بنگاه‌های کوچک در محاصره جنگ و تورم؛ چگونه می‌توان زنده ماند؟

بنگاه‌های کوچک در محاصره جنگ و تورم؛ چگونه می‌توان زنده ماند؟

بابک بنایی

از سودآوری تا بقا؛ چرا همکاری شرکت‌ها و بازسازی ساختارهای اقتصادی به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است؟

نخست؛ تغییر نگاه از سودآوری به بقا و نقدینگی

در روزهایی که سایه جنگ و نااطمینانی بر اقتصاد سنگینی می‌کند و نوسان نرخ ارز، هزینه تأمین مواد اولیه و تجهیزات را به متغیری غیرقابل پیش‌بینی تبدیل کرده است، بنگاه‌های کوچک و متوسط بیش از گذشته در معرض خطر قرار دارند. این شرکت‌ها که بخش مهمی از زنجیره تولید، تجارت و تأمین تجهیزات صنعتی را تشکیل می‌دهند، معمولاً از ذخایر مالی محدودتری برخوردارند و توان کمتری برای تحمل شوک‌های طولانی‌مدت دارند. برای بسیاری از آنها، مسئله دیگر صرفاً افزایش هزینه‌ها یا کاهش حاشیه سود نیست؛ مسئله اصلی این است که چگونه می‌توان در شرایطی دشوار به فعالیت ادامه داد و از حذف شدن از بازار جلوگیری کرد.

در چنین وضعیتی، نخستین ضرورت برای مدیران بنگاه‌های کوچک، تغییر نگاه به مفهوم موفقیت اقتصادی است. در سال‌های ثبات، افزایش فروش، توسعه بازار و رشد سود از مهم‌ترین شاخص‌های موفقیت یک شرکت به شمار می‌روند؛ اما در شرایط جنگ و تورم شدید، ممکن است شرکتی که فروش بیشتری دارد، زودتر از شرکتی با فعالیت محدودتر دچار بحران شود. تفاوت را باید در یک عامل کلیدی جست‌وجو کرد: نقدینگی.

تصور کنیم یک شرکت کالایی را به قیمت هشت میلیارد تومان خریداری می‌کند و آن را با قیمت ۹ میلیارد تومان می‌فروشد. در ظاهر، این معامله یک میلیارد تومان سود دارد؛ اما اگر هنگام جایگزینی کالا، قیمت خرید آن به ۱۱ میلیارد تومان رسیده باشد، شرکت برای تکرار همان معامله با کمبود دو میلیارد تومان سرمایه مواجه خواهد شد. در این شرایط، سود ثبت‌شده در حساب‌ها الزاماً به معنای افزایش توان اقتصادی بنگاه نیست. چه‌بسا شرکت روی کاغذ سودآور باشد، اما در عمل توان خرید مجدد کالا، پرداخت هزینه‌های جاری یا اجرای سفارش بعدی را از دست بدهد.

از همین رو، در شرایط تورمی و بحرانی، اولویت نخست باید حفظ نقدینگی و تداوم فعالیت باشد، نه افزایش فروش به هر قیمت. گاهی نپذیرفتن یک قرارداد پرریسک، کاهش موقت حجم سفارش‌ها یا صرف‌نظر کردن از سود ظاهری، تصمیمی عاقلانه‌تر از توسعه فعالیت با اتکا به بدهی و سرمایه در گردش ناکافی است. بنگاهی که نتواند پول خود را به‌موقع دریافت کند یا هزینه جایگزینی کالا را در محاسباتش در نظر بگیرد، حتی با وجود مشتریان متعدد نیز ممکن است به بن‌بست برسد.

البته باید توجه داشت نگهداری تمام منابع مالی به شکل پول نقد ریالی می‌تواند قدرت خرید شرکت را به‌تدریج کاهش دهد. ازاین‌رو، مدیران بنگاه‌ها باید علاوه بر کنترل هزینه‌ها و وصول مطالبات، درباره شکل نگهداری منابع مالی خود نیز تصمیمی سنجیده بگیرند. تبدیل بخشی از وجوه مازاد به دارایی‌هایی مانند ارز یا طلا، در صورت رعایت الزامات قانونی و متناسب با شرایط بازار، می‌تواند یکی از راهکارهای پوشش ریسک کاهش ارزش پول باشد؛ به‌ویژه زمانی که شرکت برای پرداخت تعهدات فوری به تمام منابع خود نیاز ندارد.

دوم؛ قراردادها و قیمت‌گذاری در شرایط بی‌ثباتی

این مسئله به‌ویژه برای شرکت‌های تأمین‌کننده تجهیزات صنعتی اهمیت دارد؛ شرکت‌هایی که ممکن است کالا را با نرخ ارز مشخصی سفارش دهند، اما هنگام تحویل یا جایگزینی آن با هزینه‌ای کاملاً متفاوت روبه‌رو شوند. در چنین فضایی، قراردادهای بلندمدت با قیمت ثابت، بدون پیش‌بینی تغییر هزینه‌ها، می‌توانند به تعهداتی زیان‌بار تبدیل شوند.

کوتاه کردن مدت اعتبار پیشنهادهای قیمت، دریافت پیش‌پرداخت، مرحله‌بندی پرداخت‌ها و پیش‌بینی سازوکارهای تعدیل قیمت با توافق طرفین، دیگر صرفاً ابزارهای مذاکره نیستند؛ بلکه به بخشی از سیاست حفظ بقای شرکت تبدیل شده‌اند. شرکت‌ها باید پیش از پذیرش هر سفارش، علاوه بر سود اسمی، هزینه جایگزینی کالا، زمان وصول مطالبات و احتمال تغییر نرخ ارز را نیز بررسی کنند. در شرایطی که هزینه‌ها به‌سرعت تغییر می‌کنند، یک قرارداد ظاهراً سودآور ممکن است به عاملی برای کاهش سرمایه و توقف فعالیت تبدیل شود.

سوم؛ درس‌هایی از تجربه دیگر کشورها

تجربه کشورهای درگیر جنگ یا گرفتار تورم بالا نشان می‌دهد که عبور از بحران تنها به افزایش منابع مالی وابسته نیست. در اوکراین، تداوم فعالیت اقتصادی در شرایط جنگ، اهمیت حفظ زنجیره تأمین، نیروی انسانی و ارتباطات تجاری را برجسته کرده است. در ترکیه و آرژانتین نیز بنگاه‌ها در مواجهه با تورم و بی‌ثباتی پولی با ضرورت بازنگری در قیمت‌گذاری، مدیریت هزینه و کنترل تعهدات مالی روبه‌رو بوده‌اند.

البته شرایط این کشورها با ایران یکسان نیست و نمی‌توان نسخه‌ای واحد برای همه آنها تجویز کرد؛ اما یک درس مشترک روشن است: شرکت‌هایی که سریع‌تر خود را با شرایط جدید تطبیق می‌دهند، شانس بیشتری برای ادامه فعالیت دارند. انعطاف در تصمیم‌گیری، شناخت دقیق بازار و پرهیز از تعهدات مالی خارج از توان، می‌تواند به‌اندازه دسترسی به منابع مالی در عبور از بحران اهمیت داشته باشد.

چهارم؛ همکاری و ادغام؛ راهی برای افزایش قدرت بنگاه‌های کوچک

شاید یکی از مهم‌ترین راهکارهایی که در فضای اقتصادی ایران کمتر از ظرفیت واقعی آن مورد توجه قرار گرفته، همکاری سازمان‌یافته میان بنگاه‌های کوچک است. بسیاری از شرکت‌ها به‌تنهایی توان مالی کافی برای خریدهای بزرگ، دسترسی گسترده به بازارهای خارجی یا نگهداری موجودی مناسب کالا را ندارند. در مقابل، برخی از آنها شبکه فروش قوی دارند، برخی در تأمین کالا و ارتباط با تولیدکنندگان تخصص دارند و برخی دیگر از امکانات فنی، انبار، نیروی انسانی یا ظرفیت تولید برخوردارند. کنار هم قرار گرفتن این توانمندی‌ها می‌تواند قدرتی ایجاد کند که هیچ‌یک از شرکت‌ها به‌تنهایی در اختیار ندارند.

برای مثال، سه شرکت کوچک را در نظر بگیریم که یکی در فروش و ارتباط با مشتریان توانمند است، دیگری منابع تأمین خارجی را می‌شناسد و سومی امکانات انبارداری یا خدمات فنی دارد. اگر هر سه بخواهند تمام فعالیت‌ها را به‌صورت مستقل انجام دهند، ناچارند هزینه‌های تکراری بپردازند و با سرمایه محدود خود رقابت کنند. اما اگر در خرید، انبارداری، حمل‌ونقل، بازاریابی یا اجرای پروژه‌ها همکاری کنند، می‌توانند هزینه‌ها را کاهش دهند و قدرت چانه‌زنی بیشتری در برابر تأمین‌کنندگان و مشتریان به دست آورند.

این همکاری الزاماً به معنای ادغام حقوقی شرکت‌ها یا از بین رفتن استقلال آنها نیست. خرید مشترک، استفاده از ظرفیت‌های یکدیگر، تشکیل کنسرسیوم برای شرکت در مناقصات و تقسیم مسئولیت در اجرای سفارش‌های بزرگ، همگی می‌توانند شکل‌هایی از هم‌افزایی باشند. در شرایطی که منابع مالی محدود شده است، گاهی به اشتراک گذاشتن ظرفیت‌های موجود، به‌مراتب مؤثرتر از تلاش برای توسعه مستقل و پرهزینه هر شرکت خواهد بود.

البته همکاری اقتصادی بدون اعتماد، شفافیت و قواعد روشن دوام نمی‌آورد. پیش از هر مشارکت باید سهم هر شرکت، مسئولیت‌ها، نحوه تأمین سرمایه، تقسیم درآمد و سود، تعهدات مالی و سازوکار حل اختلاف مشخص باشد. در غیر این صورت، همکاری‌ای که با هدف کاهش هزینه آغاز شده است، ممکن است به اختلافات تازه و زیان‌های بیشتر منجر شود. هم‌افزایی زمانی موفق خواهد بود که شرکت‌ها به‌جای پنهان کردن ضعف‌های خود، ظرفیت‌های واقعی و محدودیت‌هایشان را به‌روشنی بشناسند.

پنجم؛ شش ماه برای شناسایی ضعف‌ها و اصلاح ساختار داخلی

بحران همچنین می‌تواند فرصتی برای اصلاح ساختار داخلی شرکت‌ها باشد؛ فرصتی که در روزهای رونق، به دلیل مشغله روزمره یا تصور ادامه شرایط موجود، کمتر جدی گرفته می‌شود. برخی بنگاه‌ها از ضعف نظام حسابداری مدیریتی رنج می‌برند، برخی بهای تمام‌شده محصولات خود را به‌درستی محاسبه نمی‌کنند و در برخی دیگر، تمام تصمیم‌های مهم به یک فرد وابسته است. موجودی‌های کم‌گردش، مطالبات معوق، هزینه‌های غیرضروری و نبود ارتباط مؤثر میان واحدهای فروش، خرید و مالی نیز می‌توانند منابع محدود شرکت را فرسوده کنند.

اگر شش ماه آینده صرفاً به تحمل فشارها بگذرد، بسیاری از این مشکلات همچنان باقی خواهند ماند. اما اگر شرکت‌ها این دوره را فرصتی برای شناخت دقیق وضعیت خود بدانند، می‌توانند در کنار مدیریت بحران، ساختارهای داخلی را نیز اصلاح کنند. بررسی جریان نقدی، شناسایی مشتریان خوش‌حساب و بدحساب، بازنگری در هزینه‌ها، کاهش وابستگی به یک تأمین‌کننده و ارزیابی سودآوری واقعی هر فعالیت، اقداماتی هستند که می‌توانند پایه‌های یک بنگاه مقاوم‌تر را شکل دهند.

اصلاح ساختار به معنای کوچک کردن بی‌هدف شرکت یا حذف شتاب‌زده نیروی انسانی نیست. نیروی متخصص، تجربه فنی و ارتباطات تجاری از دارایی‌هایی هستند که جایگزینی آنها در آینده ممکن است بسیار پرهزینه باشد. هدف باید حذف اتلاف منابع و اصلاح فرایندها باشد، نه از بین بردن توانمندی‌هایی که شرکت برای بازگشت به شرایط بهتر به آنها نیاز خواهد داشت.

ششم؛ کاهش ریسک تأمین و بازنگری در مدل کسب‌وکار

یکی دیگر از اقدامات ضروری برای بنگاه‌های کوچک، کاهش وابستگی به یک مسیر تأمین، یک مشتری بزرگ یا یک منبع درآمد محدود است. شرکتی که بخش عمده فعالیت آن به یک تأمین‌کننده خارجی وابسته باشد، در صورت اختلال در حمل‌ونقل، انتقال پول یا واردات، با خطر توقف فعالیت روبه‌رو خواهد شد. به همین ترتیب، وابستگی بیش از اندازه به یک مشتری عمده می‌تواند در صورت تأخیر در پرداخت یا لغو سفارش، جریان نقدی شرکت را مختل کند.

تنوع‌بخشی به تأمین‌کنندگان، شناسایی جایگزین‌های داخلی و خارجی، مذاکره برای شرایط پرداخت مناسب‌تر و توسعه خدمات پس از فروش می‌تواند بخشی از این ریسک‌ها را کاهش دهد. همچنین شرکت‌ها باید بررسی کنند که آیا ادامه تمام فعالیت‌های فعلی آنها در شرایط جدید منطقی است یا خیر. گاهی تمرکز بر چند محصول یا خدمت دارای تقاضای پایدار، از پراکندگی منابع در ده‌ها فعالیت کم‌بازده نتیجه بهتری به همراه دارد.

البته این تغییرات باید بر اساس شناخت واقعی بازار انجام شوند. انبار کردن بی‌محابای کالا به امید افزایش قیمت، همان‌قدر می‌تواند خطرناک باشد که نداشتن موجودی ضروری برای پاسخ‌گویی به مشتریان. تصمیم درست، ایجاد تعادل میان حفظ سرمایه، پاسخ‌گویی به تقاضا و پرهیز از خواباندن نقدینگی در کالاهای کم‌گردش است.

هفتم؛ مسئولیت دولت در حفظ بنگاه‌های کوچک

بنگاه کوچک نمی‌تواند به‌تنهایی تمام آثار بی‌ثباتی ارزی، اختلال در تجارت یا دشواری تأمین مالی را جبران کند. تسهیل دسترسی به سرمایه در گردش برای شرکت‌های دارای سفارش و مطالبات معتبر، کاهش موانع غیرضروری تجاری و گمرکی، بهبود سازوکارهای تضمین اعتباری و ایجاد ثبات بیشتر در مقررات، می‌تواند به حفظ ظرفیت تولید و تأمین کشور کمک کند.

در شرایط بحرانی، حمایت از بنگاه‌های کوچک صرفاً به معنای کمک به صاحبان کسب‌وکار نیست؛ این شرکت‌ها در اشتغال، تأمین کالا، ارائه خدمات تخصصی و تداوم فعالیت صنایع بزرگ نقش دارند. حذف گسترده آنها می‌تواند هزینه‌های بیشتری را در آینده به اقتصاد تحمیل کند. با این حال، تسهیلات به‌تنهایی درمان همه مشکلات نیست؛ اگر ساختار یک شرکت ناکارآمد باشد یا قراردادهای زیان‌ده منعقد کند، دریافت وام ممکن است تنها زمان وقوع بحران را به تأخیر بیندازد. حمایت مؤثر باید در کنار اصلاح ساختار و افزایش شفافیت مالی قرار گیرد.

نتیجه؛ بقا، مقدمه بازسازی و رشد دوباره

هیچ شرکتی نمی‌تواند تمام ریسک‌های ناشی از جنگ و تورم را از میان ببرد. با این حال، می‌تواند تصمیم بگیرد که در برابر این ریسک‌ها چگونه واکنش نشان دهد. بنگاهی که نقدینگی خود را جدی می‌گیرد، قراردادهایش را با واقعیت‌های اقتصادی تطبیق می‌دهد، ضعف‌های داخلی را اصلاح می‌کند و به‌جای رقابت فرسایشی با شرکت‌های مشابه به دنبال همکاری با آنهاست، ابزارهای بیشتری برای عبور از بحران در اختیار خواهد داشت.

شش ماه آینده برای بسیاری از بنگاه‌های کوچک ایران می‌تواند دوره‌ای تعیین‌کننده باشد؛ دوره‌ای که در آن، تفاوت میان رشد ظاهری و توان واقعی ادامه فعالیت آشکارتر خواهد شد. شاید در چنین شرایطی، موفق‌ترین شرکت الزاماً شرکتی نباشد که بیشترین فروش یا بالاترین سود اسمی را ثبت می‌کند؛ بلکه شرکتی باشد که بتواند سرمایه خود را حفظ کند، تعهداتش را به‌موقع انجام دهد، نیروی متخصص خود را نگه دارد و برای روزهای دشوارتر یا بازگشت ثبات آماده بماند.

در اقتصاد بحران‌زده، بقا به معنای توقف پیشرفت نیست؛ گاهی بقا، نخستین مرحله بازسازی و مقدمه رشد دوباره است. بنگاه‌های کوچک اگر از فرصت بحران برای اصلاح ساختارها، مدیریت نقدینگی و هم‌افزایی با یکدیگر استفاده کنند، می‌توانند از مجموعه‌ای آسیب‌پذیر و پراکنده به شبکه‌ای توانمندتر تبدیل شوند. در شرایط جنگ و تورم، حفظ نقدینگی برای امروز، اصلاح ساختار برای فردا و همکاری برای افزایش قدرت رقابت، نه صرفاً انتخاب‌های مدیریتی، بلکه شرط‌های اساسی ماندگاری در اقتصاد هستند.


نظرات و مطالب خود را برای انتشار در نشریه به آدرس تلگرام زیر ارسال کنید:

@Nehzatazadiran


Report Page