تقاضای تعلیق، با احترام!
جامعه نو
شورای سردبیری: اخیرا نظریهپردازی تازه آقایسروش بحثها و اظهارنظرهای تازهای بین روشنفکران دینی از جمله طرفداران دیدگاه سیاسی ایشان، اهل تحقیق در دین، و اعضای گروههای ملی مذهبی پدید آورده است که سهمی در کنار سایر موضوعات و مسائل وگرفتاریهای مشغول کننده جامعه به خود اختصاص داده است. جامعهنو البته سر ورود به بحث درباره یافتهی تازه آقای سروش ندارد اول به دلیل آنکه دانش کافی در زمینه محتوای بحث ندارد، و دوم به خاطر آنکه ورود به چنین مباحثی را مفید و وظیفه خود نمیداند، هرچند عنوان بحث "دینوقدرت" باشد و جذبهای برای شنونده فراهم کند. امروز مافقط به دو نکتهحاشیهای مرتبط با این بحث میپردازیم: ناعادلانه بودن دعویروشنفکران دینی برای تعریف مصلحتهای ملی وسرنوشت جماعت، زمانی که هنوز بنیان نظری خود رابرای مداخله دین در اداره اجتماع به فرجام تکمیل نرساندهاند و دوم اینکه به نظر میرسد دستگاه ایدئولوژیک وتشکیلات تبلیغاتی حکومت وسابقامدعی در این مباحث ،دیگر با هیچ حرف شاذی که از سوی مخالفان سیاسیباورمند به مذهب و دین به جامعه تزریق شود مشکلی ندارد.؛ گویا تشعشعات آقای سروش، رگگردنی را سیخ نمیکند و این معنای سیاسی مهمی دارد!
آشکار است که جامعه ما در میانه یا پایان پروسه مشخصی از دعویدینی برای آباد کردن زندگیدنیوی مردم قرار دارد و از آنجا که این تجربه با ناکامی و افلاس بارز روبرو بوده و نتایج مصیبتباری حاصل کرده است در پذیرش یک تجربه جدید محتاط خواهدبود، بویژه زمانی که مدعای جدید هنوز سردرگم است و مبانی نظریاش را تدوین نکرده و درنتیجه چارچوبی برای سیاست ورزی و اداره امورعرفی کشور ارائه نداده است. لابداین واقعیت برای اهل تامل در گرایشهای فکری - سیاسیکشور ما روشن است که در سالهای اخیر، بحثهای دین محور رونقی نداشتهاند مگر آنکه کسی در بطن آنها به دنبال یافتن دلایل عقلی برای اثبات لزوم مداخله صورتی از دینباوری در اداره حیات مادی جامعه و سیاستورزی و کسب قدرت و یا نفی آن داشته باشد. دو دهه پیش، حتی ناباوران به لزوم مداخله دین در هر سطحی از امور سیاسی نیز درگیر این بحثها بودند، چرا که مداخله یا عدم مداخله فوق و شکل آن را بر حیات اجتماعی همه موثر میدانستند. اکنون چنین شوقی حتی در دل مومنان نیست.
از سوی دیگر،آنچه اکنون با آن روبروئیم و انرژی روشنفکران دینی را مصروف خود میکند، در عمیق ترین ریشه خودکشف وشهود نظری و کشمکشفکری بیشتر مبتنی بر ادله تفسیری بین خوانشحکمروا از حضوراجتماعی دین وتفاسیرتازه هرسال نوشونده و ایضا نوپدید است و از آنجا که خوانش پیشین و برداشتهای تازه هردو به نوعی رادیکالیسمنظری آلودهاند(زیرا بحث علمی صرف نیستند و مابهازای مستقیم سیاسی دارند)، قاعدتاباید از عاقبت رویارویی آنها واهمه داشت. این فکر میتوانست ما را بترساندکه اگرحکومت فعلی تاگردن در گرفتاریهای روزمرهمعیشتی، درگیریهای خارجی، فساد ورقابت فرونرفته بود وفرصت سرخاراندن داشت، لابد به سراغ این میرفت که بداند چه کسی به تئوریهای رویای پیامبرانه باوردارد تا دمار از گردهاش بکشد! اما چنین نیست، کاربرد وصلههایی مثل برچسب "اسلامآمریکایی" برای سرکوب منتقدان مدتهاست فراموش شده و حداقل فعلا گرفتاری وبدبختیهای حکومت ما را از واقع شدن در میانه جنگ عقیدتی داخلی رهانده است. راستش ممکن است جامعه را برای ابد رهانده باشد! شکر.
نکتهاین است که اگر تاملات ویافتههای سابق روشنفکرانی مانند آقای سروش مابهازای سیاسی نداشت و جبههای از دینباوران را در عرصه تعاملات سیاسی برابر جبهه دیگری از دینباوران قرار نمیداد، کسی را کاری به آن نبود(مثلا چیزی میشد مثل دورهایکه بین عدهای بحث حقانیت دیدگاههای مائوتسهتونگ جدلنظری بیحاصل میآفرید) اما اینجا ایران اسلامی بود با یک حکومت تئوکرات - توتالیتر و باورمند به اینکه همه حقایق عالم را زیر عبای خود دارد. نمیشد برای برخی مباحث آن رابه خلوت حوزه یا دانشگاه برد وبا او درباره موضوع حقیقت دین یاتکثر شناخت دینی و حتی تفاوت آیات مکی و مدنی یا مخاطب درادبیات کلام خدا بحث کرد. این حکومت چنین مباحثی را به عمد به خیابان میکشید تاحقانیت استدلالش را مومنین درکف خیابان به مدعی اثبات کنند. شاید بتوان از وضعیت کنونی نتیجه گرفت حکومت متوجه هست که توان دعاوی مبتنی بر دین برای جلب اقلی از توجه در جامعه و نفوذ بین لایههای اهل پرسشاز حداقل گذشته و در حال نزدیک شدن به صفر است، در نتیجه میداند اگر هم کسی به مباحث روشنفکران دینی توجهی کند پیشرانهای متفاوت از یافتن پاسخ پرسشهای سیاسی و یافتنمسیری برای تغییر محتوای این جمهوری و تعویض شکل حکومت آن دارد(این نکته مهم اول ماست): خطری از جانب نوآوریهای اندیشه دینی حس نمیکند. انگارهمه سکولار شدهاند ؛ حکومت درعرصه باورهای دینی دنبال مخالف جدی نمیگردد، اکثرروشنفکران دینی هم حالا برای عرصه حکومت جدایی دین وسیاست را توصیه میکنند. هرچند به نظر نمیرسد ورژن داخلیشان دنبال مابه ازای سیاسی دیدگاههای دینیاش نباشد.
حالا که شکر خداهمه طرفها عقلشان ویا حسابگریشان بیشتر از تعصبورزی برعقیده و ایدئولوژیشان است، شاید بشود احتراما به روشنفکران دینی هم عرضی منطقی کرد که خوب است در هنگامه جدل بین خودشان و با سنتگرایان دینی حاکم برسرمفروضات مشترک و اختلافات باورهایشان و تاقبل از آنکه نظریه منسجمی در حوزهعلوم انسانیبه عنوان بنیان تحلیل حیاتاجتماعی و نقش آموزههای دینی درآن(ودر نتیجه ارائه برنامه سیاسی) پیدا و چارچوب گذاری کنند ، از ارائه برنامه در حوزه اداره اجتماع و سیاست خودداری ورزند. راه حل آنها در دوره گذار منفک کردن آراء دینیشان از آموختههای دانشگاهی وعمل سیاسی بر مبنای آموزه های عرفی سیاستورزی است. در واقع حقیقت جوییهای دینی خود را باید به حوزه خصوصیشان ببرند. منطقی مینماید اگر تاثیری اجتماعی انتظار دارند و اگر میپذیرند آزمون وخطای کنونی برای جاری کردن امر سیاسی بر مبنای آموزههای دینی ممکن است بر آینده کشور تاثیرنامشخص بگذارد، کشمکش خود را با تلقیهای حاکم از حکومت دینی در عرصهای که کمترین تاثیر را بر روند جاری حیات سیاسی جامعه میگذارد صورت دهند. به زبان عامیانه تر، مردم یکبار حکومتی برگرفته از دین با برنامه سیاسی مبهم و شناور را آزمودهاند و نتایج کاملا منفی و آسیبزای آن در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و سیاست خارجی اکنونپیش چشم همه هست و روشنفکران دینی هم بر آن توافق دارند ، بنابر این با فرض اینکه ممکن است روشنفکران دینی در یک تحول محتمل بخواهند قرائت دیگری از حکومت دینی (البته این بار روشنفکریدینی)را برای جامعه تحفه بیاورند، بهتر است رخ ندهد ، چرا که روشنفکران دینی ایران هنوز در حال جدل با پدران سنتی خود ، نظریه پردازی خام، و راهجویی انفعالی در برخورد با مسائل هستند. آخرین یافته های آقای سروش که از جمله نظریهپردازان این نحله است نمونه بارزی است از اینکه حتی پیروان و تحسین کنندگانش تاچه حد به محتوا و حتی ناروشمندی نظریه پردازی های ایشان در زمینه مورد بحث ایراد وارد میدانند. وقتی توافقی بر سر اصول و اعتقادنیست، بدیهی است بربرنامهای سیاسی نیز توافق نتوان کرد(نکته مهم دوم ما این بود). چه بهتر که ،حداقلموقت، سوداهای سیاسی روشنفکراندینی داخلی با مرکبی متفاوت قصد میانه عرصه سیاستورزی کنند. خندهدار خواهد بود وسط آگورایی که گرسنگان عدالت و آزادی و...نان در آن دنبال جواب میگردند آقای سروش و کدیور درباره "دسترسی به اسلام واقعی" به هم بتوپند!
امروزسیدمحمد خاتمی تعریفی دقیق و صریح و بهروز از مفهوم اصلاح طلبی ارائه داد: "مردمسالاری سازگاربادین، درصورت جمهوری اسلامی". معنایش روشن است: یک حکومتعرفی میخواهیم که با باور دینی عناد نکند. آقایان البته حالا دیگر خاتمی را چندان قابل رجوع نمیدانند، ولی او مسیر را نشانداده: دیگر نمیتوان و نباید دنبال بیرون کشیدن نظریه اجتماعی و دکترین سیاسی از دل شریعت و دین بود؛ کافی است دنبال برپاییحکومتی عقلانی و اخلاقی براساس عرف زمانهباشیم...