آزادی و رادیکالیسم: از رؤیای رهایی تا بازتولید استبداد

آزادی و رادیکالیسم: از رؤیای رهایی تا بازتولید استبداد

مهدی محمودی

در ادبیات سیاسی معاصر، آزادی و رادیکالیسم گاه به‌اشتباه هم‌سو یا حتی هم‌معنا تلقی می‌شوند. این نوشتار با تبیین اجمالی از وجوه مختلف مفهوم آزادی و نیز واکاوی مختصر منطق درونی رادیکالیسم، نشان می‌دهد که رادیکالیسم به جای مسیر تحقق آزادی، درواقع یکی از مهم‌ترین سازوکارهای بازتولید استبداد است. استدلال اصلی متن آن است که آزادی بر عقلانیت نهادی، قانون، تکثر و مدارا استوار است، در حالی که رادیکالیسم با نفی نهادها، حذف دیگری و بسیج خشم و عصیانگری، جامعه را به سمت هرج و مرج، انسداد، تمرکز قدرت و استبداد جدید سوق می‌دهد و اغلب نیز در لباس رهایی و عدالت ظاهر می‌شود.

۱. آزادی، مفهومی چندبعدی و نهادی

بویژه امروزه، آزادی دیگر مفهومی ساده و تک‌ساحتی نیست و تنها در سطح شعار یا احساس قابل فهم نمی‌شود. آزادی در چند سطح که دارای به‌هم‌پیوستگی عمیق و درونی باهم اند، معنا پیدا می‌کند:

الف) آزادی انسانی و فلسفی

آزادی در این سطح، توان انتخاب آگاهانه همراه با مسیولیت اخلاقی است. انسان آزاد، انسانی رها از هر قید نیست، بلکه انسانی خودآیین است که کنش او بر عقل، وجدان و پذیرش پیامدهای انتخابش استوار است.

ب) آزادی سیاسی

در معنای سیاسی، آزادی یعنی محدود شدن قدرت و امکان مشارکت شهروندان در تعیین سرنوشت جمعی. آزادی سیاسی بدون قانون، نظارت، پاسخگویی و گردش قدرت، به سرعت به هرج‌ومرج یا خودکامگی می‌انجامد.

ج) آزادی اجتماعی و مدنی

آزادی اجتماعی در گرو وجود نهادهای مدنی مستقل، احزاب، رسانه‌ها و امکان اعتراض مسالمت‌آمیز است. این سطح از آزادی بدون تحمل تفاوت و پذیرش دیگری، اساساً ناممکن است.

د) آزادی فکری و فرهنگی

جامعه آزاد، جامعه‌ای است که در آن اندیشه، نقد و پرسش جرم تلقی نمی‌شود و هیچ پدیده ای از نقد مصون نیست.

در مجموع، آزادی مفهومی نهادی، تدریجی و تکثرپذیر است و نه هیجانی، دفعی و انحصاری. حتما باید به مسئولیت ماسخگویی در عین آزادی توجه داشت. پاسخگویی نیز مفهومی است که الزاما تنها از مسئولیتهای ساخت قدرت سیاسی محسوب نمیشود، بلکه علاوه بر قدرت سیاسی، هر جریانی که به خود اجازه ی تعریف چگونگی مواجهه با ساخت قدرت میدهد، از آنجایی که با سرنوشت یک جامعه مرتبط است، لاجرم مسیولیت پاسخگویی در قبال دیدگاه خود را دارد.

۲. رادیکالیسم، منطق شتاب، حذف و حقیقت مطلق

رادیکالیسم را می‌توان گرایشی سیاسی دانست که با ادعای دسترسی به حقیقت نهایی، خواهان تغییرات سریع، قهری و همه‌جانبه است. رادیکالیسم پیچیدگی جامعه را برنمی‌تابد و آن را به دوگانه‌های ساده فرو می‌کاهد: دوست و دشمن، حق و باطل، ما و آن‌ها.

ویژگی‌های اصلی رادیکالیسم عبارت‌اند از:

_ نفی تدریج، گفت‌وگو و مصالحه

_ بی‌اعتمادی به نهادها و سازوکارهای مدنی

_ تقدیس هدف و توجیه وسیله

_ اتکا به بسیج هیجانی و خشم اجتماعی

_ حذف نمادین و سپس واقعی مخالفان

_ رادیکالیسم، فارغ از این‌که با چه زبانی سخن بگوید، ذاتا ضد تکثر و ضد جامعه باز است.

 

بحث: رادیکالیسم چرا و چگونه بازتولید استبداد است؟

۱. تمرکز قدرت، نقطه تلاقی رادیکالیسم و استبداد

آزادی با محدود کردن قدرت آغاز می‌شود، اما رادیکالیسم درست در نقطه مقابل حرکت می‌کند. به دلیل بی‌اعتمادی به قانون و نهاد، رادیکالیسم ناگزیر قدرت را در دست یک گروه، یک رهبر یا یک ایدئولوژی متمرکز می‌کند. این تمرکز، همان هسته سخت استبداد است. با این تفاوت که این‌بار نه به نام نظم، بلکه به نام رهایی اعمال می‌شود.

۲. حقیقت مطلق، پایان تکثر

استبداد خود را مالک حقیقت می‌داند و رادیکالیسم نیز همین منطق را بازتولید می‌کند. وقتی یک جریان خود را تنها نماینده مردم، دین، عدالت یا آزادی معرفی می‌کند، هر صدای مخالفی به تهدید بدل می‌شود. در این وضعیت، آزادی اندیشه و بیان به‌تدریج و با توجیه‌های اخلاقی یا انقلابی حذف می‌شود.

۳. حذف دیگری، سازوکار مشترک سرکوب

رادیکالیسم برای بقا نیازمند دشمن است. همان‌گونه که استبداد بدون "دیگری خطرناک" دوام نمی‌آورد، رادیکالیسم نیز با ساختن دشمن دائمی، جامعه را در وضعیت بسیج و اضطرار نگه می‌دارد. حذف دیگری ابتدا با زبان و برچسب‌زنی آغاز می‌شود و در نهایت به حذف سیاسی و اجتماعی می‌انجامد.

۴. نهادستیزی و تولد استبداد نو

آزادی بدون نهادهای مدنی پایدار نمی‌ماند. رادیکالیسم با تخریب اعتماد عمومی به نهادها، جامعه را به توده‌ای هیجانی و بی‌واسطه تبدیل می‌کند. این وضعیت، به جای آزادی، به خلا قدرت می‌انجامد. خلایی که معمولا با اقتدار عریان پر می‌شود. استبداد دقیقا در همین خل زاده می‌شود.

۵. تقدیس هدف و مشروعیت‌بخشی به سرکوب

یکی از خطرناک‌ترین وجوه رادیکالیسم، تقدیس هدف است. وقتی هدفی بزرگ و مقدس تعریف می‌شود، هر وسیله‌ای برای تحقق آن موجه جلوه می‌کند. این همان منطقی است که استبداد با آن خشونت، سرکوب و نقض حقوق را توجیه می‌کند. با این تفاوت که رادیکالیسم آن را در پوشش اخلاق، عدالت یا انقلاب عرضه می‌کند.

۶. خشم. سرمایه استبداد آینده

رادیکالیسم بر خشم انباشته اجتماعی سوار می‌شود، اما قادر به مهار آن نیست. خشم، به قانون و نهاد تبدیل شده، دیر یا زود علیه خود جامعه بازمی‌گردد. بسیاری از استبدادهای مدرن، محصول خشم‌هایی هستند که ابتدا علیه نظم موجود بسیج شده‌اند و سپس دامن جامعه را گرفته اند. جامعه ای که اسیر این خشم ها بشود، میدانی از دادگاه و محکومیتها و برچسبهای نخبه کش است.

نتیجه گیری:

رادیکالیسم مسیر آزادی نیست. بلکه میان‌بری خطرناک به سوی انسداد سیاسی و بازتولید اشکال نوین استبداد است. تجربه تاریخی و منطق درونی تحولات اجتماعی نشان می‌دهد که آزادی، حاصل جهش‌های شتاب‌زده و محصول نفی و حذف دیگری نیست، بلکه نتیجه فرآیندی پیچیده، تدریجی و پرهزینه است که بر عقلانیت جمعی، صبوری تاریخی و نهادسازی پایدار استوار می‌شود. هرجا که این عناصر نادیده گرفته شده‌اند، آزادی یا ناتمام مانده یا به‌سرعت به ضد خود تبدیل شده است.

آزادی در ذات خود نیازمند قانون‌مندی است. قانونی که قدرت مطلق را مهار کند، حقوق شهروندی را تضمین نماید و امکان زیست مسالمت‌آمیز در جامعه‌ای متکثر را فراهم آورد. بدون قانون و نهاد، آزادی به خواست قدرتمندترها تقلیل می‌یابد و همین وضعیت، بستر زایش استبداد تازه را فراهم می‌کند. رادیکالیسم دقیقا در همین نقطه خطرناک ظاهر می‌شود: جایی که به نام عبور از نظم موجود، بنیان قواعد مشترک و نهادهای واسط را فرو می‌ریزد و جامعه را در معرض اراده‌ای بی‌مهار قرار می‌دهد.

رادیکالیسم همچنین با نفی تکثر و تقلیل جامعه به یک صدای واحد، آزادی را از درون تهی می‌کند. جامعه آزاد، جامعه‌ای است که در آن اختلاف نظر، تفاوت سبک زندگی و تنوع فکری، فرصت و بلکه سرمایه اجتماعی تلقی می‌شود. رادیکالیسم اما با منطق دوست و دشمن، این تکثر را به خطر بدل می‌سازد و حذف دیگری را شرط رهایی معرفی می‌کند. نتیجه چنین منطقی، چرخه‌ای از خشونت، طرد و بازتولید خشم اجتماعی است.

از همه مهم‌تر، رادیکالیسم اغلب خود را در پوشش مفاهیمی عرضه می‌کند که در ذات خویش با آزادی پیوند دارند: دین، ناسیونالیسم، عدالت، آزادی یا رهایی. همین پوشش اخلاقی و هویتی است که آن را خطرناک‌تر می‌سازد، زیرا سرکوب را به‌مثابه وظیفه‌ای مقدس یا ضروری جلوه می‌دهد. در چنین شرایطی، استبداد با چهره‌ و زبانی آرمان‌خواهانه بازمی‌گردد.

از این‌رو، دفاع از آزادی صرفا مقابله با یک ساختار قدرت نیست، بلکه پیش از هر چیز، مقابله با یک منطق است: منطق رادیکالیسم. ایستادن در برابر رادیکالیسم، دفاع از گفت‌وگو در برابر حذف، از نهاد در برابر اراده، از عقلانیت در برابر خشم و از جامعه باز در برابر جامعه بسته است. تنها در چنین مسیری است که آزادی می‌تواند به‌مثابه دستاوردی پایدار و انسانی تحقق یابد.


نظرات و مطالب خود را برای انتشار در ن رشیه به آدرس تلگرام زیر ارسال کنید:

@Nehzatazadiran


Report Page