next to you
𝘏𝘢𝘳𝘵𝘰𝘳توی همون لحظه فلیکس از سر و صدای هیونجین چشم هاشو اروم باز کرد
هیونجین متوجه بیدار شدن فلیکس شد و اولش دست و پاهاش گم کرد، ولی بعد از چند ثانیه فکر کردن، دستای فلیکس رو به هم گره زد و سمت تاج تخت هدایت کرد و محکم لب هاشو به لب های فلیکس کوبید..
فلیکس لحظه ای از شدت درد لب هاش چشم هاشو محکم بست و ناله ریزی کشید
هیونجین متوجه درد فلیکس شد و برای اینکه صداش پخش نشه لباشو توی دهن فلیکس گذاشت و لباشو مک میزد
درد فلیکس کم کم تبدیل به لذت شد و هردو توی دنیای خودشون بودن که توی همون لحظه لینو عین بچه ها سرشو انداخت داخل و وارد شد
هیونجین از فلیکس فاصله گرفت و به لینویی که متعجب و با دهن باز کنار در ایستاده بود نگاهی انداخت و از خجالت سرش رو اورد پایین
لینو از شدت شوکی که بهش وارد شده بود لکنت گرفته بود، با لکنت شدیدی لب زد
+.. اومدم.. مل.. ملافه بر.. بردارم.. فکر کنم دیگه لازمش.. ندارم..
رفت بیرون و در رو بست
فلیکس از شدت خجالت زیر پتو قایم شد و با صدای خفه ای جیغ کشید
هیونجین از ری اکشن لینو کمی خجالت کشید و موهاشو بهم ریخت ولی وقتی فلیکسو دید لبخند شیطانی ای زد و لب زد
+حالا که رفت ادامه بدیم؟
فلیکس چشم هاش گرد شد و هیونجین به عقب هل داد و لب زد
-چه؟ برو کناررر مرد به این بزرگی رو به لکنت انداختی
هیونجین لبخندی زد و از روی تخت بلند شد و ملافه ای برداشت و از اتاق خارج شد
به سمت کاناپه ای که لینو و جیسونگ روش خوابیده بودن قدم برداشت و ملافه رو روی صورت لینو پرت کرد
لینو متوجه حضور هیونجین شد و اروم لب زد
+مشکلی نیست راحت باشین
هیونجین چشم غره ای رفت و دستاشو روی پهلو هاش گذاشت و لب زد
+اکس کیوز می؟ خونه خودمه معلومه راحتم
لینو خنده ای کرد و بالشت سمت هیونجیم پرت کرد
هیونجین بی اهمیت وارد اتاق شد و مستقیم روی تخت پرید
فلیکس تمام مدت از شدت خجالت در حال عربده کشیدن بود و متوجه هیونجین حضور هیونجین نشد تا وقتی روی تخت پرید
فلیکس با کنجکاوی به سمت هیونجین لب زد
-لینو چیشد؟ خوبه؟
هیونجین جسم کوچولوی پسر رو با یک دست به سمت خودش کشید و توی بغلش جا داد و لب زد و کلمات و نفس هاشو کنار گوش فلیکس رها کرد
+اهمیت نده، بیا بخوابیم خستمه
فلیکس متوجه خستگی هیونجین شد و بدون اعتراض هردو در اغوش همدیگه به خواب عمیق سر بردن
ساعت حدود 10 صبح بود و لینو و جیسونگ از خواب بلند شده بودن و در حال اماده کردن صبحونه بودن
هیونجین با شنیدن سر و صدا از خواب بلند شد و با سمت اشپزخونه رفت و با خودش لب زد
+وای چقدر خستم بود.. بدنم درد میکنه.. هوفف
لینو خنده شیطانی کرد و لب زد
+معلومه شب طولانی ای داشتی
هیونجین با شنیدن حرف لینو عصبی شد و دمپاییشو در اورد به سمت لینو پرت کرد
لینو جا خالی داد و لب زد
+یاا چته وحشی.. مگه دروغ گفتم؟
جیسونگ کنجکاو شد و با کنجکاوی لب زد
-منظورتون چیه؟ چخبره؟
لینو لبخند شیطانی به هیونجین زد و با جیسونگ چشم تو چشم شد و با زبون اشاره و با زبون چشم به جیسونگ فهموند چیشده
جیسونگ از شدت تعجب دهنش باز شده بود و با لکنت حرف میزد
-چی.. هیونجی.. فلی... دروغغغ میییگگییی
لینو دستشو روی شونه هیونجین گذاشت و لب زد
+به جون همین کله فندقی
هیونجین محکم توی کمر لینو زد و با عصبانیت لب زد
+حرف اینو باور نکن دروغ میگه، سو تفاهم بوده
جیسونگ و لینو دست به یکی کردن و باهم لب زدن
+که سو تفاهم بوده، تعریف کن
-که سو تفاهم بوده، تعریف کن
هیونجین موهاشو بهم ریخت و اروم لب زد
+بقیه رفیق دارن من تخم جن، گمشید گشنمه صبحونه بزارید
فلیکس تمام مدت اتاق بود و از شدت خجالت نمیتونست از اتاق بیاد بیرون
هیونجین بعد از شستن دست و صورتش به سمت میز غذا خوردی قدم برداشت و روی صندلی نشست و لب زد
+فلیکس کو؟
جیسونگ و لینو با ابرو های به سمت بالا هدایت شده به هیونجین نگاه کردن و لینو لب زد
+عروس توی اتاقشه
هیونجین لیوان آبشو خورد و ته مونده لیوان توی صورت لینو پرت کرد و لیوان روی میز گذاشت و به سمت اتاق رفت و وارد اتاق شد
فلیکس دید که زیر پتو قایم شده
با بی حوصلگی به سمت فلیکس لب زد
+هی بیا بریم صبحونه بخوریم
فلیکس با خجالت لب زد
-من نمیام گشنم نیست، تو برو بخور
هیونجین موهاشو به عقب هدایت داد و در عرض یک ثانیه پتو رو از روی فلیکس برداشت و فلیکس رو روی شونه اش گذاشت بلندش کرد و از اتاق خارج شد
فلیکس در حال امتناع کردن بود ولی هیونجین چه به این حرفا؟ فلیکس از اعتراض خسته شد و دستاش از خجالت روی صورتش گذاشت
هیونجین به سمت میز غذا خوری رفت و فلیکس روی صندلی گذاشت و لب زد
+خب غذا بیارید گشنمه
لینو و جیسونگ غذارو روی میز گذاشتن و با خوشحالی گوش هاشونو باز کردن و به دو نفر زل زدن که ماجرا رو تعریف کنن
هیونجین لقمه ای توی دهنش گذاشت و لحظه ای چشمش به دو نفر خورد، با تعجب لب زد
+چیه؟ کوفت کنید ببینم
لینو لیوان آب برداشت و کمی ازش میل کرد و لب زد
+جیسونگ فاعل حرف نمیزنه، مستقیم بریم سراغ مفعول
جیسونگ لبخند شیطانی زد و روبه فلیکس لب زد
-فلیکس، چیزی که لینو دیده بود، حقیقت داره؟ تحت فشارت نمیزارم
هیونجین اخم کرد و دستشو روی کمی فلیکس حلقه زد و لب زد
+بچه رو تحت فشار نزارید، بزارید غذا بخوره
لینو سرشو تکون داد و لب زد
+خودشه، همونی که بهت گفتم
هیونجین عصبی شد و محکم روی میز کوبید و لقمه ای توی دهنش گذاشت و لب زد
+اره، ما باهم قرار میزاریم.. مشکلیه؟