سیم‌کارت سفید و سرکوب هوشمند

سیم‌کارت سفید و سرکوب هوشمند


پس از به‌روزرسانی پر هیاهوی رسانه اجتماعی ایکس، مشخص شد تعداد قابل توجهی از کاربران این رسانه اجتماعی بدون فیلتر به آن دسترسی دارند. این خبر کبریتی در انبار باروت خشم اکثریت کاربران نسبت به تبعیض و محدودسازی دسترسی به اینترنت روشن کرد. هر چند در زمان تخلیه خشم به تفاوت‌ها دقت نشد اما استفاده‌کنندگان این تبعیض از یک گروه و یک سنخ نبودند. ایشان را به انواع مختلفی می‌توان دسته‌بندی کرد. برای یک تقسیم‌بندی چهاردسته‌ای باید با دو سوال کاربران را تفکیک کرد. یکم، آیا دارندگان سیم‌کارت سفید جایگاه سیاسی یا رسانه‌ای متفاوتی دارند؟ دوم، این افراد جزو حامیان فیلترینگ و اقتدارگرایی موجود بودند یا از مخالفین و منتقدین بودند؟

بر این اساس ما با گروه‌های مختلفی روبه‌رو خواهیم بود. یکم، چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای حامی فیلترینگ که اعتقاد به برابرتر بودن دارند. دوم، چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای مخالف فیلترینگ که توانسته‌اند با وجدان خود برای بهره‌مندی از این دسترسی به سبب جایگاه سیاسی و شغلی کنار بیایند. سوم، شخصیت‌های عادی حامی حکومت که به اینترنت آزاد دسترسی دارند. این افراد چهره‌های عادی نمی‌توانند باشد و باید آن‌ها را بخشی از لشکر سایبری حاکمیت دانست. چهارم، مخالفین حاکمیت که قاعدتا سیم‌کارت را به سبب جایگاه شغلی یا سیاسی دریافت نکرده‌اند و تنها گمانی که می‌شود در مورد ایشان زد علل امنیتی است. به این معنا که بخشی از کاربران با ارائه تصویر مخالف نظام با هماهنگی دستگاه امنیتی مشغول تولید محتوا در فضای مجازی هستند. بنابر فضای عمومی شبکه ایکس این نوع اکانت‌ها به طور گسترده‌ای در میان چهره‌های تجزیه‌طلب و سلطنت‌طلب رواج داشت.

برخلاف پوشش‌های رسانه‌ای اتفاق افتاده، این دسته اخیر است که باید مورد توجه بیشتری قرار بگیرد. چرا که دیده شدن این نوک کوه یخ نشان می‌دهد مدیریت فضای مجازی فارسی زبان در میان مخالفین در دست اکانت‌هایی است توسط دستگاه‌های امنیتی مدیریت می‌شود. و این اثبات کننده همان پدیده‌ای است که اریکا چنووت و سایر پژوهش‌گران در حوزه جنبش‌های اجتماعی و مقاومت مدنی از آن تحت عنوان "سرکوب هوشمند" یاد می‌کنند.

در اواخر قرن بیستم پس از انقلاب‌های رنگی و ظهور رسانه‌های شبکه‌های اجتماعی مانند توییتر، فیس‌بوک و ... پژوهش‌گران تصور می‌کردند ترکیب این دو مسیر دموکراسی‌سازی در آینده را مشخص می‌سازد. به این معنا که جنبش‌های خشونت‌پرهیزی که می‌توانند از طریق فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی بسیج و رهبری شوند در آینده دنیا را دموکراتیک‌تر نیز خواهند ساخت. با رویت اولین تاثیرات توییتر در جنبش سبز در ایران، این امید یک شاهد تاییدکننده بزرگ نیز یافت. در گام بعدی در بهار عربی، چنین امیدی به اوج رسید.

اما این امید به سرعت از بین رفت. هر چند تلاش برای انقلاب‌های خشونت‌پرهیز بسیار افزایش یافت اما نرخ موفقیت انقلاب‌های خشونت‌پرهیز و خشونت‌آمیز به شدت کاهش پیدا کرده و بنابر بر پژوهش چنووت به کمتر از نصف میزان موفقیت در طول قرن بیستم رسید. در خصوص دلایل این تحول می‌شود موارد مختلفی را ذکر کرد. اما یکی از موارد مهم این بود که از یک‌سو، بسیاری از کارویژه‌های جنبش‌های اجتماعی در دهه اخیر بر عهده فضای مجازی گذاشته شده و از سوی دیگر، فضای مجازی تحت مدیریت حکومت‌های اقتدارگرا قرار می‌گیرد. ترکیب این دو، منجر به همان سرکوب هوشمند می‌شود. اما مراد از آن چیست؟

در میان مکاتبی که به تحلیل کنش‌های جمعی منازعه‌آمیز می‌پردازند دو محور اساسی مشهود است. یکم، نظریه بسیج منابع است که توانمندی جریان‌ها را برای سازمان‌دهی، بسیج و رهبری مورد توجه قرار می‌دهد. دوم، نظریاتی که بر گفتمان‌سازی، روایت‌سازی و چهارچوب‌بندی‌ها تمرکز می‌کنند. هر دوی این نظریات در تحلیل جنبش‌ها از دهه 80 میلادی تا امروز جایگاه ویژه‌ای یافتند و بخشی از مسئله را توضیح می‌دادند. انتظار این بود که اعتراضات در دهه دوم قرن بیست‌ویکم چند تفاوت عمده در این دو زمینه پیدا کنند. یکم، روایت‌ها و گفتمان‌ها در درون فضای مجازی با سرعت بیشتر و با مشارکت گسترده‌تر صورت‌بندی بشوند تا زمینه‌های اعتراض فراهم گردد. دوم، رهبری اعتراضات به جای رهبران کاریزماتیک و سازمان‌های سیاسی و مدنی رسمی توسط چهره‌های متوسط و امواج جاری در رسانه‌های اجتماعی انجام گردد. سوم، بسیج معترضان این بار نه توسط شبکه‌های رسمی و غیررسمی موجود در جامعه بلکه توسط اتصالات موجود در فضای مجازی و ترند شدن در آن‌جا انجام گیرد.

انتقال طبیعی این کارویژه‌های اصلی به فضای مجازی منجر شد تا مدیریت جنبش‌های اجتماعی به جای این‌که در دست گروه گسترده‌تر سپرده و به طور افقی‌تری انجام شود، در عمل به دست‌های پشت پرده سپرده شود. دستگاه‌های امنیتی با در دست گرفتن مدیریت اکانت‌های برجسته‌ای در رسانه‌های اجتماعی در عمل می‌توانند شکاف بسازند، روایت‌های متنوع و موازی ایجاد کنند، بسیج نیروها را کاهش دهند، سطح خشونت حاشیه‌ای در میدان توسط معترضان را افزایش دهند و بسیاری اقدامات دیگر که منجر به یک نتیجه واحد شوند.

حالا حاکمیت اقتدارگرا امکان فرار از یک تله را می‌یابد. تا پیش از این، سرکوب مخالفین در میدان در بسیاری از موارد منجر به خشم عمومی بیشتر و افزایش سطح اعتراضات می‌شد، اما بنابر چنین روش‌هایی حاکمیت اقتدارگرا می‌تواند از افزایش سطح اعتراضات در عین سرکوب جلوگیری کند. به تمامی روش‌هایی که از افزایش سطح اعتراض در پاسخ سرکوب جلوگیری می‌کنند سرکوب هوشمند می‌گویند. حکومت‌های اقتدارگرا در حال آموختن و به اشتراک گذاشتن این روش‌ها با یکدیگر هستند. هر چند سرکوب هوشمند بسیار گسترده و متنوع است اما قسمت عمده‌ای از آن با در دست گرفتن فضا در رسانه‌های اجتماعی اتفاق می‌افتد. به طور مثال در یک دهه گذشته، خشونت حاشیه‌ای در اعتراضات خشونت‌پرهیز افزایش یافته است. و می‌توان به مقاومت رسانه‌های اجتماعی در طی اعتراضات 1401 در برابر ایده‌های برجسته دموکراسی‌سازی مانند خشونت‌پرهیزی، میانه‌روی، توافق‌سازی، تفکیک دادخواهی از انتقام‌جویی و ... توجه نمود.

بنابر آن‌چه رفت، با توجه به این‌که در روزهای گذشته مشخص شد اکانت‌های برجسته‌ای که مشغول روایت‌سازی و رهبری در رسانه‌های اجتماعی هستند، تحت مدیریت دستگاه امنیتی هستند، می‌شود فهمید امید به واگذاری کارویژه‌های جامعه مدنی و رسانه‌های رسمی به رسانه‌های اجتماعی نه تنها خطا است بلکه مانع موفقیت هر نوع جنبش اجتماعی می‌شود. باید امید به تغییر از طریق اعتراضات با رهبری مجازی را کنار گذاشت و به دنبال تقویت سازمان‌های مدنی و سیاسی و رسانه‌های رسمی رفت.

Report Page