mirzamohammadi

mirzamohammadi

ali

مد یا تیشه بر جایگاه زن ایرانی

 دکتر علی میرزامحمدی

 حرکت‌های خزنده فرهنگی در فضای مجازی ایرانیان به آن صورتی که حساسیت های تحلیل گران را برانگیزد بر نمی انگیزد. انگار در جامعه ای که همه به نوعی مشغول سیاست‌ورزی هستند می‌شود مسایل فرهنگی را در گیومه قرار داد یا آنها را صرفا" در زیر مجموعه سیاست جای داد و کاسه کوزه ها را بر سر سیاست شکست

 

اخیرا" برنامه های مشکوکی در حوزه سرگرمی و مد در فضاهای مجازی ساخته شده و یا در حال ساخت است که در لایه‌های عمیق شان خانواده ایرانی و هویت زن ایرانی را مورد هجمه قرار داده‌اند. این نوشتار نقدی است بر ماهیت یکی از این برنامه هایی از این دست که  با اجرای یکی از بازیگران مشهور، در حوزه مد و فشن در حال پخش است.

 در نگاه نخست، ممکن است این برنامه سرگرم‌کننده به نظر برسد، اما بررسی محتوا و ساختار آن نشان می‌دهد که الگویی از مصرف‌گرایی و نمایش بدن را بازتولید می‌کند که اثرات فرهنگی و اجتماعی قابل توجهی دارد.

 استایل‌ها و ظاهر شرکت‌کنندگان به کالایی برای سنجش و رقابت بدل شده و زیبایی‌شناسی سطحی به‌عنوان معیار غالب القا می‌شود. هر چند شرکت‌کنندگان برنامه غالباً از حرفه‌های مرتبط با مد، بلاگری و مدلینگ انتخاب شده‌اند و بازتاب‌دهنده ذائقه عمومی جامعه نیستند، با این حال، فرم برنامه و قدرت رسانه باعث می‌شود مخاطب این سبک زندگی محدود و خاص را به عنوان الگوی عمومی و مطلوب جامعه تلقی کند.

 در همین چارچوب، پرسش مهم آن است  که چرا برخی از بازیگران محبوب سابق که به خارج از کشور مهاجرت کرده‌اند، با وجود اطلاع از آثار مخرب چنین برنامه‌هایی بر فرهنگ و هویت ایرانی، همچنان با آن همراهی می‌کنند.

  دلیل این همراهی را شاید بتوان در ضرورت امرار معاش، تداوم دیده‌شدن و فقدان جایگزین شغلی متناسب با شهرت و مهارتشان جستجو کرد. آنان در وضعیتی قرار می‌گیرند که بین از دست دادن جایگاه اجتماعی و همراهی با برنامه‌هایی که می‌دانند اثرات فرهنگی منفی دارد، دومی را انتخاب می‌کنند.

 با این حال، باید به نقش مخرب واسطه‌ های فرهنگی نیز اشاره نمود. واسطه‌های فرهنگی، که در حالت طبیعی باید نقش پل ارتباطی میان هنرمندان و جامعه را ایفا کنند، گاه خود به ابزار فشار بدل می‌شوند. به این معنا که سلبریتی‌ها ممکن است تحت تأثیر فشارهای روحی و روانی و برچسب‌های اجتماعی، در آستانه ورود به بحران‌های مالی یا روانی قرار گیرند.

 در چنین وضعیتی، برخی واسطه های فرهنگی با سو استفاده وارد عمل می‌شوند. پذیرش همکاری با پروژه‌های سطحی و حتی ضدفرهنگی نه از سر انتخاب آزاد، بلکه از سر اجبار برای بقا و تداوم دیده‌شدن رخ می‌دهد. بنابراین، این بازیگران نیز خود بخشی از قربانیان چرخه‌ای معیوب‌اند که در آن واسطه‌گری فرهنگی فاسد، فشار روانی-اجتماعی و ساختار معیوب رسانه‌ای دست به دست هم داده‌اند.

 از این منظر، این بازیگران سابقه حرفه‌ای و هنری‌شان با مشارکت در کارهایی سطحی، فرومایه و ضدفرهنگی تخریب می‌شود و سرمایه نمادین آن‌ها که می‌توانست در خدمت فرهنگ و هنر اصیل قرار گیرد، به ابزاری برای ترویج مصرف‌گرایی بدل می‌گردد.

 نمایش عمومی بدن و پوشش، مرز میان حریم خصوصی و عمومی را از بین می‌برد و برای کودکان و نوجوانان الگویی مصرف‌محور و تقلیدی ایجاد می‌کند. در نبود هدایت فرهنگی، این روند می‌تواند باعث تضعیف هنجارهای خانوادگی و افزایش فاصله نسلی در ارزش‌های فرهنگی و پوشش شود.

 زن ایرانی با این سبک پوشش و مد هیچ نسبتی با نقش‌های بنیادین خود در خانواده و جامعه ندارد. همسری، مادری و فعالیت‌های اجتماعی در زندگی واقعی زنان ایرانی با الگویی که «زن روز» ارائه می‌دهد، ارتباطی ندارد. القای این تصویر که زن ایرانی صرفاً باید زیبا و مصرف‌محور باشد، در تضاد آشکار با هویت واقعی و فرهنگی زن ایرانی است و می‌تواند ذهنیت غلطی درباره نقش و ارزش زنان در جامعه ایجاد کند.

 البته باید یادآور شد که در دیگر کشورها نیز برنامه‌های مشابهی تولید می‌شود، اما تفاوت اصلی در این است که چنین برنامه‌هایی معمولاً در سطح فرهنگی جامعه به عنوان الگوی برجسته و مرجع سبک زندگی پذیرفته نمی‌شوند. مخاطبان آن‌ها اغلب محدود به گروه‌هایی خاص هستند و هرگز به جایگاهی نمی‌رسند که مانند ایران برای طیف وسیعی از جوانان جذابیت عام پیدا کنند و به عنوان سبک زندگی تاپ و الگوی فرهنگی فراگیر مطرح شوند. این امر نشان می‌دهد که خلأ فرهنگی و رسانه‌ای در کشور ما بستری فراهم کرده است که این نوع برنامه‌ها، فراتر از اندازه واقعی‌شان، اهمیت و جذابیت پیدا کنند.

 برنامه‌هایی که بدن و پوشش را به معیار رقابت و مصرف تبدیل می‌کنند، کارکردهای خانواده را تضعیف و فاصله میان نسل‌ها را افزایش می‌دهند. فقدان سیاستگذاری ایجابی و ارائه الگوهای متنوع و متناسب با فرهنگ، موجب می‌شود الگوهای مصرف‌گرایانه جایگزین ارزش‌های خانوادگی و فرهنگی شوند.

 تاریخچه تغییر پوشش در ایران نشان می‌دهد که دگرگونی در لباس و مد همواره بازتاب‌دهنده تحولات اجتماعی و فرهنگی بوده است. در دوره‌های پهلوی، سیاست‌های همشکلی پوشش و تغییر لباس برای شکل‌دهی به هویت ملی و دینی اعمال می‌شد.

 پس از انقلاب اسلامی، اجرای حجاب اجباری در مرداد ۱۳۶۲ و شکل‌گیری نهادهای کنترل اجتماعی برای نظارت بر آن، نمونه‌ای از سیاستگذاری سلبی در حوزه مد و پوشش است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که تمرکز صرف بر مجازات و کنترل، بدون اصلاح ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و ارائه الگوهای جذاب فرهنگی، نتایج مطلوبی ندارد و زمینه بی‌اعتمادی و مقاومت اجتماعی را فراهم می‌کند.

 خلأهای فرهنگی و اقتصادی نیز زمینه رشد برنامه‌هایی مانند «زن روز» را فراهم کرده‌اند. ساختارهای اقتصادی خانواده ایرانی در تنگنای آینده نامعلوم قرار دارند؛ هزینه‌های سنگین ازدواج، مسکن و فرزندآوری، فرصت تحقق انتظارات خانواده را محدود کرده است. در چنین شرایطی، الگوهای پوشش و مد که به جای هدایت فرهنگی، مصرف‌گرایانه و تقلیدی ارائه می‌شوند، نقش پررنگ‌تری در زندگی جوانان پیدا می‌کنند.

 عامل مهم دیگر، استیلای سیاستگذاری سلبی در حوزه پوشش و لباس است. اگر این سیاستگذاری به شکل ایجابی، هدایت و فرهنگ‌سازی از طریق رسانه‌ها، آموزش و پرورش و تبلیغات جایگزین شود نه تنها الگوهای پوشش را با فرهنگ بومی همسو می‌کند، بلکه امنیت فرهنگی و اجتماعی را تقویت و زمینه بازتولید هویت ملی و ایرانی را فراهم می‌آورد. فقدان این رویکرد در دهه‌های گذشته، زمینه را برای ظهور برنامه‌هایی مانند «زن روز» فراهم کرده است که هم فرهنگ مد ایرانی-اسلامی را نادیده می‌گیرند و هم ارزش‌های خانوادگی و اخلاقی را زیر سؤال می‌برند.

 حساسیت به این روند یک نگرانی فرهنگی و اجتماعی است، نه سیاسی. اگر روند کنونی ادامه یابد، برنامه‌های مشابه اینچنینی نه تنها هویت فرهنگی و اجتماعی زن ایرانی را تضعیف می‌کنند، بلکه مرزهای خانواده و اخلاق عمومی را نیز به حاشیه می‌رانند.

 اگر سیاستگذاری فرهنگی و رسانه‌ای ما همچنان در حالت انفعال باقی بماند، این برنامه‌ها به تدریج تبدیل به مرجع ناخودآگاه نسل جوان خواهند شد و شکاف هویتی و خانوادگی را تعمیق خواهند کرد. بازاندیشی در سیاستگذاری مد و رسانه، ضرورتی فوری برای آینده فرهنگی ایران است تا مسیر برای جولان اینچنین برنامه هایی بسته شود.


Report Page