چیززیادی تغییر نمیکند!
جامعه نوتحریریه جامعهنو: اگر حتی نباشد اشاره آقای ولایتی به "مذاکرات بعدی" که گویا مقامات ارشد انتظار دارند مکانیسم ماشه در آن حذف شود، عقل سلیم میگوید طی هفتههای آتی مذاکرات بواسطه وطی ماههای بعد مذاکرات احتمالی بیواسطه با ایالات متحده شروع خواهد شد. علت روشنی دارد: حکومت ایران و رئیسجمهور تازه هردو یک هدف واحد تاکتیکی دارند و میخواهند به عقب برگردند، بنابراین مجبور به تماس و هماهنگیهای تاکتیکیاند. در واقع برای برگشت به عقب به یک پروتکل نیازمندند که مجبورند برای نیل به آنتماس ومذاکرهای بواسطه داشته باشند.
نقطه تغییر رئیس جمهور ایالات متحده مقطع حساسی است: ایران به این راحتیخیال میرسد که توطئهگران هممنطقهایاش به سختی خواهند توانست تایید دولت آمریکا را برای اقدامات جنگسازانه خود بگیرند، دولت بایدن هم به این راحتیخیال میرسد که ایران علیرغم شعار بسیار تحت عنوان انتقام یا تلافی به اقدامی علیه ایالات متحده دست نخواهد زد تا آن بازگشت به عقب را دچار مشکل نکند. بیراه نیست که بگوییم بیستژانویه نقطه عطفی نسبی در روابط حکومت(نه دولت)ایران و ایالات متحده خواهد بود.
آیابعد از این مرحله که انتظار میرود کشمکش ملازمش زاویه بین دوکشور را افزایش بیشتری ندهد، آمریکاییها آماده خواهند بود امتیازاتی به ایران بدهند؟ بعید است و نشانههایی هست که ایران بخش زیادی از ذهن دولت بایدن را به خود مشغول نمیکند و درنتیجه امتیازی هم دریافت نخواهدکرد. تا این لحظه ، همه انتخابها و اعلامهای دولت جدید به این اشاره داشتهاند که تجدید جایگاه جهانی ایالات متحده در دو محور احیای موازنه با چین و احیای توافقات و رابطه با اروپا اولویت و نقطه تمرکز عملی سیاست خارجی بایدن خواهند بود وایرانجایگاه وسیعی در ذهن و دایره تحلیل آنها اشغال نمیکند. گرایش ایالات متحده به دست کشیدن از کارگردانی کامل خاورمیانه به یک دولت ایالات متحده اختصاص ندارد. بعداز توهم دولت بوش با عنوان "خاورمیانهجدید" این گرایش که ایالات متحده خود را در خاور میانه و با مساله ایران خیلی درگیر کند وجود نداشته است و مذاکرات و توافق برجام حاصل همین الگوی "کنترل کمهزینه بجایحذف پرهزینه"است. اما توقع ولایتی ودیگران برای اینکه ایالات متحده روبروی ایران بنشیند و مسایل را با الگوی ذهنی آنها حل کند مستعبد است.
پس چه رخ میدهد؟ کسی نمیداند، اما این را میدانیم که سرنخهای کلاف سردرگم سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی ایران در واشنگتن نیست، درخاورمیانه و کشورهای همسایه است. اساسا موضوع و سوژه درگیری ایران با ایالات متحده روابط آن با کشورهای منطقه است: نوع رابطه با آمریکا مسالهای تبعی و دست دوم است ! اگر ایران با اسرائیل مشکلی بنیادین نداشت، اگر در مدیریت مبارزه فلسطینیها بادولت اشغالگر نقشی برای خود قائل نبود، و اگر روابط خود با کشورهای عرب را به جای دولتها با فرقه ها تنظیم نمیکرد، حداقلی از درگیری با ایالات متحده داشت. اگر این را بپذیریم، و اگر قبول کنیم سرسختی انسانها در برابر واقعیتها در نهایت سرمیشکند و هردولت که نامخت از آموزگار، درنهایت بیاموزد از گذشت روزگار ، روزی مساله را عاقلانهترحل خواهد کرد. آنچه در نهایت با همین حکومت و یا بدیلش به آن میرسیم، بدست آوردن تعادل و توازنی عقلانی و عادلانه(متناسب با قدرت اقتصادی، فرهنگی، و نظامی) است با همسایگانی ازساحل شرقی مدیترانه تا کوهپایههای غربی هیمالیا و از شمال خزر تا دریای عرب. این وجهی از استراتژی خارپشت است و ایالات متحده در حاشیه این استراتژی امنیتی قراردارد نه در مرکز آن . قرار دادن رابطه با ایالات متحده در کانون سیاست خارجی(کاری که حکومت میکند) اگر از خطای دید نباشد، یک رندی سیاسی جهان سومی و خصوصیت سیاست دولتهای توتالیتر است؛ تراشیدن یک دشمن دائمی که نه میشود با او جنگید، و نه مذاکره و توافق کرد.
نتیجه آنکه انتظار تغییر اساسی در موقعیت کشور با تغییر دولت ایالات متحده ، بدون تغییر بنیادی در دکترین وچیدمان استراتژی امنیت ملی انتظاری عبث است . واقعبینانه است فکر کنیم به موقعیت دولت اوباما بر میگردیم با دو طرف اندکی محتاطشدهتر، کاهش احتمالی گستردگی تحریمها، و تنش کمتر. شعبده وزیرخارجه دولت میرای ترامپ هم اثری در آن ندارد، اگر در هفته پیش رو اتفاق توطئهآمیزی رخ ندهد.
برای رفع بن بست سیاستخارجی و مشکلات ناشی از آن ، آنچه باید تغییرکند فقط دولت ایالات متحده نیست، نگرش ما به استراتژیامنیتملی است که تعیینکننده و نیازمندتغییر است. مختصات این تغییر را قبلا در جامعهنو (سلسله مطالب تحت عنوان استراتژی خارپشت)شرحدادهایم. سیاستمیلیتاریستی و جستجوی امنیت از طریق استقبال از تخاصم و تئوریزه کردن آن زیر پوشش بیریخت مقاومت ، امنیت ما را تاکنون خدشه دارکرده و پس از این هم خواهدکرد. بازگشت به سیاست دوران آقای خاتمی که کشورهای عمده عرب رویکرد دوستانه، رفع تخاصم ، توسعه روابط و همکاری منطقهای را در برابر ایران ترجیح میدادند نیازکشورماست.آن سیاست، منهای آنچه در منطقه تاریک فعالیت خارجی میلیتاریستی انجام میشد ، اساسا ستونفقرات همان استراتژیخارپشت است. بازگشت به آن هم به دو طریق ممکن است: یا محاسبات عقلانی و اصلاحات در نگاه به موضوع امنیتملی و ارتباطات منطقهای، و یا به اجبار و به دنبال ازپا افتادن در رویاروییهای فرسایندهای که استراتژی شرزای کنونی در دامان کشور میگذارد. انتخاب با حکومت است !