نقدی بر اوضاعِ موسیقیِ حالِ حاضرِ ایران
محمود پارسایی فر
نقدی بر اوضاعِ موسیقی ِ حال ِ حاضر ِ ایران
حواشی ِ پیش آمده ی این روزها، نقدها وسخنها، برآنم داشت تا دیدگاه ِ خود را در مورد آن بیان کنم. پرسشهای پیش آمده در متن، نه برای چالش یا حاشیه سازی بیشتر است، در حقیقت این سوالات پیش آمده در ذهنِ در مقام اول یک شنونده موسیقی، دوم یک هنرجوی موسیقی و سوم یک موسیقیدان و نوازنده است که خود نیز در معرض نقد ِ آن قرار دارد. هیچگاه نمیتوان یک سویه و صرفا از یک زاویه به مسائل نگاه کرد و بدون در نظر گرفتن ِ شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی "چه بسا این مورد آخر دخل و تصرفش در زندگی ِ کنونی ما ایرانیان بیشتر است" نقدی درست و منصفانه داشت، حتی اگر نتوان از همه دیدگاهها وارد ِ موضوع شد.هر چند که نقد در لبهی تیغ حرکت میکند، اما نقش ِشنونده و خوانندهی ِ آگاه ِ بدون تعصب هم بسیار موثر است. علاقهمندی افراد نباید باعث شود که نقد ِ منصفانه، سبب ِ خشم و ناراحتی ِ آنان شود، هر چند گاهی نقد رویهی تند و تیزی هم داشته باشد، اگر درست و منطقی باشد، سبب ِ رشد ِ فضای ِ هنری، هنرمند و مخاطباش خواهد شد. در همهی موارد ذکر شده هم استثناهایی وجود دارد و نمیتوان همه را همچون هم قضاوت کرد. روی صحبتاش با کسانی است که تجارت ِ هنر میکنند نه خلق ِ هنر! هر چند که تمییز آنها سخت و دشوار است که تاجران، خود با نماد ِ خلق ِ هنر، تجارت ِ یک هنر ِ بیکیفیت را در هر عنوان، خواه موسیقی دستگاهی باشد یا موسیقی غرب یا موسیقی پاپ، به خورد ِ مخاطب ِ ناآگاهش میدهد. چیزی که نصیب ِ مخاطب میشود یک "کرشنوایی" است، نه به معنای ِ کر شدن یا نشنیدن، به معنای آنکه به جای شنیدن، عنوان میشنود،حرکت میشنود،رُخ میشنود، نمایش میشنود و مبهوت ِ آن میشود، در این بین آنچه که اهمیت ندارد خود ِ صوت است. کرشنوایی که دامنگیر خود ِ موسیقیدان،خواننده، نوازنده، و مخاطبش شده تعریفاش از صدا و کیفیت ِ صوتی را به کل دگرگون کرده است. اهمیت ِ این کرشنوایی بخصوص در سالهای اخیر بسیار مهم شده است و اگر راهحلهای مهمی اتخاذ نشود، شاید در سالهای آینده با بحران ِ جدیتری روبرو شویم. هیچ کشوری در نزدیکی جغرافیای ایران، آنقدر درگیر این کرشنوایی نیست، چرا که استاندارد و کیفیت، یک امر بدیهی برای رقابت و بقا در دنیای ِ موسیقی است، مخاطب صدا را میشناسد، و به دنبال ِ بهترین است، به کم قانع نمیشود و حتی اگر هنرمندش، کیفیت را پایین بیاورد، حمایتی از او نمیکند، به همین دلیل، هنرمند هوشیار است که سطح ِ کیفی ِ کارش را همیشه بالا نگه دارد. این یک بده بستان ِ مفید در یک جامعهی هنری است که طلب ِ بهترینها را دارد. حال آنکه در ایران، به خاطر ِ همان کرشنوایی، بیکیفیتترین موسیقیها، با تبلیغات ِ گسترده، به خورد ِ مخاطب میرود و مخاطب ِ کرشنوا هم، به راحتی میپذیرد، میخرد و اشاعه میدهد. این بازار ِ تجاری، عنوانهای هنری برای خودش انتخاب میکند و با صفتهایی دهانپُرکن سعی در گمراهی مخاطباش دارد،حال آنکه در کمال ِ ناباوری، خود ِ هنرمند آن نیز کمکم به دام ِ این عناوین میافتد و بکار میبرد، یکی از این عناوین ِ گمراهکنندهی مخرب، "موسیقی ِ فاخر" است.عنوانی بیهویت، که خط و مرز ِ بینِ هنر ِ ارائه شدهی توسط ِ افراد را مشخص میکند. حال این پرسش به وجود میآید که این تفاخر چیست؟چه مبنایی باید داشته باشد؟ آیا صرف ِ اینکه شخصی موسیقی ِ ایرانی کار کند و یا ساز ایرانی بنوازد، موسیقی فاخر را ارائه کرده است؟بر چه مبنایی،شخص ِ ارائه دهنده موسیقی ایرانی،برداشت ِ خودش از موسیقی را فاخر دانسته است؟ آیا موسیقی دستگاهی فاخر است؟یا موسیقی محلی؟ موسیقی کلاسیکِ غرب چطور؟آیا در موسیقی پاپ تفاخری وجود ندارد؟میتوان بیشمار موسیقی پاپ نام برد که از لحاظ محتوا،شعر،ملودی و ارکستراسیون،استانداردتر از موسیقی ارائه شده توسط هنرمندان ِ موسیقی فاخر است.استفاده از این فاخر بودن،مرزبندی ِ است برای حذف، برای سانسور،برای شرعیت بخشیدن ِ به موسیقی که در ذات، وجود دارد، معیار دارد،عیارش در درون ِ خودش است و نیازی به صفتهایی از این دست ندارد. شاید حذف ِ این عبارت بیمعنا، گام ِ نخستی برای قدم گذاردن در راهی است که معیار ِ ارائه موسیقیاش، استاندارد ِ برآمده از دل ِ همان موسیقی است نه القاب و صفات.
اهمیت یافتن ِ عناصری غیر ِ موسیقایی، در آموزش نیز تاثیر ِ مخربی گذاشته است، هر کس که مجری موسیقی است، معلم موسیقی نمیتواند باشد، اما این امر نادیده گرفته شده و همگان خود را معلم موسیقی نیز میدانند، و چه بسیار مخاطبانی که شیفتهی نمایش ِ آن شدهاند، شاید در ظاهر مفید جلوه نماید، اما در همین نمایش خلاصه میشود، به اصل ِ موسیقی رسیدگی نمیشود، شاهد ِ آن هم افزایش روزافزون ِ اجراهایی غیراستاندارد است که همهگیر شده و جای اصل را گرفته است.
ویدیویی که چندی است دست به دست میگردد و حاشیه ساز شده است، خوانندهای "سالار عقیلی" در برنامهای با مجریگری "علی ضیا" شرکت میکند و برای پاسخ دادن به دو سوال ِ ارائه شده در برنامه، به دردسر میافتد. سوالاتی که در نگاه ِ اول، جزء پیشپا افتادهترین سوالات ِ مبانی ِ نظری موسیقی است. بعد ِ از آن دستهای به نکوهیدن ِ خواننده و تمسخر آن، و دسته دیگر به طرفداری از خواننده مطالبی را بیان میکنند. مطالبی چون : " اقبال، شهنازی،شهناز و .... هم نت نمیدانستند و دانستن یا ندانستن فضیلت نیست، آواز ایرانی نیازی به نت ندارد و چرا نوازندگان پُرمدعا دو خط جواب آواز نمیتوانند بدهند و ....." و در مقابل هم بیسوادی خوانندهها مورد تمسخر قرار میگیرد.
در همین بادی امر موضوعی برای من بسیار مهم جلوه میکند: "صداقتِ هنری". یک امر ِ کاملا اجتماعی و فرهنگی . سوالی پیش میآورد که صداقت ِ هنرمندان، با مخاطبان خود، چقدر است؟ درس خواندن یا نخواندن، چقدر در انسانیت ِ ما موثر است؟ کتاب خواندن یا نخواندن چطور؟ کتاب میخوانیم که بارور شویم یا صرفا ابزاری است برای بحث و جدل در کافهها ، فضای مجازی و ...؟ ژست روشنفکر مآب ِ مخالف یا موافق؟ اگر صداقت را یکی از مهمترین عوامل ِ انسانی بدانیم، سالار عقیلی به عنوان ِ یک نمونه، آیا با مخاطبان ِ خود صادق بوده است؟ مگر میشود در مصاحبهها و شرح حالها از ورود به هنرستان موسیقی آن هم در سالهایی که سختگیری برای ورود بسیار بیشتر از امروز بوده است، سخن به میان آمده باشد ودر برابر یک سوال ساده آنقدر دستپاچه شد؟ مگر میشود یک موسیقیدان بود و با یک سوال ساده سردرگم شد؟ حتی اگر سوال اشتباه هم باشد قاطعانه میتوان گفت "اشتباه طرح شده است" و درستش بدین گونه است.
بله، طاهرزاده،اقبال سلطان،سید احمدخان، تاج اصفهانی،جلیل شهناز و کسایی و ادیب خوانساری و احمد عبادی و ... نت نمیدانستند،ضرورتی هم برای دانستن نداشتند. آنها خود موسیقی ایرانی بودند، تمام و کمال جوهرهی موسیقی رادریافته بودند و به بهترین شکل ارائه میدادند، ترس و ابایی هم از گفتن آن نداشتند، گواه آن، دو ویدیو است، یکی کلاس درس استاد عبادی با جناب بهنام وادانی است و دیگری آنالیز موسیقی ایرانی استاد ِ مرتضی حنانه با جمع اساتید است. متاسفانه انقطاع تاریخی در تاریخ ِ ایران بسیار زیاد است، شاید به سختی بتوان گفت چه اتفاقی میافتد که موسیقیدانان، بیشتر اهل ِ عمل ِ موسیقایی میشوند و دیگر رسالهای درخور نوشته نمیشود و آخرین آن هم نوشته مهدیقلی هدایت که تکرار ِ رسالات گذشته است. اما از شواهد اینطور بر میآید که اکثر موسیقیدانان، بر اساس ِ روش ِ مرسوم زمانه خود،نوشتن ِ موسیقی را بلد بودند و نت ِ قطعات ِ خود را مینوشتند. چرا و چگونه نوشتن جای خود را به حفظ و انتقال ِ سینه به سینه میدهد زیاد موضوع ِ این نوشتار نیست. اما همانطور که دانستن نت،فضیلت نیست،ندانستناش هم فضیلت به شمار نمیآید. از طرفی، آیا در سال ِ یکهزار ُ سیصد ُ نود ُ هفت هجری شمسی، خود ِ موسیقیدان نباید ضرورت ِ دانستن ِ بیشتر ِ علم ِ نوشتاری و خواندنی و روشهای ِ ثبت آن را بر اساس ِ فرهنگ موسیقایی خود بداند و یا ایجاد کند؟ چرا تا به امروز، خود ِ آواز خوانان، تلاشی برای ثبت ِ روشهای آواز خواندن، سلفژ موسیقی ایرانی، نکردهاند؟ آیا بعد از صدسال از ورود ِ نتنگاری غربی به ایران، ضرورت ِثبت و تجزیه و تحلیل آن و کنکاش و نوشتن ِ کتاب و مقالات، احساس نشده است؟ این نقد نه تنها به آوازخوانان، بلکه به جماعت ِ موسیقیدان ِ به اصطلاح تحصیلکرده هم وارد است که بعد از گذشت ِ صدسال، هنوز در هنرستان، برای تار و سهتار و کمانچه و نی و سنتور و ... متد آموزشی "کتاب آموزشی منظور نیست" در دسترس نیست.اگر اقبال و کسایی و شهناز نت نمیدانستند، علمشان در مورد موسیقی کلاسیک ِ ایران، بسیار گسترده و پُر از ابداعات بوده است. سوال ِ بعدی که ایجاد میشود این است که : پس چرا با ادعای اینکه ضرورتی برای دانستن نت به استناد دانش اساتید قبل، وجود ندارد، و دانستن موسیقی ایرانی و مخصوصا آواز سینه به سینه است، یک خط آواز که همچون مخالف ِ سهگاه اقبال آذر، بیات ِ ترک ِ محمدرضا شجریان و .... ساعتها مخاطب را به شنیدنش وادار کند، نیست؟چرا آواز ِ زیبای ایرانی با تحریرهای پیچیده و بهجا، که مخاطب را درگیر کند و نفسش را در سینهها حبس، اجرا نمیشود؟ چرا شعر، بیشتر از خود آواز، مهم جلوه میکند و برای بهتر شنیدنش، آواز فدا میشود؟ چرا آوازخوان درک ِ درستی از محدودهی زیبای صوتی نداشته و در عین حال بر اجرای ِ بالاترین نت اصرار دارد، در صورتی که میتواند گوشخراش باشد؟ دراماتیک بودن ِ آواز و هدایت ِ صحیح ِ کلام بر موسیقی در چند درصد ِ آوازها جاریست؟ مُدگردی در اصطلاح "مرکبخوانی" و راهگشایی متفاوت، در چند درصد ِ اجراها قابل ِ شنیدن است؟ چرا به ندرت اثری خلق میشود که من ِ مخاطب را وادارکند صبح تا شب، هفتهها و ماهها، آن را گوش بدهم و همچنان لذت ببرم؟آیا این نیست که خود ِ ما، به جای ِ ارتقای ِ فضای هنری، ترس از دست دادن ِ مخاطب ِ بسیار را، جایگزین کردهایم و با رنگ و لعاب ِ نمایش، سعی در حفظ ِ مخاطب و افزودن ِ آن داریم؟ آیا تا به حال، از خودمان پرسیدهایم، موسیقی کلاسیک ِ شهری ایران، چقدر مخاطب باید داشته باشد؟ چند درصد از آوازخوانان، بر سر ِ تمرینات مداوم حضور دارند؟ ساعتها با اعضای گروه تمرین کردهاند؟ آواز خواندهاند و جواب آواز شنیدهاند؟بر اثر تمرینات بسیار به ریتم درونی آواز و ساز خود نزدیک شدهاند؟ مهمتر از همه، همدل شدهاند؟طلب ِ دستمزدهای بسیار زیاد آوازخوانان و خوانندگان برای چیست؟ برای اسمی است که خوب میفروشد؟! برای یک نام ِ تجاریست؟ آن هم عاری از علم و دانش؟مگر نه اینکه شرط ِ اول و لازم خوانندگی، خارج نخواندن است،حتی قدم اول هم نمیتوان نامش را گذاشت، شرط ِ لازم است، پس چطور میتوان به این سیل ِ عظیم خوانندگان ِ خارج خوان ِ موسیقی اعم از کلاسیک ایرانی و پاپ، خواننده خطاب کرد؟
اما آیا سالار عقیلی موضوع اصلی این نوشته است؟ سالار عقیلی یک نمونه از تعداد زیادی از به اصطلاح موسیقیدانانی است که هنر ِ خود را نه برای خلق،بلکه برای فروش عرضه میکنند. کالایی که به شکل ِ نیاز ِ مخاطب در میآید، توهمی از یک موسیقیدان که خود ما، خود مخاطب، آن را به وجود آورده است و اگر طلب ِ مخاطب هم نباشد، آنها هم ادامه حیات نخواهند داشت. و این یک امر دو سویه است، حتی خود ِ آهنگسازان و نوازندگان هم در ایجاد ِ یک توهم دخیل هستند،آنها هم برای دیدهشدن، برای حضور داشتن، نه بر علم ِ خود،نه بر صبر و شکیبایی، که بر نام ِ خوانندگانی تکیه کردهاند که از طرفی سبب ِ خودبزرگبینی آنان شدهاند، هم سبب ِ رونق ِ تجارت ِ آنان و در این بین، آوازخوانان ِ تحصیلکردهی با دانش، یا فرصتی برای حضور پیدا نمیکنند، یا اگر حضور داشته باشند بسیار کمرنگ هستند.
نقش ِ صدا و سیما هم در تخریب ِ فرهنگ ِ ایرانی با ساخت ِ برنامههایی که مروج ِ دروغ و ریاست بسیار مهم است. تلویزیونی که خود، بیاحترامی و دروغ را ترویج میدهد،غیر ِ متخصص است، با نوابغ ِ سرزمیناش جفا میکند، صدا و سیمایی که نگاه ِ ابزاری به افراد ِ جامعهاش دارد و هر جا به سودش است از همین افرادی استفاده میکند که در ماهیت ِ امر، مخالف ِ آنهاست، شغلشان و حرفهشان را حرام میداند، تصویر سازهایشان را سانسور میکند، نوازنده راهمیشه در ردهی پایینتری نشان میدهد و خواننده را در حکم ِ قلب و روح ِ موسیقی! سوال دیگر پیش آمده این است که چرا آوازخوانان یا خوانندگان، یکبار هم در کنار ِ نوازندگان و آهنگسازان ننشستهاند و درخواست نکردهاند که همهی ما باید با هم دیده شویم؟ چرا همیشه خواننده رکن ِ اصلی موسیقی است؟! در این بین،رادیو هم دست ِ کمی از تلویزیون ندارد،رادیویی که سالهاست دیگر شنیدنی نیست.
آفت ِ دیگر گریبانگیر شدهی موسیقی ایران،گروهبندی و جناحبندی است که هر کس در آن دایره باشد، بقا دارد. اصلا مهم نیست که هدف ِ هر گروه مفید یا غیر مفید باشد، اصل ِ خود جناحبندی، به صورت طبیعی سبب میشود که عدهای از دایره خارج باشند. گواه ِ این امر به محفلی برگزار شدن ِ جشنوارههای موسیقی است،جایزههایی که رد و بدل میشود، داورانی که به خود جایزه میدهند، اعتباراتی که فقط مخصوص ِ خود و دایرهی دور و اطرافشان است و توهماتی که از قِبَل ِ همین اعتبارات ایجاد میشود. عدم ِ صداقت، بار دیگر بیشتر نمایان میگردد. فیلمهایی که موسیقی آنها به دست ِ موسیقدانان ِ غیر متخصص ِموسیقی فیلم ساخته میشود و جایزههای محفلی که به آنها داده میشود و خود آن، توهم ِ دانش ساخت را بیشتر میکند. همین کافیست قیاس کنید موسیقی فیلمهایی چون گبه،دلشدگان،ماهیها عاشق میشوند با فیلمی چون رگ خواب که نمیدانم میشود نامش را موسیقی فیلم گذاشت یا نه!
عدم ِ تفکیک ِ انواع ِ موسیقی عامل ِ مهم ِ سردرگمی مخاطب شده است، خواه مخاطباش هنرجوهای موسیقی باشد یا مردمی که صرفا از شنیدن ِ موسیقی لذت میبرند، متاسفانه وقتی کسی در ایران، با یک برچسب شناخته شود، هر کاری که انجام دهد، زیر عنوان ِ همان برچسب بیان میشود، باز هم صداقت ِ هنرمند اینجا به چشم میخورد، آیا هر آنچه که انجام میدهید در یک دستهبندی است؟ اجرای موسیقی دستگاهی با کارگان ِ مشخص ِ آن، متفاوت است با موسیقی ایرانی بر اساس ِ فواصل ِ موسیقی دستگاهی، آیا موسیقی ارائه شده دستگاهی بر اساس ِ کارگان ِ قاجار است یا پساقاجار؟و... که میتوان دستهبندیهای ریزتری هم انجام داد، تفکیکِ عنوان ِ موسیقی ارائه شده میتواند به آگاهی ِ مخاطب کمک کند.
در پایان، روی صحبت با سکوت ِ بسیار هنرمندانی است که دغدغههای مشابه این نوشتار دارند،هنرمندانی که موسیقی را تحصیل کردهاند،"تحصیل کردن صرفا به تحصیلات ِ دانشگاهی محدود نمیشود"، هنرمندانی که در شبکههای اجتماعی دنبالکنندههای بسیار هم دارند و فقط به معرفی کارهای خود میپردازند،سوال ِ پیش آمده این است: آیا تعهد شما به مخاطب، تنها با به اشتراکگذاری چند تکنوازی و یا آواز، زمان کنسرت و یا انتشار آلبوم و یا اخبار ِدایره دوستان ِ خود محدود میشود؟در این آشفته بازاری که استاندارد و کیفیت، جای خود را به کمییت و چهره و ... داده است، آیا سکوت ِ شما به عنوان ِ یک متخصص ِ متعهد، جایز است؟ چند نفر از این متخصصان ِ پرمخاطب، در صفحات شخصی خود به آموزش چگونه شنیدن پرداختهاند؟چگونه یک اثر ِ موسیقایی را باید شنید و به چه عناصری توجه کرد؟ کیفیت و استاندارد در صدا،ساز،آواز و در کل موسیقی چیست؟ سکوت ِ این هنرمندان، عرصه را برای ِ نوازندگان و خوانندگان ِ عاری از استاندارد باز میکند و تعاریف ِ کیفیت و استاندارد در موسیقی را ناخواسته تغییر میدهد، خود ِ سکوت ِ هنرمندان ِ برجسته، یکی از عوامل ِ افزایش کرشنوایی در جامعه است.
همهی این موارد ذکر شده و بسیار ِ دیگری که نوشته نشده است، ریشه در فرهنگ ما دارد،دروغ،تزویر،ریا و .... گویی ریشه دوانیده در تار و پودمان. مهم نیست تحصیل کرده باشید و مدارج ِ عالی را پیموده باشید یا اصلا مدرکی نداشته باشید، هنرمند باشید یا نباشید، متخصص باشید یا نباشید، حفظ برای بقا و خواستههای خود، مهمتر از انسانیت جلوه میکند.
در این بین اما، هنرمندانی هستند که به دور از قیل و قال، به تولید ِ اثری میپردازند که هر کدام در کارگان ِ خود، قابل تامل و تفکر هستند، مخاطب را به تفکر وا میدارند و در مسیر ِ رشد و شکوفایی خود، مخاطب، و فضای هنری گام بر میدارند.
کانال تلگرامی ارغنون