هزینه دفاعی یک #خارپشت

هزینه دفاعی یک #خارپشت

جامعه نو


شورای سردبیری: اخیراً یک پایگاه خبری وابسته به نهادهای نظامی طی گزارش مشروح و مبتنی بر ارقام بودجه‌ای و گزارش‌های موسسات بین‌المللی معتبر مرتبط، تصویری از سهم بودجه دفاعی و امنیتی کشورهای منطقه و ایران ارائه داده و بویژه تلاش کرده نشان دهد تأثیر بودجه‌های دفاعی و امنیتی کشورها بر اقتصاد آنها چگونه است و بار دفاع تاچه حد بر دوش اقتصاد است. همان‌گونه که در گزارش نیز آمده است "موضوع هزینه‌هایی که ایران برای مصارف دفاعی در داخل و منطقه می‌کند به مسئله‌ای پرمناقشه طی سال‌های اخیر تبدیل شده است. داشتن تصویری شفاف از این موضوع از دو جهت حائز اهمیت است، نخست آنکه ایران غالباً از سوی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و نیز بعضی از کشورهای حاشیه خلیج فارس متهم می‌شود که با اختصاص بودجه‌ها و هزینه‌های کلان در منطقه، رقابت و درگیری‌های نظامی به راه انداخته است، و دیگر اینکه در داخل نیز بعضاً این تفکر وجود دارد که سهم عمده درآمدها و بودجه کشور مصروف هزینه‌های نظامی است و همین مسئله بار سنگینی را بر دوش اقتصاد ایران گذاشته است. گزارش یاد شده تلاش کرده در این زمینه شفاف سازی کند.


این امری پسندیده است، زیرا آگاهی از واقعیت، همراهی جامعه را در زمینه تقویت بنیه دفاعی کشور افزایش می‌دهد. اما هرچند تلاش شده سنجش‌های گزارش با رعایت نسبیت در مقایسه‌ها تصویری هر چه دقیق‌تر از تاثیر بودجه‌ها و هزینه‌های دفاعی و امنیتی بر اقتصادها ارائه دهد، به دلایل بدیهی امکان اندازه‌گیری دقیق این تأثیر وجود ندارد. نمونه ساده‌اش این است که هزینه دفاعی به مثابه درصدی از تولید ناخالص داخلی مبنای مناسبی برای مقایسه کشورها نیست. برای جایی مثل عربستان یا امارات و عمان، تولید ناخالص مبتنی بر سهم عظیم نفت به صورتی طبیعی و براساس ماهیت کشورهای عربی، از همان زمان که نفت به دلار تبدیل می‌شود، شکل محموله‌های سلاح به خود می‌گیرد. اعراب، بخشی غیر قابل باور از درآمد خارجی خود را سلاح می‌خرند و عددی را که باید بین ۲ تا ۴ در صد از تولید ناخالص داخلی باشد، به بالای ۱۰ می‌رسانند. لذا این رقم بخودی خود چندان اهمیتی ندارد. پس چه چیز اهمیت دارد؟


پاسخ به این پرسش را نمی‌توان صرفاً با ارقام داد. ارقام تأثیر هزینه‌های نظامی بر اقتصاد را نمی‌توان با سنجه‌های بودجه‌ای بدست آورد. در همه جای جهان بودجه دفاعی، نظامی، امنیتی هزینه می‌شود تا یک ماشین میلیتاریستی را به راه بیندازد. این ماشین در جریان تحرک خود هزینه‌های دیگری ایجاد می‌کند که در محاسباتی از جنس گزارش یادشده احصاء نمی‌شوند، درست مانند هزینه محصولات تلف شده‌ای که هنگام پیشروی تانکها در مزارع و جاده‌ها روی دست روستائیان می‌ماند. به عبارت دیگر، خرید یا تولید سلاح یک هزینه دارد، و کاربرد آن هزینه‌ای دیگر. به راه انداختن ماشین نظامی مخارج خاص خود را دارد و گاهی بیشتر از آنچه در جداول بودجه می‌اید. این همان ۷۰۰۰ میلیارد دلار هزینه جنگی ایالات متحده در خاورمیانه است که ترامپ دروغ و مبالغه فراوان قاطی آن می‌کند (برای دوشیدن اعراب) و صغیر و کبیر ما، ازجمله گزارش مورد بحث با تأکید از آن به عنوان توجیه افزایش هزینه دفاعی و اسباب رجز استفاده می‌کنند.


اما از این موضوع هم می‌گذریم، چرا که مسأله مهمتری برای طرح داریم: باید از خودمان بپرسیم چرا هزینه دفاعی خود را با هزینه‌های دفاعی اعراب می‌سنجیم؟ چرا این قیاس‌هارا با افغانستان و پاکستان یا ترکیه انجام نمی‌دهیم؟ پاسخ ساده ای دارد: در عمق ذهن خود، نزدیکترین محل مسابقه تسلیحاتی و درگیری را در غرب و جنوب خود می‌دانیم. نه فقط اسرائیل، که عقلای آن هرگونه درگیری‌اش با ایران را به زیان استراتژیک آن می‌دانند، بلکه تقریباً همه اعراب به صورت بالقوه مستعد ایجاد تنشهای بزرگ (مانند حمله صدام در سال ۵۹) با ایران هستند؛ سر سوزنی هم به هم‌کیشی بها نمی‌دهند، و نه فقط ترامپ، بلکه هر رئیس‌جمهور دیگر ایالات متحده مصرف شدن صدها میلیارد دلار سلاح خریداری‌شده توسط اعراب در جنگ با ایران را مفید و پول‌ساز خواهد یافت. این مسأله آنقدر جدی و حتمی است که حتی تنش‌زدایی و صلح احتمالی ایران با ایالات متحده نیز احتمال آن را ناچیز نمی‌کند.


نتیجه آنکه افزایش توان دفاعی ایران یک ضرورت حیاتی و از "واجبات" است. اما این فقط نیمی از نیاز ماست. نیمه دیگرش تلاش حداکثری برای گریز از اجبار روشن کردن ماشین نظامی‌مان رو به خارج کشور است. این را موقعیت خاص کشور به ما تکلیف می‌کند: رویارو با حاکمانی ذاتاً وحشی و بدوی (ماجرای قاشقجی نزدیکترین نمونه است) بی‌باور به هر اصل اخلاقی، نادان و ناآگاه و بکلی دست‌نشانده و ملعبه، با دستانی پر از سلاح. برای قوی‌تر شدن، باید آنها را دور زد، از موقعیتهایی که ممکن است خوشایند تحریک‌کنندگان باشد دوری جست، و هشیار و آماده دفاع در خاک خود ماند.

اخیراً بر این رویه، استراتژی #خارپشت نام نهاده‌ایم . این جانور لزوماً ترسو نیست، اما ضعف‌هایش را با پناه گرفتن، هشیاری، و خارهای تیز جبران می‌کند. کرگدن نیست، احساس پلنگ بودن هم برایش زیان‌بار است. اسباب دفاعش را قوی کرده و نه ابزار تهاجمش را. اینکه دشمن را در خاک خودش شکست بدهیم و اگر ما به سراغ انها نرویم آنها به سراغ ما می‌آیند حرف بوش پسر بود که می‌خواست بزرگترین ماشین نظامی عالم را علیه افغانستان به کار بگیرد. ما، با این اوضاع خراب اقتصادی، نامیزانی ساختارهای اجتماعی و اداری، و البته هزینه‌های ناهنگفت نظامی، بهتر است حداقل فعلا، از مسیر #خارپشت برویم. در آشیانه، بدون سروصدا و تبلیغات، به تقویت بنیهٔ جسم اقتصاد و تربیت نسل بعدی مشغول شویم، و خارها و پرتابه‌های خود را تیزتر و بلندپروازتر کنیم. اگر میلی به هجمه در ما سراغ شود، باید که در عرصه دیپلماسی و زدودن هرچه بیشتر تنش با غرب کشور و جنوب این سرزمین باشد. دیپلماسی خردمندانه و تنش‌زدایی عقلایی،جوهرهٔ همهٔ سازش‌ها و مادر زایندهٔ همهٔ توانمندی‌های تعیین‌کننده نظامی است. فعلاً باید از این مسیر رفت.

چندان مهم نیست که هزینه دفاعی ما ۳ یا ۳/۵ یا ۴ درصد تولید ناخالص ملی ما باشد، مهم آن است که آن را " خرج " می‌کنیم، یا از آن "سرمایه" می‌سازیم . شاید یک روز هم درباره تفاوت‌های این دو نوشتیم.


پی‌نوشت: همراهان ارجمند، برای آشنایی مخاطبان تازه‌پیوسته به جامعه نو، فردا مطلبی را که این استراتژی در آن معرفی شده است باز نشر خواهیم کرد.

Report Page