آنچه یادگیری را دشوار می کند، مشکل مغزی نیست بلکه افراط در آموزش اجباری است. مغز ما برای حفظ کردن اطلاعات بی استفاده طراحی نشده است و قطعا حتی به مقدار کم هم توانایی رقابت با ماشین حساب را ندارد
آنچه یادگیری را دشوار می کند، مشکل مغزی نیست بلکه افراط در آموزش اجباری است. مغز ما برای حفظ کردن اطلاعات بی استفاده طراحی نشده است و قطعا حتی به مقدار کم هم توانایی رقابت با ماشین حساب را ندارد
گزوه اقتصاد و تجارت
هیچ کسب و کاری دوام نمی آورد، مگر اینکه کارکنانش افراد شایسته و مشارکت خواهی باشند که به سمت کیفیت حرکت کنند.
برگرفته از کتاب خوب تئوری انتخاب
هیچ کسب و کاری دوام نمی آورد، مگر اینکه کارکنانش افراد شایسته و مشارکت خواهی باشند که به سمت کیفیت حرکت کنند.
اگر آموزش خوب هدف ما باشد، مدیریت رئيس مآبانه حداقل نیمی از هر دلاری را که برای رسیدن به این هدف می پردازیم، به هدر میدهد
حفظ کردن اطلاعاتی که هرگز به استفاده از آن احتیاجی پیدا نمی کنند، چه ارزشی دارد. چیزی که باعث می شود این کار بی معنی باشد، این است که در بیشتر موارد، مدرسه از دانش آموز نمی خواهد آن دانش را حفظ کند، فقط کافیست در امتحانات آن را بداند. همانطور که لاینس در یک کارتون فکاهی گفت: تفاوت بین دانش آموزانی که بیست می گیرند و دانش آموزانی که صفر می گیرند این است که دانش آموزان بیست بگیر پنج دقیقه پس از امتحان و دانش آموزان صفر بگیر پنج دقیقه قبل از امتحان، آموخته هایشان را فراموش می کنند.
آموزش ارزش تلاش کردن را دارد ولی آموزش اجباری چنین ارزشی ندارد آموزش واقعی اصلاح و بهبودی را در پی دارد، ولی آموزش اجباری چنین ارزشی ندارد.
وقتی به دانش آموزان می گوییم با حفظ کردن تاريخ ها، نام ها و مکان ها مطالبی ارزشمند یادگرفته اند، به آنها دروغ می گوییم
ریاضیات پیشرفته برای حل کردن مسائل دشوار خلق شده است، نه سخت کردن مسائل آسان.
حل مسئله برای درس تاریخ و ادبیات، همچنین برای ریاضی و علوم ضروری است. در درس تاریخ یا ادبیات مهم نیست نام افراد، مکانها یا وقایع را بدانیم، بلکه آنچه اهمیت دارد، فهمیدن مشکلاتی است که شخصیت های واقعی یا خیالی برای حل آن دست و پنجه نرم می کردند و اینکه آیا موفق شده اند یا خیر. اگر موفق شده اند، دلیلش چه بوده؟ اگر نه، چرا؟ در یک مدرسه کیفی، این سوالات که محور استفاده از دانش هستند، از دانش آموزان پرسیده می شود. این سوالات اکنون در آزمونهای مهارتی پرسیده می شوند و مدارس کیفی در این آزمون ها عملکرد خوبی دارند
سریعا از آموزش اجباری به سمت آموزش حرکت کنید تا کارمندان و دانشجویان را در مسیر درستی برای یادگیری واقعی در زندگی قرار دهید
علیرغم اینکه بیشتر زندانی ها محصولات آشکار سیستم اجبار و ترس کنونی حاکم در مدارس هستند، خودشان مشکل اصلی محسوب نمی شوند. چیزی که باید تغییر کند، سیستم است.
هزینه نگهداری یک زندانی در زندان به مدت سه سال، بیشتر از بودجه لازم برای آموزش بیش از پنجاه معلم است.
طرد شدگی به دلیل اجبار و تنبیه در سیستم آموزشی شناسایی شده است که به طور جدی جوانان را به سمت مواد مخدر می کشاند.
آنچه یادگیری را برای بسیاری از دانش آموزان کارمندان دانشجویان دشوار می کند، مشکل مغزی نیست بلکه افراط در آموزش اجباری است. مغز ما برای حفظ کردن اطلاعات بی استفاده طراحی نشده است و قطعا حتی به مقدار کم هم توانایی رقابت با ماشین حساب را ندارد.
مغز در شرایط خاص خاموش نمی شود، بلکه مشکل اینجاست که معلم یا درس مورد نظر در دنیای دلخواه ما قرار ندارند.
آنها با سیستم مبتنی بر ترس و وحشت که سیاست اداره مرکزی آموزش و پرورش محسوب می شود، در جنگی بی فایده هستند. این جنگ آنقدر به طول انجامیده که دانش آموختگان امید خود را از دست میدهند اگر بخواهیم منصف باشیم، اداره آموزش و پرورش تحت فشار هیئت مدیره مدارس هستند
بدترین اشکال مدارس تنبیهی این است که از نمرات پایین نه تنها برای تنبیه دانش آموزان استفاده می کنند، بلکه کارهای فاقد صلاحیت را نیز با آن نشان می دهند. در هر جایی که کاری انجام می شود، اگر می خواهید به کیفیت بالا دست یابید، نباید کارهای فاقد شایستگی را بپذیرید. در یک مدرسه کیفی، این سطح را TLC مینامیم که مخفف عبارت «شایستگی کلی در یادگیری» است. اتفاق خجسته ای است که این سرواژه همچنین می تواند مخفف «مراقبت مهربانانه و لطيف» باشد. با اینحال، دانش آموزان ترغیب می شوند کارهای خوب خود را به قدری بهبود دهند
از بین تمام چیزهایی که یاد می گیریم، مهارتهای صحبت کردن و گوش کردن بیشتر از همه برای ما کاربرد دارند ولی مدارس کنونی ما که مبتنی بر آموزش اجباری هستند، برای آموزش این مهارت مهم کاری نمی کنند
در مدارس کنونی ما که مبتنی بر آموزش اجباری هستند، دانش آموزان مطالب را تنها به اندازهای حفظ می کنند تا در آزمون قبول شوند یا عملکرد خوبی داشته باشند ولی حفظ کردن هیچ شایستگی و کیفیتی ندارد.
هیچ کسب و کاری - دوام نمی آورد، مگر اینکه کارکنانش افراد شایسته و مشارکت خواهی باشند که به سمت کیفیت حرکت کنند.
مدارس دانشگاهها و سازمان های کنونی ما مملو از دانش آموختگانی است که کارشان را در این سطح که حفظیات تحویل می دهند و به ندرت با کسی همکاری می کنند و کیفیت برایشان یک ایده در معرض انقراض است.
دانش آموزانی که اکنون مطالب را به خوبی حفظ می کنند و محاسبات را به خوبی انجام می دهند، رتبه بالاتری دارند ولی اگر آنها را تا دانشگاه و دنیای واقعی دنبال کنید، به پای دانش آموزانی نمی رسند که مدرسه از آنها خواسته فکر کنند و از دانش خود استفاده کنند. هر کس که فکر می کند دنیای واقعی مانند مدرسه است، دنیای واقعی را نمی شناسند. تنها نتیجه نهایی که در دنیای واقعی دریافت می شود، استفاده مشارکتی از دانش است. یک مدرسه کیفی شرایط دنیای واقعی را در اختیار دانش آموزان قرار می دهد
تئوری انتخاب نوشتن بهترین روش آماده سازی برای بهبود مهارت خواندن است. به همین دلیل در مدارس کیفی، آزمونهای عینی کمتر برگزار می شوند. بهترین راه آماده سازی برای این آزمون ها پرورش مهارت نوشتن، حل مسئله و توضیح دادن است. ولی دلیل اصلی عملکرد ضعیف دانش آموزان در این آزمون ها، این باور غلط است که یادگیری می تواند منتقل شود. ممکن است کمی صحت داشته باشد ولی آنگونه که اکثر آموزش دهندگان فکر می کنند، این اتفاق برای بیشتر دانش آموزان رخ نمی دهد. اگر می خواهید در زمین بسکتبال عملکرد خوبی داشته باشید، بیسبال و فوتبال بازی نمی کنید بلکه بسکتبال بازی می کنید.
تقلید آزمون ها و در دسترس همه قرار دادن سوالها با این استراتژی که هر کس به هر روشی که می خواهد جواب آنها را بدهد. نتایج بهتری میدهد علاوه بر دانستن مطالب، آزمون دادن مستلزم مهارتی است که تنها با تمرین به وجود می آید. به عنوان مثال، مطالعات نشان داده اند خواندن گزینه های جواب قبل از خواندن سوال نمره را به طور چشمگیری افزایش می دهد. معلمان می توانند در کلاس این تحقیق را به عنوان یک بازی بررسی کنند.
مدارس کیفی معتقدند که نباید شبه گوسفند پرورش بدهیم که فقط مطالب را نشخوار میکند انها شعار جالبی دارند شبه گوسفند تربیت نکنیم چنین رفتاری را پاداش ندهیم و این رفتار را محترم نشماریم
خلاصه ای از کتاب خوب تئوری انتخاب در خصوص بررسی مدارس کیفی و مدارس اجباری