چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر

چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر

کانال نقدآگین

پیش‌گفتار:
چرا در قرآن محمد «خاتم» (آخرین پیامبر یا مُهر و مصدق انبیا)، نامیده می‌شود؟ چرا در قرآن به پیامبران سابق اینقدر زیاد اشاره شده است؟ چه ارتباطی میان میان‌رودان و زبان آرامی-سریانی با محمد و قرآن وجود دارد؟ منشأ تاریخی سبک (یا به عبارت بهتر، بی‌سبکی) قرآن به کجا برمی‌گردد؟ بنا به کدام پس‌زمینهٔ فرهنگی، در دوران محمد، افراد مختلفی ادعای پیامبری کرده بودند؟ چرا واژهٔ «رسول» که اصطلاحی مسیحی دربارهٔ «حواریون عیسا» است، در قرآن چنین کاربردی گسترده می‌یابد؟  

 پرسش‌های بالا در گفتگوی سه نفر از محققان با این عنوان دنبال می‌شود و متن حاضر گزارش اختصاصی کانال نقدآگین از یکی از برنامه‌های Sneaker's corner است که در سه فصل (دو قسمت) شواهد مختلفی از وام‌گیری‌های متعدد از مانویت در برساخت شخصیت محمدِ سیره‌های سدهٔ دوم عربی را بیان می‌کند (اینجا منظور محمدی است که هیچ ردی از وجود او در تاریخ‌نگاری‌های مستقل وجود ندارد: ر.ک: سنجش تاریخ‌نگاری اسلامی؛ مصاحبهٔ نقدآگین با دکتر محسن بنائی: جلسهٔ 1️⃣: قسمت یکم| قسمت دوم؛ جلسهٔ 2️⃣: قسمت یکم| قسمت دوم)).

فصل یکم: زندگی‌نامهٔ مانی

در آغاز قسمت یکم، مجری برنامه به موزه-کتابخانه چِستر بیتی (Chester Beatty) در دوبلین می‌رود؛ جایی که دست‌نوشته‌های مانوی به زبان قِبطی که در مصر، حدود ۹۲ سال پیش کشف شد، گردآوری شده‌اند. 

در مقدمهٔ برنامه، پیرامون ارتباط اسلام با میان‌رودان (حدود جغرافیای عراق و سوریه کنونی) گفتگویی در می‌گیرد و محقق عرب‌زبان (مراد) نظر رابرت هویلند (تاریخ‌دان و اسلام‌شناس) پیرامون مکان ابراهیم را طرح و تکمیل می‌کند و دو گمانه‌ مبنی بر اینکه «حجاز» یا «پترا» آغازگاه اسلام و حضور ابراهیم و ساخت بنای کعبه باشد، نقد می‌کند. او میان‌رودان یا عراق امروزی را منطبق‌ترین نقطه جفرافیایی برای توصیفات مربوطه می‌داند.

میان‌رودان

سپس زندگی‌نامهٔ مانی بشکلی مختصر طرح می‌شود. مانی در دوران پارتیان، به سال ۲۱۶ میلادی و از مریم و پاتک بدنیا می‌آید. او تنها فرزند پدرش است، چرا که پدرش پس از تولد مانی تا زمان مرگ، به جرگهٔ راهبان «الخزایی/الخسائیه» می‌پیوندد. مرکز فعالیت این گروه در میان‌رودان (و بطور ویژه‌تر هگمتانه/اکباتان و پالمیرا) و تحت حاکمیت ایران اشکانی بود. پیروان الخسایی یهودیان مسیحی‌شده (یهودی-مسیحی) بودند که به گرد هم جامعه‌ای را پدید آورده‌بودند. الخسائیه را امتداد جنبش «ابیونی» می‌دانند و ابیونی‌ها نیز، امتداد فرقهٔ «قمران» بودند که «یحیای تعمید دهنده» و «عیسا مسیح» از پیامبران اصلی‌شان محسوب می‌شدند. 

«ابیونی‌ها» تأکید داشتند که مسیحیان، چه یهودی‌نژاد و چه از امت‌ها، باید تحت چتر شریعت‌ باشند و نجات جز از طریق ختنه و اجرای شریعت موسی قابل حصول نیست. آنان عیسی را بزرگ‌ترین پیامبر خدا و همان «ماشیح/ پیامبر موعود در تورات» می‌دانستند، اما هیچ جنبه الوهیتی برای او قائل نبودند و او را انسانی خاکی می‌شمردند.

مهم است بدانیم، «نصارا» که در قرآن بشکلی شدیدا ناقدانه از آن‌ها نام برده می‌شود و مصداق اصلی عتاب‌های قهرآمیز قرآن‌ با عنوان «مشرک»اند، همان «ناصری‌ها» و فرقه‌ای یهودی-مسیحی بودند که از «ابیونی‌ها» جدا شدند (ر.ک:  بتان سیره مقابل شرک در قرآن) و برخلاف ابیونی‌ها (و «الخسائیه و مانویت» بعنوان امتداد ابیونی‌ها) که یحیای تعمید دهنده برایشان مرکزیت داشت و عیسا کنار او و بعنوان یک پیامبر معمولی دانسته می‌شد، شخصیت مرکزی «ناصریان»، عیسای ناصری بود.

مانی (بنا به ادعا) نخستین وحی‌اش را هنگامی که همراه پدرش در محیط رهبانی فرقهٔ «الکسائیه» در حال تمارین ریاضت‌گونه‌ بود در ۱۲ سالگی (۲۲۸ م) از سوی فرشته‌ای به نام «جبرائیل»، در پالمیرا دریافت کرد، و دومین نوبت وحی‌اش را در ۲۴ سالگی. عدد ۱۲ در اینجا عددی اسطوره‌ای است؛ چرا که تعداد حواریون مانی نیز مثل حواریون عیسا ۱۲ می‌شود. همچنین حواریون محمد نیز ۱۲ تن هستند («عشرهٔ مبشره» به بهشتی قطعی کنار محمد بشارت داده می‌شوند، در کنار خدیجه و ورقة بن نوفل که پیش از این وعده مرده بودند و نزدیک‌ترین یاران برکشندهٔ محمد بودند)؛ همچین شمارگان امامان شیعهٔ اثنا عشری باز ۱۲ می‌شود.

اولین بار در کتاب دانیال به نام جبرئیل اشاره شده‌است. کتاب دانیال یکی از بخش‌های متاخر تنخ (مجموعه کتب مقدس یهودیان) است و در بخش‌های قدیمی‌تر، هیچ اثری از جبرئیل نیست. در یهودیت و مسیحیت جبرئیل را در درجهٔ دوم اهمیت می‌دانند و میکائیل را بر آن ترجیح داده‌اند؛ چرا که جبرئیل را «نازل‌کنندهٔ بلا و فرمان قتال و جنگ» می‌دانستند. در دانشنامه معیارِ کتاب مقدس آمده حضور جبرئیل در عهد عتیق نشان دهندهٔ «قدرت الاهی» است. تنها ۴ بار از جبرئیل در بایبل نام برده شده (۲ بار کتاب دانیال و ۲ بار اناجیل) که همگی بنوعی بیان کننده «وعدهٔ الاهی به ظهور نهایی مسیح» می‌باشد، اما میکائیل در بایبل، «مدافع همیشگی قوم یهود و رئیس فرشتگان» معرفی شده است و مرکزیت دارد.

میکائیل، بالاترین مقام فرشتگان و مدافع و حامی همیشگی یهود طبق بایبل
جبرئیل، فرشته‌ای نه چندان مهم که در مانویت و سپس اسلام مرکزیت می‌یابد

از ۷ کتاب مانی، ۶ کتاب به سریانی بوده و تنها ۱ کتاب به زبان پارسی میانه است و این یاری‌گر ما برای فهم چرایی ریشه‌ سریانی-آرامی واژگان قرآن و همچنین، وجود موارد متعددی از داستان‌های ساختگی و غلوآمیز است که پیرامون «عیسا» در قرآن از منابعی مانوی نقل شده است (نظیر داستان سخن‌گویی عیسا در نوزادی، و ساخت مجسمه/شکلک‌هایی از حیوانات با گل و خاک و سپس معجزه بدل کردنشان به حیواناتی جاندار در کودکی).

مانی پس از آنکه با ادعای پیامبری‌ در ۲۴ سالگی، از فرقه‌اش طرد می‌شود، ندای جرئیل (هوشمندی‌اش)، او را به حرکت به سمت شرق یعنی به «سکستان» فرا می‌خواند (که به صورت «سیستان» و «سجستان» هم نوشته‌اند) و یکی از استان‌های ساسانیان در دوران باستان متأخر بود که امروزه بخشی از آن در ایران (سیستان و بلوچستان) و بخش دیگر در افغانستان و بلوچستان پاکستان است). در آنجا دانش زیادی پیرامون بودا و کریشنا گردآوری می‌کند. پیش از این نیز، او آشنایی گسترده‌ای با تعالیم زرتشت و عیسا داشت. سپس او به پایتخت و دل ایران‌شهر در «تیسپون/تیسفون» بازمی‌گردد و در ۲۴۲-۸۰، با حمایت شاپور شاه، فرزند اردشیر بابکان (بنیان‌گذار ساسانیان)، مانویت را پایه‌گذاری می‌کند.

شاپور یکم، دومین پادشاه ساسانی، در زمینهٔ مذهبی فردی روادار است. به همین خاطر، یهودیان، بودیست‌ها، مسیحیان، هندوها و جینی‌ها، زرتشتیان و مانویان با آسودگی از مذهب خود پیروی می‌کنند. مانی روابط دوستانهٔ جدی‌ای با شاپور اول دارد، و نام یکی از کتبش را «شاپورگان» می‌گذارد که به پارسی میانه (پهلوی) نوشته بود و او آن را به شاهنشاه ساسانی، شاپور یکم پیشکش کرد. او در کتابش از سلسله‌ای از پیامبران پیش از خود که ظهورش را پیش‌بینی کرده‌اند ذکر می‌کند، و خود را «پیامبر خاتم» معرفی می‌کند که همین رویکرد خاص و ادعاها، در تألیف تاریخ‌نگاری اسلامی و قرآن در مورد محمد تکرار می‌شود.

مانی در ایران سفر می‌کرد و خود را «زرتشت جدید» می‌نامید. پس از یک سال که از دیده‌ها دور شد و بازگشت، ادعا کرد که «معراجی به بهشت» داشته و تجاربش را در کتاب «ارژنگ» گرد آورده است. نظیر این ادعا را پیش از او جاماسپ در دین زرتشت (همراه با چهارپایی اسطوره‌ای) داشت، و در تاریخ‌نگاری اسلامی به محمد نسبت داده‌اند (محمد و بُراق معراج‌‌بر). مانی همچنین خود را «فارقلیط» (تسلی‌بخش) بشارت شده توسط عیسا مسیح و همچنین «تصدیق‌گر انبیا/خاتم انبیای سابق» می‌داند، امری که باز در تاریخ‌نگاری اسلامی از مانویت وام‌گیری می‌شود، و در خود اناجیل به چنین معنایی (پیامبری بشری و نه روح‌القدس) که مانی و سپس تاریخ‌نگاری اسلامی مراد کرده، نبوده است.

در سال ۲۷۰ دولت شاپور پایان می‌یابد و هرمز فرزندش جانشینش می‌شود. هرمز یک سال بیشتر حکومت نمی‌کند، ولی شهر اهواز را در خوزستان بنا می‌نهد و «کَرتیر» را به بالاترین مقام در میان موبدان زرتشتی، قاضیان و وزرا ارتقاء می‌دهد. فرزند و جانشینش، بهرام اول، مانی را با سعایت کرتیر زندانی می‌کند؛ مانی درون زندان نیز به ارائهٔ آموزه‌هایش به ۱۲ حواری خود ادامه می‌دهد و ۲ سال بعد، فرزند بهرام اول، بهرام دوم جانشین او می‌شود. با فشار مداوم کَرتیر مانی را به صلیب کشیدند و زنده زنده پوست کندند و پیروان مانی را نیز به شکل شدیدی سرکوب کردند. کَرتیر همچنین اصلاحاتی در زرتشتیت برای مقابله با مانویت ایجاد می‌کند و مفهوم «زروان» بعنوان وجودی بالاتر از اهورامزدا و اهریمن (دو امر متضاد که مانویت بر این تضاد بشکلی آخرالزمانی تأکید داشت) را مطرح می‌کند.

کرتیر (موبد موبدان و عامل اصلی سرکوب مانویان) در سنگ‌نوشته‌ نقش رستم ادعا می‌کند که به معراج رفته و جهان مینوی را دیده‌است.

فصل دوم: تحولات دورهٔ میانی مانی و محمد

 مانویان از نظر اعراب، یهودیان و امپراتوری رم، نوعی فرقه‌ای گنوسی‌ از یهودی-مسیحیان تلقی می‌شدند و نه چیزی متمایز؛ چرا که در کلیساهای مانویت، مسیح در مرکز قرار داشت و زرتشت و بودا و کریشنا در سمت‌های جانبی عبادت‌گاه؛ یعنی مانند یک کنیسه که در آن صلیب عیسا مورد احترام قرار می‌گرفت.

همچنین مانویان تأثیرات شگرفی در ارتقاء سبک «تلمود» یهودیان داشتند؛ چرا که مانویان در سنت نوشتاری خود بسیار روش‌مند بودند. نکتهٔ جالب توجه اینجاست که، با اینکه مانی حدود قرن ۳ میلادی می‌زیست، یعنی ۳ قرن قبل محمد تصویرشده در تاریخ ابن هشام (یا ۵ قرن پیش از تألیف شخصیت محمد)، از جهت گشودگی به سنت‌های مختلف دینی زمانش بسیار پیشروتر از این شخصیت و مؤلفین او بوده است؛ و نه فقط این، بلکه مانی به شکلی فوق‌العاده‌ای به اهمیت کتاب و سنت نوشتاری، برای جاودانه ماندن پیامش اشراف داشته؛ و از این رو، برخلاف محمد، از خود اتوبیوگرافی‌ (زندگی‌نامهٔ خود نوشت) بجا گذاشته است و همچنین، کتاب‌های مقدس مانویت را خود نگارش کرد؛ این امر در کنار گزارش‌های تاریخی مستقل (که در مورد محمد چنین گزارش‌هایی وجود ندارند)، مانی را (با وجود چند قرن عقب‌تر بودن) از محمد شخصیتی واقعی‌تر و تاریخی‌تر نشان می‌دهد. 

نکتهٔ تفکربرانگیز برای یک مسلمان اینجاست که، اگر حجم ادعاهای موجود در قرآن و سیره در مورد محمد وزن شود، و اینکه قرآن «کلام آخر خود خدا» دانسته شده است و اینکه «در موارد متعددی از زبان خود خدا در مسائل خُرد و کلان نظر می‌دهد»، و آنگاه به این امر نگریسته شود که اولین سیرهٔ مکتوب بازمانده از محمد به حدود ۲ قرن بعد محمد باز می‌گردد، و گردآوری اولیهٔ قرآن نیز به دوران عثمان، حدود ۲۰ سال بعد مرگ محمد، و ویرایش نهایی که بدست ما رسیده به حدود ۱۱۰ سال بعد مرگ محمد درون سیره‌ها (که هیچ گزارش تاریخی‌ مستقلی از وجودش در دست نیست) برمی‌گردد، آنگاه می‌توان دریافت تا چه حد از جهت تاریخی، خدایی که محمد را برگزیده، از خدای مانی بی‌مبالات‌تر عمل کرده است و نسبت به جلوگیری از تحریف شخصیت محمد و قرآن، چندان جدی نبوده است؛ درحالی که اگر به شناخت این خدا بنا به متن قرآن بپردازیم، در واو به واو اختلافات زناشویی محمد از آسمان هفتم وارد می‌شده و آیات مطولی را می‌فرموده است! آیا مسائل زناشویی و شخصی محمد، از مسائل یک امت و هدایت و ضلالت نسل‌های متعددی از مسلمانان مهم‌تر بوده است که امر به کتابت و گردآوری تاریخ اسلام و قرآن در زمان خود محمد و به خط صحابی مورد وثوقش انجام نشده است؟

در انتهای قسمت اول، چند موضوع دیگر نیز طرح می‌شود. یکی از محققان، شواهدی مبنی بر اینکه «کتاب» به عنوان اسم مفرد در قرآن که در آیات مربوط به «اهل کتاب» ذکر شده است، «انجیل زنده» (یعنی یکی از کتب مانی و مانویان به عنوان یکی از فرقه‌های یهودی-مسیحی) بوده است و «اهل کتاب» قرآن نیز همان «منادئیان»/«مانویان» بوده‌اند، می‌آورد؛ از جمله اینکه، «انجیل زنده»، گردآوری چند انجیل مختلف بوده که در آن داستان‌هایی جعلی از معجزات نوزادی و کودکی عیسا مسیح نیز نقل شده است که در «اناجیل رسمی» موجود نبوده است و تعداد بخش‌های آن حدود دو برابر انجیل رسمی بوده است.

همچنین این محقق اشاره می‌کند که در دوران خسرو پرویز، بخاطر محدودیت‌ها و فشارهای مذهبی، پیروان بسیاری از مذاهب غیر زرتشتی، به سمت پترا روانه شده بودند و آن منطقهٔ عربی به یک «زباله‌دان انواع الاهیات» بدل شده بود که انواع «فرقه‌های بدعت‌گذار و نوظهور»، از هندوها تا فِرَق مرتد و نوظهور یهودی و یهودی-مسیحی در آن گرد آمده بودند که انواع قرائت‌های غیر رسمی از مذاهب در میانشان رایج بود و به همین جهت،  قرآن در محل ظهور این همه افسانه‌ و داستان‌های ساختگی شده است. در آن دوران، هر گروهی یک «کتاب هویت‌ساز» ویژه‌ خود داشت، از جمله امپراتوری رم که بایبل را برساخته بود؛ به همین خاطر، بنی‌امیه نیز ضروری یافتند که با وام‌گیری از سنن آن منطقه، کتاب هویت‌ساز خودشان را بسازند که این تألیف و ویرایش‌ها از حدود دورهٔ عبدالملک بن مروان تا دوران یوسف حجاج ثقفی طول کشید.

در ادامه مراد، پژوهشگر عرب‌زبان، به طرح تئوری‌اش در مورد هویت شعیب و صالح می‌پردازد. اینکه شعیب احتمالن همان Jethro در عهد قدیم است و صالح، شخصیت اسطوره‌ای زرتشتی مرتبط با کوه است که رد او را در عربستان سعودی نمی‌یابیم، بلکه در پترا می‌یابیم.

Jethro

فصل سوم: تأثیرات مانی و آیین مانوی در ساخت اسلام و پیرایش ادیان پیشین

در قسمت دوم، این نکته بیان می‌شود که سبک سوره-آیه‌ محور کتب مقدس، برای نخستین بار در کتب مانی بکار برده می‌شود، و از آن به بعد است که بایبل یهودیان و مسیحیان نیز به این سبک تغییر شکل می‌یابد و قرآن نیز چنین سبکی را وام‌گیری می‌کند. همچنین در دوران خود مانی، سیستم منظم و هرمی کلیسای مانوی شکل می‌گیرد و مبشران مانوی از میان‌رودان، به ایران ساسانی، فرانسه، امپراتوری رم، جنوب و شمال چین، ایغورستان و هند هم می‌روند و آیین مانوی با سرعتی بی‌نظیر و بدون هر نوع خشونتی گسترش می‌یابد، اما از لحاظ جمعیت بسیار لاغر می‌ماند، چون مذهبی به شدت‌ نخبه‌گرا بود و آموزه‌هایش را قشر خاصی از هوشمندان ادیان زمان می‌توانستند دریافت کنند.

مانویت نخسیتن دین جهانی تاریخ: گسترهٔ حضور حیرت‌آور مانویت در جهان بدون خون‌ریزی و تنها از طریق تفسیر ادیان سابق با زبانی نو. بسیاری از پیروان مانی از نخبگان ادیان مختلف بودند و حداقل دو زبان را مسلط بودند.

سپس بر این نکته دست گذاشته می‌شود که محمد درون سیره‌ها، با وجود قدرت، هیچ‌گاه بر روی تخت پادشاهی ننشست، بلکه بر روی منبری با چند پله می‌نشست. مانی نیز به همین صورت، روی منبری می‌نشست که ۴ پله داشت که نماد ۴ پیامبر سابق بر او بود: کریشنا، بودا، زرتشت و عیسا که به معنای این بود که مانی کامل‌کنندهٔ رسالت تمامی پیامبران سابق و جامع آموزه‌ها و دانش آنان بود. محمد تواریخ اسلامی نیز، ادعایی مشابه داشت، کامل‌کنندهٔ آموزه‌های نوح، ابراهیم، موسا و عیسا.

منبر به عنوان یک نماد

اعداد اسطوره‌ای، حروف مفطعه، عقاید گنوسی و حرمت شراب

سپس به کتاب ابوریحان بیرونی «آثار الباقیه عن القرون الخالیه» [اثرهای مانده از سده‌های گذشته] اشاره می‌شود که در آن پیرامون «انجیل مانی» نوشته شده است: «در این کتاب که با توجه به ۲۲ حرف سریانی منظم شده است، مانی می‌گوید که او همان روح‌القدس و تسکین‌دهنده‌ای است که عیسا مسیح وعدهٔ ظهورش را داده است، و او مُهر خاتم انبیاست»؛ در همین عبارت کوتاه، ما اشتراکات قابل توجهی با اسلام می‌بینیم. شاید مبنای حروف مقطعهٔ قرآن نیز (که بین ۱ تا ۵ حرف عربی و در ۲۹ سورهٔ پس از بسم‌الله آمده)، به همین امر و آن دوره‌ای که متن آرامی-سریانی اولیهٔ قرآن به عربی برگردانده شده (و بسیاری از لغات زبان اصلی متن قرآن را در این ترجمه‌گری از دست داده‌ایم و همین زمینهٔ ابهام برخی آیات شده) بازگردد.

کتاب ابوریحان بیرونی و ردیابی برخی اقتباس‌های اساسی از مدعیات مانی و روش تبلیغی مانویت

سپس بحث وارد بررسی تطبیقی حواریون مانی و محمد می‌شود. هر دو مثل عیسا مسیح، ۱۲ حواری درجهٔ یک (با بهشت تضمین شده) دارند. لقب دو تن از حواریون محمد صدیق (ابوبکر) و راشد (عمر) است که احتمالن از دو اسم یا کنیهٔ مشابه در میان حواریون مانی اقتباس شده است. البته حواریون محمد پس از مرگ او، به جنگ خونینی در دوران عثمان برای کسب قدرت با هم می‌پردازند، چیزی که در میان حواریون مانی و حواریون مسیح هیچ‌گاه رخ نداد.

در ادامه این موضوع طرح می‌شود که طبق عقاید گنوسی‌ها، عیسا هیچ بدنی نداشت و نور محض بود، به همین خاطر باسيليد (از اولین اساتید گنوسی‌ مسیحی در مصر) مثل «مرقیون (مارسیون)» (گروهی از مسیحیان مورد تکفیر کلیسای رم با اندیشه‌هایی نزدیک به مانوی‌گرایی بودند که کانونشان در خراسان بوده‌است) باور داشت که عیسا نمی‌تواند به صلیب کشیده شده باشد، و چهره عیسی مسیح با شخصی که صلیب برای او حمل کرده (به نام شمعون قیروانی) جابجا شده، و رومیان به اشتباه، کسی دیگر را به صلیب کشیده‌اند. در اینجا ریشهٔ انگاره‌ مؤلفان قرآن از ماهیت عیسی مسیح که «کلمه خدا»ست و نمی‌تواند به صلیب کشیده شود و کشته شود، و یهودیان دچار اشتباه شده‌اند را شاهدیم. همچنین وقتی بنگریم به مشترکات حیرت‌آور بعدی، دیدمان کامل‌تر می‌شود: «مرقیون (مارسیون)» نماز روزانه و پرهیز از نوشیدنی‌های الکلی را شرط رستگاری و رهایی از شیطان می‌دانستند (شراب در قرآن به شیطان نسبت داده می‌شود، برخلاف اناجیل رسمی که یکی از معجزات عیسا تبدیل آب به شراب دانسته شده است).

عیسا از منظر فرقه‌های گنوسی

در ادامه ریشهٔ سریانی واژهٔ غریب «فرقان» (به معنای «رستگاری و رهایی» و نه «تمییز حق از باطل» که مفسران قرآن ترجمه کرده‌اند) بیان می‌شود. سپس «رب العالمین=پروردگار جهان‌ها» که ۷۳ بار در قرآن آمده در متنی مانوی ریشه‌یابی می‌شود که در اصل «پروردگار جهان‌های نورانی» بوده است و مشابهی در متون پیشین نداشته است.

مشابهت دیگر، وام‌گیری «سبک وضو» و «سبک نماز» از مانویت است. مشابهت بعدی، «سبک اذان» است که از «فریادهای سادهٔ بلال حبشی سیره‌ها»، در تاریخی خاص از خلافت عباسی به سبک مانوی/مسیحی/مندائی حرکت می‌کند و نوعی از آهنگ و آوازخوانی وارد آن می‌شود. مشابهت بعدی، «لباس سفید» پوشیدن در حج است که به سبک مانوی عبادت خدا و ضرورت «پاکیزگی» و «سپیدجامگی» نزدیک می‌شود.در مورد وضو، سبک ساده و کلی‌ و بدون جزئیاتی که قرآن گفته، به سبک یهودیت بازمی‌گردد و سنی‌ها بنا به همین سبک وضو می‌گیرند، اما شیعیان سبک وضوی با جزئیاتی را پیش گرفته‌اند که متأثر از زرتشتیت و مانویت است.

یک آزمون جالب

سپس مجری برنامه برش‌هایی از ۴ جملهٔ مشابه در کتب مانی و قرآن را طرح می‌کند، و از دو محقق مهمان پیرامون مانوی بودن یا قرآنی بودن آن‌ها پرسش می‌کند؛ نکتهٔ جالب اینجاست که بخاطر نزدیکی متونی که مجری انتخاب کرده، در یک مورد یکی از دو پژوهشگر نمی‌تواند درست تشخیص دهد، و در مورد دیگر، هر دو با هم خطا می‌کنند.

ریشهٔ دشمنی یکدست مسلمانان با پولس رسول چیست؟

با ریشه‌شناسی مانوی اسلام، ریشهٔ دشمنی مسلمانان با پولس رسول نیز مشخص می‌شود. چون مؤلفان قرآن و سیره با جهان‌بینی یهودی-مسیحی و تحت تأثیر جدی مانویت بودند، نمی‌توانند پولس را که مسیحیت نوین به عنوان دینی بطور جدی متمایز و گسست‌یافته از یهودیت و شریعتش را پایه گذاشت، به عنوان یکی از رسولان مؤمن عیسا بپذیرند. پولس رسول، مرکزی بودن و وجوب «آیین ختنه» در یهودیت (که در واقعیت تاریخی برگرفته از سنت مصریان بوده و به شکلی اسطوره‌ای به امر یهوه و پیمان او با ابراهیم نسبت داده شده بود) برای رستگاری مسیحیان را برمی‌دارد و هچنین رستگاری را به یهودیت به عنوان یک مذهبی-قوم ایرانی محدود نمی‌داند و آن را به ایمان و انتخاب شخصی هر فرد در جهان گره می‌زند. عجیب و جالب آنکه ختنهٔ مردان و زنان، امری است که در اسلام بشکل امری واجب از شریعت چون یهودیت مطرح شده است درحالی که در قرآن نیز ردی از آن وجود ندارد.

سپس پرسشی توسط محقق هندی طرح می‌شود که از نظر افراد حاضر، چرا اسلام غسل تعمید را (با وجود رواج گسترده آن به عنوان یک حرکت شرعی مهم در میان‌رودان) از مانویت و مسیحیت وام‌گیری نکرده است و مانند یهودیان مانده؟ پاسخی که خود این پژوهشگر به پرسش می‌دهد، به ریشهٔ نبطی اسلام نخستین بازمی‌گردد. در میان نبطی‌ها، غسل جایی نداشته است.

ردیابی تاریخیِ بازیِ «امی‌نمایی»، «جبرائیل می‌فرماید که...» و «خدا خواسته»

طبق یک متن مانوی قبطی که مانی به دیدار بهرام (پادشاه ایران) می‌رود، «به او می‌گوید که شاه می‌تواند از مردمان جویا شود که او هرگز استادی نداشته و این خِرَد و دانش را فرشته‌ای از جانب خداوند به او داده‌است. بهرام از مانی بازخواست می‌کند که چرا این چیزها بر تو نازل شده و بر ما نشده که خداوند همهٔ این سرزمینیم؟ مانی می‌گوید این خواست خداوند بوده‌است»، که می‌توان این انگارهٔ قرآن که جبرئیل به فردی «بی‌استاد» در نظر عامه (امی)، دانش پیامبری می‌دهد را ردیابی کرد. این مواجهه مغلطه‌گون برای اثبات حقانیت سخنان، به باب و بهاءالله نیز می‌رسد، و می‌توان آن را از یک زاویه، شبیه به افتخار به «غیر حزبی بودن» در بیان نامزدهای ریاست‌جمهوری در ذیل حاکمیت استبدادی ولایت مطلقهٔ فقیه دانست که در ملل توسعه یافته، عین «بی‌مسؤلیتی»، «بی‌برنامگی» و «جاه‌طلبی» فهم می‌شود و چنین شخصیت بی‌تاریخی را لایق اعتماد نمی‌دانند.

در واقع، تکیه به نداشتن استاد، برای آنکه عامه سخنان، انکشاف‌ها و برداشت‌های شخصی مدعی را «بدیع»، «من عندی» و «از خود خدا» و «مطلق حقیقت» بدانند، و تحت تآثیر اتوریته «خداوند می‌فرماید که» تسلیم و مجذوب «شخصیت برگزیده» او شوند، منشأ انواع بزرگ و گسترده‌ای از فسادها، جنایت‌ها و حماقت‌ها در طول تاریخ مذهب و عرفان و سیاست بوده است؛ درحالی که انسان متواضع و ملتزم به حقیقت و اصلاح‌گری (نظیر سقراط ۳۹۹-۴۶۹ قبل میلاد) بر جهل مشترک تکیه می‌کند، و سپس گمانه‌زنی‌هایی مبتنی بر استدلال‌‌هایی روشن طرح می‌کند، و به سنجش و نقد و حتا ابطال منطقی سخنانش گشوده است.

 میزان اقتباس‌گیری از مانویت در تألیف قرآن و سیره

در پایان، مجری از دو پژوهشگر این پرسش را طرح می‌کند که به نظرشان اسلام امروز تا چه میزانی از مانویت اقتباس‌گیری کرده است؟ بالا، پژوهشگر هندی ۳۰-۴۰ درصد را واقع‌بینانه می‌داند. اما مراد، پژوهشگر عرب، قرآن را دارای ریشه‌های جدی در عقاید فرقه‌های نوظهور یهودی-مسیحی می‌داند که می‌توان نقل‌قول‌های متعدد مستقیمی از «کتب کذبه و غیر رسمی» مربوط به این فرقه‌ها را در قرآن نشان داد، و تاثیر مانویت و زرتشتیت را بیشتر در شریعت و فقه و سنت و سیره‌ٔ اسلامی دانست.


Report Page