کشته سازی به مثابه روش سرکوب!

کشته سازی به مثابه روش سرکوب!

جامعه نو


شورای سردبیری: حالا که کمی از رویدادهای فاجعه‌بار آبان فاصله گرفته‌ایم، شاید بشود به برخی از جنبه‌های مناقشه‌آمیز آن بدون احساسات نگاه کرد. هم جامعه کمتر احساسی به ماجرا نگاه میکند و هم حکومت به اندازه کافی رد و نشان باقی گذاشته است که بتوان با آن کمی حرف حساب زد. یکی از آن جنبه‌های مناقشه‌آمیز بخشی است که حکومت سالهاست اصطلاح کشته سازی برای آن ساخته است. البته اصطلاح رسایی است.


ادعای حکومت این است که "کسانی"(حکومت هربارآنها را به کشورهایی وصل میکند) در جریان به خیابان آمدن مردم برای اعتراض، عده ای از مردم را میکشند تا ریخته شدن خون، خون جماعت را به جوش بیاورد و اتهام قتل متوجه دستگاه کنترل و امنیت حکومت بشود. امادر طول سالیان و به خاطر دستپاچگی کسانی که توجیه گرسرکوب خشونت‌بار هستند، تاروپوداین داستان آنقدر‌ از هم پاشیده که گمان نمیرود مومنان به حکومت هم آن را باور کنند؛ آفتابه‌ای است که باوجود لحیم دائمی، صد سوراخ دارد و آبی برای شستن دستان خونالود مردم‌کش در خود نگه نمیدارد....


اما داستان از کجا شروع شد؟ نخستین بار، در غروب روز ۲۵ خرداد ۸۸، کسانی به این نتیجه رسیدند که تکرار راهپیمایی مسالمت آمیز میلیونی سکوت توسط معترضان به رفتار انتخاباتی‌حکومت در روزهای بعد، ممکن است به یک انقلاب مخملی غیر قابل مقاومت(که سالها بود از آن میترسیدند) بینجامد. همه قرائنی که روزهای بعد آشکار شد نشان داد چاره جویی سریع برای جلوگیری، اعمال خشونت، ریختن خون و کشته سازی بوده است. داستانش را همه میدانند؛ بعد از پایان تظاهرات در میدان آزادی و متفرق شدن جمعیت ، کسانی در حوالی میدان به سمت یک پایگاه بسیج رفتند ، عده ای را به آنجا کشاندند و در درگیری با ماموران مستقر در پایگاه عده‌ای کشته شدند.


 صبح بعد از آن شامگاه، رادیو در اخبار خود خبر راهپیمایی و حمله ادعایی به پایگاه را در هم آمیخت و با آب و تاب از کشته شدن ۸ نفر از شهروندان خبر داد: نشانی از توطئه کشته‌سازی نه با هدف تحریک مردم به حضور بیشتر، که برای ترساندن آنها و کاهش جمعیت مطالبه‌گر . نوع تبلیغ در باره ماجرا آشکارا انگیزه را مشخص و "نیت خیر" نهفته در آن را آشکار میکرد! ماهی بعد، یک بازجو در بحث با یک نفر زیر بازجویی و در دفاع از آن رفتار گفت میدانی اگر فردای آن روز جمعیت به جای رفتن به سمت آزادی از میدان انقلاب به سمت پایین می‌آمد نرسیده به میدان پاستور چندهزار نفر کشته میشد؟...


با بالا گرفتن کار، این ترساندن‌ها از طریق کشته‌سازی افزایش یافت. بارزترین آنها شلیک مستقیم به ندا آقاسلطان و خواهرزاده میرحسین دربرابر چشم جمعیت بود. فرجام کار در عاشورا را هم که همه به خاطر دارند. ترساندن با کشته‌‌سازی به این ترتیب الگو و روش شد.

 

درماجرای سال ۹۶ و قبل از به میدان بردن همه نیروهای سرکوب در آن صد شهر، سناریویی در خرم‌آباد اجرا شد. در یک‌خیابان فرعی، کسانی به یک خودرو نزدیک شدند و کودک ۱۱ ساله‌ای را با خونسردی و به روش کاملاحرفه‌ای جلوی چشم پدر و عمویش کشتند و رفتند. سپس دستگاه تبلیغات با خدم و حشم فراوان به سراغ خانواده اش رفت و روضه خوانی بزرگی با مضمون اینکه تظاهر کنندگان به کشتن بی‌هدف مردم عادی و رهگذران روآورده‌اند به راه انداخت تا خون تازه برای تظاهرات حکومتی متعاقب آن فراهم کند؛ کشته‌سازی عامدانه از مردم بیطرف، برای سرکوب شورش و تظاهرات خیابانی.

 

این تجربه‌ها البته جای دیگر هم به کار آمد.درجریان ناکام بهار عربی در سوریه ، پسر حافظ اسد با وجود تجربیات خونبار پدرش در سرکوب، برای مقابله باموج تظاهرات تجربه کافی نداشت. شهرهای سوریه یکی پس از دیگری دستخوش تظاهرات گسترده مسالمت‌آمیز و آزادیخواهانه میشد. اودر برخورد با این تظاهرات سردرگم بود، ولی وقتی مستشاری گرفت، خیلی سریع عکسی پیدا شد که نشان میداد یک تظاهر کننده اسلحه‌ای در دست دارد. نیروهای نظامی سرکوبگر شلیک به مردم را شروع کردند، یک تسویه خونبار در میان اطرافیانش شروع شد ،جایش استحکام یافت و ماجراهای بعدی(تولد داعش و مسلح‌شدنش توسط اعراب‌و ترکیه) فقط به بقایش منجر شد.


تکامل این الگو در ایران درآبان‌ماه رخ داد: شلیک تک‌تیرانداز از بالای بامها به سر قربانیانی که به صورت تصادفی و شانسی انتخاب میشدند ، در همه شهرها . روشی کاملا مشخص و تمیز. آنقدر براساس دستورالعمل، که وزیر کشور در برابر این پرسش قرار گرفت که چرا فقط به سر؟ هدف : کشته سازی به منظور ترساندن. همان وزیر کشور میگوید شورش‌کنندگان علیه حکومت فقط نیم درصد جمعیت بودند. میشود بیش از ۴۰۰ هزار نفر . به جای کشتن حتی یک‌درصد آنها ، میتوان تعدادی از مردمان عادی راهم کشت تا جامعه علیه این تحرکها برانگیخته شود. این کار، آشکارا استفاده از الگوی اشغالگران اسرائیلی است . آنها هرگاه یک فلسطینی خشمگین و درمانده علیه سربازان آنهاچاقو کشی میکند، (غالبا کسی جز خودش کشته نمیشود) خانواده اش را نشان میکنند ، پیشاپیش اطلاع میدهند که خانه خانواده اش بمباران خواهد شد، و خانواده بدبخت و همسایگان انها را فراری میدهند و یک بلوک ساختمانی را نابود میکنند. تکنیک شیطانی موثری است : اسرائیل احترام خود را به حفظ جان آدمهای بی گناه نشان میدهد، وهمسایگان به جان خانواده نگون‌بخت میافتند که فرزند شما سبب تخریب خانه ماشد . هرچند ایران مانند دوران شاه کسی را برای آموزش روشهای شیطانی به تل‌آویو گسیل نمیکند، اما آموزش از راه دور آن خوب است!


درباره وجود دستورالعملهایی برای تخریب حسابشده با هدف برانگیختن جامعه به واکنش مثبت به نفع حکومت، با وجود مدارک تصویری نیازی به گواه بیشتر نیست، و این هم واقعیت داردکه همه کشته ها برای ترساندن نیست. اکثر کشتن‌ها در زمان "جمع کردن"، یعنی "نقطه وحشت" دستگاه کنترل رخ میدهد.


سخن را کوتاه کنیم: بی‌تردید در ایران نیروهایی وجود دارند که درمیان روشهای مختلف تعامل با جمعیت تظاهر کننده و احیانا متمایل به خشونت، به شیوه کاربرد متقابل خشونت توسط نیروهای انتظامی باوردارند. این خوب نیست، ولی امری مرسوم در دنیا است. اما بی تردید کسانی هم وجود دارند که معتقدند میتوان تظاهرات توسعه یابنده همراه با خشونت و حتی مسالمت آمیز را با اعمال خشونت بی‌مرز و شیطانی پایان داد. این روش شاید موثر به نظر برسد، اماچند اشکال دارد: فاشیستی و به مثابه توطئه حکومت علیه‌مردم است، پتانسیل نفی یک حکومت توسط لایه‌های بیشتری از مردم را به صورتی تصاعدی افزایش میدهد، و عمر حکومتها را چندان افزایشی نمیدهد. تجربه‌های پیشین نشان میدهند چنین سرکوبهایی در مورد خاص ایران به سلطه با ثبات آرامش گورستانی منجر نشده است. هربارحکومت فکر کرده پرونده اعتراض علیه خود رابسته، اما...

Report Page