یخزده!
جامعه نوشورای سردبیری: میخواهیم از همراهان دعوت کنیم برای آشنایی با ابعاد انحطاط روشنفکری در کشور، پیش از خواندن ادامه این الف، مطلب فوق را بخوانند: مطلبی در تخطئه جریان اصلاحطلبی، و پایکوبی برجنازه آن به خاطر سلطه #نازایی_سیاسی برکشور و گیر افتادن تفکر اصلاحطلبی در بن بست امتناع سیاستورزی. نوشته خانم دکتر فاطمه صادقی که صاحب کرسی استادی علوم سیاسی ونویسنده محترم وکوشایی است.
اینروزها دیدن مطالبی از این سنخ چندان غافلگیر کننده نیست. انسداد سیاسی، #نازایی_سیاسی را هم نتیجه میدهد و حکومت کشور را به بحرانی مرکب کشانده که حتی اندیشهورزی و فکر را منجمد ساخته و میل به پایان این کابوس ، قدرت تعقل بسیاری از مارا ستانده یا بلوکه کرده است : در شرایط انجماد سیاسی در عمق باتلاق متعفنی چون موقعیت کنونی، روشنفکران بسیاری به نگره های عوام میپیوندند و "این رژیم بره؛ هراتفاقی میخواد بیفته و هرکه میخواد بیاد!" به نظریه سیاسی مشترک شهروندان دلزده و خسته از سروشکل حکومت، رضاخانطلبانرویاپرداز ، طیف وابسته برانداز ، و ایضا روشنفکران ناصبور و شاعرمسلک تبدیل میشود. مطلب یاد شده در همین شمار است.
نویسنده برای اغوای خواننده و به اصطلاح سکسیکردن مقاله، آن را باپیوند زدن ماجرای جفتکشی محمدعلینجفی به "تکرار میکنم" محمد خاتمی شروع کرده تا " درجه سقوط " جریان اصلاحات را نشان بدهد. پس طبیعی است که به استدلالهای (جسارتا)خر رنگکنی مثل "اسکیزوفرنی جنسی -سیاسی حاد" و هنر"سترگ" مرحومه میترا استاد در وادار کردن اصلاحطلبان به "دست برداشتن از دوگانگی" و مانند آن متوسل شود ...
البته موضوع این الف نه این است و نه سوژههای بی ربط دیگری در مقاله مثل " انسجام اصولگرایی درمقابل اصلاحطلبان" و بیربطهای دیگر( که فراوانند در کنار تعداد زیاد حکم بی مدرک یا استدلال). موضوع این الف امری دیگر و مهمتر است: ناتوانیروشنفکران در ارائه طریقی سیاسی به جامعه ، برای عبور کم هزینه ازپرتگاه هایی که حکومت جامعه را به سوی آنها میراند. طریقی که خانم صادقی عرضه میکند این است: " فصل انتخابات پایان گرفته و فصل انتخاب از راه رسیده است . سیاستی نو در راه است". گنگی این موخره و حکم پایانی در مقاله یک استادعلوم سیاسی ، حاصل چیزی جز تسلیم شدن گوینده اش به ناشناختهها ، و تنسپردن و بشارتدادن به یک انقلاب کلنگی بدخیم نیست. فرازی پایانی را میماند در سروده شاعری کم مایه، که شعارسیاسی صادر میکند وبشارت انقلابی را میدهد که هیچ تصوری از آن ندارد. نه شاملو، که اگر از همین جوانهای شاعر این روزهابود، احتمالا این را که باید این حکومت را برانداخت در عبارتی بسیار کوتاهتر در اذهان میدمید.
اما روشنفکران ما (خانم صادقی تنها مشتی از خروارها روشنفکر بیراهحل در ایران امروز است) چگونه به اینجا رسیدهاند که در صحنه نفی چکشی وضع موجود دلربایی میکنند و در گردنه ارائه بدیلی برای آن لنگ میزنند و کوره راه براندازی کور نشان میدهند ؟ پاسخ این است : تصور همه آنهااز "اصلاحطلبان" جماعت سیاست بازی است که با گرو گرفتن خواستهای انسانی و عادلانه جامعه چون برابری، حکومت قانون ، و رفاه به دنبال شراکت با یک حکومت فاسد و انسانکش است . این تلقیاز اصلاحطلبی که این روزها تصور و تعریف شایع از اصلاحطلبان نزد خرده روشنفکران است، خاکپاشی به چشمهاست: جریانی را که معتقد است باید وضع موجود را بدون عبور از پل صراط یک انقلاب دیگر پایان داد ، طالب شراکت در حکومت، خواهان وزارت و صدارت ، مدیرکلخو ، و جوینده پست ومقام معرفیمیکند و به رگبار فحاشی روشنفکرانه میبندد. این رویکرد غیر مسئولانه، صدها هزار فعال اجتماعی مومن به تغییر اماناموافق بامسیر انقلاب و براندازی و خواهان تغییررویهها و خلق و خوی حکومت ، دهها هزار مشارکت جوی سیاسی که هیچ میل و آرزویی برای دستیازی به قدرت و حکومت ندارند ولی خواهان تغییرات مسالمت آمیز در ترکیب قدرت، اصلاح قانون اساسی، و عبور کم هزینهاز وضعیت فعلی هستند را با عارف و پسر عارف و دهها عنصر انگلی دیگر یکی میگیرد. خطایی بس بزرگ، و انگیزهکش جوانان اصلاحجو.
نازایی روشنفکری بیافق ویروسهای دیگری را نیز در تراوشهای خود نهفته دارد که برای کوتاه کردن سخن ازجستجویانها در مطلب فوق میگذریم. یکبار دیگر با دید جستجوی دعاوی بی برهان و مدرک آن را بخوانید. شاید مرکب خوبی باشد برای بیرون زدن از وادی حیرتدر سپهر سیاست ایران.
ما غالبا از جانب خوانندگان نکته سنج متهم میشویم که زیرپوستی لزوم شرکت در انتخابات را القا میکنیم. شاید پرداختن به مقاله نمونه فوق نیز دوباره این تصور را بزاید، ولی اطمینان میدهیم چنین نیست. حداقل فعلا چنین نمیکنیم، حتی وقتی روشنفکرانی که نباید شان تحلیلهای خود را تاحد نوشتهجات کمپینی تحریم انتخابات پایین بیآورند ، میسرایندکه"فصل انتخابات پایان گرفته و ..."