شبهوشیاری!
جامعه نوشورای سردبیری: گمانهها در باره استفاده دولتهای متخاصم ایران از وقفه تعطیلات سال نوبرای کشاندن ایران به یک جنگ ناخواسته خوشبختانه تحقق نیافت و امیداست فرصت ده روزه پیش روبرای استفاده جنگطلبان ازترامپ برای کشاندن ایران به باتلاق نیز بیمشکل بگذرد. با وجود برخی خوشبینیها، باید باز هم محتاط وهوشیار بود. احتمال کشاندن پای ایران به یک درگیریتوطئهآمیزمنتفی نیست. نکاتی که حکومت باید به آنها توجه کند به قرار زیر است:
اگر برای ایران این احتمال هست که با تغییر رئیسجمهور ایالات متحده فشارهای سهسال اخیر منتفی شود، برای دشمنان کشورهم این احتمال هست که فرصت زدن ضربه آخربه ایران منتفی شود. بنابراین میل به تکمیل زنجیره وتبدیل فشاراقتصادی به چاهجهنمی جنگ در حداکثرخوداست. اسرائیل به عنوان نقشه پردازبرتر منطقه و برخی اعراب به عنوان رقبای ایران علاقمند پیونددادن جنگ اقتصادی به جنگ نظامی هستند. اعراب و اسرائیل البته علاقه به ورود خودشان به جنگ ندارند و مایلند عضله نظامی ایالات متحده عمل کند و آنها فقط اطلاعات یا پول بدهند. معنی این حرف حساس بودن ده روز آتی است.
دارودسته ترامپ در این لحظه کامل شدن شکست مایلند چاهی پیش پای رقیب پیروز بکنند. مساله آنها فقط داشتن بهانه کافی برای زیر پا گذاشتن حرف ترامپ در زمینه جنگگریز بودن دولت اوست. باید کسی برایشان تدارک بهانه کند . این نقشی است که قاعدتا اسرائیل بازی خواهد کرد.
تهدید اعراب دایر بر اینکه آنها هدف تلافی توسط ایران خواهند بود توسط برخی افراد از جمله فرماندهان نظامی ، سبب اطمینان اسرائیل از این میشود که توسط ایران هدف گرفته نخواهد شد. آنها فکر میکنند ایران از توان نظامی آنها واهمه دارد و کاری علیه آنها نخواهد کرد و بازوهای آن در منطقه از جمله حزبالله هم به تاسی از ایران بیعمل میمانند. این موقعیت دست آنها را برای توطئه راهانداختن جنگ باز میکند.
شاید باید در سیاست تهدید اعراب تجدید نظر شود. هرگونه درگیری ایران و اعراب به نفع اسرائیل است و این تجربه شده است. فرسودن متقابل ایران و اعراب آرزوی بسیاری در آمریکا، اسرائیل و حتی روسیه و دیگرانیمثل ترکیه است. آنهاکه عبارت "مهاردوجانبه" (ابداعشده توسط کاسپارواینبرگر وزیر دفاع ریگان) در دوران جنگ هشتساله را به خاطر میآورند میدانند که سیاست بنیادین آمریکا در منطقه همین فرسودگی متقابل است. جنگ با اعراب، ایران و هرگونه وجههاش درکشورهای اسلامی را درهرحال از بین میبرد و به تضعیف استراتژیک موقعیت منطقهای وبینالمللی ایران منجر میشود.
برخی متحدان ایران نیز به اندازه اسرائیل خطرناکند، چون به دلایل واضح تشدید تخاصم دولتهای عرب با ایران را به نفع خود میدانند زیرا خواهند توانست امتیازات بیشتری از ایران طلب کنند. حوثیها و برخی دستهجات درعراق بحران درروابط ایران و دولتهای درگیر باخود را امتیاز مییابند. آنها هم میتوانند در توطئه سازی برای شروع جنگ بهکار گرفته شوند.
به این ترتیب ایران اکنون در موقعیتی است که درگیر شدنش با همسایگان به نفع همه هست جز خودش! مسخره نخواهد بودبگوییم حتی حقوقبگیران شبکههای تبلیغاتی عربستان نیز افزایشدریافتی خود را درگروی شروعجنگ منطقهای ایران مییابند.همه دلشان میخواهد این موقعیت ختم به خیر نشود.
جالبتر از همه اینها ، نیروهای داخلی طرفدار جنگ هستند! آنهاهم ختم خیرنمیخواهند. به احتمال زیاد، حکومت با هدف افزایش قدرت چانهزنی خود در مذاکره با دولت بایدن سفارش اتخاذسیاستهای تندروانه دیپلماتیک و نمایش اقدامات سختسرانه در زمینه هستهای داده است و این زمینه مناسبی برای بروز کجفهمی ساده لوحانی مثل شبهنمایندگان مجلس و رندان بهرهبردار از موقعیتهای بحرانی کشور(جنگسالاران ،کاسبان تحریم وشکستخوردگان همیشگی شرایط غیرجنگی) شده است. برای رجزخوانی دروغهای بلاهتبار میسازند، حرفهای بهانهخیز میگویند وبرطبل جنگ میکوبند ، و لشگر تبلیغاتهم باورشان شدهحکومت آماده جنگی پیروزمندانه با بخش اعظم منطقه وقدرتهای جهانی است. فرماندهان نظامی از بودن دست روی ماشه میگویند و مشخص نمیکنند علیه کی، مگر بخواهند برای تهدید امریکا و اسرائیل بگویند دوبی را هدف گرفتهاند. این ترس وجود دارد که حوادثی مثل سرنگونکردن هواپیما رخ دهد با عواقب زنجیرهای و توسط کسانی که به آنها گفته نشده ماجرا تحت کنترل است و برای شلیک عجله نکن! به همین دلیل است که میتوان گفت یک توطئه کلاسیک بهانهساز به راحتی میتواند زنجیره برخوردهای منتهی به جنگ همه جانبه را به جنبش درآورد. شروع رسمی جنگجهانی دوم و تهاجم آلمان به لهستان با توطئه نازیهایی بود که با پوشش لهستانی به یک ایستگاه رادیویی مرزی آلمان حمله کردند و از آن رادیو به هیتلر فحش دادند.
برای امنیت خودش هم که شده، حکومت باید برای جلوگیری از پدید آمدن موقعیتهای نادلخواه و کشیدهشدن به درگیری کاری بکند. باید تکلیف خودش را با طرف اصلی جنگی که ممکن است به او تحمیل شود روشن کند: چه کسی را مسبب آن میداند و غیر از آن با دیگران هم کار دارد یا نه.
درشرایط فعلی این کار البته ممکن است که امکانپذیر نباشد. علت روشنی دارد: برای توضیح آن مثل همیشه باید به سراغ استراتژی امنیتملی برویم. این همه گرفتاری، نتیجه آن است.
مختصر آنکه استراتژیامنیتملی برمبنای چشمانداز حداکثرسازی منافعملی تعریف و طراحی میشود. برمبنای منافع مادی محسوس و قابل اندازهگیری، واگر جایی رنگوبوی عقیدتی و ایدئولوژیک هم میگیرد کماکان در جهت اکثرسازی منافع ملی و از جمله گسترش حوزه نفوذ است. ماقبلا بهکرات در این باره مطلب داشته و مشخص کردهایم که ابتنای استراتژی امنیتی ایران بر پدید آوردن یک حلقه امنیتی عقیدتی - فیزیکی مرکب از فرقهگرایان منطقه از طریق علائق مشترک ایدئولوژیک ، یک روش هزینهزا و بیحاصل است ، دشمنان ایران را زیاد میکند و در ماهیت خود دچار تعارض است: مبتنی بر ایجاد منافع مشترک متقابل(انگیزه کشورها برای همزیستی منطقهای) با کشورهانیست. بنا بر این روابط ناقصالخلقه و سرطانی خلق میکند و در لحظه حساس نتایج خطرناک میدهد. وقتی یک نفر آمریکا را به این تهدید میکند که پایگاههایش را در اطراف ایران میزند، در واقع دارد چندین کشور همسایه را تهدید میکند که پایگاه آمریکا در انها واقع است. یادر جایی مثل عراق، سیاست اتحاد با فرقهها با سیاست حمایت از دولت مرکزی و توسعه تجارت در تعارض است و در نهایت معلوم نمیشود سیاست دولت عراق نسبت به ایران، منطقا چه باید باشد و عملا چه هست. در روز واقعه هم خودما گیج میمانیم که چه کسانی ممکن است از پشت سر خنجری بر پیکر ما فرودآورند. اینکه تیم حمله مرکب از کدام کشورهاست و کدام نیروها پشت سر آنان ایستاده اند در ابری از وهم ما پنهان است. به همین دلیل است که نمیتوانیم مشخص کنیم ضربه متقابل را به کدام کشور وارد خواهیم کرد.
غیر از نکته بنیادین فوق، درباره یک نکته تاکتیکی هم باید اصلاحروش کرد: اگر حتی حکومت رجزخوانی را هم لازم میداند اما بایدجلوی دهانهای خیلی گشاد را بگیرد. نعرههای بیعمل نه مردم را پای کار سیستم میآورد، و نه کسی را در آمریکا و اسرائیل میترساند. اما انهاو دیگران را به زمینه مناسب مجهز میکند تا پرتاب سنگ شروع کننده درگیری را راحتتر به دامن ایران بچسبانند. به هرحال فعلا ، مهمترین کار حکومت هشیاری برای کشیده نشدن به چاه درگیری حاصل از توطئه است !