احیای اصلاح طلبی، امکان یا امتناع
پویا قلی پور۲۰ پرسش برای اندیشیدن
طرح بحث
اصلاح طلبی به عنوان جنبشی که از خرداد هفتاد و شش حیات خود را در دوران معاصر ایران و پس از انقلاب پنجاه و هفت آغاز کرده است ،امروز دچار آسیب ها،تشتت ها،چندپارگی ها ،و سردرگمی های بسیاری است که موجب شده اصلاح طلبی دچار ریزش شدید سرمایه و بدنه اجتماعی شود.بخشی از وضعیت امروز اصلاح طلبی حاصل "موانع و انسدادهای بیرون از اصلاح طلبی " و بخشی دیگر محصول "عملکرد و تصمیم سازی های درونی اصلاح طلبی" .در این مقال قصد ورود به موانع بیرونی اصلاح طلبی را ندارم،نه از آن رو که آنها کم اهمیت ،کمرنگ یا کم اثرند و نه اتفاقا از آن رو که ورود به آن مباحث هزینه زا یا حساسیت برانگیز است ، بلکه از آن روی که موانع و انسدادهای بیرونی اصلاح طلبی غالبا حاصلِ ماهیتِ چندگانه حاکمیت و ساختار نیمه دموکراتیک - نیمه اقتداری نظام مستقر و اتفاقا محصول روایتها و تفاسیر حداقلی محدود و یا اقتداری از قانون اساسی است.در عین حال این موانع بیرونی چندان قابلیت تغییر یا حذف ، توسط اصلاح طلبان و بدون خواست و تصمیم هسته سخت حاکمیت را ندارند و تغییر آنها نیازمند تغییری بنیادین در نگاه وگفتمان ، در رئوس غیر انتخابی نظام است و تا زمانی که نوک هرم قدرت در ایران به این تصمیم نرسند و در راه رفع موانعِ (درون ساختاری) در مسیر دموکراتیزاسیونِ حکومت گام برندارند ، تغییر آنها غالبا امری ناممکن است .ضمنا از سوی دیگر یکی از عوامل و دلایل تفوق و تقویت این عوامل بیرونی ، بی عملی و بی برنامگی و سرگشتگی اصلاح طلبانی بوده است که اصلاحات را پروسه ای فرض کردند که میتوان آن را بدون پروژه های مشخص،مدون،شفاف و قابل سنجش به پیش برد.از این رو تمرکز من در این مقال نه بر "خواسته ها و آرزوهای اصلاح طلبان" که اتفاقا بر "توانسته ها و ممکنات" اصلاح طلبی استوار است.
ظرفیت ها و امکان ها
ظرفیت اصلاح طلبی،بهبودخواهی و تحول خواهی در نظام جمهوری اسلامی و با توجه به قانون اساسی مستقر،تنها در نهادهای انتخابی آن نهفته است و نه نهادهای غیرانتخابی و انتصابی.شاید از همین روست که مهمترین و شاید تنها ابزار اصلاح طلبی برای پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه در این سالها صندوق رای و انتخابات بوده است.مسیر اصلاح در هر نظام نیمه دموکراتیکی از مسیر انتخابات و صندوق رای می گذرد.اما در این سالها که نهادهای غیرانتخابی با گسترش اختیارات نهادهای انتصابیِ موجود و تاسیس نهادهای نوظهور در حال گسترش اختیاراتِ بخشِ غیر انتخابی و دور زدن نهادهای دموکراتیک هستند،نهادهای برآمده از انتخابات و رای مستقیم مردم روز به روز در حال تضعیف بوده و قدرت خود در سیاستگذاری عمومی و تصمیم گیری های کلان را از دست میدهند.حتی مواردی چون سیاست خارجی،تصویبِ قوانین،پذیرش تعهدات بین المللی و سیاستگذاری های اقتصادی و ...نیز که قبلا در اختیار دولت،مجلس و دیگر نهادهای انتخابی بود با گسترشِ فراقانونی اختیارات مجمع تشخیص،تاسیسِ شورای فراقانونی هماهنگی سران قوا،افزایش اختیارات و اثرگذاری و تحرکاتِ بیشترِ دستیاران ویژه سیاست خارجی و ...در حال خارج شدن از حیطه اختیارات نهادهای انتخابی هستند .
اگر تا پیش از سال نود و دو نهادهای انتخابی کمتر از یک پنجم از کیک قدرت در ایران را در اختیار داشتند ،امروز با وجود آنکه اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری ، مجلس و شوراهای شهر پیروز شده اند اما قدرت و جایگاهِ این نهادها در تصمیم سازی و سیاستگذاری به کمترین حد خود در تاریخ جمهوری اسلامی رسیده است.در این شرایط ویژه و حداقلی در ظرفیت های دموکراتیک سازیِ حاکمیت، اصلاح طلبی برای پیشبرد اهدافِ دموکراتیزاسیون و بهبودخواهانه خود باید مسیری جدید،نو و متناسب با شرایطِ امروزِ نظامِ سیاسی ایران را برگزیند تا اگر ممکن باشد، بتواند دوباره بر پاهای خود بایستد.
اصلاح طلبان از بدو تولدِ خود در دوران پسا انقلاب همواره سعی کردند با دوپای "حضور در حاکمیت " و "حضور در جامعه" اهداف خود را به پیش ببرند.از آن رو که اصلاح طلبیِ هفتاد و شش مولود والدینی دوگانه (صندوق های رای و انباشت مطالبات اجتماعی مردم ایران) بوده ،برای تداوم حیات نیازمند برقراری تعادل میان این دوپای خود بوده اند.کاری که اصلاح طلبان تا امروز در انجام آن موفق نبوده اند.
استراتژی های اصلاح طلبی
در این سالها اصلاح طلبان از سه استراتژی برای پیشبرد اهداف خود بهره برده اند و به بیانی دیگر سیاست ورزی و کنشگری اصلاح طلبانه در سه سطح پیگیری شده است:
اول - اصلاح طلبی "صندوق محور" :در این استراتژی تمرکز اصلی بر انتخاب نمایندگان و اشخاص از طریق صندوق های رای جهت ورود و حضور در ساختار حاکمیت و با هدف دموکراتیک سازی حاکمیت با استفاده از ظرفیتِ موجود در نهادهای انتخابی مثل شوراهای شهر و روستا،
مجلس شورای اسلامی و نهاد ریاست جمهوری است.در این شیوه آنچه اهمیت ویژه دارد ، داشتن کاندیداها و مطالباتی است که بتوانند از سد نظارت استصوابی عبور کنند و توسط نهادهای کنترل کننده انتخابات مورد پذیرش واقع شوند و به عبارتی "خودی یا در چارچوب های پذیرفته شده" باشند.برای استفاده از این روش پس از انتخابات و رخدادهای مجلس ششم تقریبا کاندیداهای منتخب اصلاح طلبان باید یا از اصلاح طلبان ناشناخته،درجه دوم یا سوم و یا حتی از میان دیگر جناح های حاضر در عرصه سیاسی بوده و مطالبات بیان شده نیز باید کمترین تعارض را با ساختار کنونی نظام حاکم را داشته باشد و غالبا این مطالبات نباید ردی از تغییراتِ بنیادی و جدی را در خود داشته باشند.
کاندیداها و مطالباتشان باید در سطحی ترین پوسته ،خواهان اصلاح یا تغییر باشند و در واقع بر کاستی های حساسیت زا تمرکز نکنند.در این شیوه غالبا اصلاح طلبان مجبور به انتخاب کاندیداهایی تکنوکرات و قابل اعتماد حاکمیت با مطالباتی حداقلی هستند که حتی در صورت پیروزی نیز نمیتوانند پیگیر مطالبات و برنامه های اصلاح طلبانه باشند و خیلی به تصمیمات درون جبهه ای اصلاح طلبان پایبند نخواهند بود.(با توجه به فرایندِ جاری و قابلِ نقد انتخاباتِ فعلی که از لحاظ آزادی و عادلانه بودن در حداقلی ترین حالت ممکن قرار دارد و موانع بسیاری در مسیر آزاد و عادلانه بودن آن قابل ردیابی است)
دوم - اصلاح طلبیِ انتخابات محور: در این استراتژی هدف اصلی استفاده از فضای ایجاد شده در انتخابات برای بیان دیدگاه ها و مطالبات و حساس نمودن جامعه و حاکمیت به آن مطالبات است.از آنرو که در موسم انتخابات گوش های حاکمان و جامعه نسبت به برخی مطالبات شنواتر و پذیرا تر است و در واقع جامعه، سیاسی تر از پیش خواهد شد،استفاده از این فرصت برای بیان برنامه های اصلاحی و یا نقدها و راهکارها احتمالا کارآمدتر و مفیدتر خواهد بود.در این مدل لزوما نیازی به بستن لیست یا حتی معرفی "افراد و کاندیدا ها" برای پیروزی در انتخابات نیست بلکه آنچه مهم است معرفی ” مسئله ها ، برنامه ها و راهکار ها " با استفاده از فضای نسبتا باز سیاسی است.
در این شیوه به دلیل عدم نگرانی از رد صلاحیت ها میتوان در احزاب و تشکلهای قانونی به ابراز برنامه ها،انتقادها،راهکارها و چشم اندازها پرداخت و فضایی برای "گفتگو و مطالبه گری همگانی و عمومی" ایجاد کرد و در صورتی که این برنامه ها از سوی هر یک از کاندیداهای حاضر پذیرفته شد میتوان با او میثاق بست و از وی حمایت کرد.در این مدل کنشگری حزبی به دور از معذوریت های حاکمیتی و حتی پوپولیستیک قابلیت اجرا دارند و اتفاقا سخنان و مطالبات جریانات و گروه ها و احزاب بهتر و راحت تر توسط جامعه پذیرفته خواهد شد چرا که این شعارها و مطالبات نه فقط برای گرفتن رای مردم بلکه برای چاره اندیشی و همفکری و هم افزایی استفاده میشوند.
سوم - اصلاح طلبیِ جامعه محور: در این مدل از کنشگری اصلاح طلبانه هدف اصلی استفاده از ظرفیت های اجتماعی،جنبشی و مطالبه محور بدنه اجتماعی اصلاح طلبان برای تحمیل مطالبات اصلاحی و بهبود خواهانه به حاکمیت است.ایجاد بدنه اجتماعی منسجم،متشکل و سازمان یافته و تقویت و ترمیم جامعه مدنی و احزاب فراگیر از مهمترین اهداف این روش سیاست ورزی است.تاکید بر "مسئله ها" ،"بحران ها" و "چالش" های مهم سیاسی،اجتماعی و اقتصادی و ایجاد فضای گفتگو میان جریان ها و گفتمان های مختلف درون حاکمیت و تبیین و تشریح برنامه های اصلاحی مهمترین کارویژه های این مدل از کنشگری میباشد.در این مدل ،کنشگری و سیاست ورزی تنها مقید و محدود به موسم انتخابات نیست و کنشگران در هر لحظه در حال مطالبه گری و سیاست ورزی هستند.به عبارتی در این روش احزاب،گروه ها،جناح ها و تشکل ها در حال "زیستنِ سیاست ورزی و کنشگری" هستند و آن را به سبکی از زندگی تبدیل میکنند.در این روش از آن رو که دغدغه انتخابات مطرح نیست میتوان با شفافیت بیشتر و عمق بیشتر و با نگاهی کارشناسانه تر ،به دور از هیجانات رایج سیاسی و دوقطبی های انتخاباتی و غالبا کاذب، به کاستی های عرصه سیاستگذاری عمومی و حکمرانی پرداخت و منسجم تر و متشکل تر شد.
این امر بدیهی است که میتوان از یک یا ترکیبی از چند مدل از موارد بالا برای پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه و بهبودخواهانه سود جست اما باید به این نکته توجه داشت که هرکدام از این مدل ها نیازمند بدنه اجتماعی،طبقه مخاطب و استراتژی ها و روش های خاص و منحصر به فردی هستند که همگون و سازگار با مشی انتخاب شده باشند.
وضعیت امروز اصلاح طلبی
در روزهای اخیر که به انتخابات مجلس نزدیک میشویم یکی از بلندترین صداها در میان اصلاح طلبان که هم در شورای هماهنگی جبهه اصلاحات و هم در شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان بر آن تاکید میشود و اتفاقا مقدمات و زیرساختهای اجرایی آن نظیر سامانه سرا در حال پیگیری و ایجاد است،مدل اصلاح طلبی صندوق محور است
.در شرایط امروزِ ایران و خصوصا پس از حوادث آبان نود و هشت که بدنه اجتماعی اصلاح طلبان به دلایلی چون ناکارآمدی در نهادهای انتخابی ،عدم پایداری دستاوردها،حذف ،مهاجرت و انزوا و یاس نخبگان و تئوریسین ها،ضعف گفتمانی و نداشتن مانیفست مشخص،عدم توجه به مقوله فقر و عدالت و نداشتن برنامه اجرایی دقیق برای آن و ... در حداقلی ترین حالت خود قرار گرفته و اصلاح طلبان تقریبا مرجعیت خود در جامعه را از دست داده اند،شاید اصلاح طلبان معتقد به شیوه صندوق محوری بیش و پیش از هر کنش و تصمیمی باید مشخص کنند که از کدام ظرفیت ها و کدام جایگاه مجلس قرار است اهداف اصلاح طلبانه خود را به پیش ببرند.در واقع اصلاح طلبی باید تاریخچه نزدیک به بیست و سه سال کنشگری اصلاح طلبانه خود را پیش چشم آورده و به جامعه ای که دیگر کمتر از پیش چشم به آنان دوخته پاسخ دهد که از کدام مسیر ممکن در پی پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه است.
20 پرسش بنیادین امروز ، برای فردا
ایجاد فضای گفتگو و مطالبه از کاندیداها و احزاب و شوراهای انتخابات ساز در این فضا از آن جهت لازم است که مشخص میکند چه تغییری با حضور در این انتخاباتِ حداقلی ممکن و میسر است.بیست پرسش از مهمترین پرسشهایی که اصلاح طلبان پیش از آغاز فرایند صندوق محوری باید به آن پاسخ دهند را عرضه میکنم شاید با اندیشیدن و پاسخ به این پرسش ها بتوان گام بعدی حرکت به سوی تداوم اصلاح طلبی دوم خرداد هفتاد و ششی را برداشت و یا مسیری دیگر را برگزید:
1- اصلاحات موثر و پایدار: اصلاح طلبان (شامل بهبودخواهان ،احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب،جریانات تحول خواه و همه کسانی که از هفتاد و شش درون یا بیرون از ساختار حاکمیت در حال کنش اصلاح طلبانه بوده اند)باید پاسخ دهند که نتیجه این بروز و ظهور و حضور بیش از بیست و سه ساله در جبهه اصلاح طلبی چه بوده است؟به عنوان نیروهایی که با شعارِ دموکراتیک سازی ساختار جمهوری اسلامی و تشکیل جامعه مدنی پا به عرصه اصلاح طلبی گذاشتند،آیا توانسته اند حاکمیت و ساختار نظام را دموکراتیک تر کنند یا حکمرانی را خوب تر کنند؟اگر بپذیریم که دموکراسی یک طیف خطی است ، اصلاح طلبان باید به جامعه پاسخ دهند چه تاثیری در این طیف داشته اند؟موقعیت جمهوری اسلامی هفتاد و شش چه تفاوتی با موقعیت امروزش در طیف دموکراتیزه شدن دارد؟آیا اصلاح طلبان توانسته اند ظرفیتهای نهادهای انتخابی را گسترش دهند و جایگاه آنها را در نظام تصمیم گیری و تصمیم سازی توانمندتر کرده و ارتقا دهند؟ آیا بحرانِ مشروعیت ترمیم شده است؟
2- سرمایه اجتماعی:اصلاح طلبی به عنوان جریانی که در خرداد هفتاد و شش توانست با شعارهایش نزدیک به هفتاد درصد آرا را کسب کند و اعتبار و مرجعیتی در بین جامعه پیدا کند آیا پس از بیش از بیست سال گنشگری توانسته است به مرجعیت و اعتبار اصلاح طلبی بیافزاید؟آیا صدای اصلاح طلبی از صداهای رقیبانش "دَر" حاکمیت و "بَر" حاکمیت بلندتر است؟آیا توانسته است امید به اصلاح ساختاری حاکمیت را در جامعه افزایش دهد؟میزان امید به اصلاح در جامعه بیشتر شده یا کمتر؟
3- انسجام درونی:از آنرو که اصلاح طلبان به عنوان یک جریان و جبهه در پی اصلاح امور هستند باید بتوانند به انسجام درونی برسند تا در پیشبرد اهداف راحت تر ، منسجم تر و ممکن تر عمل کنند.اصلاح طلبان باید پاسخ دهند که اصلاح طلبی به عنوان یک کلیتِ مدعی داشتن برنامه های اصلاحی آیا از هفتاد و شش توانسته منسجم تر و به عنوان یک جریان، با برنامه مشخص عمل کند یا چندپاره تر و جزیره ای تر شده است؟
4- ابهام زدایی ، روزآمدی و مانیفست:آیا شعارها ،برنامه ها،اهداف و چشم اندازهای اصلاح طلبی در این سالها مشخص تر،کم ابهام تر،دقیقتر و منسجم تر شده است یا خیر؟آیا اصلاح طلبان توانسته اند بر نقاط اشتراک و مانیفستی مشخص ،حتی در خصوص کلیات اصلاح طلبی به جمع بندی و متنی مشخص برسند؟آیا توانسته اند با بحرانها،چالش ها و ابرچالش های رخ داده و نوظهور اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و فرهنگی و تغییرات در نگرش های جامعه ایرانی اصلاح طلبی را به روز نمایند و همگام با تغییرات اجتماعی و همچنین تغییرات درون حاکمیت و شرایط امروز منطقه ای و جهانیِ ایران خود را هماهنگ نمایند؟
5- پاسخگویی : آیا اصلاح طلبی توانسته حاکمیت را پاسخگو تر،شفاف تر و شیشه ای تر از خرداد هفتاد و شش کند؟حق دسترسی آزاد به اطلاعات و حکمرانیِ مبتنی بر داده های باز چقدر در این سالها که از عمر اصلاح طلبی معاصر میگذرد ،تحقق یافته است؟آیا خود اصلاح طلبی در این سالها بابت عملکردهای خود ،پاسخگوتر و شفاف تر از پیش شده است؟
6- حاکمیت قانون: آیا اصلاح طلبی توانسته است به حاکمیتِ قانون در ساختار جمهوری اسلامی منجر شود؟در مقایسه با خردادِ هفتاد و شش،امروز جمهوری اسلامی چقدر پایبندتر به حاکمیت قانون شده است؟آیا اصلاح طلبی توانسته است فصل سوم قانون اساسی مرتبط با حقوق ملت(حقوق مساوی ملت،برابری حقوقی
زنان،عدم تعرض به حیثیت،جان و مال ملت،آزادی بیان و عقیده،آزادی مطبوعات،عدم تجسس و شنود و استراق سمع،آزادی احزاب و انجمن های صنفی و تشکل ها،آزادی تجمعات ،حق داشتن تامین اجتماعی و بهداشت عمومی ،آموزش و پرورش رایگان و عمومی،حق مسکن،بازداشت قانونی،حق دادخواهی عادلانه ،حق انتخاب آزادانه وکیل ،اصل برائت،منع شکنجه و اعتراف و حفظ حرمت و حیثیت متهم و مظنون) که به عنوان فصل فراموش شده از آن یاد شده و میشود را احیا کنند و به جایگاه اصلی خود در حکمرانی باز گردانند؟
7- مشارکت مردم: آیا اصلاح طلبی توانسته است به مشارکت بیشتر،موثرتر و پایدارتر مردم در حکمرانی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بیانجامد؟اصلاح طلبی توانسته است منجر به ایجاد جامعه مدنی قوی و واقعی شود؟مردم در عرصه حکمرانی و تصمیم سازی و سیاستگذاری عمومی قدرتمندتر و سهیم تر شده اند؟
8- وفاق و آشتی ملی :آیا اصلاح طلبی توانسته است منجر به وفاق ملی شود و حاکمیت ملی را تقویت کند؟آیا همگرایی ملت و دولت در این سالها تثبیت و ایجاد شده است؟آیا اصلاح طلبی توانسته است به تشکیل یا تقویت "ملت" بیانجامد؟
9- عدالت :آیا اصلاح طلبی منجر به تعمیق و تثبیت عدالت در حاکمیت گردیده است؟آیا حقوق برابر به رسمیت شناخته شده؟آیا اصلاح طلبان توانسته اند حاکمیت را به عدالت اقتصادی نزدیک تر نمایند؟آیا فاصله طبقاتی در این بیش از بیست سال کنشگری اصلاح طلبان کاهش یافته یا شدت و عمق فقر کمتر شده است؟
10- کارآمدی و اثربخشی :آیا اصلاح طلبی توانسته است حکمرانیِ کاراتر ،اثربخش تر و پایدارتر ایجاد کند؟میزان اثربخشی حاکمیت در این سالها در چه حوزه هایی ارتقا یافته است؟آیا اصلاح طلبان راهکارها و امکاناتی برای ارتقای کارآمدی حاکمیت دارند؟
11- مبارزه با فساد:آیا اصلاح طلبان توانسته اند فسادِ موجود در حاکمیت را کمتر کنند و از عمق و نفوذ آن بکاهند؟آیا امروز شاخص فساد در حکمرانی از خرداد هفتاد و شش کمتر شده است؟آیا در میان خود اصلاح طلبان به عنوان یک جریان مدعی مقابله با فساد ، این شاخص کاهش یافته یا عمیق تر شده است؟آیا حساسیت اصلاح طلبان نسبت به فساد افزایش یافته است؟آیا در برخورد و مواجهه با فساد، اصلاح طلبان گزینشی عمل میکنند یا برابر؟
12- شکاف های فعال :آیا اصلاح طلبی توانسته است شکاف های فعال در ساختار اجتماعی ،سیاسی ایران را کاهش دهد؟شکاف های جنسیتی،طبقاتی،نسلی،قومی و مذهبی در این سالهای کنشگری اصلاح طلبان کاهش یافته؟آیا شکاف اساسی میان ملت - دولت در این سالها کاهش یافته یا عمیق تر شده است؟آیا میزان اعتماد به حاکمیت،سرمایه اجتماعی نظام و اصلاح طلبان و امید اجتماعی و امید به آینده در این سالها افزایش یافته است؟
13- بحران زدایی : آیا اصلاح طلبی به عنوان یک جنبش اجتماعی توانسته است بحرانهایی چون بحران رهبری،بحران فراگیری ، بحران مشروعیت و ... را برای خود و درون خود حل و فصل کند؟در سالهایی که از عمر جنبش اصلاحات معاصر میگذرد ،اصلاح طلبی چقدر در جنبش شدن موفق بوده و چقدر به شاخص های یک جنبش فراگیر و موثر نزدیک شده است؟
14- طبقه مخاطب و سرگشتگی در اقتصاد سیاسی:اصلاح طلبان غالبا به دلیل تمرکز بر مطالبات سیاسی،اجتماعی و فرهنگی و مدنی طبقه مخاطب خود را از میان طبقه متوسط برگزیده اند،با توجه به کم عمق شدن طبقه متوسط و افزایش مشکلات معیشتی و اقتصادی،اصلاح طلبان چه برنامه مشخص و مدونی برای حل مشکلات اقتصادی دارند؟آیا با وجود تشتت نگرش های اقتصادی در میان جبهه اصلاحات ،(که بخشی به اقتصاد بازار آزاد و بخشی به اقتصاد دولتی معتقدند و در این سالها حتی مانیفست اقتصادی مشخصی از سوی اصلاح طلبان ارایه نشده) میتوان به چشم انداز و برنامه مشخص و مدون و جامع الاطراف و اجماعی رسید؟اصولا اصلاح طلبان چه برنامه ای برای ارتباط گیری با طبقات فرودست و حاشیه نشین ها دارند؟
15- مواجهه با تغییر نگرش های نسلی:آیا اصلاح طلبان سنتی - انقلابی توانایی به روز رسانی اصلاح طلبی را دارند و قادر خواهند بود با موج رو به تزاید تغییر نگرش های نسل های ایکس(دهه هفتاد و هشتادی ها) خود را هماهنگ کنند و به زبان آنان سخن بگویند و زبان آنان را درک کنند؟آیا گسست نسلی حاد میان اصلاح طلبان سنتی و نسل های دوم و سوم با تدوام رهبری و مرکزیت اصلاح طلبان انقلابی ممکن است؟آیا اصلاح طلبان سنتی میتوانند حاملان مناسبی برای مطالبات فزاینده زنان ،جوانان و نوجوانان باشند؟آیا انگاره های زیستی و اعتقادی این دو طیف با یکدیگر همخوان و همگون است؟
16- کف مطالبات و اولویت ها:آیا خط قرمز و حد یقفی میان اصلاح طلبان در عقب نشینی از شعارها و برنامه ها و مطالباتشان وجود دارد؟ این "کف مطالبات" اصلاح طلبی کجاست؟حق ملت،امنیت،خشونت،سرکوب،هزینه های فزاینده،یکپارچگی ایران یا ...؟گامهایی که اصلاح طلبان حاضرند به عقب بردارند در صورت به دست آوردن چه چیزی است؟کدام مصلحت یا حق یا مطالبه را فدای کدام حق و مصلحت دیگر میتوان کرد؟آیا اولویت های اصلاح طلبان برای تغییر وضع موجود مشخص و رتبه بندی شده است؟
17- بحران دستاورد:هر جنبش یا پروسه ای برای سنجش دستاوردهای خود نیاز به گردآوری موانع،امکانات و چشم اندازها و پیشرفت های خود دارد.بدون بررسی دقیق،مستمر و مستدل این موارد پروسه ها و جنبش ها نمیتوانند درباره موفقیت یا شکست خود سخن بگویند و راه خود را ادامه دهند.اصلاح طلبی در این بیست و چندسال چه دستاوردها و چشم اندازهایی داشته و کجا سنجشی از مسیر طی شده خود به جامعه ارائه کرده تا بر اساس گامهای رو به جلو ،مجددا همان مسیر با همان دیدگاه ها قابل استمرار و پیمودن باشد؟آیا اصلاح طلبان فکری برای "بحران دستاورد"های خود کرده اند؟
18- اصلاح اصلاحات:هر جنبشی در مسیر خود نیازمند اصلاح ساختارها،رویه ها ،اهداف و استراتژی هایش است تا بتواند با قدرت و کارآمدی بیشتری به سوی هدف حرکت کند.اصلاح طلبی چه اصلاحی در شیوه ها و اهداف خود ایجاد کرده و کی و کجا به اصلاح خود اندیشیده است؟(در اینجا منظور از اصلاح ،اصلاحِ سطحی و پوسته ای و ظاهری نیست،بلکه اصلاحی است که به اثربخشی بیشتر یا پیشروی بیشتر و پایدارتر بیانجامد) آیا ایجاد شورای عالی اصلاح طلبان( با ساختاری معیوب،پر اشکال،فسادزا و کهنه و غیر روزآمد )به جای شورای هماهنگی و یا ایجاد سامانه سرا اصلاحات ساختاری محسوب میشوند؟
19- به هنگامی در تصمیمات: اصلاح طلبان چه فکری درباره "کنشگری به هنگام " کرده اند؟در روزگاری که مطالبات اجتماعی به دلیل وفور استفاده از شبکه های مجازی و انباشت مطالبات با سرعتی سرسام آور در حال افزایش هستند،اصلاح طلبان باساختارهای تشکیلاتی سنتی،کُند و کم ریسک و غیرچابک ، چگونه به این مطالبات پاسخ خواهند داد؟تا کی اصلاح طلبان قرار است بر دوقطبی سازی های کاذب،هیجانی و گاه شورآفرین سوار شوند و بدون برنامه و هدف مشخص ،انتخابات را از معنا تهی کنند؟تا کی اصلاح طلبان به جای "کنشگری" پیش از بحران به "واکنش گری " پس از بحران ادامه خواهند داد؟
20- بی رسانگی در عصر رسانه: اصلاح طلبان در خصوص "رسانه" چه برنامه و ساختار و هدف مشخص و قابل دستیابی دارند؟در شرایطی که از یکسو طیف اقتداری حاکمیت با بهره گیری از رسانه ملی با مخاطبانی میلیونی و از سوی دیگر براندازان با رسانه های متعدد در خارج از کشور و با سرمایه گذاری های کلان دولتهای خارجی در حال جذب مخاطب و تبیین گفتمانهای خود هستند،اصلاح طلبان با چه رسانه ای قرار است صدای خود را به جامعه برسانند؟مطبوعات کم رمق و بی صدا،فضای مجازی قابل کنترل و محدود و سایتهای کم بازدید چگونه قرار است رسانه اصلاح طلبان باشند؟آیا در جهان امروز و عصر سلطه رسانه ها میتوان بی صدا،صدایی برانگیخت؟
پیش از پاسخ به این سوالات و برخی سوالات دیگری که جامعه از اصلاح طلبان میپرسند ،تداوم مسیر تقریبا ناکارآمد پیشین ،احتمالا منجر به ریزش بیشتر سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان،کاهش مرجعیت اجتماعی و سیاسی آنان و بلندتر شدن صداهایی "غیر مصلحانه" و "غیرخشونت پرهیز" خواهد شد.اصلاح طلبان باید در گفتگویی فراگیر و ملی پاسخ دهند با کدام ادله و با کدام پیشرفت ها در موارد فوق معتقد به تداوم این مسیر هستند ،در غیر اینصورت شاید صدای کم بسامد اما رو به گسترش"اصلاح طلب،اصولگرا ،دیگه تمومه ماجرا " در آینده ای نه چندان دور پربسامدتر،پرتکرارتر و گسترده تر شود و در این هیاهو آنانی که نانشان در ناامیدی از "اصلاح" است (چه در طیف اقتدارگرای داخلی و چه طیف برانداز خارجی) فضای اجتماعی را با هیاهو در دست گرفته و آینده ای خطرناک،تاریک و احتمالا خونبار برای ایران رقم خواهند زد و اصلاح طلبان به دلیل بی توجهی به مطالبات اجتماعی و ناکارآمدی و امیدکشی قطعا از مقصرین چنین شرایطی خواهند بود.