helpless love
Rita_همیشه فردایی نیست کای.
اجازه بده دست هام رو درون موهای همانند دریا که پر از موج های پر تلاطمه بکنم و تا زمان رسیدن بوسه خورشید و ماه دمی درون عصاره زندگی بخش موهات زندگی ام را سر دهم. اجازه بده که چشم هات رو از ابر های در آسمان بدزدم و قوس ها و پیچ و خم های بدن پرسدینت را که همانند کل های ارکیده باغ همیشه بهارت است را تا دم دمای صبح با بوسه پر کنم. یا اجازه بده که تا افتادن آخرین برگ از این تن رنجیده عاجزم بمونی!
اعتراف کن! اعتراف کن که اینجا درون آغوش من، بین بازو هام برات امن ترین جا بود. نکنه میخوای همانند مجنونی به دنبالت بگردم و تورو بین آغوشم پنهانت کنم و لا به لای تارِ موهای مشکیت که از قلبم سیاه تر است را همانند گلی خوش بو، بو کنم.
تو همانند لیلی برای مجنون، همانند عشق پاک آب و آتش برای تن از دست رفته من هستی! حال من باید تا چه اندازه تا چه بازه ای از زمانی که هر ثانیه اش حتی برای صدم ثانیه ای نمیگذرد برای دیدن دوباره لب هایی که همانند خون بودند صبر کنم. اگر قرار باشد برای دیدنت دقیقه ای و به آغوش کشیدنت برای صدم ثانیه ای زمان داشته باشم کافیست. کافیست تا ریه هایم را با عطر خوشبویت که از گل های رز خوش بو تر است پر کنم و دیگر نفسی نکشم تا عصاره وجودت در پوست و استخوانم باقی بماند.
کای، شدم همانند دریاچه ای بر فراز زمین که هیچ آبشاری برایش کوه ها راه سوراخ نمیکند. چون این دریاچه خشکیده همان آبشار بی همتایی را میخواهد که تا خشک شدن آخرین قطره اش باز هم تو هستی حتی اگر وجود نداشته باشی!
تو به زیبایی روزی هستی که برای همیشه از دستت دادم به زیبایی نامه هایی که برای تو نوشتم و ناخوانده ماندند. همانند عکس های داخل آلبوم که هر کدام تکه تکه به خاطر اشک های شوریده و غمناک من که پر از درد و سردی است در حال ترک خوردنند. همانند رنگین کمان در آسمان و رقص نسیم صبحگاهی بعد از باران شدید شب گذشتش.
و در آخر باز هم میخوام آخر این دفتر کاهی که دیگر جایی برای نوشتن درش وجود نداره میخوام بگویم که همه چیز که در این جا و جاهای دیگر وجود دارند من را یاد تو و خاطراتمون میندازند. چیزی همانند کسوف و همانند جزر و مد درون آب های پر تلاطم. بدون که همیشه در قلب ضعیف من باقی خواهی ماند ای زیبا ترین رویای شب های بی قرارم.