عبادتگاه زواره، پروژهای راندهشده از سنت، وامانده از مدرنیته
مهشید حسینی| کارشناس ارشد معماری دانشگاه هنر اصفهاناز آنجایی که بناهای گنبددار بخشی از شناسنامهی فرهنگی ایران را شکل میدهند، توجه ویژهای از سوی جامعهی معماری به آنها معطوف میشود. در همین راستا، ساختمان جدید ساخته شده عبادتگاه زواره، پس از رسانهای شدن و دریافت جوایز متعدد معماری، مورد توجه قرار گرفت. بعد از بازدید حضوری از بنا، استنباط شد که پروژه ساختهشده، به رقم برخورداری از نکات مثبت متعدد، همسو با ارزشهای مطرحشده توسط طراح آن نیست همچنین شکل نهایی آن نسبت به کانسپتهای مطرح شده به صورت ابتر باقی مانده است و فقدان مرجع مشخصی برای کانسپت وجود دارد. به همین دلیل، این پروژه به موضوعی برای نقد تبدیل شد.
پروژه عبادتگاه زواره، که در ابتدا قرار بود نمازخانه نیروگاه سیکل ترکیبی زواره باشد، پس از تغییر رویکرد، با عنوان «عبادتگاه زواره» در یک سایت صنعتی ساخته شد. طبق گفتههای طراح پروژه، هدف از ساخت این عبادتگاه، فراهم کردن محلی معنوی برای همه افراد، با هر دین و مذهبی است.
عبادتگاه زواره از ترکیب یک دالان و یک ابرگنبد ساخته شده است. ارتفاع این گنبد بلند حدود ۲۵ متر است که خط آسمان این سایت صنعتی را به صورت مثبت تحت تاثیر قرار داده است. این گنبد بر روی یک سیلندر قرار گرفته است که انتهای آن به یک حوضچه آب سطحی میرسد که پدیده انعکاس تصویر گنبد درون آن موجب تقویت جلوه بصری فضا و افزایش حس عمق و شکوه معماری میشود. همچنین پوشش گنبد از جنس آجر لعابدار است و رنگهایی چون سورمهای، آبی روشن، خردلی و زرد در آن بهکار رفته است که نمونههایی از رنگهای مورد استفاده در کاشیکاری سنتی ایران در دورههای مختلف تاریخی هستند.
ترکیب تدریجی رنگها از زرد و لاجوردی در بخش پایینی تا آبی یک دست در قسمت بالایی، نوعی گرادیان رنگی ایجاد میکند که به نظر میرسد بنا را در تلاش برای همذاتپنداری با آسمان و یا امتداد یافتن در بیکرانگی آن نشان میدهد. رواقی L شکل حجم آبی رنگ را دربر گرفته است و از آن مسیری به درون حجم گنبد منشعب میشود. این مسیر که بخشی از آن سرباز و بخشی دیگر سرپوشیده است، به عنوان یک فضای انتقالی عمل میکند و با تغییر تدریجی مقیاس و پوشش، به صورت مستقیم و بدون واسطه به فضای زیر گنبد منتهی میشود که در لحظه ورود مخاطب را با گشایش فضایی مواجه میسازد.


طبق گفتههای معمار پروژه، کانسپت این بنا در بخشهایی برگرفته از معماری ایران است، از جمله استفاده برجسته از فرم گنبد، به کاربردن پوشش آجر لعابدار با رنگهای ذکرشده بر روی بدنه خارجی بنا، همچنین الهام از سیرکولاسیون به کار رفته در مسجد شیخ لطف الله و الهام از مسجد جامع زواره در استفاده از تزیینات، نمونههای متعددی از کانسپتهای به کار رفته در این گنبد آبی بزرگ و دالان اطراف آن است که میخواهند یک عبادتگاه باشند و نه یک مسجد .



استفاده از گنبد برای پوشش دهانههای بزرگ در ایران پیشینه زیادی دارد که به اواخر پارتی و اوایل ساسانی برمیگردد (وحدت طلب، رضایی زاده، ۱۳۹۵). هرچند وجود شکل گنبد در مهرهای عیلامی، نشانی از حضور گنبد در تاریخی کهنتر است (ریاضی، ۱۴۰۲) و مختص به معماری ایران در دوران اسلام نمیباشد. در گنبدها علاوه بر نقش سازهای وجه نمادین آن نیز همواره مطرح بوده است .در این پروژه نیز از گنبد به بارزترین شکل ممکن با هدف تاکید بر کاربری مذهبی بنا استفاده شده است.
گنبد دارای دو بعد ادراکی است. بعد خارجی و داخلی. بعد خارجی آن دلالت بر تاثیری است که گنبد بر سیمای شهر دارد که این گنبد بزرگ آبی، با رنگ و حجم خود، تاثیر مثبتی بر خط آسمان و سیمای صنعتی نیروگاه گذاشته است. اما بعد دیگر آن ادراک مخاطب از تناسبات داخلی گنبد است، که منظور نسبت ارتفاع زیرگنبد تا کف به عرض دهانه است که در این پروژه به صورت تعمدی به نسبتهای افراطی درآمده است تا تاثیرگذاری خود بر مخاطب را چندین برابر کند. حال با تکرار چندباره کلمه گنبد باید به سمت موضوع مورد بحث این یادداشت برگردیم و تار و پودهای این بافته چندرنگ را از هم باز کرده و به بررسی دقیقتر آن بپردازیم.
نتایج حاصل از تحلیلها بیانگر آن است که، علی رقم کانسپتهای مطرح شده پیرامون پروژه و سمت و سوی نسبتا ایرانی آنها، اتفاقی ساختار شکن در این پروژه وجود دارد که پیوند او را با معماری گذشته ایران میشکند و آن حذف گنبدخانه است که به منظور از بین بردن جهت قبله اتفاق افتاده است. گنبدخانه همواره بزرگترین دلیل به وجود آمدن گنبد است و گوشهسازیهایی که هنگام تبدیل ساختار مربع به دایره در فرآیند ساخت گنبد به وجود میآیند فرصت خودنمایی به معماری ایران را میدهند . به نظر میرسد که حذف گنبدخانه در راستای کانسپت مطرح شده در پروژه فوق که تغییر مسجد به عبادتگاه است حجم باقی مانده را با چالشهای زیادی رو به رو کرده است، ازجمله چالش معنایی و همچنین چالش زیبایی شناختی از جنبه ناهماهنگی در تناسبات. البته معمار بنا از همان بدنه سیلندری تحت عنوان گنبدخانه یاد کرده است که این نیز قابل استناد نیست و به لحاظ فنی ایراداتی به آن وارد است. به علاوه گنبدخانه یکی از عناصر معماری ایران است که قبل از اسلام در بنای آتشکدهها و حتی در تاریخی قبلتر در معماری بناهای مذهبی مادها نیز وجود داشته است و کارکرد آن تنها به جهت قبله و مسلمانان اشاره ندارد و مختص به معماری ایران در دوران اسلام نیست، اما در این پروژه مفهوم گنبدخانه به یکی از عناصر معماری ایران در دوران اسلام تقلیل یافته و با هدف تغییر کاربری مسجد به عبادتگاه حذف شده است این اتفاق درحالی است که گنبدخانه و یا به اصطلاح چهارطاقی همواره محل عبادت بوده است نه فرم گنبد و دوار.
در ادامه طبق گفته طراح، این بنا در برخی از تزیینات از مسجد جامع زواره الهام گرفته است که این امر به خودی خود منجر به ایجاد حس پیوستگی تاریخی و هویتی در بنا میشود، اما اینکه این تزیینات چگونه و با چه طرح و جزییاتی قرار است اجرا شود و چهره نهایی آن چگونه خواهد بود، معلوم نیست و مدارکی از جانب طراح ارایه نشده است. با درنظر داشتن این نکته که این پروژه جوایز معماری متعددی را به خود اختصاص داده است مرجع قضاوت دوارن آن مسابقات معماری را نیز با تردید مواجه میکند، زیرا بدون شک ارجاع دادن مرجع تزیینات به مسجد جامع زواره دلیل کافی برای موفق بودن آن تزیینات نیست و به نظر میرسد معمار در پرزانته بنا و رساندن آن به سمع و نظر جامعه معماری تعجیل کرده است.
اما گروه دیگری از تزیینات داخلی بنا شامل پنلهایی با الگو رسمی بندی هستند که با هندسه فرکتال تکرار شدهاند و معمار آن تحت عنوان هندسه گل آفتابگردان با هدف القاء حس بینهایت به مخاطب از آن یاد میکند. در اینجا به نظر میرسد معمار برای رسیدن به طرح مورد نظر از کانسپتهای ناهماهنگ و بدون ارتباط در طراحی جداره خارجی و پوسته داخلی استفاده کرده است که این امر حس وحدت را در این اثر مورد تهدید قرار میدهد. اگرچه این تزیینات با تکرار الگوهای پیچیده در مقیاسهای مختلف، حس بینهایت و امتداد در فضا را القا میکنند با این حال، تکرار این الگوهای داخلی به صورت یکپارچه در ابعاد بزرگ، مقیاس این پنلها را در ارتفاعهای پایینی بسیار از عرف خارج کرده است این درحالی است که تعقیب بصری پنلها در لحظه باعث ایجاد حس سرگیجه در مخاطب میشود که عمر تاب آوری شخص در مکان را به حداقل میرساند و در تضاد با کانسپت و کاربری یک عبادتگاه است.



در قسمت انتهایی بنا پنلها به یک بازشو به شکل هرنو میرسند که این امر امکان هدایت نور طبیعی به درون فضا را میسر میکند و سایه و روشن را از طریق تزیینات خلق میکند. اما این پدیدهای کاملا نوین در گنبدسازی ایران است. وجود هرنو در طاق امری متداول است ولی در گنبد، بارزترین نمونه آن در معماری غرب در معبد پانتئون به چشم میخورد، که در این صورت ادعای بنا را مبنی بر مرتبط بودن با میراث گذشته خود را از بین میبرد و آن را با هویتی مجهول به حال خود وامیگذارد و در ادامه دیتیلی برای جلوگیری از نفوذ آب به داخل تعبیه نشده است و غایت این پنلهای بینهایت، یک انتهای سازهای نامرتبط با بدنه حجم است. در نتیجه آب به درون بنا نفوذ کرده و چهره نازک کاری را آلوده کرده است که برای پیشگری از این اتفاق یک سازه موقت در راس حجم قرار دادهاند و درنتیجه هم از نظر کارایی و هم از نظر بصری عملکردی بسیار ضعیف دارد. همچنین در مقاطع تهیه شده توسط معمار نیز دیتیل خاصی برای این موضوع دیده نمیشود که خود ضعف بزرگی است.


با این حال، هدف این نوشته چرایی حذف و تغییر المانهای معماری ایران نیست. بلکه هدف تفسیر حجم باقیمانده از حذف گنبدخانه در ترکیب با دالان اطراف آن است. حذف عناصری از معماری که با یکدیگر در ارتباط مستقیم هستند و در یک سیر تکامل چندین هزارساله با هم همنشین شدهاند، احجام باقی مانده را به صورت فرمهای ناقصالخلقه تبدیل میکند که هوشمندی بیشتری را در طراحی برای رهانیدن از چالش های فوق طلب میکند.
از مباحث دیگر پیرامون این حجم آبی بزرگ در دل کویر گمان اشتباهی است که برای مخاطب (گروه غیر متخصص) پیرامون تاریخچه این بنا به وجود میآید و آن را قدمتدار میپندارند که این اتفاق موجب شده است تا گروهی این امر را از دلایل موفقیت این بنا به شمار آورند، پر واضح است که این گمان نادرست ناشی از انگارههای زیبایی شناسی و تاریخی بنا نیست بلکه بنا این موفقیت را وامدار زمینه تاریخی خود است که اگر این بنا در بستر شهری ساخته میشد دیگر این گمان شکل نمیگرفت و جنبه قدمت دار بودن را از دست میداد.
نتیجهگیری
به صورت کلی بدنه این بنا از دو بخش اصلی گنبد و دالان پیچیده شده دور آن تشکیل شده است که به نظر میرسد به خوبی با یکدیگر ارتباط برقرار نکردهاند، زیرا وجود و عدم وجود هریک از عناصر فوق خللی در حجم دیگر ایجاد نمیکند و هرکدام مصالح و تزیینات و حتی کانسپت مخصوص به خود را دارند فارغ از مصالح و تزیینات حجم دیگر و یکپارچگی بصری و حس وحدت اثر را به صورت ضعیف به مخاطب القاء میکنند. در مجموع ارتفاع بلند گنبد و رنگ آبی آن به گونهای عمل میکند که گنبد خود به یک عنصر شاخص تبدیل شده و تاثیر بصری قابل توجهی بر محیط پیرامونی که یک سایت صنعتی خشن است دارد، اما قابل توجه است که معماری این بنا سعی داشته است که در بستر فکری مدرنیته شکل بگیرد اما چون در جنبه فرمال از استعاره گنبد استفاده میکند و به طور کلی کانسپت آن، چه در حجم و چه در تزیینات متاثر از معماری ایرانی است، همچنین در بستری بسیار ارزشمند و تاریخی شکل گرفته است نمیتوان نواقص فرمی آن را پای دیدگاههای مدرن نوشت. تاحدودی میتوان ادعا کرد، کانسپت این اثر بین دو مکتب سنت و مدرنیته دچار پرش بوده است، از هر دو نگرش بهره گرفته است و به هیچکدام وفادار نمانده است.
منابع
نظیف، حسین. (۱۳۹۲) . پایداری اندام های معماری ایرانی در گذر از دوران اسلامی. باغ نظر. ۲۴. ۵۷-۶۸.
ریاضی، محمدرضا. (۱۴۰۲) . طرحها و نقشهای ایرانی(از دوران پیش از تاریخ تا پایان دوره ساسانی ). گیلگمش.
وحدت طلب، مسعود. رضاییزاده، الهام. (۱۳۹۵) . ریختشناسی گنبد (پژوهشی درمورد تناسبات زیباییشناختی و چگونگی پراکنش گنبدهای مساجد فلات مرکزی ایران).
پیوست:
تمامی تصاویر توسط نگارنده عکسبرداری شده است و نقد بنا بر اثر تجربه حضوری شکل گرفته است.