بررسی نسبت میان دولت و مطبوعات در یادبود یازدهمین سالمرگ احمد بورقانی در انجمن روزنامه‌نگاران تهران

بررسی نسبت میان دولت و مطبوعات در یادبود یازدهمین سالمرگ احمد بورقانی در انجمن روزنامه‌نگاران تهران

نسرین تخیری


بورقانی نماد روایت نیمه‌تمام تاریخ مطبوعات ایران


دو بحث برای امشب مطرح شده است:

یادبود یازدهمین سالمرگ احمد بورقانی حقیقی و بررسی نسبت میان دولت و مطبوعات که با شخصیت حقوقی بورقانی گره خورده است و البته که هر دو در جایی به هم می‌پیوندد. از بورقانی حقیقی آغاز می کنم.


حاصل‌جمع اصولگرایی و مداراجویی

پس از دعوت برای شرکت در این نشست مروری داشتم بر نوشته‌ها و گفتگوها و هر آنچه در مورد بورقانی نوشته شده بود یا خود او نوشته بود و گفته بود. اینها برخی از تعابیری است که در مورد او گفته‌اند: متولی ثابت‌قدم آزادی مطبوعات، بازگرداننده روح به رسانه‌ها، بنیانگذار دوره طلایی مطبوعات، چریک مطبوعات که البته وزیر وقت در مراسم تودیع او پس از استعفا از معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد در ذم او این تعبیر را به کار برد و گفت «فرهنگ جای چریک‌بازی نیست.» اما مطبوعاتی‌ها همین تعبیر را در مدح او به کار می‌برند. من اگر بخواهم احمد بورقانی حقیقی را در یک جمله توصیف کنم باید بگویم او حاصل‌جمع اصولگرایی و مداراجویی است. اصولگرایی است که تکثرفرهنگی قطب‌نمای حرکت اوست. اصول‌گرایی نه به مفهومی که امروزه به وسیله محافظه‌کاران در مسند قدرت مصادره شده است بلکه در مفهوم واقعی آن. پرنسیب یا اصولی که دستخوش قدرت و ثروت و ... نمی‌شود. او در عین مداراجویی و باور به تکثر فرهنگی در جامعه و مدیریت همه این آرا وارد قدرت شد و آنجا که قرار بود اصول خود یعنی همین مداراجویی را کنار گذارد و به انحصارطلبی تن دهد بر سر اصل مدارا ماند و از قدرت کناره گرفت.


بورقانی بارها از جمله سر در خانقاه ابولحسن خرقانی: «هر که از این در درآید نانش دهید و از ایمانش نپرسید چه آن بنده که در درگاه خدا به جان ارزد حتما در خانقاه ابولحسن به نان ارزد» یاد کرده بود و در مراسم معارفه خود نیز به تأسی از همین جمله (البته نقل به مضمون)گفته بود هر روزنامه‌نگاری از این در (معاونت مطبوعاتی) در آید راهش دهید و کارش دهید و از جناحش مپرسید.

به نظرم می‌رسد بورقانی به خوبی می‌دانست که نماد نیاز جامعه یا جامعه مطبوعاتی است که سال‌های سال در جوی‌های کوچکی از قبیل سلام و بیان و آدینه و دنیای سخن و پیام امروز و گردون و گزارش و حمل و نقل و ...جریان داشته و در دوره اصلاحات به هم پیوست و رودی به جریان افتاد که البته بعدها خشکسالی گریبانش را گرفت. همانطور که کل اصلاحات نیاز دورانی بود که تب و تاب لایه زیرین جامعه باید پاسخی در خور می‌گرفت و هنوز این پاسخ فقط لت و کوب نبود. لااقل بخشی از حاکمیت تلاش داشت که این نیاز را با منطق و تعقل پاسخ دهد. این که چه شد حکایتی است دیگر که باید زمان بگذرد و با فاصله به این دوره نگاه کرد تا شاید بتوان زوایای مختلف آن را دید و روایت کرد. می‌رسم به بحث دوم این نشست یعنی نسبت میان دولت و مطبوعات.


نسبت مطبوعات و دولت

زمانی از یک فیزیوتراپیست پرسیدم برای آسیب کمتر به ستون فقرات بهترین نحوه نشستن پشت میز و مقابل کامپیوتر چیست؟ پاسخ داد: «ننشستن.» تصور می‌کنم همین پاسخ قابل تعمیم است به پرسش جلسه امشب که نسبت میان دولت و مطبوعات چیست یا باید چگونه باشد؟ بهترین پاسخ این است: «نسبت نداشتن.» وظیفه این دو نهاد اجتماعی متفاوت است یا لااقل باید باشد. رسانه ناظر است بر قانون و اجرا و مجموعه نهادهای حاکمیتی و از جمله دولت، مجری و قانونگذار هستند. پدربزرگ من این ضرب‌المثل قدیمی «هر کسی نان دهد، دندان دهد» را قلب می کرد و می‌گفت: «هر کسی نان دهد، فرمان دهد» به نظرم تا زمانی که نگاه و تقاضای خیریه‌ای بر ما ملت و از جمله مطبوعاتی‌ها غالب است نمی‌توانیم مطالبه‌گر و ناظر بالادستی خوبی باشیم. دولت به عنوان نماد ظاهرا پاسخگوی حاکمیت با اتکاء به چاه نفت، حقوق و یارانه و بودجه وآگهی دولتی می‌دهد و فرمان هم می‌دهد. بنابراین ایده‌آل‌ترین نسبت میان ما و دولت برای بازگشت به نقش واقعی خودمان یعنی نظارت، این است که از همین لحظه به دولت بگوییم «از طلا گشتن پشیمان گشته‌ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید.» دولت همین که قانون اساسی و قانون مطبوعات را، حتی با همه نقائص و اشکالات کنونی آن درست اجرا کند و اجرای آن را تضمین کند؛ قانون جریان آزاد اطلاعات را به درستی اجرا کند و خبرنگار مداوم با این پاسخ که «این اطلاعات محرمانه و فوق‌محرمانه ‌است بر نخورد.» و در سنگ‌قلاب روابط‌عمومی وزارتخانه‌ها و نهادها گیر نیافتد؛ آزادی مطبوعات در چارچوب قانون اساسی را تضمین کند؛ ما مطبوعاتی‌ها را بس است. مطبوعات بودجه نمی‌خواهد. یارانه کاغذ و اشتراک و ... نمی‌خواهد. اگر همین امروز همه رسانه‌های دولتی و بودجه‌بگیر از نهادهای دولتی و حاکمیتی را تعطیل کند بهتر از فردا است. با تضمین آزادی بیان در چارچوب قانون و نه سلیقه، مطبوعات مخاطب خود را خواهد یافت. البته همکاران مطبوعاتی که سال‌ها متنعم از بودجه دولتی بودند احتمالا با ایده کناره‌گیری دولت از تمامی عرصه‌های مطبوعاتی (نرم‌افزاری و سخت‌افزاری) و کفایت حضور دولت در عرصه مطبوعات در زمینه فراهم کردن زیرساخت‌ها مخالفند و بیش از رسانه‌های دیگری که به قول ما روزنامه‌نگاران که تلاش برای حفظ استقلال خود داشتیم به چاه نفت وصل نیستند، غم بودجه دارند.


امروز اما دولت چه می‌کند: طرح نظام جامع رسانه‌های همگانی را پیگیری می کند که همه رسانه‌ای‌ها به آن نقد دارند و از دولتی شدن بیشتر حرفه خبرنگاری در این طرح جامع شاکی‌اند. طرحی که اگر قانون شود خبرنگاری، خبرنگار است که در سازوکار دولتی، امنیتی این طرح به رسمیت شناخته شده باشد. انتخابات نمایندگان مدیرمسئول در هیأت‌نظارت بر مطبوعات را به گونه‌ای مهندسی می‌کند که سر و صدای بسیاری از مدیرمسئول‌های کنونی را هم که خودشان سبقه حاکمیتی و دولتی دارند و نماینده کارفرمایان مطبوعاتی هستند و نهادهای مرتبط با روزنامه‌نگاری را در می‌آورد و آن را دولتی‌تر می‌کند.

 در پایان صحبت به پیوند بورقانی با بحث نشست امشب یعنی نسبت دولت و مطبوعات بر‌می‌گردم.


دوره بورقانی استثناء بود به قاعده برگردیم

دوره معاونت مطبوعاتی و نمایندگی مجلس شورای اسلامی بورقانی یک استثنا بود. مفهوم «تبعیض مثبت» در مباحث مربوط به زنان احتمالا برای همه شما آشناست. برای جبران قرن‌ها تبعیض علیه زنان باید با امتیازات و حقوق ویژه در قانون و عرف برای آنها این تبعیض جبران شود. احمد بورقانی هنگامی که در مسند قدرت قرار گرفت با همین قاعده «تبعیض مثبت» در بحث زنان برای مطبوعات عمل کرد، اما ناچاریم بگذاریم استثناء، استثناء بماند. نجات‌دهنده‌ جستجو نکنیم و قاعده را مبنای تصمیم و عمل قرار دهیم. به گفته خود او در سخنرانی‌اش در دیدار با مطبوعاتی‌ها پس از استعفا از معاونت مطبوعاتی و در مراسم پاسداشت او در خانه قبلی روزنامه‌نگاران تأسی کنیم که «اگر به مردم راست گفته شود مخاطب مطبوعات خواهند شد.» از دولت و قدرت، امکان و حق راستگویی‌مان را مطالبه کنیم و با راستگویی‌مان مخاطب خود را بیابیم. به قدرت انحصارطلب گریزان از نظارت یادآوری کنیم آن انذارهای روزنامه‌نگاران و کارشناسان دلسوز منافع ملی در دهه هفتاد و هشتاد در کوران توقیف‌ها و بازداشت‌های زنجیره‌ای تحت امر سعید مرتضوی را که «قدرت، بی‌نظارت رسانه ره به فساد می‌برد.» اگر این اخطارها جدی گرفته می‌شد و رسانه‌های مستقل به مسلخ نمی‌رفتند و اصحاب رسانه حضور آزاد داشتند امروز شاید شاهد فساد سازمان‌یافته‌ای که از هر گوشه نام آن به گوشمان می خورد نبودیم. و در نهایت امید ببندیم به جمله خود احمد بورقانی که کمال، فرزندش در متن یادبود برای پدر از او نقل کرده بود: «گردونه تاریخ از جاده تنگ واقعیت عبور می‌کند.» منتظر عبور از این جاده باشیم و روایتگر آن.

Report Page