تکرار جنگ، تکرار انسجام؟

تکرار جنگ، تکرار انسجام؟

مجید شیعه علی




در طول جنگ دوازده روزه، داده‌های شبکه‌های اجتماعی خبر از یک تغییر قابل توجه می‌داد. برای نخستین‌بار در روز نخست جنگ،پست رییس جمهور آقای پزشکیان در شبکه ایکس بیشترین لایک در روز را کسب کرد (۱۱۸هزار لایک) و به گزارش تحلیل‌گران داده‌های فضای مجازی، عموم کنش‌گران مدنی و سیاسی داخل کشور فارغ از گرایش سیاسی تقریبا در کنار هم قرار گرفتند و تجاوز اسرائیل را محکوم کردند. این پدیده انحصار به جامعه ایران ندارد. در شرایط پس از واقعه ۱۱ سپتامبر میزان محبوبیت رییس جمهور وقت ایالات متحد جورج بوش قریب به ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده و از بیش از ۵۰ درصد در اواسط اوت ۲۰۰۱پس از یک ماه به ۹۰ درصد رسید. به چنین پدیده‌ای در ادبیات سیاسی «گرد آمدن به دور پرچم» می‌گویند. مولر مطرح کننده این نظریه، معتقد است وقتی یک رویداد بین المللی به طور مستقیم کشور را به طور خاص، چشم‌گیر و کاملا متمرکز تهدید می‌کند مردم متحد شده و از حاکمان در جهت رفع بحران حمایت می‌کنند. 

پژوهش‌های بعدی و ارزیابی‌های دقیق‌تر نشان دادند که اگر بحران‌های مختلف کشوری مانند ایالات متحد را لیست کنیم و تاثیر این بحران‌ها را بر محبوبیت رییس‌جمهورها بسنجیم، تقریبا میانگین تاثیر صفر خواهد. در نتیجه می‌توان حدس زد تاثیر بحران‌ها همیشه یکسان نیست و عواملی می‌توانند این تاثیر را تشدید کنند یا کاملا از بین ببرند. به عبارت دیگر، مردم در شرایط مختلف تصمیم می‌گیرند منسجم شده و به دور پرچم گرد بیایند یا چنین نکنند. اینکه چه مواردی منجر به گردآمدن به دور پرچم می‌شود و‌ چه مواردی تاثیری ندارد مورد بررسی پژوهش‌گران مختلف قرار گرفته و بر چند مورد تاکید می‌شود.

یکم، تکرار بحران

در پژوهش‌های اخیرتر نشان داده شده که اقدامات تروریستی قابل توجه نیز می‌تواند منجر به پدیده گردآمدن به دور پرچم شود. کریستوف چوانیتز به این نتیجه می‌رسد که تفاوت چشم‌گیری در میزان گردآمدن به دور پرچم بین بار نخست یک اقدام تروریستی و تکرارهای بعدی آن وجود دارد. او با بررسی عملکرد احزاب مخالف چندین کشور غربی پس از عملیات‌های تروریستی نشان می‌دهد که میزان نقد دولتمردان با تکرار عملیات‌های تروریستی افزایش پیدا می‌کند و از گردآمدن صد درصدی ابتدایی به گردآمدن در حدود ۷۵٪ کاهش می‌یابد. علت این پدیده را چنین می‌انگارند که شهروندان انتظار دارند پس از حمایت جامعه، حاکمیت به سرعت بحران را رفع کند و تدابیری بیاندیشد تا این بحران تکرار نشود. در صورت تکرار بحران آن‌ها حکمرانان را لایق حمایت و توانمند برای رفع بحران نمی‌بینند و زبان به انتقاد می‌گشایند.

در مدل کلاسیک ماجرا، در بسیاری از روایت‌ها می‌بینیم که مردم روسیه تزاری در ابتدای جنگ جهانی اول به دور پرچم جمع شده بودند. اما تشدید بحران‌های معیشتی، طولانی شدن جنگ و ایجاد این ذهنیت که تزار نه به فکر جامعه بلکه به دنبال ماجراجویی در اروپا است منجر به تغییر رفتار جامعه روسیه و وقوع انقلاب شد. در جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز می‌بینیم میزان ارسال اقلام و کمک‌ها به جبهه‌های جنگ و میزان حضور نیروهای داوطلب در طول جنگ به شدت کاهش می‌یابد و‌ ایران را در سال‌های آخر با بحران جدی مواجه می‌سازد.

به همین جهت، این احتمال می‌رود در صورتی که اقدامات اسرائیل علیه ایران تکرار شود از دید شهروندان ایرانی حکمرانان فرصت مذاکره و توافق‌سازی را از دسته داده‌اند و ناتوانی ایشان است که منجر به تکرار جنگ شده و حال که ایشان مقصر از دست رفتن امنیت ملی هستند ضرورتی برای تقویت انسجام ملی وجود ندارد. در صورت ترویج چنین نگاهی در جنگی که سایه آن همچنان بر سر ملت ایران است میزان انسجام ملی کمتر از بار پیشین خواهد بود.

دوم، تاثیر نهادهای خارجی

ترنس چپمن بر مولفه دیگری نور تابانید. او در مطالعات خود یک ایده اساسی را مبنای کار خود قرار داد و رابطه مردم و‌ حاکمیت را در قالب مدل کارفرما-کارگزار گنجانید. در این مدل تمایلات کارفرما و کارگزار در بسیاری از موارد متفاوت است. این تفاوت تمایل دو علت اساسی دارد. نخست، تفاوت در تخصص است. به این جهت که کارگزار تخصص و اطلاعات بیشتری از کارفرما دارد، ممکن است بر اقداماتی تاکید کند که کارفرما موافق آن‌ها نباشد. این تفاوت از اجرای یک عملیات ساختمانی یا اقدام درمانی تا تصمیم‌گیری حکومت‌های در اقدامات نظامی صادق است. سران حاکمیت تخصص و اطلاعات بیشتری از عموم جامعه دارند. دوم، تفاوت در ترجیحات است. مولفه‌هایی ممکن است موردپسند یکی باشد که دیگری تمایلی به آن نداشته یا حتی مخالف باشد. چنان‌که معمولا حاکمیت‌ها نسبت به جوامع، تمایل بیشتری به استفاده از خشونت و اقدامات نظامی در سیاست خارجی دارند. برای رفع این مسئله مدل کارگزار-کارفرما معمولا از دو ابزار اصلی استفاده می‌شود. یکی انتخاب کارگزار همسوتر توسط کارفرما و دیگری بهبود نظارت از طریق نظارت شخص ثالث یا تنظیم مکانیسم‌های آژیر خطر برای ارزیابی عملکرد کارگزار.

این دو مکانیسم در حکومت‌ها هم کارساز است. انتخابات دموکراتیک تا حدی مسئله را حل می‌کند. ولی کافی نیست و جامعه نیازمند نظارت شخص ثالث و تنظیم مکانیسم‌های آژیر خطر نیز هست. یکی از ابزارهای جامعه برای ارزیابی عملکرد حاکمیت و ضرورت و‌ حقانیت ورود به جنگ، نهادهای بین المللی هستند. چپمن در پژوهش خود نشان می‌دهد برای مردم ایالات متحد شورای امنیت سازمان ملل جایگاه ویژه‌ای دارد. و حمایت جامعه از یک جنگ وابستگی جدی به تصمیم‌گیری این شورا دارد. اگر شورای امنیت سازمان ملل از یک اقدام نظامی ایالات متحد حمایت کند مردم این کشور این سیگنال را دریافت می‌کنند که این اقدام ضروری و مشروع است و خطر جدی است و بر همین اساس به دور پرچم گردهم می‌آیند. اهمیت این سیگنال را در نگاه مردم این کشور به جنگ اول خلیج فارس می‌توان مشاهده کرد. پیش از قطع‌نامه نوامبر ۱۹۹۰ شورای امنیت، نظرسنجی گالوپ نشان می‌دهد حمایت عمومی از جنگ برای آزادسازی کویت تنها ۳۷٪است و پس از این تصمیم چندین نظرسنجی نشان داد که حمایت عمومی به شدت افزایش یافته و حتی به ۸۰٪ رسیده است. حتی در شرایط پس از ۱۱ سپتامبر نیز ۴۵٪ پاسخ‌دهندگان موافقت خود را با اقدام نظامی ایالات متحد مشروط به تایید شورای امنیت سازمان ملل دانستند. 

هر چند تاثیر این مولفه‌ تنها در خصوص جامعه ایالات متحد به اثبات رسیده است، اما می‌توان حدس زد موضع‌گیری نهادهای بین‌المللی در خصوص شرایط ایران بر نوع و شدت واکنش جامعه ما نیز اثر داشته باشد. آغاز جنگ در میانه مذاکرات با آغاز جنگ پس طی شدن اسنپ‌بک و فعال شدن مجدد تحریم‌ها شرایط کاملا متفاوتی خواهد داشت. طبیعی است که در این شرایط جامعه ایران گردآمدن به دور پرچم کمتری را تجربه خواهد کرد و انسجام ملی پیشین تکرار نخواهد شد.

سوم، تاثیر رسانه و روایت‌سازی

شاید حدس نخستین همه ما این باشد که شدت یک بحران بر میزان گردآمدن تاثیر جدی داشته باشد. اما اونیل و برایان با بررسی تمام بحران‌های سیاست خارجه ایالات متحد از ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۵ به این جمع‌بندی می‌رسند که مولفه‌هایی مانند میزان تلفات و خسارات، اهمیت موضوع، جایگاه بازیگران و نوع بحران تاثیری در گردآمدن به دور پرچم نخواهد داشت. از سوی دیگر، مولفه‌ای که تاثیر محسوسی را نشان داد عملکرد رسانه‌ بود. آن‌ها به بررسی پوشش روزنامه‌ای مانند نیویورک‌تایمز از بحران‌های سیاست خارجه پرداختند. خروجی به طور واضحی معنادار بود. در صورتی که واکنش رییس جمهور به بحران در صفحه اول روزنامه باشد میزان حمایت از او نسبت به سایر بحران‌ها ۸٪بیشتر خواهد بود. آن‌ها به این جمع‌بندی می‌رسند که نوع روایت‌سازی‌های رسانه‌های موثر فارغ از شدت بحران می‌تواند بر میزان گردآمدن به دور پرچم تاثیر بگذارد و می‌نویسند: «ما دریافتیم که اثر گردآمدن به شدت تحت تاثیر پوشش رسانه‌ای رویدادها است… باید بر تاثیر گزارش رسانه‌ها تاکید شود.»

با توجه به اثبات نوع روایت‌سازی بر انسجام ملی و این مسئله که صداوسیما مرجعیت رسانه‌ای را از دست داده و محدودیت‌های فضای مجازی و مطبوعاتی دست فعالان رسانه‌ای داخلی که دغدغه منافع ملی دارند را بسته است، بیم آن می‌رود روایت‌سازی رسانه‌هایی که تامین مالی نامعلومی دارند و به صراحت علیه منافع ملی و تمامیت ارضی ایران موضع می‌گیرند این بار کارگرتر از دفعات پیشین واقع گردد و تلاش‌ها برای انسجام ملی را خنثی سازد.

چهارم، حمایت یا سکوت مخالفان

این مساله که رابطه بین کنش‌گران سیاسی مخالف و عموم جامعه در خصوص گردآمدن به دور پرچم چگونه است و اصولا کدام یک باید ملاک و میزانی برای این پدیده باشد مورد تردید است. پژوهش‌گران مختلف یکی یا هر دو را ملاک بررسی قرار می‌دهند. و همچنین برخی معتقدند گردآمدن مردم است که منجر می‌شود مخالفان سیاسی نیز برای متهم نشدن به موضع ضدمیهنی سکوت کنند یا از زمام‌داران حمایت کنند. و گروهی دیگر معتقدند بر عکس این حمایت آشکار یا حمایت از طریق سکوت مخالفان سیاسی است که در همان مدل کارگزار-کارفرما این سیگنال را به جامعه می‌فرستد که بحران جدی است و باید به گرد پرچم جمع شویم. اگر روایت دوم که مورد حمایت برخی از پژوهش‌گران است را بپذیریم، آن‌چنان که بسیاری از چهره‌های سیاسی مانند رییس جمهور کنونی و اسبق ایران تاکید کردند حمایت زندانیان سیاسی به انسجام ملی کمک کرده، باید بررسی کرد آیا اقدامات بعدی حاکمیت به تکرار این حمایت مخالفان سیاسی کمک کرده یا به آن آسیب زده است. اقداماتی مانند انتقال و بازگشت زندانیان سیاسی به‌نام با شرایط نامناسب از اوین به زندان‌های دیگر، تهدید رییس قوه قضاییه به برخورد با طرح یک ایده اصلاحی توسط جبهه اصلاحات و بی‌توجهی به هشدارها به نظر می‌رسد امید به تکرار حمایت گذشته را کاهش داده است. 

چنان که رفت، اگر صاحبان تصمیم در رویکرد سیاست خارجی و داخلی تحول جدی ایجاد نکند، نمی‌توان با تاکید پشت تریبون به انسجام ملی و تهدید منتقدین و مخالفین به خدشه‌دار نکردن انسجام ملی، این پدیده مهم که یاری‌رسان ملت‌ها در شرایط بحرانی است را حفظ کرد. اگر تصمیم‌گیران برای حفظ و تقویت انسجام ملی از رویکرد «همه با من» دست نکشند و به سراغ رویکرد «همه با هم» نیایند، بحران‌های بعدی ممکن است شرایط متفاوتی را ایجاد کند.

 


Report Page