه سونگهون به خودش بیاد

هیسونگ سر دیک سونگهون رو تو دهنش فرو برده بود

نفس سونگهون برید و لذت مثل مه تمام افکارشو در بر گرفت

کمرش به سرعت برای تماس بیشتر قوس گرفت ولی با فشار دستای هیسونگ دوباره سر جاش فیکس شد

-یکم برای انقدر هیجان زده شدن زود نیست، هیونگ؟

بازم اون لقب لعنتی

سونگهون همین الانشم احساس میکرد دیگه نمیتونه جلوی خودشو بگیره

-فقط خفه شو و زودتر کارتو انجام بده

نگاه هیسونگ بالا اومد

هیچی از نگاهش خونده نمیشد

فقط سونگهون بود که انقدر درمونده شده بوو؟

جلوی چشمای اشکی و نیازمند سونگهون بدن هیسونگ کم کم از بدنش فاصله گرفت

-درست درخواست کن

-چی؟

-دوباره نمیگم. درست درخواست کن

ابرو های سونگهون با تعجب بالا رفت

سونگهون واقعا میخواست از حس نیاز جیغ بکشه

اونوقت این بچه...بازیش گرفته بود؟

-امکان نداره

زیر لب زمزمه کرد و قبل ازینکه نیشخند از روی شگفتی هیسونگ کاملا رو صورتش نقش بگیره هیسونگ رو سمت تخت کشید و توی یه حرکت جاهاشون رو عوض کرد

-چرا باید برای چیزی درخواست کنم که میدونم به اندازه من میخوایش؟

حالا سونگهون دقیقا روی دیک هیسونگ نشسته بود، دستاش روی شونه های هیسونگ‌ ستون شده بودن

هیسونگ با حس فشار باسن سونگهون روی دیکش یه ناله بلند کرد و کمر باریک سونگهون روی توی دستاش گرفت

سونگهون خودشو پایین کشید و بوسه ی خیس دیگه‌ای رو با هیسونگ شروع کرد

بعد از چند ثانیه چنگ انگشتای هیسونگ دور کمر سونگهون محکم تر شد و شروع به حرکت دادن کمر سونگهون روی خودش کرد

با اولین فشاری که باسن هیسونگ روی دیک هیسونگ اورد هردوشون با صدای بلند ناله کردن

هنوز شلوار هیسونگ پاش بود و با این حال سونگهون هیچوقت چیزی رو به این شدت حس نکرده بود

فقط با مالیدن خودش روی هیسونگ انقدر داغ کرده بود و حس میکرد هر لحظه ممکن بود بیاد

برای یه لحظه روی زانوهاش بلند شد و تیشرت هیسونگ رو از سرش درورد و با همون سرعت شلوار ورزشی هیسونگ رو تو روی زانوهاش پایین کشید

حالا دیک دوتاشون درست زیر دستای سونگهون بود

سونگهون یه نفس عمیق کشید تا بتونه خودشو کنترل کنه

خیلی وقت بود اینکارو انجام نداده بود

با اینکه خیلی دوست داشت همین الان دیک هیسونگ رو داخل خودش داشته باشه ولی مطمئن نبود بتونه همشو توی خودش جا بده

جلوی چشمای خمار هیسونگ سونگهون دستای لرزونشو سمت دهنش برد و دوتا انگشتشو توی دهنش فرو برد

دست دیگش رو روی سینه هیسونگ تکیه داد

و اروم انگشت اغشته به بزاقشو سمت باسنش برد و توی سوراخش فرو کرد و بدون مکث شروع به فاک دادن خودش با انگشتش کرد

ناله‌های سونگهون از کنترلش خارج شده بود

همین الانشم پری کام ازش چکه میکرد و لرزش بدنش متوقف نمیشد

-فاک...هیونگ

هیسونگ با چشمای براق و اخم کوچیک روی صورتش به پایین تنه سونگهون خیره شده بود

-بذار کمکت کنم

قبل ازینکه سونگهون بتونه انگشت دوم رو فرو ببره هیسونگ دستشو گرفت و پیش دست دیگش روی سینه خودش ستون کرد

دو طرف باسن سونگهون رو با دو دستش گرفت اروم از هم فاصله داد و انگشت اشارشو به سوراخ سونگهون رسوند

-نبض زدن خودتو حس میکنی هیونگ؟شاید خودت نگی. ولی بدنت داره برای دیکم التماس میکنه

دوتا انگشتشو توی سوراخ سونگهون فرو کرد

-همین الانشم تقریبا اماده‌ای. راستشو بگو هیونگ. قبلا هم با فکر من به خودت دست میزدی؟

سونگهون صدای هیسونگ رو میشنید

ولی نمیتونست کلمات رو کنار هم بچینه و یه جمله تحویل بده

تمام اعصابش روی دو انگشت هیسونگ متمرکز شده بودن

گلوش از ناله های بی وقفه‌ش خشک شده بود و به سختی خودشو روی دستاش نگه داشته بود

-کافیه دیگه. فقط بذارش تو.

صداش انقدر لرزون بود که شک داشت هیسونگ متوجه شده باشه چی داره میگه

هیسونگ انگشتاش رو بیرون کشید و دوباره دستاشو دور کمر سونگهون قفل کرد و جلوتر کشیدش

سونگهون با بی‌صبری دستشو از زیر پاهاش رد کرد و به دیک هیسونگ رسوند

خودشو فیکس کرد و اروم روی دیک هیسونگ نشست و باعث شد همزمان ناله بلند جفت‌شون بلند شه

بعد از چند ثانیه سونگهون با کمک دستای هیسونگ شروع به بالا و پایین کردن خودش کردو بعد از چند ضربه پردرد ناله ی جیغ مانندش از روی لذت بلند شد

-پیداش کردم.

هیسونگ دوباره جاهاشون رو عوض کرد

با برخورد کمر سونگهون به رو تختی هین بلندی از بین لباش در رفت

و هیسونگ بدون توقف ضربه‌هاش رو عمیق تر کرد

سونگهون با بی قراری هیسونگ رو برای استارت بوسه‌ی دیگه‌ای به پایین کشید

صدای خیس لب هاشون و ضربه‌های هیسونگ که هر لحظه سریع تر میشدن سونگهون رو بی‌قرارتر میکرد

هیسونگ لباش رو به نیپل سونگهون رسوند و بعد از چند بار زبون کشیدن روش لباش رو به نیپل صورتی سونگهون چسبوند و شروع به مکیدن کرد

با این کارش موج جدیدی از لذت به مغز سونگهون جاری شد

-هیسونگا... فکر کنم... دارم...

قبل ازینکه بتونه جمله‌ش رو تموم کنه دست هیسونگ دور دیکش حلقه شد و انگشتشو روی کلاهکش گذاشت

-هنوز نه...

سونگهون دیگه رسما از روی درموندگی داشت گریه میکرد

ضربات هیسونگ عمیق‌تر شد و کم کم داشت نظمشو از دست میداد

با حس نزدیک شدنش انگشتشو از روی کلاهک سونگهون برداشت و دستاشو محکم تر دور عضوش حلقه کرد

-کام شو هیونگ

نیاز نبود هیسونگ حرفشو دوبار تکرار کنه

یک ثانیه بعد از شنیدن لحن دستوری هیسونگ گردن سونگهون کامل به عقب پرتاب شد. کمرش قوس پیدا کرد و با شدت بین بدناشون کام شد و درست همون لحظه گرمای کام هیسونگ رو هم توی حفره‌ش حس کرد

بعد از چند لحظه و چند نفس عمیق با حس نوازش شدن گونه‌ش پلک‌هاش رو از هم فاصله داد و به هیسونگ نگاه کرد که نفس‌هاش مثل نفس‌های خودش سنگین شده بود

Report Page