تأثیر مبارزه مسلحانه بر جنبشهای عاری از خشونت
اریکا چنووث (Erica Chenoweth) و کورت شاک (Kurt Schock)خلاصه مقاله اریکا چنووث (Erica Chenoweth) و کورت شاک (Kurt Schock) با عنوان «آیا چالشهای مسلحانه همزمان بر نتایج کارزارهای تودهایِ بدون خشونت تأثیر میگذارند؟»
DO CONTEMPORANEOUS ARMED CHALLENGES AFFECT THE OUTCOMES OF MASS NONVIOLENT CAMPAIGNS?
این مقاله در شماره 4 سال 20 فصلنامه Mobilization منتشر شده است.
این مقاله به یکی از مناقشهبرانگیزترین پرسشها در ادبیات مقاومت مدنی و جنبشهای اجتماعی میپردازد: آیا وجود چالشهای مسلحانهٔ همزمان بر موفقیت کارزارهای تودهایِ بدون خشونت با اهداف حداکثری اثر میگذارد؟ منظور از اهداف حداکثری، اهدافی مانند سرنگونی رژیم حاکم، پایان اشغال خارجی، یا استقلال و جدایی سرزمینی است. در حالی که مقاومت بدون خشونت در دهههای اخیر بهعنوان راهبردی مؤثر برای تغییرات سیاسی بنیادین شناخته شده، نقش خشونت مسلحانهٔ همزمان—چه درون جنبش و چه بیرون از آن—همچنان محل اختلاف نظری جدی میان پژوهشگران و کنشگران است.
نویسندگان مقاله با تمرکز بر مفهوم «جناح خشونتآمیز» (Violent Flank)، یعنی حضور کنشگران یا کارزارهای مسلحانه در کنار یک کارزار عمدتاً بدون خشونت، میکوشند بهصورت نظاممند بررسی کنند که آیا چنین جناحهایی احتمال موفقیت کارزارهای بدون خشونت را افزایش میدهند، کاهش میدهند یا اساساً اثری قابل تشخیص ندارند. مقاله از این حیث نوآورانه است که از سطح مطالعات موردی منفرد فراتر میرود و یک تحلیل ترکیبی—کمی و کیفی—را بر مجموعهای بزرگ از موارد تاریخی اعمال میکند.
چارچوب نظری و مرور ادبیات
در مطالعات جنبشهای اجتماعی «اثر جناح رادیکال» (Radical Flank Effect) به این معنی است که حضور کنشگران رادیکالتر در کنار کنشگران معتدلتر میتواند دو پیامد متضاد داشته باشد. از یک سو، ممکن است کنشگران معتدلتر در مقایسه با رادیکالها برای نخبگان سیاسی، افکار عمومی یا بازیگران خارجی قابلقبولتر به نظر برسند و در نتیجه حمایت بیشتری دریافت کنند (اثر مثبت). از سوی دیگر، فعالیتهای رادیکال میتواند به سرکوب گسترده، بیاعتباری کل جنبش، کاهش مشارکت مردمی و از دست رفتن حمایت بازیگران ثالث منجر شود (اثر منفی).
نویسندگان تأکید میکنند که در بسیاری از مطالعات پیشین، «رادیکالیسم» بهطور مفهومی با «خشونت» خلط شده است. برای رفع این ابهام، مقاله آگاهانه دامنهٔ بحث را به «جناح خشونتآمیز» محدود میکند و تنها به بُعد روشهای کنش (خشونتآمیز در برابر بدون خشونت) میپردازد، نه به تفاوت در اهداف، ایدئولوژی یا گفتمان. همچنین، برای جلوگیری از مقایسهٔ نادرست، فقط کارزارهای بدون خشونتِ حداکثری بررسی میشوند؛ یعنی کارزارهایی که خود از حیث اهداف، رادیکال محسوب میشوند مانند کارزارهای سرنگونی رژیم حاکم، پایان اشغال خارجی، یا استقلال و جدایی سرزمینی.
فرضیهها
بر اساس ادبیات موجود، مقاله سه فرضیهٔ اصلی را مطرح میکند:
1. فرضیهٔ اثر مثبت: کارزارهای بدون خشونت که جناح خشونتآمیز دارند، بیش از کارزارهای فاقد آن احتمال موفقیت دارند. این فرضیه بر سازوکارهایی مانند جلب حمایت بازیگران ثالث، ایجاد بحران سیاسی به نفع کنشگران بدون خشونت، یا حمایت مسلحانه از معترضان غیرمسلح استوار است.
2. فرضیهٔ اثر منفی: کارزارهای بدون خشونتِ فاقد جناح خشونتآمیز بیش از کارزارهایی که با خشونت همزماناند موفق میشوند. سازوکارهای این فرضیه شامل سرکوب گستردهتر، کاهش مشارکت مردمی، بیاعتبار شدن جنبش و تضعیف پویش «بازگشتضربه» است.
3. فرضیهٔ بیاثری: جناحهای خشونتآمیز هیچ اثر معناداری بر احتمال موفقیت کارزارهای بدون خشونت ندارند، زیرا آثار مثبت و منفی آنها ممکن است یکدیگر را خنثی کنند یا بسته به زمینه و مورد، بسیار متغیر باشند.
برای آزمون این فرضیهها، نویسندگان از مجموعهدادهٔ NAVCO 1.1 استفاده میکنند که شامل ۱۰۶ کارزار عمدتاً بدون خشونت در فاصلهٔ ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ است.
نتایج کمی مقاله روشن و در عین حال چالشبرانگیز است. برخلاف برخی انتظارات نظری، هیچ شواهد معناداری مبنی بر اثر مثبت جناح خشونتآمیز بر موفقیت کارزارهای بدون خشونت یافت نمیشود. در اغلب مدلها، ضریب جناح خشونتآمیز منفی است، اما از نظر آماری معنادار نیست. این یافته بهطور کلی از فرضیهٔ سوم، یعنی بیاثری، حمایت میکند.
در عین حال، مقاله یک یافتهٔ مهم غیرمستقیم را برجسته میکند: وجود جناح خشونتآمیز با کاهش مشارکت مردمی در کارزارهای بدون خشونت همبستگی دارد. از آنجا که مشارکت گسترده یکی از قویترین پیشبینیکنندههای موفقیت مقاومت بدون خشونت است، این کاهش مشارکت میتواند بهطور غیرمستقیم احتمال موفقیت را کم کند. به بیان دیگر، خشونت همزمان الزاماً مستقیماً شکست را رقم نمیزند، اما میتواند یکی از مهمترین منابع قدرت کارزارهای بدون خشونت—یعنی مشارکت انبوه—را تضعیف کند.
مطالعات موردی تطبیقی
برای روشنتر شدن سازوکارهای علّی و جبران محدودیتهای تحلیل کمی، مقاله چهار مطالعهٔ موردی تطبیقی ارائه میدهد: فیلیپین (۱۹۸۳–۱۹۸۶)، برمه/میانمار (۱۹۸۸)، و دو مقطع از مبارزهٔ ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی (۱۹۵۲–۱۹۶۱ و ۱۹۸۳–۱۹۹۴).
این مطالعات نشان میدهند که اثرات جناح خشونتآمیز بهشدت زمینهمند است. در فیلیپین، حضور شورش کمونیستی مسلحانه تا حدی باعث شد آلترناتیو بدون خشونت برای نخبگان داخلی و بازیگران خارجی (بهویژه ایالات متحده) جذابتر شود، اما پیروزی نهایی عمدتاً محصول بسیج گستردهٔ بدون خشونت بود. در برمه، خشونتهای مسلحانهٔ پیرامونی نهتنها کمکی به جنبش بدون خشونت نکرد، بلکه با توجیه سرکوب شدید، به شکست آن انجامید.
در آفریقای جنوبی، تصویر پیچیدهتر است. در دورهٔ نخست، گذار به خشونت مسلحانه به تضعیف مقاومت مدنی و سرکوب شدید انجامید. در دورهٔ دوم، اگرچه شاخهٔ مسلحانهٔ کنگرهٔ ملی آفریقا نقش نمادین و هویتی داشت، اما این کارزارهای گستردهٔ بدون خشونت، اعتصابات کارگری و فشارهای بینالمللی بودند که نهایتاً رژیم آپارتاید را وادار به عقبنشینی کردند.
بحث و پیامدها
جمعبندی مقاله این است که کارزارهای بدون خشونتِ حداکثری اغلب نه بهدلیل، بلکه علیرغم وجود خشونت همزمان موفق میشوند. خشونت ممکن است در کوتاهمدت برخی مزایای تاکتیکی یا نمادین ایجاد کند، اما در بلندمدت پیامدهای آن غیرقابلپیشبینی و اغلب پرهزینه است. مهمترین یافتهٔ سیاستی و راهبردی مقاله آن است که حفظ مشارکت گسترده و انضباط بدون خشونت، همچنان کلیدیترین عامل موفقیت چنین کارزارهایی است.
از منظر نظری، مقاله به پالایش مفهومی ادبیات جناح رادیکال کمک میکند و نشان میدهد که نباید بهطور سادهانگارانه انتظار داشت خشونت همزمان به موفقیت مقاومت بدون خشونت یاری رساند. از منظر عملی نیز، این پژوهش هشدار میدهد که توسل به خشونت—حتی بهعنوان یک «جناح» جانبی—میتواند منابع حیاتی قدرت جنبشهای بدون خشونت را تضعیف کند.
نظرات و مطالب خود را برای انتشار در نشریه به آدرس تلگرام زیر ارسال کنید: