داستان‌های مستراح

داستان‌های مستراح

محمدمهدی بغدادی | دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات معماری ایران دانشگاه تهران

مقدمه

مدرنیته و حوزۀ عمومی، همواره پیوندی ناگسستنی با یکدیگر داشته‌اند. فضای شهری در دوران مدرن و پسامدرن، کانون اصلی برخورد و تعامل میان کنشگرانِ اثرگذار است؛ ازاین‌رو، به «روح» شهر بدل گشته و بسترهای تکوین شخصیت شهری را مهیا می‌سازد[1]. یورگن هابرماس، فیلسوف، جامعه‌شناس و اندیشمند علوم سیاسی آلمانی، در سال ۱۹۶۲ نخستین‌بار مفهوم «فضای عمومی» را تبیین کرد. از دیدگاه او، فضای عمومی عرصه‌ای است که «افراد خصوصی با بهره‌گیری از خرد خویش پیرامون مسئله‌ای مشترک، به گفت‌وگویی عقلانی می‌پردازند و بدین‌سان، رویکردی واحد نسبت به موضوعات، ابزارها، فرایندها و مکان‌های شکل‌گیری حوزۀ عمومی می‌آفرینند». هابرماس در سال ۲۰۰۰ چنین می‌نگارد: «فضای عمومی»، مفهومی است که در نظریه‌های جامعۀ مدرن، فعالیت اجتماعی مشترکی را بازتاب می‌دهد؛ فعالیتی که در آن اندیشه، گفتمان و کنش‌ها برای تحقق خیرِ مشترکِ جامعه، پدید می‌آیند و بالنده می‌شوند.[2]

در همین راستا، هانری لوفور (۱۹۰۱–۱۹۹۱) امروزه در زمرۀ برجسته‌ترین نظریه‌پردازان اجتماعی قرن بیستم جای می‌گیرد. او طی دوران فعالیت پربار خویش، بیش از شصت کتاب و صدها مقاله در حوزه‌های گوناگون به رشتۀ تحریر درآورد و منتشر ساخت. میراث و تأثیر ماندگار وی نه‌تنها در بازتعریف جایگاه «فضا» در تحلیل‌های اجتماعی و انتقادی، بلکه در واکاوی زندگی روزمره، مدرنیته، مفهوم «حق به شهر» و مطالعات شهری نمود می‌یابد.[3] از منظر لوفور، فضا «محصولی اجتماعی» است؛ بدان معنا که مجموعۀ اجتماعی افراد در کنش‌های متقابلی که با یکدیگر برقرار می‌سازند، موجبات تکوین و شکل‌گیری فضا را فراهم می‌آورند. بدین ترتیب، صرفِ اندیشۀ شهرساز یا برنامه‌ریز شهری، تولیدکنندۀ فضا نیست. به‌عبارتی، همان تضادهای موجود در کیفیت هر محصولی، به فضا نیز سرایت می‌کند، با این تفاوت که فضا در بازتولید شرایط موجود، نقشی به‌سزا و اثرگذار ایفا می‌کند. از سوی دیگر، لوفور نظریۀ «تولید فضا»ی خود را در تقابل با فضای انتزاعی و مطلق دکارتی بنیان نهاد. دکارت در واقع فضا را تنها در چارچوب سیستم مختصات خود تعریف می‌کرد و برای هر نقطه، عرض، طول و ارتفاعی قائل بود؛ حال آنکه تمام دغدغۀ لوفور، اثبات این نکته است که فضا محصولی اجتماعی بوده و از روابط میان انسان‌ها ناشی می‌شود.[4]

به‌روایت اشمید، نظریۀ لوفور در چارچوب ماتریالیسم تاریخی، گذار از مفهوم «امر شهری» به «فضای شهری» را به‌مثابۀ فرایندی از تولید تبیین می‌کند؛ بدین‌سان، فضا در قامت یک «محصول» مفهوم‌پردازی شده و از این منظر، به واقعیتی اجتماعی عینیت می‌بخشد. اشمید مفهوم لوفوریِ «فضای شهری» را سازه‌ای فراگیر برمی‌شمارد که معانی متنوع امر شهری را در خود ادغام می‌سازد. او در این چارچوب، سه‌گانۀ مشهور لوفور را به‌گونه‌ای انتقادی و تحلیلی تشریح می‌کند:

 

  • فضای ادراک‌شده (کنش فضایی): تولید کالا و مبادله در جریان زندگی روزمره؛
  • فضای مفهوم‌پردازی‌شده (بازنمایی فضا): تولید دانش و طراحی به‌دست متخصصان؛
  • فضای زیسته (فضای بازنمایی): تجربۀ نمادین و معنابخشی به فضا.[5]

همان‌گونه که هابرماس حوزۀ عمومی را عرصۀ گفت‌وگوی عقلانی برمی‌شمارد، لوفور نیز فضا را برآیندِ روابط اجتماعی می‌انگارد. این دو رویکرد، مؤید آن است که «فضای عمومی» در شهر مدرن، هم عرصۀ گفت‌وگوست و هم محصولی اجتماعی. درتلاشیم تا با تکیه بر این نگرش، معماری توالت‌های عمومی در سطح شهر را واکاوی کنیم؛ شاید بتوان توالت‌های عمومی را، فراتر از زیرساختی صرفاً بهداشتی، بخشی از حوزۀ عمومی قلمداد کرد؛ فضایی که بدن را از ساحت خصوصی به عرصۀ عمومی گسیل می‌دارد و نیازهای انسانی را عیان می‌سازد.

طراحی معماری مستراح، از مکان‌یابی در شهر گرفته تا جداسازی جنسیتی و تعبیۀ امکانات دسترسی، نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کند. چگونه حاکمیت بر بدن‌ها و طبقات اجتماعی در این حوزۀ عمومی اعمال می‌شود؟ بر این پایه، شایسته است معماری توالت‌های عمومی را به‌عنوان فضاهایی پنهان شده واکاوی کرد که در واقع، حامل پیام‌های اجتماعی و سیاسی‌اند. مدرنیتۀ شهری چگونه بر اندام‌ها و فضاهای کوچکِ روزمره اثر می‌نهد؟ فضاهایی که بدن، جنسیت، طبقه و قدرت در آن‌ها به‌طور روزمره با یکدیگر تلاقی می‌یابند. مطالعۀ این معماری، در حکمِ بازخوانی مدرنیته از دریچۀ فضاهای کوچک و فراموش‌شده‌ای است که بیشترین بار اجتماعی و سیاسی را به دوش می‌کشند.

 

بر پایۀ گزارش روزنامۀ همشهری در تاریخ ۲۷ آبان ۱۳۹۱ و به‌نقل از عباس ثابتی، رئیس سامانۀ ۱۳۷ شهرداری تهران، طی شش‌ماهۀ نخست همان سال، «از میان حدود یک‌ونیم میلیون تماس ثبت‌شده، سه‌هزار و ۴۰۰ پیام به موضوع سرویس‌های بهداشتی شهری اختصاص یافته است». از این شمار، افزون بر هزار پیام، مطالبات شهروندان مبنی بر توسعه و احداث سرویس‌های بهداشتی در مناطق، محلات و بوستان‌های گوناگون را در بر می‌گرفت. در بخش دوم که عملکرد کارکنان شهرداری را بازتاب می‌داد، پیام‌های اندکی پیرامون سرویس‌های بهداشتی به چشم می‌خورد که چندان درخور اعتنا نبود. همچنین بیش از هزار و ۳۰۰ پیام، دغدغه‌های مربوط به نگهداری و ارائۀ خدمات باکیفیت در سرویس‌های بهداشتی را بازگو می‌کرد. شاخص‌ترین مؤلفه‌های مطرح‌شده در این بخش، بر نظافت مناسب، اختلال در روشنایی بوستان‌ها و وضعیت باز یا بسته بودن برخی سرویس‌ها تمرکز داشت. این موضوعات در مجموع، بیشترین حجم پیام‌های ثبت‌شده در سامانۀ ۱۳۷ را رقم زده‌اند؛ آماری که به‌روشنی از جایگاه و اهمیت حیاتی این فضا در پهنۀ عمومی شهر پرده برمی‌دارد.

 

مطابق با آخرین آمار رسمی در سال ۱۴۰۱، مدیریت و نگهداری از حدود ۹۴۹۱ چشمه سرویس بهداشتی در تهران بر عهدۀ شهرداری است. از این تعداد، ۴۴۰۵ چشمه به آقایان، ۳۹۸۹ چشمه به بانوان و ۱۰۹۷ چشمه به توان‌یابان اختصاص یافته است. همچنین، ۷۲۹۱ چشمه (معادل ۱۲۰۸ دستگاه) از مجموع سرویس‌های بهداشتی شهر در بوستان‌ها جای گرفته‌اند. افزون بر این، حدود ۱۳۵ دستگاه با ۱۷۰۸ چشمه در نقاط مختلف شهری، ۵۵ دستگاه با ۴۳۷ چشمه در پایانه‌های مسافربری و ۱۲۰ دستگاه با ۴۰۴ چشمه در بازارهای میوه و تره‌بار مستقر شده‌اند؛ پاره‌ای از این سرویس‌های بهداشتی نیز در فروشگاه‌های شهروند به ارائۀ خدمت می‌پردازند. در میان مناطق بیست‌ودوگانۀ تهران، توازن توزیع سرویس‌ها متغیر است؛ به‌گونه‌ای که مناطق ۴، ۵ و ۱۸ بیشترین و مناطق ۷، ۹، ۱۱ و ۱۷ کمترین تعداد توالت‌های عمومی را دارا هستند. از سوی دیگر، مناطق ۶، ۲۰، ۲۱ و ۲۲ به لحاظ دسترسیِ آسان‌تر به سرویس‌های بهداشتی، وضعیت مطلوب‌تری نسبت به سایر بخش‌های پایتخت دارند. بااین‌حال، تعطیلی یا فعالیتِ نیمه‌وقتِ بسیاری از این سرویس‌ها از یک‌سو، و فقدان تابلوهای راهنمای دسترسی از سوی دیگر، سبب شده است تا شهروندان از موقعیت و وجود آن‌ها بی‌اطلاع بمانند..[6]

 

مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی شهری تهران، سندی را پیرامون ضوابط احداث و نگهداری سرویس‌های بهداشتی عمومی منتشر کرده است. این ضوابط، ویژگی‌هایی نظیر جذابیت‌های بصری بنا، پایداری و سازگاری ساختمان با محیط‌زیست، بهره‌گیری از نور طبیعی، طراحی پوشش گیاهی پیرامون، پیش‌بینی پارکینگ و استقرار مبلمان و تجهیزات جانبی را تشریح می‌کند. در بخش احداث، این مرکز موارد ذیل را الزامی می‌داند:

 

  • استقرار در نقاطی با حجم فعالیت بالا و تراکم پیاده‌ی زیاد؛
  • جانمایی در فضاهای عمومی (تفریحی، ورزشی و…)؛
  • استقرار در مقابلِ ساختمان‌ها یا تأسیساتی که امکان نظارت بر سرویس عمومی را فراهم می‌سازند؛
  • تأمین خوانایی و قابلیت دید از جهات مختلف با تکیه بر خطوط دید باز؛
  • نزدیکی به شبکه‌ی فاضلاب شهری.

 

همچنین، این سند بر ترکیب کاربری سرویس‌های بهداشتی با دیگر عملکردها مانند پارکینگ‌ها، ساختمان‌های اداری و مساجد در سه سطحِ منطقه‌ای، شهری و محلی تأکید می‌ورزد. بر اساس این دستورالعمل، نظافت و نگهداری از سرویس‌های بهداشتی در فضاهای عمومی، باید به‌صورت دو بار در روز و چهار بار در روزهای تعطیل انجام پذیرد.

تصویر۱- نگارنده ۱۴۰۴

مستراح عمومی؛ یک امتداد تاریخی

دفع مدفوع و ادرار، یا عمل دفع، از نیازهای طبیعی و روزمرۀ همۀ پستانداران به شمار می‌رود؛ بنابراین، انسان‌ها نیز به همان اندازۀ نیاز به خوردن و آشامیدن، به دفع محتاجند. از آنجا که جوامع شکارچی‌،‌گردآورنده سکونتگاه‌های پایداری نداشتند، همانند سایر جانداران، در دل طبیعت رفع حاجت می‌کردند. پیدایش شهرها نه‌تنها ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی را دگرگون ساخت، بلکه شرایط بهداشتیِ نوینی را نیز الزام نمود؛ الزاماتی که انسان‌ها را به همزیستی در هیئتِ جامعه سوق داد. همگام با شهرنشینی، عمل دفع رفته‌رفته مکان‌مند و سامان‌یافته گشت. گسترش شبکه‌های آب و فاضلاب نیز یکی از شاخص‌های برجستۀ تمدن قلمداد می‌شود؛ جایی که «توالت» به‌عنوان فضایی برای تخلیه از مجرای شبکۀ فاضلاب تعریف می‌گردد.

واژۀ «toilette» ریشه در زبان فرانسوی دارد. سرواژۀ «WC» نیز به‌مثابۀ نشانه‌ای جهان‌شمول برای نام‌گذاری فضاهای بهداشتی در سراسر جهان رواج یافته است، چنان‌که بسیاری از طراحان، مستقیماً این دو حرف را در تابلوهای راهنما می‌نشانند. این اختصار، برگرفته از عبارت انگلیسیِ «Water Closet» است. در سده‌های میانه، فضاهای بهداشتی در اروپا به‌شکل اتاقک‌ها یا گنجه‌های توکار طراحی می‌شدند؛ تعبیری که از همان روزگار به یادگار مانده است[7]. در ادبیات فارسی، واژگانی نظیر «خلاء» و «مستراح» تباری عربی دارند؛ چنان‌که در منابع لغوی، از جمله فرهنگ عمید، «مستراح» به‌معنای جای آسایش و فراغت آمده و عناوینی همچون «مبال» و «مبرز» نیز مترادف با آن ثبت شده‌اند. بااین‌حال، در متن پیش‌رو، با توجه به بسامد بالای کاربرد «مستراح» در گویش روزمره و زبان تودۀ مردم، همین واژه برای دلالت بر این فضا به کار می‌رود.[8]

مواجهۀ ۱:

مستراح عمومی زنانه؛ لوئین‌دار در یکی از چهار چشمۀ بنا اتراق کرده است. یک تخت، فرش، مگس‌کش، پتو و بخاری، نخستین عناصری هستند که توجه مخاطب را به خود می‌کشانند؛ و البته گل و گیاهانی که در جای‌جای ساختمان چیده شده‌اند تا شاید کیفیت فضا را دگرگون سازند. در همین گیرودار، به‌دلیل بسته‌بودن بخش مردانه، لوئین‌دار در حین مکالمۀ تلفنی و احوال‌پرسی با یکی از دوستانش، تنها با اشارۀ کوتاهِ دست، یکی از چشمه‌های زنانه را به مستراح مردانه بدل ساخت و به مردان رخصت داد تا از چشمه‌ای در میان زنان استفاده کنند. او در یک آن، ساختار تفکیک جنسیتیِ چندین‌ساله را دگرگون کرد؛ چندان‌که در آغاز، مراجعان با شگفتی به فضا می‌نگریستند و چه‌بسا اگر توان بدنی یاری‌شان می‌کرد، هرگز پا به چنین فضایی نمی‌گذاشتند. این نظمی بدیل بود که به دست فردی فرودست اما مسلط بر فضا رقم خورد؛ فردی که پس از رفع حاجتِ مراجعان، به‌مثابۀ حق‌السکوت، از آنان طلب دشت می‌کرد.

مواجهۀ ۲:

راهرویی نسبتاً طولانی، مراجعان را از ساحت شهری به درون مستراح هدایت می‌کرد و نقش فضایی واسط را برای آماده‌سازی بر عهده داشت؛ به‌گونه‌ای که شمار اندکی از افراد، هنگام رسیدن به چشمه‌ها، کمربند و پوششِ پایین‌تنۀ خود را دست‌نخورده باقی گذاشته بودند. لوئین‌دار بر صندلی پلاستیکی در کنار یک بخاری برقی تکیه زده بود و از مراجعان طلب دشت می‌کرد. دری با عبارتِ «با کفش وارد نشوید»، این پیام را القا می‌کرد که این بخش از بنا، قلمرویی خصوصی با قوانینی متمایز از سایر بخش‌هاست. بخش انتهایی مستراح را با تکه‌چوب و تی مسدود کرده و بر کاشی‌های پیرامون آن، عبارت «توالت زنانه» را نگاشته بودند؛ بااین‌حال، استفادۀ مردان از آن به‌چشم می‌خورد. گویی لوئین‌دار مستراح را به غرفه‌ای در یک نمایشگاهِ شبه‌بین‌المللی بدل ساخته بود و افرادی با استطاعت مالی بیشتر یا دارای آشنایی با لوئین‌دار، از بخش VIP این مستراح بهره می‌بردند. در بخش CIP یا همان قسمت متداول مستراح، بر بالای درهای چشمه‌ها تکه‌پارچه‌ای بسته شده بود که از بسته‌شدن کامل و قفل‌شدن درها ممانعت می‌کرد و هم‌زمان مانع از تولید صدای گوش‌خراشِ ناشی از کوبیده‌شدن درها می‌شد؛ ترفندی که گرچه آسایش و امنیت مراجعان را می‌کاست، اما از آلودگی صوتیِ محیط و آزار لوئین‌دار جلوگیری می‌نمود. بر روی همین درها، روزنه‌ای مستطیل‌شکل تعبیه شده بود تا در صورت لزوم، امکان نظارت و پایشِ استفاده‌کنندگان از چشمه‌ها را فراهم سازد.

تصویر۲-نگارنده ۱۴۰۴

 

مواجهۀ ۳:

بنری قرمزرنگ بر بالای درِ ورودی خودنمایی می‌کند که بر رایگان‌بودنِ خدماتِ سرویس بهداشتی تأکید دارد؛ اما با پشت‌سر گذاشتنِ چند پله و رسیدن به میزِ متصدی، با جعبه‌ای مقوایی مواجه می‌شویم که بر آن، پرداختِ هزینه الزامی شده است؛ در مجاورتِ این جعبه، دستگاه کارت‌خوانی نیز تعبیه گشته تا این قانونِ نانوشته را به اجرا درآورد.

متصدیِ نظافتِ این مکان، گویی با بازتعریفِ قواعدِ حاکم، نظمِ پیشین را دگرگون ساخته است. این تغییرِ رویکرد، بی‌شک از زیستِ روزمره و سکونتِ او در یکی از اتاقک‌های همین سرویس نشئت می‌گیرد. تخت‌خواب، تلویزیونی فرسوده، بطری‌های پُرشمارِ آب، پوسترهای متعددی از چهره‌های شاخصِ حک پرداختِ هزینه الزامی شده است؛ در مجاورتِ این جعبه، دستگاه کارت‌خوانی نیز تعبیه گشته تا این قانونِ نانوشته را به اجرا درآورد. متصدیِ نظافتِ این مکان، گویی با بازتعریفِ قواعدِ حاکم، نظمِ پیشین را دگرگون ساخته است. این تغییرِ رویکرد، بی‌شک از زیستِ روزمره و سکونتِ او در یکی از اتاقک‌های همین سرویس نشئت می‌گیرد. تخت‌خواب، تلویزیونی فرسوده، بطری‌های پُرشمارِ آب، پوسترهای متعددی از چهره‌های شاخصِ حکومتی و نظامی، در کنار ادواتِ نظافت، همگی دست‌به‌دستِ هم داده‌اند تا این باور را در ذهنِ وی متبلور سازند که سرویس بهداشتی نباید رایگان باشد. این روایتِ کوتاه، وصفِ یکی از سرویس‌های بهداشتی در میدان آزادی است؛ مکانی که اکنون ماه‌هاست با قفل و زنجیرهای سنگین، مهروموم و تعطیل گشته است.

مواجهۀ ۴:

چنانچه فضا را برآیندِ روابط اجتماعی قلمداد کنیم، توالت عمومی نیز به‌مثابۀ آینه‌ای، مناسباتِ قدرت و تمایزات طبقاتی را در ساختار شهر بازمی‌تاباند. جعفر شهری نیز در کتاب «طهران قدیم»، فضاهای بهداشتی و مستراح‌های عمومی تهران را به تصویر می‌کشد و در بخشی از این اثر، تحت عنوان «خلای رئیس»، روایتی از یک توالت عمومی را بازگو می‌کند:

 

تنها حرفه‌ای که می‌توان در مشاغل آزاد دارای چنان ابهتی باشد که هم مشمول عواید بوده و هم آقای و ارباب و ریاست حکومت و کدخدایی و بزرگی و بالاتر از همه فرماندهی و امر و نهی داشته باشد، همان لولئین‌داری است؛ چه کسی که به فشار اجابت دست و به تنبان و چشم به آفتابه، آشفته‌حال پا به لولئین‌خانه ملوی‌گذارد، عجالتاً هر حکمی را به گردن می‌نهد. با هر مقام و منصب، در برابر لولئین‌دار کوچکتر از کوچک می‌شود و این همان کاری است که تالی شغل پیشین [نوکر داروغه] می‌باشد.[9]

و در جایی دیگر می‌نویسد:

لولئین‌ها را کنار حوض ردیف می‌کردند و یک نفر بالای بلندی نشسته، متصدی پر کردن آنها می‌گردید. ضمناً مراقبت می‌کرد که مردمان ناباب دو نفره به مستراح نروند! بلندی جای لولئین‌دار تختگاهی بود که اطاقکی نیز برای سکونت وی در آن ساخته شده بود. چوب بلندی که سرش قلاب داشت ابزار کارش بود.[10]

این رخداد با وجود دگرگونی در ساختار شهر و سایه‌افکندن مدرنیته بر آن، همچنان به تناوب تکرار می‌گردد؛ با این تمایز که در گذشته، لولئین‌دار با کسب اجازه از متولی، ادارۀ لولئین‌خانه را پیش می‌بُرد، اما امروزه شهرداری یا سایر نهادها به احداث این فضاها اقدام می‌ورزند و مدیریت آن‌ها را به متصدی دیگری واگذار می‌کنند تا وظیفه‌ی نظافت و امور اجرایی را به دوش کشد؛ با این حال، دقیقاً همان مناسباتِ پیشین بازتولید می‌شود.

 

 

جمع بندی

بازخوانی مدرنیته از دریچه‌ی فضاهای کوچک و فراموش شده‌ای چون مستراح‌های عمومی، روایت متفاوتی از شهر تهران ترسیم می‌کند؛ روایتی که آمارهای رسمی و اسناد توسعۀ شهری آن را نادیده می‌انگارند، اما در تاروپودِ تجربۀ زیستۀ شهروندان جریان دارد. آنچه در خلال این مواجهه‌ها رخ می‌نماید، نه‌صرفاً نارسایی در نگهداری یا کمبود زیرساخت‌های تأسیساتی، بلکه گسستی عمیق میان «فضای مفهوم‌پردازی‌شده» توسط نهادهای مدرن شهری و «فضای زیسته» در بستر حیات روزمره است. مدیریت شهری تهران با اتکا به گفتمان مدرنیته، فضایی انتزاعی و قاعده‌مند را طرح‌ریزی می‌کند: مکانیابی بر پایۀ تراکم عابران، تفکیک جنسیتی، مناسب‌سازی برای توان‌یابان و پروتکل‌های نظافتی دوبار در روز. اما این نقشۀ مدرن، در رویارویی با واقعیت‌های انضمامی و اجتماعی، به عرصۀ تضاد دگرگون می‌شود. لولئین‌دار این کاراکترِ به‌ظاهر فراموش‌شدۀ طهران قدیم در کالبد فضای مدرن ظاهر می‌شود، ساختار مقررات را با اقتداری خودبسنده بازتعریف می‌کند و تسلط خود را بر بدن‌ها اعمال می‌نماید.

 

این تناقض، مناظره‌ای ناتمام را آشکار می‌سازد: از یک سو، مدرنیتۀ شهری پیوسته می‌کوشد تا با ایجاد فضاهای عمومیِ برنامه‌ریزی‌شده، نظم، بهداشت و مهار عقلانی را حاکم گرداند؛ از سوی دیگر، این فضاها به‌محض واگذاری به جریان سیال زندگی، به قلمرویی بدل می‌شوند که در آن مناسبات قدرتِ پیشامدرن همچون رابطۀ رعیت و ارباب، حق‌السکوت و تصاحب فضا توسط متصدی بازتولید می‌گردد. لولئین‌دار نه در کسوت کارمند شهرداری، بلکه در هیئت «رئیس» مستراح سر برمی‌آورد و همان ابهت و تسلطی را بازمی‌یابد که جعفر شهری توصیف می‌کرد.

 

مستراح‌های عمومی در تهران، بر خلاف پنداشت هابرماس از حوزۀ عمومی به‌مثابه‌ی ساحتِ گفت‌وگوی عقلانی، میدانگاهِ تقابلِ نیروهای ناهمگون را به نمایش می‌گذارند. این فضاها نه جایگاه تلاقی عقلانیِ شهروندان، بلکه عرصۀ کشاکش میان «طرح و برنامه» و «پویایی زندگی»، و تنش میان «نظم مدرن» و «اقتدار خودبسنده» قلمداد می‌شوند؛ درست در نقطه‌ای که اعلانِ «رایگان» در تضاد آشکار با جعبۀمقواییِ «پرداخت کنید» قرار می‌گیرد، یا پوسترهای حاکمیتی بر جدارۀ فضایی نیمه‌تعطیل نقش می‌بندند، روایتی از مدرنیته رقم می‌خورد که در آن نهاد مدرن، مدیریت فضا را به کارگزاری می‌سپارد که بر مدار منطقی دیگر عمل می‌کند.

 

شاید بتوان این وضعیت را «اقتدارگریزیِ واگذارشده» نام نهاد؛ وضعیتی که در آن، نهاد مدرن پس از طراحی فضای انتزاعی، از امتداد زیست در آن کناره می‌گیرد و سامان‌بخشی را به دیگری واگذار می‌سازد؛ دیگری‌ای که ناگزیر به بازتولید مناسبات کهن قدرت روی می‌آورد. ماحصل این فرایند، پیدایش فضایی دوگانه است: پوسته‌ای مدرن با کاشی‌های سفید و ابزار پرداخت، و هسته‌ای پیشامدرن آمیخته با تخت، بخاری و بده‌بستان‌های غیررسمی. این دوگانگی، شاید کلید رمزگشایی از تناقض‌های بنیادینِ مدرنیته‌ی شهری در ایران به شمار آید.

در نهایت، یافته‌های این پژوهش آشکار می‌سازد که دستیابی به درک روشنی از سیاست‌های واقعی حاکم بر شهر، مستلزم واکاویِ همین فضاهای کوچک و فراموش شده است. مستراح‌های عمومی نه حاشیه‌ای بی‌اهمیت، بلکه متنِ پنهان شهر را رقم می‌زنند؛ ساحت‌هایی که در آن‌ها قدرت، طبقه، جنسیت و کالبد انسانی در سکوت و کنج‌های تاریک به هم می‌پیوندند و انضباط رسمی را به چالش می‌کشند. تدقیق در این فضاها، بازخوانی انتقادیِ مدرنیته را از حاشیه‌ها و از زاویه‌ی دیدِ ابژه‌های شهری که خود کلیت شهر را شکل می‌بخشند و آن را تجربه می‌کنند، نه طراحان آن میسر می‌گرداند.


[1] رشیدی طلا، و ملک‌حسینی عباس. (۲۰۱۴). مدرنیته و تأثیر آن بر هویت‌یابی زنان در فضاهای عمومی شهری (مطالعۀ موردی پارک ائل‌گلی تبریز). پژوهش‌های جغرافیایی برنامه‌ریزی شهری،صفحۀ ۳۴۶-۳۴۵

[2] Ergin, K. (2023). Historical evaluation of public toilets as public spaces. Gazi University Journal of Science, Part B, 77

[3] Zieleniec, Andy (2020) Urban Studies. Oxford University Press

[4] جوان، جعفر و دلیل، سعید (۱۳۹۲). دیالکتیک فضا از منظر لوفور. مطالعات جغرافیایی مناطق خشک.صفحۀ 3

[5]Perrone, Camilla (2024). Book review of: Schmid, Christian (2022): Henri Lefebvre and the Theory of the Production of Space. P438

[6] جباری، مجید (۱۴۰۱) روزنامه همشهری،کدام مناطق تهران کمترین و بیشترین سرویس‌ بهداشتی را دارند؟ | این معضل جدی است؛ پای سلامت مردم در میان است | فاصله زیادی با استاندارد جهانی داریم، تهران

[7] Ergin, K. (2023). Historical evaluation of public toilets as public spaces. Gazi University Journal of Science, Part B, 78

[8] عمید, حسن. ۱۳۹۰. فرهنگ عمید. تهران: انتشارات شهرزاد.

 

[9]شهری، جعفر (۱۳۷۱). طهران قدیم. انتشارات معین صفحۀ ۵۶

[10] شهری، جعفر (۱۳۷۱). طهران قدیم. انتشارات معین صفحۀ ۵۷

Report Page